تلاشی نو در تدوین مبانی قواعد منابع و روشهای تفسیر قرآن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تلاشی نو در تدوین مبانی قواعد منابع و روشهای تفسیر قرآن - نسخه متنی

علی رضایی بیرجندی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تلاشي نو در تدوين مباني قواعد منابع و روشهاي تفسير قرآن

علي رضايي بيرجندي

بحث در مباني تفسير قرآن بود كه بخش اوّل آن؛ يعني اعجاز قرآن و ابعاد آن، با اختصار بيان شد و اينك به تبيين بخش دوم آن؛ يعني مصونيت قرآن از تحريف مي‏پردازيم.

تحريف ناپذيري قرآن

قرآن عزيز يگانه كتاب آسماني است كه دچار تحريف نگشته و جاودانگي اسلام را سندي پر ارج و آخرين سفير آسمان را معجزه‏اي ابدي است.

اين وحينامه الهي با همان الفاظ، آيات و سوره‏ها كه روز نخست نازل شد، امروز نيز پابرجاست و ستيزه جويان هر قدر تلاش كردند نتوانستند گردي بر دامان پاك و مطهر آن بنشانند و اوست كه همچنان هم‏آورد مي‏طلبد و اين حقيقت مورد اتفاق همه فرهيختگان است.

واژه تحريف1

تحريف در لغت به معناي تبديل، دگرگون ساختن و منحرف نمودن است2. اين ماده چهار بار در قرآن در همين معناي لغوي به كار رفته است و كساني را كه از روي سوء نيت معارف آسماني را واژگونه جلوه داده‏اند، مورد نكوهش قرار داده است.

اقسام تحريف

تحريف اقسامي دارد كه برخي از آنها قطعا در قرآن كريم واقع شده است و برخي نيز قطعا تحقق پيدا نكرده است. بعضي از اقسام آن هم مورد اختلاف است3.

الف) تحريف معنوي:

تحريف معنوي يا معنايي قرآن عبارت است از: برداشت از آيات بدون استناد به مباني و اصول و قواعد متعارف فهم و استفاده از كلام. به عبارتي ديگر تفسير به رأي به صورتي نامعقول و ناپسند و استخراج معاني آيات مطابق هوي و هوس خويشتن.

ب) تحريف لفظي:

تحريف لفظي عبارت است از: افزايش يا كاهش و يا تبديل و جايگزيني كلمات به گونه‏اي كه معناي مقصود دگرگون شود.

براي تحريف به افزايش مي‏توان به آنچه از ابن مسعود نقل كرده‏اند مثال زد. بنابراين نقل، او اعتقاد داشته است كه سوره «فاتحه» و «معوّذتان» (دو سوره آخر قرآن) جزو قرآن نيست و در مصحف خاص او هم درج نشده است. و يا گروهي از خوارج برآنند كه سوره يوسف جزو قرآن نيست و روا نيست چنين قصه عاشقانه‏اي جزو وحي الهي باشد.

براي تحريف به كاهش نيز مي‏توان به آنچه از برخي اخبار برمي‏آيد مثال زد. بنابراين اخبار بعضي از سوره‏ها مانند «حفد و خلع» و آيه‏ها مانند آيه «رجم» يا كلمات مثل «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» به دنباله‏اش «في عَليٍّ؛ درباره علي عليه‏السلام » يا عبارت «اِنَّ عَلِيّا مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ» از قرآن كم شده است.

براي تحريف به معناي تغيير و تبديل نيز قائلان به آن مثالهايي مي‏زنند كه همه از مقوله اختلاف قراءات است، مانند: «مَلِكِ يَوْمِ الدّينِ» به جاي «مالِكِ يَوْمِ الدّينِ» يا «فَتُثَبِّتُوا» به جاي «فَتَبَيَّنُوا».

