زن در المیزان، شرحی بر دیدگاههای حضرت علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسّر بزرگ نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

زن در المیزان، شرحی بر دیدگاههای حضرت علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسّر بزرگ - نسخه متنی

احمد حیدری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید





زن در الميزان، شرحي بر ديدگاههاي حضرت علامه طباطبايي، فيلسوف و مفسّر بزرگ


احمد حيدري



اشاره دوباره:


در ديباچه قسمت اول نوشتيم كه در بزرگداشت 24 آبان‏ماه، سالگرد رحلت مرحوم علامه طباطبايي، شايسته مي‏نمود ديدگاههاي آن بزرگوار درباره مسائل زنان در تفسير گرانقدر الميزان را بازگو كنيم. نكاتي را در آنجا يادآوري نموديم؛ از جمله اينكه «پيام‏زن» رسالت نخست خود را در طرح ديدگاهها و هدايت مباحث مي‏داند و ارزيابي و نقض و ابرام آنها را وظيفه‏اي ديگر. از اين‏رو ارائه ديدگاههاي تفسيري الميزان، حتي اگر به ارزيابي آنها پرداخته نشود نيز امري كاملاً شايسته بلكه لازم به نظر مي‏رسد. ديدگاههايي كه به سادگي و بدون تأمل عميق نمي‏توان از كنار آن گذشت هر چند با برخي از آنها موافقت نداشته باشيم. نيز پيشتر نوشتيم كه مباحث در سه بخش تنظيم يافته است كه بخش سوم يعني اين قسمت اختصاص به حقوق و احكام خانواده دارد. و باز نوشتيم كه نويسنده محترم مقاله حاضر را براساس ترجمه‏اي به انجام رسانده كه دفتر انتشارات اسلامي نشر داده است و متأسفانه، ترجمه‏اي سليس و درخور شأن الميزان نيست ولي براي رعايت امانت از دخل و تصرّف خودداري شده و ما نيز با عنايت به فرصت محدود امكان برگردان آن به متن عربي و سپس ترجمه مجدد را نداشتيم.



علاقه‏مند بوديم براي تحليل و پرداختن بيشتر به مباحث مطرح شده، فرصت كافي مي‏داشتيم اما همين اندازه نيز در گمان ما مي‏تواند مفيد باشد. اينك به همين مقدار بسنده مي‏كنيم؛ اگر فرصتي دست داد دوباره به ديدگاههاي اين مفسّر عالي‏قدر خواهيم پرداخت. ان‏شاءاللّه‏.«پيام‏زن»





بخش سوم: حقوق و احكام خانواده


ازدواج


با توجه به آيات قرآن مجيد، فلسفه اصلي خلقت نر و ماده در موجودات، بقاي نسل و توليد مثل است:



«فاطِرُ السَّمواتِ وَاْلأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا وَ مِنَ‏اْلأَنْعامِ يَذْرُؤُكُمْ فيه»(1)



«پديدآورنده آسمانها و زمين براي شما از جنس خودتان همسراني قرار داد و همچنين از چهارپايان تا بدان شما را زياد گرداند.»



و به همين جهت جهاز تناسلي را در زن و مرد آفريد و آنان را به قوه شهويه مجهز ساخت و بين آن دو، جاذبه قرار داد تا همديگر را جذب كنند و با هم مباشرت نمايند و نتيجه اين مباشرت توليد مثل گردد؛ اگرچه بسياري انسانها در حين عمل زناشويي توجه به اين فلسفه اصلي ندارند و نه به قصد آن، بلكه به قصد اطفاي شهوت و لذت‏بردن مباشرت مي‏كنند اما خداوند در اين بين كار خود را مي‏كند و نطفه منعقد مي‏شود و زن حمل برمي‏دارد.(2)



در الميزان ذيل آيه «فاذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ اَمَرَكُمُ‏اللّه‏ُ» چنين آمده:



از ديدگاه الميزان عمل توليد مثل از اهداف و مقاصد طبيعي و اصلي‏ترين عاملي است كه

مرد و زن را به هم پيوند داده و آنها را به تشكيل زندگي مشترك

توأم با تعهد براي توليد مثل فرا مي‏خواند.



«چون عمل زناشويي در نظر ابتدايي امري لغو و لهو جلوه مي‏كند، بدين جهت آن را مقيد كرد به «امر خدا» و با اين قيد از اموري قرارش داد كه تكوينا به آن امر كرده تا دلالت كند بر اينكه عمل زناشويي از اموري است كه تماميت نظام نوع انساني، هم در حياتش و هم در بقايش منوط به آن است. پس سزاوار نيست چنين امري را بازيچه قرار داد بلكه بايد از ديدگاه يكي از اصول نواميس تكويني بدان نظر كرد. انسان در خلقتش مجهز به اعضايي است كه اگر مسأله تناسل نبود، اعضايي زائد و بيهوده بودند و نيز مجهز به قوائي است كه انسان را به عمل زناشويي دعوت مي‏كند (قوه شهوت) تا نسل بشر قطع نگردد. پس «اَمْرِ» نامبرده (اَمَرَكُمُ‏اللّه‏ُ) تكويني است مانند كتابت در آيه «فَاْلأنَ باشِروُهُنَّ وَابْتَغُوا ماكَتَبَ‏اللّه‏ُ لَكُمْ = حالا با آنان مجامعت كنيد و از خدا آنچه برايتان مقدر كرده، طلب كنيد.» البته ممكن است اين امر را تشريعي هم بگيريم به اين معنا كه ازدواج براي بقاي نسل بشر به‏طور كفايي بر عموم انسانها واجب است.»(3)



