تلاشي نو در تدوين مباني قواعد منابع و روشهاي تفسير قرآن
علي رضايي بيرجندي بحث در مباني تفسير قرآن بود كه بخش اوّل آن؛ يعني اعجاز قرآن و ابعاد آن، با اختصار بيان شد و اينك به تبيين بخش دوم آن؛ يعني مصونيت قرآن از تحريف ميپردازيم.تحريف ناپذيري قرآن
قرآن عزيز يگانه كتاب آسماني است كه دچار تحريف نگشته و جاودانگي اسلام را سندي پر ارج و آخرين سفير آسمان را معجزهاي ابدي است.اين وحينامه الهي با همان الفاظ، آيات و سورهها كه روز نخست نازل شد، امروز نيز پابرجاست و ستيزه جويان هر قدر تلاش كردند نتوانستند گردي بر دامان پاك و مطهر آن بنشانند و اوست كه همچنان همآورد ميطلبد و اين حقيقت مورد اتفاق همه فرهيختگان است.واژه تحريف1
تحريف در لغت به معناي تبديل، دگرگون ساختن و منحرف نمودن است2. اين ماده چهار بار در قرآن در همين معناي لغوي به كار رفته است و كساني را كه از روي سوء نيت معارف آسماني را واژگونه جلوه دادهاند، مورد نكوهش قرار داده است.اقسام تحريف
تحريف اقسامي دارد كه برخي از آنها قطعا در قرآن كريم واقع شده است و برخي نيز قطعا تحقق پيدا نكرده است. بعضي از اقسام آن هم مورد اختلاف است3.الف) تحريف معنوي:
تحريف معنوي يا معنايي قرآن عبارت است از: برداشت از آيات بدون استناد به مباني و اصول و قواعد متعارف فهم و استفاده از كلام. به عبارتي ديگر تفسير به رأي به صورتي نامعقول و ناپسند و استخراج معاني آيات مطابق هوي و هوس خويشتن.ب) تحريف لفظي:
تحريف لفظي عبارت است از: افزايش يا كاهش و يا تبديل و جايگزيني كلمات به گونهاي كه معناي مقصود دگرگون شود.براي تحريف به افزايش ميتوان به آنچه از ابن مسعود نقل كردهاند مثال زد. بنابراين نقل، او اعتقاد داشته است كه سوره «فاتحه» و «معوّذتان» (دو سوره آخر قرآن) جزو قرآن نيست و در مصحف خاص او هم درج نشده است. و يا گروهي از خوارج برآنند كه سوره يوسف جزو قرآن نيست و روا نيست چنين قصه عاشقانهاي جزو وحي الهي باشد.براي تحريف به كاهش نيز ميتوان به آنچه از برخي اخبار برميآيد مثال زد. بنابراين اخبار بعضي از سورهها مانند «حفد و خلع» و آيهها مانند آيه «رجم» يا كلمات مثل «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» به دنبالهاش «في عَليٍّ؛ درباره علي عليهالسلام » يا عبارت «اِنَّ عَلِيّا مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ» از قرآن كم شده است.براي تحريف به معناي تغيير و تبديل نيز قائلان به آن مثالهايي ميزنند كه همه از مقوله اختلاف قراءات است، مانند: «مَلِكِ يَوْمِ الدّينِ» به جاي «مالِكِ يَوْمِ الدّينِ» يا «فَتُثَبِّتُوا» به جاي «فَتَبَيَّنُوا».از مجموع اقسام تحريف، تحريف معنوي كه همان تفسير به رأي است و در غالب مكاتب كلامي و گاه فقهي رخ داده است و در متون ديني به شدت از آن نهي شده است، از محل بحث ما خارج است. البته لازم به ذكر است كه تفسير به رأي، خود گاهي به عنوان حربهاي عليه فهم درست قرآن و استفاده نو و جديد از آن بكار گرفته شده است كه در جايگاه خودش بايد مورد دقّت قرار گيرد، ولي تحريف معنوي از موضوع بحث فعلي ما خارج است. بحث