از مجموع اقسام تحريف، تحريف معنوي كه همان تفسير به رأي است و در غالب مكاتب كلامي و گاه فقهي رخ داده است و در متون ديني به شدت از آن نهي شده است، از محل بحث ما خارج است. البته لازم به ذكر است كه تفسير به رأي، خود گاهي به عنوان حربه‏اي عليه فهم درست قرآن و استفاده نو و جديد از آن بكار گرفته شده است كه در جايگاه خودش بايد مورد دقّت قرار گيرد، ولي تحريف معنوي از موضوع بحث فعلي ما خارج است. بحث ما درباره تحريف لفظي است كه بعضي آنرا از روي خامي و ناآگاهي و چه بسا با حسن نيت مورد تأييد قرار داده‏اند و بزرگترين خطا را مرتكب شده‏اند، زيرا تلاش براي تحريف لفظي قرآن همانند كوشش براي تحريف معنوي آن امري منكر و لايق بدترين سرزنشها است كه جز انسانهاي مريض و مغرض و دنياپرستان ستمگر و جاهلان متعصب به سوي آن نمي‏روند. اين عمل ايستادگي در برابر اراده تكويني و تشريعي خداست و ناكامي و بي‏آبرويي و خفّت و خواري و سرانجام هلاكت را در پي دارد. و كساني هم كه چنين نسبت باطلي را به قرآن دهند خطاي فاحشي مرتكب شده‏اند، كه از سويي با دلائل عقلي مغايرت دارد و از سوي ديگر با آيات قرآن در تعارض است.

متأسفانه عده‏اي از روي جهل و ناآگاهي، دامن پاك و مطهّر قرآن را به اين تهمت نسبت داده‏اند و زمينه‏هاي سوء استفاده دشمنان بدخواه حق و حقيقت را فراهم ساخته‏اند.

دلايل تحريف ناپذيري قرآن

دلايل تحريف ناپذيري قرآن را مي‏توان به سه دسته تقسيم كرد:

الف: دلايل عقلي:

اين دلايل خود بر دو قسم است:

1 ـ برهان حكمت:

خالق هستي همه موجودات را براي هدفي حكيمانه آفريده است. هدف از خلقت انسان رسيدن او به كمال نهائي در پرتو آزادي و اختيار است، از سوي ديگر عقل به عنوان حجت باطني الهي براي رسيدن انسان به كمال مطلوب اگر چه لازم است اما كافي نيست، در نتيجه ضرورت بعثت انبيا و آمدن وحي الهي براي رسيدن انسانها به كمال امري روشن است؛ زيرا اگر دريچه آسماني به روي انسانها گشوده نشود و وحي نازل نگردد، غرض نهايي خلقت انسان كه رسيدن او به كمال غائي است تحقق پيدا نمي‏كند و اين برخلاف حكمت و لطف خداوند است.

از اين رو پروردگار عالم به اقتضاي حكمت خود و براي تحقق اهداف آفرينش همواره رسولاني را فرستاده است تا انسانها را به سوي كمال مطلوب هدايت كنند. و سرانجام آخرين پيام‏آور آسماني را فرستاد و نهائي‏ترين معجزه آسماني يعني قرآن را براي هدايت بشريت نازل كرد. حال اگر قرآن كه قانون نجات بخش همه انسانها تا روز قيامت است، دچار موجهاي تغيير و تبديل گردد و از تحريف منحرفان محفوظ نماند، لازمه‏اش محروميت بشر از اين هديه الهي و نرسيدن انسانها به كمال مطلوب است و اين برخلاف حكمت پروردگار مي‏باشد. بدينسان وقتي پذيرفتيم كه اسلام آخرين دين آسماني است و پس از آن پيامبر و كتابي نخواهد آمد، بايد ملتزم به تحريف ناپذيري قرآن شويم؛ زيرا لازمه قاعده لطف و حكيم بودن خدا اين است كه قرآن به عنوان آخرين سند آسماني و كتاب هدايت به اراده الهي از آسيبها مصون و محفوظ بماند و همان دليل ضرورت نبوت، مقتضي حفظ اين سند الهي از تحريف مي‏باشد.

2 ـ اعجاز قرآن:

قرآن از آغازين روزهاي نزولش، منكران و معاندان را به تحدّي و آوردن نظيري براي خود دعوت نموده و بااعلام اينكه كتابي است حق4، هدايتگر5، مصون از اختلاف6 و مانندي براي آن متصور نيست7، همگان را به مبارزه طلبيده است و به شيوه‏اي استوار معاندان را به آوردن همانند قرآن، سپس ده سوره و بالاخره اگر نتوانستند لااقل يك سوره همانند سوره كوثر كه يك سطر بيشتر نيست يعني معادل يك هفت هزارم دعوت كرده است.




