تشنهاي كه به آب نميرسد
محمود اكبرزاده تمثيلها در قرآن، عنوان سلسله مطالبي است كه از اين شماره به تناسب مجال صفحات، تقديمتان ميشود و اشاره به آن دسته از آيات و سورههاي كلام الله مجيد دارد بزرگان و انديشمندان دين و علم اشاراتي به آنها داشتهاند و قصد آن است تا آن دسته از فرامين پروردگار كه به عنوان تمثيل مورد استفاده اهل فن قرار ميگيرد، شناسايي و تقديم شود.«له دعوة الحقّ و الذّين يدعون من دونه لايستجيبون لهم بشيءٍ الا كباسط كيفة الي الماء ليبلغ فاه و ما هو ببالغه و ما دعاهُ الكافرين الا في ضلالٍ» (سوره الرعد- 13/14)(خدا راست خواندن به حق، [ اوست كه او را خداي خوانند ] و آنان كه جز خداي خوانند ايشان را چيزي بكار نيايد و پاسخ ندهند به چيزي جز آن كه دست خود را به سوي آب بگشايد كه آن را [ در قبضه خويش گيرد ] فرا دهن خويش آرد و آب به دهن او نرسد و نيست خواندن كافران [ بتان را ] مگر در گمراهي.اين تمثيل در ناكامي و نامرادي مشركان است، و مفسران در معناي آن گفتهاند، مراد از دعوت حق، يكي آن است كه چون حق به طور اطلاق نقيض باطل است، بنابراين معني آن است كه چون خدا را دعا كني و بخواني خدا دعاي ترا اجابت فرمايد و او تنها سزاوار و شايسته است كه او را بخوانند و بدرگاه او دعا كنند و از آن سود برگيرند و به مراد برسند. برخلاف آلهه باطله، چون بتان و اصنام، كه در وجود آنها نفعي نيست و دعاي ايشان را فايدتي نه، ديگر آنست كه مقصود از حق خداي است كه ميشنود و ميداند و دعا را اجابت ميكند و خواندن خاص اوست و هر كسي بايد او را به خدايي بخواند و به حقيقت بستاند.در سبب نزول اين آيه دو وجه گفتهاند: يكي از آن وجوه دو تن از بتپرستان بودند. يكي موسوم به «اربد» برادر خوانده لبيد شاعر و ديگري «عامربن طفيل» كه پيغمبر اكرم (ص) درباره آنها به درگاه الهي نفرين كرد و گفت: «اللهم اخفهما بعاشئت» و چون اين نفرين، دعوت حق بود به اجابت مقرون افتاد و هر دو را صاعقه در رسيد و هلاك شدند وجه ديگر آن است كه مراد از تمثيل عام است و به آن وعيد، بتپرستان خواسته، تا بدانند كه دعوت اسلام حق است و باطل نيست.ابن عباس گفته است: دعوت حق يعني كلمه توحيد. در معناي «والذين يدعون من دونه»گفتهاند - هرچه كه جز خداي باشد و بخوانند [ چون بتان و اصنام ] البته از ايشان پاسخي نيايد و دعا كننده را از آنها نفعي حاصل نشود و ضرري دفع نتوانند كرد. پس تشبيه فرموده است آنان را كه جز خداي به دعا خوانند، بدان كس كه تشنه بركنار چاه نشسته و او را دلوي و ريسماني نيست و دست به چاه فرو ميكند كه آب بدهان برساند و البته، دست او به آب نميرسد و گشودن كف او را سودي ندارد. بعضي ديگر از مفسرين گفتهاند: داعي باطل، بدان تشنه ماند كه آب را به زبان بخواند و با دودست بدان اشاره كند. البته آب به سوي او نخواهد آمد چون كه آب را عقل و تميز نيست. وجه ديگر گفتهاند كه مثل آن كس كه جز خداي را بخواند، بدان تشنه ماند كه دست در آب فرو برد و كفها بگسترد و آب برگيرد، كه البته به دهن او نرسد و از خلال انگشتان او، آن مايع فرو ريزد و اين از امثال سايره عرب است كه گفتهاند: «فلان كقابض الماء باليد» و اين مثل را در مورد اقدام به كاري عبث و بيهوده استعمال كنند.در فارسي نيز «آب در غربال» مثل، به فنا و زوال باشد چنان كه گفتهاند:
قرار در كف آزادگان نگيرد مال
نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
حق بود بس سخت قوت در مجال
تشنهاي كو بر سر چاهي رسد
آب را خواند كش آيد بر دهن
زانكه نه داناست بر خواننده آب
خواندن كفار هم باشد چنين
مربتان را نيست سودي اندرين
هم مگر ابله كند در وي جدال
بي رسن بي دلو از راهي رسد
ني رسنده باشدش آب، اي حسن
هم نه قادر تا بر اوگيرد شتاب
مربتان را نيست سودي اندرين
مربتان را نيست سودي اندرين