ما درباره تحريف لفظي است كه بعضي آنرا از روي خامي و ناآگاهي و چه بسا با حسن نيت مورد تأييد قرار دادهاند و بزرگترين خطا را مرتكب شدهاند، زيرا تلاش براي تحريف لفظي قرآن همانند كوشش براي تحريف معنوي آن امري منكر و لايق بدترين سرزنشها است كه جز انسانهاي مريض و مغرض و دنياپرستان ستمگر و جاهلان متعصب به سوي آن نميروند. اين عمل ايستادگي در برابر اراده تكويني و تشريعي خداست و ناكامي و بيآبرويي و خفّت و خواري و سرانجام هلاكت را در پي دارد. و كساني هم كه چنين نسبت باطلي را به قرآن دهند خطاي فاحشي مرتكب شدهاند، كه از سويي با دلائل عقلي مغايرت دارد و از سوي ديگر با آيات قرآن در تعارض است.متأسفانه عدهاي از روي جهل و ناآگاهي، دامن پاك و مطهّر قرآن را به اين تهمت نسبت دادهاند و زمينههاي سوء استفاده دشمنان بدخواه حق و حقيقت را فراهم ساختهاند.دلايل تحريف ناپذيري قرآن
دلايل تحريف ناپذيري قرآن را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد: الف: دلايل عقلي:
اين دلايل خود بر دو قسم است: 1 ـ برهان حكمت:
خالق هستي همه موجودات را براي هدفي حكيمانه آفريده است. هدف از خلقت انسان رسيدن او به كمال نهائي در پرتو آزادي و اختيار است، از سوي ديگر عقل به عنوان حجت باطني الهي براي رسيدن انسان به كمال مطلوب اگر چه لازم است اما كافي نيست، در نتيجه ضرورت بعثت انبيا و آمدن وحي الهي براي رسيدن انسانها به كمال امري روشن است؛ زيرا اگر دريچه آسماني به روي انسانها گشوده نشود و وحي نازل نگردد، غرض نهايي خلقت انسان كه رسيدن او به كمال غائي است تحقق پيدا نميكند و اين برخلاف حكمت و لطف خداوند است.از اين رو پروردگار عالم به اقتضاي حكمت خود و براي تحقق اهداف آفرينش همواره رسولاني را فرستاده است تا انسانها را به سوي كمال مطلوب هدايت كنند. و سرانجام آخرين پيامآور آسماني را فرستاد و نهائيترين معجزه آسماني يعني قرآن را براي هدايت بشريت نازل كرد. حال اگر قرآن كه قانون نجات بخش همه انسانها تا روز قيامت است، دچار موجهاي تغيير و تبديل گردد و از تحريف منحرفان محفوظ نماند، لازمهاش محروميت بشر از اين هديه الهي و نرسيدن انسانها به كمال مطلوب است و اين برخلاف حكمت پروردگار ميباشد. بدينسان وقتي پذيرفتيم كه اسلام آخرين دين آسماني است و پس از آن پيامبر و كتابي نخواهد آمد، بايد ملتزم به تحريف ناپذيري قرآن شويم؛ زيرا لازمه قاعده لطف و حكيم بودن خدا اين است كه قرآن به عنوان آخرين سند آسماني و كتاب هدايت به اراده الهي از آسيبها مصون و محفوظ بماند و همان دليل ضرورت نبوت، مقتضي حفظ اين سند الهي از تحريف ميباشد.2 ـ اعجاز قرآن:
قرآن از آغازين روزهاي نزولش، منكران و معاندان را به تحدّي و آوردن نظيري براي خود دعوت نموده و بااعلام اينكه كتابي است حق4، هدايتگر5، مصون از اختلاف6 و مانندي براي آن متصور نيست7، همگان را به مبارزه طلبيده است و به شيوهاي استوار معاندان را به آوردن همانند قرآن، سپس ده سوره و بالاخره اگر نتوانستند لااقل يك سوره همانند سوره كوثر كه يك سطر بيشتر نيست يعني معادل يك هفت هزارم دعوت كرده است.