  • اين چنين آسان يكي سوره بگو
    گفت اگر آسان نمايد اين به تو



  • گفت اگر آسان نمايد اين به تو
    گفت اگر آسان نمايد اين به تو



و امروز و در هميشه تاريخ اين دعوت ثابت و پابرجا است. و اين بهترين استدلال عقلي است.

از اين رو روشن مي‏شود آنچه اكنون در دست مسلمانان است تماما وحي الهي است و چيزي از سخن انسان همراه آن نمي‏باشد، زيرا اگر تمامي يا بخشي از سوره‏هاي قرآن كلام غير خدا باشد، مي‏بايست مانندپذير باشد و امكان داشته باشد كه همانند آن را ابداع نمايند، در حالي كه اين امكان وجود ندارد.

پس آنچه در متن قرآن است، همه سخن خداست و چيزي از كلام بشري بر آن افزوده نشده است.

ب: شواهد تاريخي:

قرآن قانون اساسي مسلمين، برنامه حكومت، دستورالعمل زندگي و كتاب مقدس آسماني است. قرآن كتابي است كه مسلمانان صدر اسلام همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در ميدانهاي جنگ نظامي و فرهنگي از آن استفاده مي‏كردند، حتي از تواريخ اسلامي استفاده مي‏شود كه تعليم قرآن را كابين زنان قرار مي‏دادند و اصولاً تنها كتابي كه در همه مكانها و زمانها مطرح بود قرآن بود.

كتابي به صورت مجموعه حاضر و با همين شكل فعلي در عصر خود پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله جمع‏آوري شده بود و مسلمانان با تمام وجود به تعليم و حفظ آن اهميّت مي‏دادند و اصولاً شخصيت افراد به مقدار ارتباط آنان با قرآن شناخته مي‏شد.

حافظان و قاريان قرآن بقدري زياد بودند كه بعد از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در يكي از جنگها، چهارصد نفر از قاريان قرآن به شهادت رسيدند8. در حادثه «بئر معونه» در زمان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حدود 70 نفر از قاريان قرآن به شهادت رسيدند9. مسئله حفظ و قرائت قرآن به عنوان يك عبادت بزرگ هميشه در ميان مسلمانان مطرح بوده است، حتي بعد از صنعت چاپ اين سنت ادامه پيدا كرد و هم اكنون در جهان اسلام ميليونها نفر حافظ كل قرآن كريم وجود دارند. آيا با چنين وضعي هيچگونه احتمال تحريف در مورد قرآن امكان‏پذير است؟!

علاوه بر اين، مسئله نويسندگان وحي در زمان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ـ كه تعداد زيادي را تشكيل مي‏دادند ـ يكي از مسلمات تاريخ اسلام است. يكي از مورخان مي‏نويسد: «كانَ لِلنَّبِيِّ كُتّابا يَكْتُبُونَ الْوَحْيَ وَهُمْ ثَلاثَةٌ وَاَرْبَعُونَ اَشْهَرُهُمْ اَلْخُلَفاءُ الاَْرْبَعَةُ وَكانَ اَلْزَمَهُمْ لِلنَّبِيِّ زِيْدُ بْنُ ثابِتٍ وَعَلِيُّ ابْنُ اَبي طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ؛10

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نويسندگاني داشت كه وحي را مي‏نوشتند و آنان چهل و سه نفر بودند كه از همه مشهورتر خلفاي چهارگانه بودند ولي بيشتر از همه زيد ابن ثابت و اميرمؤمنان علي ابن ابيطالب عليه‏السلام ملازم پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بودند.»

كتابي كه اين همه حافظ و قاري و نويسنده دارد، چگونه ممكن است دست تحريف كنندگان به سوي آن دراز شود؟

شاهد ديگر بر عدم تحريف قرآن كريم، استدلال اهل بيت عليهم‏السلام براي اثبات حقانيتشان به همين قرآن موجود است، نظير استدلال به آيات ولايت، ذي القربي و... و هيچگاه بحث تحريف قرآن از زبان آنان شنيده نشده است، به يقين اگر قرآن تحريف مي‏شد، امام علي عليه‏السلام در دوران خلافتشان آن را بر طرف مي‏نمود. آن حضرت كه نسبت به ريزترين احكام اسلامي نهايت سخت‏گيري را داشت و براي پياده كردن آنها تلاش مي‏كرد، همين قرآن موجود و معروف بين مسلمين را تأييد و امضا نمود.

