نقش رهبری حضرت رضا (ع) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نقش رهبری حضرت رضا (ع) - نسخه متنی

سید محمد حسینی شیرازی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید


















ترجمه
حديث



اين حديث معروف به حديث
زنجيره طلائى است، كه محمد بن موساى متوكل مى گويد: على بن ابراهيم از پدرش
از يوسف بن عقيل از اسحاق بن راهويه براى ما چنين نقل كرده: حضرت ابوالحسن
على بن موسى الرّضا
(ع) هنگامى كه به شهر نيشابور رسيد، و مى خواست به سوى مأمون روانه شود اصحاب
حديث نزدش گرد آمده و عرضه داشتند: اى فرزند پيامبر، آيا بر ما وارد مى شوى و
حديثى برايمان نقل نمى كنى تا از تو استفاده كنيم؟!

آن حضرت كه داخل كجاوه
نشسته بود، سر خود را بيرون آورد و فرمود: شنيدم پدرم موسى بن جعفر را
مى گويد: شنيدم پدرم جعفر بن محمد مى گويد: شنيدم پدرم محمد بن على مى گويد:
شنيدم پدرم على بن الحسين مى گويد: شنيدم پدرم حسين بن على مى گويد: شنيدم
پدرم على بن ابى طالب (ع) مىگويد: شنيدم پيامبر اسلام (ص) مى گويد: شنيدم
جبرئيل (ع) مى گويد: شنيدم خداى عز و جل را كه مى گفت: سخن لا اله الاّ الله
دژ من است، و هركس كه وارد دژ من گردد از عذاب من ايمن خواهد بود، پس هنگامى
كه مركب امام حركت كرد مجدداً
ايستاده و امام فرمود: اما با شرايط آن و من از جمله آن شرايط هستم).

اين حديث را كه امام رضا (ع) به هنگام حركت از نيشابور بسوى مرو[1]
فرمودند، معروف است به حديث زنجيره طلائى زيرا تمام ناقلين آن معصوم بوده، و
بمانند حلقه هاى پيوسته زنجير طلا از
يكديگر نقلش فرموده اند البته طلا ارزش
مادّى دارد، در حالى كه چنين احاديثى براى هميشه باقى مانده و ارزش معنوى
دارد، و لذا اين مشابهت از باب مشابهت معقول و محسوب است.

[1]

ـ
شهر مرو امروزه در كشور شوروى نزديك مرزهاى افغانستان واقع شده كه البته
در آن روز جزو منطقه خراسان به شمار مى رفته، و ملاقات حضرت امام رضا (ع)
با مأمون عباسى در آن شهر رخ داد، و بطور كلى كشور افغانستان هم قبل از
اسلام و هم بعد از اسلام قطعه اى از ايران بوده كه متأسفانه در زمان
قاجاريان توسط انگليسيها از ايران جدا شده و به ظاهر استقلال مى يابد.

و
يكى از نقشه هاى شوم استعمارگران و به

ويژه
انگليسيها همين بود كه كشورهاى اسلامى را از يكديگر جدا كرده و با
مرزبندى در ميان آنها و دادن استقلال ظاهرى به آنان، مسئله ملّى گرائى و
ناسيوناليسم را زنده كنند، كه در اين كار موفق هم شده، و در ميان مسلمين
جدائى براساس مليّت هاى مختلف افكندند، تا جائى كه مثلا يك افغانى در
ايران، و يا يك ايرانى در عراق و غيره اجنبى محسوب مى شود، وهمين موجب
شده كه
در
طى شش سال گذشته شورويها بيش از يك ميليون مسلمان افغانى را كشته و بيش
از پنج ميليون از آنان را آواره و دربه

در
ساخته و هيچكس از مسلمين غير افغانى به دليل بودن مرزهاى جداكننده با
آنان نمى توانند كمكى به اين مسلمين مظلوم افغانى بنمايند.










/ 29