اين چنين آسان يكي سوره بگو
گفت اگر آسان نمايد اين به تو
گفت اگر آسان نمايد اين به تو
گفت اگر آسان نمايد اين به تو
ب: شواهد تاريخي:
قرآن قانون اساسي مسلمين، برنامه حكومت، دستورالعمل زندگي و كتاب مقدس آسماني است. قرآن كتابي است كه مسلمانان صدر اسلام همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در ميدانهاي جنگ نظامي و فرهنگي از آن استفاده ميكردند، حتي از تواريخ اسلامي استفاده ميشود كه تعليم قرآن را كابين زنان قرار ميدادند و اصولاً تنها كتابي كه در همه مكانها و زمانها مطرح بود قرآن بود.كتابي به صورت مجموعه حاضر و با همين شكل فعلي در عصر خود پيامبر صلياللهعليهوآله جمعآوري شده بود و مسلمانان با تمام وجود به تعليم و حفظ آن اهميّت ميدادند و اصولاً شخصيت افراد به مقدار ارتباط آنان با قرآن شناخته ميشد.حافظان و قاريان قرآن بقدري زياد بودند كه بعد از پيامبر صلياللهعليهوآله در يكي از جنگها، چهارصد نفر از قاريان قرآن به شهادت رسيدند8. در حادثه «بئر معونه» در زمان پيامبر صلياللهعليهوآله حدود 70 نفر از قاريان قرآن به شهادت رسيدند9. مسئله حفظ و قرائت قرآن به عنوان يك عبادت بزرگ هميشه در ميان مسلمانان مطرح بوده است، حتي بعد از صنعت چاپ اين سنت ادامه پيدا كرد و هم اكنون در جهان اسلام ميليونها نفر حافظ كل قرآن كريم وجود دارند. آيا با چنين وضعي هيچگونه احتمال تحريف در مورد قرآن امكانپذير است؟!علاوه بر اين، مسئله نويسندگان وحي در زمان پيامبر صلياللهعليهوآله ـ كه تعداد زيادي را تشكيل ميدادند ـ يكي از مسلمات تاريخ اسلام است. يكي از مورخان مينويسد: «كانَ لِلنَّبِيِّ كُتّابا يَكْتُبُونَ الْوَحْيَ وَهُمْ ثَلاثَةٌ وَاَرْبَعُونَ اَشْهَرُهُمْ اَلْخُلَفاءُ الاَْرْبَعَةُ وَكانَ اَلْزَمَهُمْ لِلنَّبِيِّ زِيْدُ بْنُ ثابِتٍ وَعَلِيُّ ابْنُ اَبي طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ؛10پيامبر صلياللهعليهوآله نويسندگاني داشت كه وحي را مينوشتند و آنان چهل و سه نفر بودند كه از همه مشهورتر خلفاي چهارگانه بودند ولي بيشتر از همه زيد ابن ثابت و اميرمؤمنان علي ابن ابيطالب عليهالسلام ملازم پيامبر صلياللهعليهوآله بودند.»كتابي كه اين همه حافظ و قاري و نويسنده دارد، چگونه ممكن است دست تحريف كنندگان به سوي آن دراز شود؟شاهد ديگر بر عدم تحريف قرآن كريم، استدلال اهل بيت عليهمالسلام براي اثبات حقانيتشان به همين قرآن موجود است، نظير استدلال به آيات ولايت، ذي القربي و... و هيچگاه بحث تحريف قرآن از زبان آنان شنيده نشده است، به يقين اگر قرآن تحريف ميشد، امام علي عليهالسلام در دوران خلافتشان آن را بر طرف مينمود. آن حضرت كه نسبت به ريزترين احكام اسلامي نهايت سختگيري را داشت و براي پياده كردن آنها تلاش ميكرد، همين قرآن موجود و معروف بين مسلمين را تأييد و امضا نمود.از اينجا معلوم ميشود كه مراد از مصحف علي عليهالسلام هم كه در روايات زيادي به آن اشاره شده، اين است كه حضرت مصحفي داشته كه جامع تمامي احكام در تبيين و توضيح و تأويل و تفسير آيات بوده است11، نه اينكه آيات و كلماتي بيش از قرآن موجود داشته باشد.ج) ادله نقلي:
1 ـ قرآن
قرآن كريم مبدء وحي را الهي ميداند و به بيمار دلاني كه قرآن را بر آمدي از انديشه بشري ميشمارند پاسخ ميدهد و سپس خبري شگرف از ماندگاري اين كتاب آسماني در هميشه تاريخ زندگي انسان ميدهد و آن را وعده قطعي و غيرقابل تخلف الهي ميداند. «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَاِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛12 «ما قرآن را نازل كرديم و ما آن را حفظ ميكنيم.»