از اينجا معلوم مي‏شود كه مراد از مصحف علي عليه‏السلام هم كه در روايات زيادي به آن اشاره شده، اين است كه حضرت مصحفي داشته كه جامع تمامي احكام در تبيين و توضيح و تأويل و تفسير آيات بوده است11، نه اينكه آيات و كلماتي بيش از قرآن موجود داشته باشد.

ج) ادله نقلي:

1 ـ قرآن

قرآن كريم مبدء وحي را الهي مي‏داند و به بيمار دلاني كه قرآن را بر آمدي از انديشه بشري مي‏شمارند پاسخ مي‏دهد و سپس خبري شگرف از ماندگاري اين كتاب آسماني در هميشه تاريخ زندگي انسان مي‏دهد و آن را وعده قطعي و غيرقابل تخلف الهي مي‏داند. «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَاِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛12 «ما قرآن را نازل كرديم و ما آن را حفظ مي‏كنيم.»




  • گر بميري تو نميرد اين نسق
    بيش و كم كن را ز قرآن دافعم
    من كلام و معجزت را حافظم



  • مصطفي را وعده داد الطاف حق
    من كلام و معجزت را حافظم
    من كلام و معجزت را حافظم



بدون شك با توجه به اطلاق آيه، اين وعده الهي نسبت به حفظ قرآن و آسيب ناپذيري آن، همه متن قرآن را در همه زمانها شامل مي‏شود و اختصاص به آيات خاص يا زمان خاص ندارد. و اين در تحريف ناپذيري قرآن به قدرت لايزال الهي صراحت دارد.

دانشمند بزرگ، كاشف الغطاء رحمه‏الله مي‏نويسد: «لا رَيْبَ اَنَّهُ (اَيِ الْقُران) مَحْفُوظٌ مِنَ النُّقْصانِ بِحِفْظِ الْمَلِكِ الدَّيّانِ كَما دَلَّ عَلَيْهِ صَريحُ الْقُرآنِ وَاِجْماعُ الْعُلَماءِ في كُلِّ زَمانٍ وَلا عِبْرَةَ بِنادِرٍ؛13 شك نيست كه قرآن از هر گونه كمبود [و تحريف] در پرتو حفظ خداوند محفوظ مانده است، همانگونه كه صريح قرآن و اجماع علماء در هر عصر و زمان به اين امر گواهي مي‏دهد و مخالفت افراد نادر اصلاً قابل اعتنا نيست.»

در آيه ديگر، قرآن خود را كتاب عزيز و نفوذناپذير معرفي مي‏نمايد كه هيچ كس را توان دست اندازي به ساحت آن از هيچ طريقي ميسر نيست، زيرا اين كتاب كلام خالقي حكيم و حميد است.

«اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمّا جائَهُمْ وَ اِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيرٌ لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَديْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ»؛14 «كساني كه به اين ذكر [= قرآن] هنگامي كه به سراغشان آمد كافر شدند [نيز بر ما مخفي نخواهند ماند]! و اين كتابي است قطعا شكست‏ناپذير كه هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي‏آيد؛ چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.»

اين آيه نيز به روشني دلالت مي‏كند كه هيچگونه باطل، از هيچ نظر و از هيچ طريق به سراغ قرآن نمي‏آيد؛ نه آيه و حتي كلمه‏اي از آن كم شده و نه چيزي بر آن افزوده مي‏شود و دست تحريف كنندگان از دامان بلندش كوتاه بوده و هست.

لازم به تذكر است كه استدلال به آيات قرآن براي مصون بودن ساحت قرآن از تحريف به هيچ عنوان مستلزم دور باطل نيست، زيرا ما در ابتدا سراغ عقل كه «ام الحجج» است مي‏رويم و با ادله عقلي اثبات مي‏كنيم كه اين قرآن كتاب خداست و از سوي ديگر با ادلّه عقلي اثبات مي‏كنيم كه تحريف به زياده در قرآن كريم راه ندارد، پس همه متن موجود كلام الهي است و متن موجود اعلام مي‏كند كه عزيز و نفوذناپذير است و باطل از هيچ راهي نمي‏تواند در آن نفوذ كند و كسي را ياراي كاستن از آن نيست.

