نقش رهبری حضرت رضا (ع) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نقش رهبری حضرت رضا (ع) - نسخه متنی

سید محمد حسینی شیرازی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


















دوران
هارون عباسى



هارون عباسى كه
فرمانروائى عيّاش بود، و در راه نيل به حكومت همه جانبه اش از هيچ ظلم و ستمى
أبا
نداشت، خاندان پيامبر و به اصطلاح آن روز علويان را مهمترين رقيب خود مى ديد،
و حتى روزى به حرم مطهّر
پيامبر اسلام (ص) شرفياب شده و عرضه داشت: سلام بر تو اى پسر عمو و مقصودش
اين بود كه به مردم وا نمود كند من پسر عموى پيامبرم، اما حضرت امام موسى بن
جعفر (ع) كه در آن موقع در حرم بودند، آمدند در برابر پيامبر اكرم
(ص) و عرضه داشتند:
سلام بر تو اى پدر و اين تعرضى به هارون بود كه اگر تو پسر عموى پيامبرى، من
فرزند او هستم، به هرحال امام هفتم را به زندان افكند و پس از سالهاى بسيار
كه امام در زندان به
سر بردند، آن بزرگوار
را مسموم نمود، و به
قتل رسانيد.

امام هشتم حضرت رضا (ع)
پس از پدر بزرگوارشان سياست كناره گيرى ظاهرى را پيش گرفته، و به طور نهانى
مسئوليتهاى امامت را انجام مى دادند، به نهضتها و قيامهاى مسلّحانه
علويان بر عليه ظلم و ستم عباسيان كمك مى كردند، اما با سياستى آرام و
حكيمانه، زيرا در روايتى از حضرت امام صادق (ع) آمده: با فرمانرواى قدرتمند و
مستبد، در وقت قدرتش نمى توان مبارزه كرد، و ما در كتاب (الفقه: السياسه)[1]
راجع به قيامهاى علويان، و پشتيبانى مخفى ائمّه
اطهار عليهم السلام از آنان به تفصيل بحث كرده ايم، كه از تكرار آن در اين
كتاب صرف نظر مى شود.

و در روايت تاريخ آمده:
امام رضا (ع) بعد از شهادت پدرشان وارد بازار شد، و يك رأس گوسفند، يك سگ و
يك خروس خريده و به منزلشان آوردند، و اين خبر كه به هارون عباسى رسيد. گفت:
از خطر على بن موسى آسوده خاطر شديم[2]،
و لذا هنگامى كه يك سخن چين براى هارون نوشت كه امام رضا درب خانه اش را باز
كرده، و مردم را به سوى خود دعوت مى كند، هارون گفت: شگفتا به من خبر رسيده
كه على بن موسى يك سگ، خروس و گوسفند خريده، و از طرفى درباره اش چنين
مى شنوم![3].

در سالهاى آخر خلافت هارون امام رضا (ع) در شهر مدينه منوّره
علاوه بر اداره خاندان پيامبر، و رسيدگى به مشكلات مختلف مردم، توانست
شاگردانى[4] را در مكتب خود تربيت بدهد، و كارها به روال طبيعى و آرام پيش مى رفت، البته
حداقل يك مرتبه هارون آن حضرت را احضار كرد تا به او آسيبى برساند، ولى از
هدف خود باز مانده و امام را با احترام به خانه اش باز گرداند[5].

[1]

ـ
دوره
(الفقه) دائرةالمعارف وسيع و مفصلى است از فقه و حقوق اسلامى كه تاكنون
در حدود هفتاد مجلد آن به چاپ رسيده و هنوز ادامه دارد، و كتاب فوق جزء
همين دوره است كه به زبان فارسى ترجمه شده و به نام (سياست از ديدگاه
اسلام) در دو جلد به چاپ رسيده است. (مترجم)

[2]

ـ
عن على
بن جعفر عن ابى الحسن الطبيب قال سمعته يقول: لما توفى ابوالحسن موسى بن
جعفر (ع)، دخل ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع) السوق فاشترى كلبا و ديكا
و كبشا، فلما كتب صاحب الخبر الى هارون بذلك قال: قد أمنا جانبه، و كتب
الزبيرى ان على بن موسى (ع) قد فتح بابه، و دعا الى نفسه، فقال هارون:
واعجبا من هذا يكتب انّ علىّ بن موسى قد اشترى كلبا و ديكا و كبشا، و
يكتب فيه ما يكتب. اين روايت در دوكتاب: كشف الغمة ج3 ص109 و مناقب آل
ابى طالب ج4 ص369 آمده است. (مترجم)

[3]

ـ
شايد
مقصود از خريدن خروس و سگ و گوسفند اين بود كه امام نشان بدهد من با
سياست هارون به ظاهر كارى ندارم.

[4]

ـ
شاگردان
آن حضرت بسيارند كه به عنوان نمونه به ذكر نام چند نفر از آنان بسنده
مى كنيم: احمد بن محمد بزنطى، محمد بن الفضل الكوفى، عبدالله بن جندب
بجلى، اسماعيل بن سعد اشعرى، حسن بن على وشاء، محمد بن سليمان ديلمى، حسن
بن سعيد اهوازى، ابراهيم بن محمد همدانى و ريّان بن شبيب (مترجم).

[5]

ـ

بحارالانوار، چاپ جديد، جلد49 صفحه 116 (مترجم).










/ 29