گر بميري تو نميرد اين نسق
بيش و كم كن را ز قرآن دافعم
من كلام و معجزت را حافظم
مصطفي را وعده داد الطاف حق
من كلام و معجزت را حافظم
من كلام و معجزت را حافظم
2 ـ روايات
سخنان پيامبر صلياللهعليهوآله و ائمه معصومين عليهمالسلام بهترين دليل بر تحريف ناپذيري قرآن است، زيرا آنان از همان آغاز همگان را به تلاوت و فهم و عمل به همين قرآن موجود دعوت ميكردند و آن را حتي معيار سنجش و ردّ يا قبول روايات دانستهاند15.پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله با دعوت به تمسك به كتاب خدا به عنوان ثقل اكبر و اعلام اينكه تمسك به آن نجات از گمراهي و رسيدن به هدايت را براي هميشه در پي دارد، بهترين سند را بر مصونيت قرآن از تحريف از خود به يادگار گذاشته است16؛ سندي كه با طرق معتبر و متعدد از پيامبر صلياللهعليهوآله نقل شده است. زيرا پذيرش تحريف مستلزم از اعتبار و حجيت انداختن كتاب خدا و سقوط آن از حجيت است.ائمه معصومين عليهمالسلام نيز با شيوههاي مختلف ـ اعم از تصريح، تلويح و تقرير ـ متن موجود قرآن را همان قرآن مُنزل الهي دانستهاند و به استفاده از آن و عمل به آن تأكيد نمودهاند. امام علي عليهالسلام بعد از توصيفهاي فراوان نسبت به قرآن ميفرمايد: «وَكِتابُ اللّه بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ ناطِقٌ لا يَعْيي لِسانُهُ وَبَيْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْكانُهُ وَعِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ؛17 كتاب خدا در ميان شما است، سخنگوئي است كه هرگز زبانش به كندي نميگرايد و خانهاي است كه هيچگاه ستونهايش فرو نميريزد و مايه عزّت است آنچنان كه يارانش هرگز مغلوب نميشوند.»در خطبه 176 ميفرمايد: «وَاعْلَمُوا اَنَّ هذَا القُرانَ هُوَ النّاصِحُ الَّذي لا يَغُشُّ وَالْهادِي الَّذي لا يُضِلُّ؛ بدانيد كه اين قرآن نصيحت كنندهاي است كه هرگز [در نصيحت خود] خيانت نميكند و هدايت كنندهاي است كه هيچگاه گمراه نميسازد.»نظير اين تعبيرات در كلمات امام علي عليهالسلام و ساير ائمه معصومين عليهمالسلام فراوان است. اگر قرآن تحريف شده بود هرگز پيشوايان معصوم ما را اينگونه آنهم با اسم اشاره «هذا» به قرآن موجود بين مسلمين دعوت نميكردند.زمينههاي قول به تحريف
حوادث صدر اسلام كه بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله اتفاق افتاد و بيتوجهي به محتواي پيام الهي و حاكميت ظاهر نگري و قدرنشناسي نسبت به ساحت والاي اهل بيت پيامبر زمينه و بستر مناسبي براي گرايش به قول به تحريف قرآن فراهم آورد. از سوي ديگر عدم تعمق و دقّت در بيانات ائمه معصومين عليهمالسلام هم به اين گرايش دامن زد. بدينجهت ميبينيم در نخستين و مهمترين كتاب از كتب اربعه حديث معتبر و رسمي شيعه يعني «كافي» احاديثي نقل شده كه اين معني از آن برداشت ميشود. نظير اين اخبار در تفسير عياشي، بصائر الدرجات، غيبت نعماني آمده است و تمامي آنها را علامه مجلسي در بحارالانوار گرد آورده است.پس از آن با اوجگيري نهضت اخباريگري بسياري از بزرگان؛ چون حرُ عاملي، فيض كاشاني و علامه مجلسي كلمات و تعابيري دو پهلو در اين باب دارند يا به دو گونه در اثبات و نفي تحريف سخن گفتهاند.