بدينسان ادله عقلي دليل بر آن است كه قرآن تحريف نشده است، زيرا اگر تحريف مي‏شد ديگران مي‏توانستند نظير آن را بياورند، در حالي كه هم اكنون كسي را توان آوردن سوره‏اي مثل قرآن نيست و اين متن بي‏نظير معجزه آسماني است و خود نيز مصونيت خويش را از تحريف اعلام مي‏دارد.

علاوه بر اين، هر ادعايي تنها با ارائه دليل ثابت مي‏شود و ادعاي تحريف بدون ارائه دليل نمي‏تواند متن مقدس قرآن را از سنديّت بيندازد.

2 ـ روايات

سخنان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏السلام بهترين دليل بر تحريف ناپذيري قرآن است، زيرا آنان از همان آغاز همگان را به تلاوت و فهم و عمل به همين قرآن موجود دعوت مي‏كردند و آن را حتي معيار سنجش و ردّ يا قبول روايات دانسته‏اند15.

پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله با دعوت به تمسك به كتاب خدا به عنوان ثقل اكبر و اعلام اينكه تمسك به آن نجات از گمراهي و رسيدن به هدايت را براي هميشه در پي دارد، بهترين سند را بر مصونيت قرآن از تحريف از خود به يادگار گذاشته است16؛ سندي كه با طرق معتبر و متعدد از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است. زيرا پذيرش تحريف مستلزم از اعتبار و حجيت انداختن كتاب خدا و سقوط آن از حجيت است.

ائمه معصومين عليهم‏السلام نيز با شيوه‏هاي مختلف ـ اعم از تصريح، تلويح و تقرير ـ متن موجود قرآن را همان قرآن مُنزل الهي دانسته‏اند و به استفاده از آن و عمل به آن تأكيد نموده‏اند. امام علي عليه‏السلام بعد از توصيفهاي فراوان نسبت به قرآن مي‏فرمايد: «وَكِتابُ اللّه‏ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ ناطِقٌ لا يَعْيي لِسانُهُ وَبَيْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْكانُهُ وَعِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ؛17 كتاب خدا در ميان شما است، سخنگوئي است كه هرگز زبانش به كندي نمي‏گرايد و خانه‏اي است كه هيچگاه ستونهايش فرو نمي‏ريزد و مايه عزّت است آنچنان كه يارانش هرگز مغلوب نمي‏شوند.»

در خطبه 176 مي‏فرمايد: «وَاعْلَمُوا اَنَّ هذَا القُرانَ هُوَ النّاصِحُ الَّذي لا يَغُشُّ وَالْهادِي الَّذي لا يُضِلُّ؛ بدانيد كه اين قرآن نصيحت كننده‏اي است كه هرگز [در نصيحت خود] خيانت نمي‏كند و هدايت كننده‏اي است كه هيچگاه گمراه نمي‏سازد.»

نظير اين تعبيرات در كلمات امام علي عليه‏السلام و ساير ائمه معصومين عليهم‏السلام فراوان است. اگر قرآن تحريف شده بود هرگز پيشوايان معصوم ما را اينگونه آنهم با اسم اشاره «هذا» به قرآن موجود بين مسلمين دعوت نمي‏كردند.

زمينه‏هاي قول به تحريف

حوادث صدر اسلام كه بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اتفاق افتاد و بي‏توجهي به محتواي پيام الهي و حاكميت ظاهر نگري و قدرنشناسي نسبت به ساحت والاي اهل بيت پيامبر زمينه و بستر مناسبي براي گرايش به قول به تحريف قرآن فراهم آورد. از سوي ديگر عدم تعمق و دقّت در بيانات ائمه معصومين عليهم‏السلام هم به اين گرايش دامن زد. بدينجهت مي‏بينيم در نخستين و مهم‏ترين كتاب از كتب اربعه حديث معتبر و رسمي شيعه يعني «كافي» احاديثي نقل شده كه اين معني از آن برداشت مي‏شود. نظير اين اخبار در تفسير عياشي، بصائر الدرجات، غيبت نعماني آمده است و تمامي آنها را علامه مجلسي در بحارالانوار گرد آورده است.

