قرآن كريم، كتاب آخرين پيامبر الهى، حضرت محمد (ص) براى راهنمايى انسانها نازل گرديده؛ هر چند قرآن با زبان عربى واضح بر پيامبر اسلام، فرو فرستاده شد و حتى مردم به راحتى آن را درك مىكردند و از آن بهرههاى مىبردند و در مواقعى كه هدف و مقصود يك آيه روشن نبود به آسانى از طريق پيامبر (ص) اين مشكل حل مىگرديد، اما اين دوران طلايى ديرى نپاييد و پيامبر (ص) از بين مسلمانان رحلت كردند و آنان را با هزاران سؤال تنها گذارد. اينجا بود كه احتياج به تفسير و تبيين قرآن آشكار شد؛ خصوصاً كه هر سال بر قلمرو مسلمانان در سرتاسر جهان افزوده مىگرديد و هزاران نفر با هزاران سؤال و فكر جديد با اسلام و مسلمانان روبرو مىشدند. از اينجا بود كه مسلمانان به دنبال اصحاب، ياران و اهل بيت پيامبر (ص) رفتند و از آنها تفسير قرآن را خواستند. شيعيان به دنبال على (ع) و اهل بيت (ع) كه نقل اصغر هستند، روان شدند و گروههاى ديگر اسلامى نيز هر كدام به دنبال يكى از اصحاب پيامبر (ص) حركت كردند، تا از سرچشمه زلال قرآن سيراب شوند. اينجا بود كه علم تفسير پيدا شد و راههاى گوناگونى براى تفسير قرآن ارائه گرديد. يكى از آن راهها تفسير علمى بود كه از همان سدههاى نخستين اسلام شروع و تا به حال ادامه دارد و نظريات موافق و مخالف زيادى را، برانگيخته است .
معناى اصطلاحى تفسير علمى (انطباق قرآن با علوم تجربى):
تفسير همان برداشت پرده و حجاب از چيزى است و در مورد قرآن، روشن كردن نكات مشكل در الفاظ، معانى و اهداف يك آيه را تفسير گويند. اما علم در اينجا مراد علوم تجربى است، يعنى علومى كه با شيوه امتحان و تجربه (آزمايش و خطا) درستى و يا نادرستى نظريات و قوانين حاكم بر طبيعت را بررسى مىكند. پس منظور از تفسير علمى همان توضيح دادن آيات قرآن، به وسيله علوم تجربى است. ولى تفسير علمى، به شيوههاى مختلف (توسط مفسران يا غير مفسران) انجام گرفته است و به خاطر همين موضوع، هر كس با توجه به شيوه عمل خاصى كه از تفسير علمى در ذهن خود مجسم كرده، در مقابل آن موضع مخالف، يا موافق گرفته و آن را تعريف كرده است و يا نام خاصى(مانند تطبيق، تفسير علمى، استخراج علوم از قرآن، استخدام علوم و تحميل علوم بر قرآن) به آن داده است . مرحوم علامه طباطبائى «ره» در الميزان (در مورد روش متكلمان، فلاسفه و كسانى كه علوم جديد را با آيات قرآن، وفق مىدهند و آنچه موافق مذهب و رأى آنهاست از قرآن اخذ مىكنند و آيات مخالف را تأويل مىكنند مىفرمايد: «اين طريق از بحث را سزاوار است كه تطبيق، بناميم و نام تفسير بر آن نگذاريم»356 و يا دكتر ذهبى، در التفسير و المفسرون مىگويد: «منظور ما از تفسير علمى، آن تفسيرى است كه اصطلاحات علمى را، بر عبارات قرآن حاكم مىكند و تلاش مىنمايد تا علوم مختلف و نظريات فلسفى را، از قرآن استخراج سازد». 357 البته نظر علامه طباطبائى، به نوع خاصى از تفسير علمى است و نظر دكتر ذهبى به نوع ديگرى از تفسير علمى است؛ زيرا اين تفسير حداقل به سه طريق انجام گرفته است . الف - استخدام علوم در فهم قرآن. ب - تحميل يا تطبيق نظريات علمى بر قرآن . ج - استخراج علوم از قرآن .