در اوائل قرن دوازدهم اين انديشه اوج گرفت و به انگيزه خدمت به اهل بيت عليهمالسلام و طعن بر اغيار ناخواسته ضربه بزرگي بر پيكر تشيّع راستين وارد شد. قافله سالار اين جريان، سيد نعمت اللّه جزايري (1112 ه·· .ق) بود كه براي نخستين بار افسانه تحريف را علم كرد. وي در كتاب «الانوار النعمانيه» بر اساس اخباري ساختگي به زعم خود دست اغيار را از دست اندازي به كتاب خدا رو كرد و ايجاد تحريف در قرآن را افشا نمود18.سپس محدث نوري به پيروي از مرحوم جزايري كتابي تحت عنوان «فصل الخطاب في تحريف كتاب ربّ الارباب» نوشت. او اين كتاب را در پاسخ يكي از دانشمندان هندي كه از او پرسيده بود: چرا نام ائمه عليهمالسلام در قرآن نيست؟ نگاشته و خود بر اين گمان بوده كه مخالفين، فضائل اهل بيت عليهمالسلام و آنچه در قدح دشمنان اهل بيت عليهمالسلام بود را از قرآن انداختهاند.مرحوم نوري صاحب آخرين مجموعه معتبر حديث شيعه يعني مستدرك الوسائل ـ كه كتاب او مقبوليت عام هم يافته است ـ محدث بود و محقق به معناي واقعي كلمه نبود. وي در فصلهاي دوازدهگانه كتاب خود، 12 دليل بر تحريف قرآن ذكر كرد كه تنها دو دليل از طريق شيعه و بقيه از احاديث اهل سنت است و خود آنان كمترين اعتباري براي آن احاديث قائل نيستند.اكثر روايات يا سند نداشته و يا سندشان فاقد اعتبار است و از كتابهاي افرادي نظير احمد ابن محمد سيّاري و علي ابن احمد كوفي نقل شده، كه كذاب و وضّاع و فاسد المذهب بودهاند19. روايات داراي سند نيز اكثرا مربوط به اختلاف قرائات است و برخي تفسير يا توضيح يا شأن نزول و يا تأويل آيه و تعيين مصداق ميباشند و مراد از تحريف در دسته ديگر كه واژه تحريف در آنها بكار برده شده است، تحريف معنوي است. علاوه بر اين چون معيار صحت و عدم صحت روايات خود قرآن است، از صحت اين گونه روايات، عدم صحت خودشان لازم ميآيد.اين حاصل تلاش جمعي از اخباريان شيعه است كه به قصد خدمت به ساحت اهل بيت پيامبر صلياللهعليهوآله به ساحت قرآن و اهل بيت عليهمالسلام لطمه زدهاند، اگر چه برخي از آنان بعدا اظهار ندامت كردهاند.اما محققان شيعه20 از عصر ائمه عليهمالسلام تا كنون ضمن توجه كامل به جايگاه با عظمت ثقل اصغر و مقام والاي ولائي آنان، متن قرآن را متواتر ميدانند كه هيچ گونه تحريف لفظي در آن صورت نگرفته است و دلايل عقلي و نقلي و خود متن قرآن و روايات قطعي السند و دلالت را شاهد بر اين مدعا ميدانند و اثبات كردهاند كه در همين قرآن موجود مقامات معنوي، علمي و سياسي اهل بيت پيامبر صلياللهعليهوآله به روشني و بنحو مستوفا تبيين شده است و هيچ گونه نيازي به تشكيك در اين سند قطعي الهي نيست.نمونه اين محققان، شيخ صدوق (381 ه·· .ق) در «الاعتقادات» باب 33، شيخ مفيد (413 ه·· .ق) در «اوايل المقالات» ص93، سيد مرتضي علم الهدي (436 ه·· .ق) در «المسائل الطرابلسيّات»، شيخ طوسي كه معروف به شيخ الطائفه است در اوّل تفسير معروفش «تبيان»، مرحوم امين الاسلام (548 ه·· .ق) در مقدمه «مجمع البيان»، سيد ابن طاووس (664 ه·· .ق) در «سعد السعود»، علامه حلي (726 ه·· .