پس از آن با اوج‏گيري نهضت اخباري‏گري بسياري از بزرگان؛ چون حرُ عاملي، فيض كاشاني و علامه مجلسي كلمات و تعابيري دو پهلو در اين باب دارند يا به دو گونه در اثبات و نفي تحريف سخن گفته‏اند.

در اوائل قرن دوازدهم اين انديشه اوج گرفت و به انگيزه خدمت به اهل بيت عليهم‏السلام و طعن بر اغيار ناخواسته ضربه بزرگي بر پيكر تشيّع راستين وارد شد. قافله سالار اين جريان، سيد نعمت اللّه‏ جزايري (1112 ه·· .ق) بود كه براي نخستين بار افسانه تحريف را علم كرد. وي در كتاب «الانوار النعمانيه» بر اساس اخباري ساختگي به زعم خود دست اغيار را از دست اندازي به كتاب خدا رو كرد و ايجاد تحريف در قرآن را افشا نمود18.

سپس محدث نوري به پيروي از مرحوم جزايري كتابي تحت عنوان «فصل الخطاب في تحريف كتاب ربّ الارباب» نوشت. او اين كتاب را در پاسخ يكي از دانشمندان هندي كه از او پرسيده بود: چرا نام ائمه عليهم‏السلام در قرآن نيست؟ نگاشته و خود بر اين گمان بوده كه مخالفين، فضائل اهل بيت عليهم‏السلام و آنچه در قدح دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام بود را از قرآن انداخته‏اند.

مرحوم نوري صاحب آخرين مجموعه معتبر حديث شيعه يعني مستدرك الوسائل ـ كه كتاب او مقبوليت عام هم يافته است ـ محدث بود و محقق به معناي واقعي كلمه نبود. وي در فصلهاي دوازده‏گانه كتاب خود، 12 دليل بر تحريف قرآن ذكر كرد كه تنها دو دليل از طريق شيعه و بقيه از احاديث اهل سنت است و خود آنان كمترين اعتباري براي آن احاديث قائل نيستند.

اكثر روايات يا سند نداشته و يا سندشان فاقد اعتبار است و از كتابهاي افرادي نظير احمد ابن محمد سيّاري و علي ابن احمد كوفي نقل شده، كه كذاب و وضّاع و فاسد المذهب بوده‏اند19. روايات داراي سند نيز اكثرا مربوط به اختلاف قرائات است و برخي تفسير يا توضيح يا شأن نزول و يا تأويل آيه و تعيين مصداق مي‏باشند و مراد از تحريف در دسته ديگر كه واژه تحريف در آنها بكار برده شده است، تحريف معنوي است. علاوه بر اين چون معيار صحت و عدم صحت روايات خود قرآن است، از صحت اين گونه روايات، عدم صحت خودشان لازم مي‏آيد.

اين حاصل تلاش جمعي از اخباريان شيعه است كه به قصد خدمت به ساحت اهل بيت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به ساحت قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام لطمه زده‏اند، اگر چه برخي از آنان بعدا اظهار ندامت كرده‏اند.

اما محققان شيعه20 از عصر ائمه عليهم‏السلام تا كنون ضمن توجه كامل به جايگاه با عظمت ثقل اصغر و مقام والاي ولائي آنان، متن قرآن را متواتر مي‏دانند كه هيچ گونه تحريف لفظي در آن صورت نگرفته است و دلايل عقلي و نقلي و خود متن قرآن و روايات قطعي السند و دلالت را شاهد بر اين مدعا مي‏دانند و اثبات كرده‏اند كه در همين قرآن موجود مقامات معنوي، علمي و سياسي اهل بيت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به روشني و بنحو مستوفا تبيين شده است و هيچ گونه نيازي به تشكيك در اين سند قطعي الهي نيست.