پيشينه تاريخى تفسير علمى در اسلام:
خورشيد اسلام، در سرزمين عربستان طلوع كرد و اعراب آن سرزمين را كه تعداد افراد با سواد آنها، از تعداد انگشتان تجاوز نمىكرد، به علم و دانش دعوت كرد و قرآن را، به عنوان معجزه معرفى نمود. قرآن با دعوت به تفكر و تعمق در آيات الهى، خلقت آسمانها، زمين و... مردم را از خواب جهل و غفلت بيدار كرد. مسلمانان كه با فتوحات عظيم در قرن اول هجرى، به سرزمينهاى تازهاى دست يافته بودند، هر روز با افكار نو واديان ديگرى آشنا مىشدند. با فروكش كردن نسبى جنگها، تبادل فرهنگى بين اسلام، اديان و تمدنهاى ايران، روم و يونان آغاز شد و ترجمه آثار ديگر ملل، در دوره هارون الرشيد و مأمون شدت گرفت.362 مسلمانان علومى مانند: طب، رياضيات، نجوم، علوم طبيعى و فلسفه را از يونان گرفتند و مطالب زيادى، به آنها اضافه كردند و در طى چند قرن، خود را به اوج قله دانش رساندند، چنانكه مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجرى، بهترين كتابها را در زمينه طب (مانند قانون بوعلى سينا)، در زمينه فلسفه (مانند شفاى بوعلى سينا)، رياضيات و نجوم نگاشتند. حتى غرب كه اصل اين علوم را از يونان گرفته و به مسلمانان وام داده بود، مجبور شد، دوباره آنها را از مسلمانان اخذ كند از اين رو در قرن دوازده ميلادى به بعد، نهضت ترجمه در اروپا شكل گرفت و نظريات بوعلى سينا و ابن رشد، تا سالها در دانشگاههاى اروپا، تفكر حاكم بود . بارى ترجمه و تأليف آثار غير مسلمانان، درزمينه علوم مختلف، موجب شد تا تعارضاتى بين ظاهر بعضى آيات قرآن و علوم جديد به نظر آيد. دانشمندان مسلمان، در همان قرنهاى اوليه اسلام، در تلاش براى رفع اين معضل، دو طريق را انتخاب كردند كه به اين شرح است: الف. رد مطالب باطل اين علوم، براى آگاهى مردم و ارشاد آنان صورت مىگرفت؛ زيرا بسيارى از مبانى فلسفى و علمى يونان، قابل خدشه و اشكال بود و از طرفى با دين اسلام هم به معارضه برخواسته بود، بر اين اساس كتابهايى مانند: تهافت الفلاسفه (تأليف ابوحامد غزالى) و مفاتيج الغيب( تأليف فخر رازى) نوشته شد. ب - انطباق آيات قرآن، با علوم تجربى يونان، تا به مردم ثابت كنند كه قرآن بر حق و مطالب علمى آن صحيح است، از اين رو آياتى از قرآن، مانند آسمانهاى هفتگانه (سبع سموات) را بر سيارات هفتگانه كه در نجوم يونانى، اثبات شده بود حمل كردند . امام فخر رازى (544 - 606 ق) در تفسير كبير خود در مورد آيه شريفه: (فسوهن سبع سموات و هو بكل شىء عليم) 363 مىگويد: «بدان كه قرآن دلالت بر وجود هفت آسمان دارد و اصحاب هيئت مىگويند: نزديكترين آنها به ما، كره قمر (ماه) است و فوق آن كره عطارد، سپس زهره، خورشيد، مريخ، مشترى و زحل است».364 356- التفسير والمفسرون، ج 2، ص 474 (بر خلاف نظر ذهبى، ما تفسير علمى را از تفسير فلسفى جدا مىكنيم). 357- براى اطلاع بيشتر به كتاب راه تكامل، تأليف استاد احمد امين، ترجمه آقايان بهشتى، لارى و امامى، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 1، ص 65 به بعد مراجعه كنيد. 362- سوره بقر، 29. 363- تفسير الكبير، تأليف امام فخر رازى، ج 1، ص 144 (چاپ دارالكتب العلمية بيروت سال 1411). 364- رسائل ابن سينا، ص 128 - 129، براى اطلاع بيشتر، به كتاب التفسير و المفسرون، ج 2، ص 419 به بعد مراجعه شود. درامدى بر تفسير علمى قران ، ص 279 - 273