ق) در «اجوبة المسائل المهناوية» و... و تا عصر حاضر، امام خميني رحمهالله و آيت اللّه خوئي رحمهالله و... ميباشند كه قول به تحريف قرآن را از خرافات ميشمارند.21اگر چه برخي از اهل سنّت مانند ابن اثير در «كامل» و فخر رازي در «تفسير كبير» و... سعي كردهاند قول به تحريف را به شيعه نسبت دهند، اما اخبار نسخ تلاوت كه دلالت دارد بخش زيادي از قرآن، تلاوت كردن و خواندش نسخ شده است و دقيقا همان قول به تحريف قرآن و كم شدن آن است22، بيشتر از طرق اهل حديث و حشويه از عامه نقل شده و براي اينكه متهم به اعتقاد به تحريف قرآن نشوند آنها را به روايات نسخِ تلاوت نام گذاري كردهاند؛ نظير آيه رجم كه عمر آن را نقل كرده23 و آيات رغبة24، جهاد25، فراش26، حنيفيه27، و رضاعة28.اين روايات از نظر سند و دلالت مردود است و با اخبار عدم تحريف معارض ميباشد.يا در تفسير قرطبي آمده است كه شما ميتوانيد بجاي «سميعا عليما»، «عزيزا حكيما» بگوئي در صورتي كه اين بهتان بزرگي است به ساحت قرآن، زيرا اگر قرار باشد قرآن اينگونه قابل تغيير باشد، ديگر حجيت و اعتباري ندارد و به گفته آيت اللّه خوئي رحمهالله بايد بشود بجاي «يس والقرآن الحكيم» بخوانيم «يس والذكر العظيم انك لمن الانبياء علي طريق سوي انزال الحميد الكريم لتخوف قوما ما خوّف اسلافهم فهم ساهون»، در حالي كه قرآن ميفرمايد:«قُلْ ما يَكُونُ لي اَنْ اُبَدِّ لَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحي اِلَيَّ»29؛ «بگو: من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي كه بر من وحي ميشود، پيروي ميكنم.»وقتي پيامبر صلياللهعليهوآله نميتواند از پيش خودش چيزي را تغيير دهد، چگونه ميتوان قائل شد كه براي ديگران تغيير قرآن جايز است؟! پس قرآن به يك كيفيت نازل شده30 و چون نظم امور و شئون مسلمانان و سرنوشت ابدي آنان و دنيا و آخرتشان در آن ثبت بوده است، نهايت حفاظت و نگهداري را از آن به عمل آوردهاند و خداوند نيز صيانت آن را از هر گونه آسيب تضمين نموده است.«وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَهُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛31 «و كلام پروردگار تو با صدق و عدل به حدّ تمام رسيد؛ هيچ كس نميتواند كلمات او را دگرگون سازد، و او شنونده داناست.»1. Alteration abervation
2. مفردات راغب.
3. البيان، آية اللّه خوئي، ص197.
4. طارق/14.
5. نحل/89.
6. نساء/82.
7. اسراء/88.
8. البيان في تفسير القرآن، ص260.
9. سفينة البحار، ج1، ص57.
10. تاريخ القرآن، ابوعبد اللّه زنجاني، ص24.
11. البيان، ص223.
12. حجر/9.
13. تفسير آلاء الرحمن، ص35.
14. فصلت/ 41 ـ 42.
15. الوسائل، ج3، كتاب القضا، ص380.
16. البيان، ص211.
17. نهج البلاغه، خطبه 133.
18. الانوار النعمانيه، ج1، صص97 ـ 98.
19. البيان، ص226.
20. همان، ص201.
21. ترجمه انگليسي قرآن، مير احمد علي، ص 61؛ البيان، ص 259.
22. البيان، ص205.
23. الاتقان، ج2، ص86.
24. الدر المنثور، ج1، ص106؛ صحيح بخاري، ج8، ص26.
25. همان.
26. صيانة القرآن من التحريف، ص128.
27. همان.
28. مسند احمد، ج2، ص50.
29. يونس/ 15.
30. البيان، ص 181.
31. انعام/115.