نمونه اين محققان، شيخ صدوق (381 ه·· .ق) در «الاعتقادات» باب 33، شيخ مفيد (413 ه·· .ق) در «اوايل المقالات» ص93، سيد مرتضي علم الهدي (436 ه·· .ق) در «المسائل الطرابلسيّات»، شيخ طوسي كه معروف به شيخ الطائفه است در اوّل تفسير معروفش «تبيان»، مرحوم امين الاسلام (548 ه·· .ق) در مقدمه «مجمع البيان»، سيد ابن طاووس (664 ه·· .ق) در «سعد السعود»، علامه حلي (726 ه·· .ق) در «اجوبة المسائل المهناوية» و... و تا عصر حاضر، امام خميني رحمه‏الله و آيت اللّه‏ خوئي رحمه‏الله و... مي‏باشند كه قول به تحريف قرآن را از خرافات مي‏شمارند.21

اگر چه برخي از اهل سنّت مانند ابن اثير در «كامل» و فخر رازي در «تفسير كبير» و... سعي كرده‏اند قول به تحريف را به شيعه نسبت دهند، اما اخبار نسخ تلاوت كه دلالت دارد بخش زيادي از قرآن، تلاوت كردن و خواندش نسخ شده است و دقيقا همان قول به تحريف قرآن و كم شدن آن است22، بيشتر از طرق اهل حديث و حشويه از عامه نقل شده و براي اينكه متهم به اعتقاد به تحريف قرآن نشوند آنها را به روايات نسخِ تلاوت نام گذاري كرده‏اند؛ نظير آيه رجم كه عمر آن را نقل كرده23 و آيات رغبة24، جهاد25، فراش26، حنيفيه27، و رضاعة28.

اين روايات از نظر سند و دلالت مردود است و با اخبار عدم تحريف معارض مي‏باشد.

يا در تفسير قرطبي آمده است كه شما مي‏توانيد بجاي «سميعا عليما»، «عزيزا حكيما» بگوئي در صورتي كه اين بهتان بزرگي است به ساحت قرآن، زيرا اگر قرار باشد قرآن اينگونه قابل تغيير باشد، ديگر حجيت و اعتباري ندارد و به گفته آيت اللّه‏ خوئي رحمه‏الله بايد بشود بجاي «يس والقرآن الحكيم» بخوانيم «يس والذكر العظيم انك لمن الانبياء علي طريق سوي انزال الحميد الكريم لتخوف قوما ما خوّف اسلافهم فهم ساهون»، در حالي كه قرآن مي‏فرمايد:«قُلْ ما يَكُونُ لي اَنْ اُبَدِّ لَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحي اِلَيَّ»29؛ «بگو: من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي كه بر من وحي مي‏شود، پيروي مي‏كنم.»

وقتي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نمي‏تواند از پيش خودش چيزي را تغيير دهد، چگونه مي‏توان قائل شد كه براي ديگران تغيير قرآن جايز است؟! پس قرآن به يك كيفيت نازل شده30 و چون نظم امور و شئون مسلمانان و سرنوشت ابدي آنان و دنيا و آخرتشان در آن ثبت بوده است، نهايت حفاظت و نگهداري را از آن به عمل آورده‏اند و خداوند نيز صيانت آن را از هر گونه آسيب تضمين نموده است.

«وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَهُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛31 «و كلام پروردگار تو با صدق و عدل به حدّ تمام رسيد؛ هيچ كس نمي‏تواند كلمات او را دگرگون سازد، و او شنونده داناست.»



1. Alteration abervation

2. مفردات راغب.

3. البيان، آية اللّه‏ خوئي، ص197.

4. طارق/14.

5. نحل/89.

6. نساء/82.

7. اسراء/88.

8. البيان في تفسير القرآن، ص260.

9. سفينة البحار، ج1، ص57.

10. تاريخ القرآن، ابوعبد اللّه‏ زنجاني، ص24.

11. البيان، ص223.

12. حجر/9.

13. تفسير آلاء الرحمن، ص35.

14. فصلت/ 41 ـ 42.

15. الوسائل، ج3، كتاب القضا، ص380.

16. البيان، ص211.

17. نهج البلاغه، خطبه 133.

18. الانوار النعمانيه، ج1، صص97 ـ 98.

19. البيان، ص226.

20. همان، ص201.

21. ترجمه انگليسي قرآن، مير احمد علي، ص 61؛ البيان، ص 259.

22. البيان، ص205.

23. الاتقان، ج2، ص86.

24. الدر المنثور، ج1، ص106؛ صحيح بخاري، ج8، ص26.

25. همان.

26. صيانة القرآن من التحريف، ص128.

27. همان.

28. مسند احمد، ج2، ص50.

29. يونس/ 15.

30. البيان، ص 181.

31. انعام/115.

/ 1