با توجه به اينكه خلقت نر و ماده براي توليد نسل است مي‏بينيم كه زن حكم زمين را دارد كه بذر را در خود مي‏پذيرد و رشد مي‏دهد و به ثمر مي‏نشاند. در قرآن به اين مطلب تصريح شده است:



«نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ»(4)



«نسبت زنان به جامعه انساني، نسبت كشتزار است به انسان كشتكار، همان‏طور كه كشتزار براي بقاي بذر لازم است و اگر نباشد، بذرها به كلي نابود مي‏شود، همچنين اگر زنان نباشند، نوع انساني دوام نمي‏يابد و نسلش قطع مي‏گردد.»(5)



با توجه به اين نياز طبيعي و فطري و بودن اعضاي تناسلي در زن و مرد كه هر كدام به تنهايي ناقص و لغو است، به‏طور طبيعي زن و مرد براي تكميل همديگر به هم رو مي‏آورند و همديگر را مي‏طلبند تا مكمل هم گردند و نقص همديگر را بپوشانند و در كنار هم به سكون و آرامش برسند.



«وَ مِنْ اياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنوُا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رْحَمَةً اِنَّ في ذلِكَ لَاياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(6)



«و از آيات خداست اينكه براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد تا در كنار آنها آرام گيريد و بين شما الفت و رحمت قرار داد. در اين مطلب آيات و نشانه‏هايي است براي قومي كه تفكر كنند.»



«مرحوم علامه ضمن اشاره به ويژگي هر يك از زن و مرد در خصوص تناسل و تناكح مي‏افزايد: «پس هر يك از آن دو به خودي خود ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو واحدي تام و تمام درست مي‏شود و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي‏كند و چون بدان رسيد، آرام مي‏شود؛ چون هر ناقصي مشتاق به كمال است و هر محتاجي مايل به



زوال احتياج و فقر خويش است و اين حالت همان شهوتي است كه در هر يك از دو طرف به وديعت نهاده شده است.»(7)



از آنجا كه خداوند مي‏خواهد جامعه اسلامي پاك و طاهر باشد و اين پاكي مطلوب فطرت پاك انساني هم هست، فحشاء و زنا را حرام كرده و امر و ترغيب به ازدواج نموده است تا هم در اثر مباشرت حلال، توليد نسل گردد و هم افراد، نياز خود را برطرف سازند و هم نسلها در هم و مخلوط نگردد و از بروز مفاسد فراوان ديگر جلوگيري كرده باشد. با ازدواج است كه زن و مرد، يكديگر را كامل كرده و به سكون و آرامش مي‏رسند و نقص همديگر را مي‏پوشانند و همديگر را از ارتكاب فسق و فجور باز مي‏دارند و اين است معناي: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(8)



«ظاهر از كلمه لباس همان معناي معروفش مي‏باشد يعني جامه‏اي كه بدن آدمي را مي‏پوشاند و اين دو جمله از قبيل استعاره است براي اينكه هر يك از زن و شوهر طرف ديگر خود را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه‏دادن آن در بين افراد نوع باز مي‏دارد؛ پس در حقيقت مرد لباس و ساتر زن و زن ساتر مرد است.»(9)



ردّي بر اشتراكي‏گري


همچنان كه ذكر شد از ديدگاه الميزان عمل توليد مثل از اهداف و مقاصد طبيعي و اصلي‏ترين عاملي است كه مرد و زن را به هم پيوند داده و آنها را به تشكيل زندگي مشترك توأم با تعهد براي توليد مثل فرا مي‏خواند و مسأله اطفاي شهوت و يا اشتراك و تعاون در زندگي غرض اصلي در طبيعت نيست و جنبه مقدّميت براي توليد مثل دارد به اضافه فوايد ديگري كه بر آن مترتب است. همه احكام مربوط به حفظ عفت، حرمت زنا و فحشاء، احكام عده و طلاق و ارث و ... براي اين است كه جهاز توليدمثل به نحو صحيح به كار بيفتد. اما بعضي نكاح و همخوابي را يك نوع اشتراك در عيش و زندگي مي‏دانند و به آزادي بي‏قيدوبند در روابط جنسي معتقدند و مي‏گويند براي توليد نسل نيز مي‏توان تسهيلاتي گذاشت تا بعضي افراد براي رسيدن به آن تسهيلات توليد نسل كنند و فرزندان را هم در پرورشگاهها و شيرخوارگاهها مي‏توان بزرگ كرد و هيچ احتياجي به ازدواج به اين معنا نداريم.



از پي‏آمدهاي مهم اين نوع تفكر، از بين رفتن فضايل اخلاقي همچون عفت، حيا، پاكدامني، عواطف خويشاوندي و جايگزين شدن بي‏شرمي، گستاخي، قساوت، درندگي، افسارگسيختگي، حرص و ولع شهوت است.(10)



در آيات قرآن، هرجا سخن از صداق و مهريه است، هميشه آن را به عنوان هديه‏اي كه همان ابتداي ازدواج به زن پرداخت شده، ياد كرده است كه مرد هيچ‏گاه حتي هنگام طلاق، حق بازپس‏گرفتن همه يا مقداري از آن را ندارد.



علاوه بر آن، انسان به حكم فطرت و طبيعت محبت اولاد دارد زيرا مي‏بيند بقايش به بقاي اولاد بسته است و به‏طور طبيعي مي‏خواهد آنچه در دنيا كسب كرده بعد از نَفْس خودش به اجزاي او يعني فرزندانش برسد. عدم پايبندي به احكام ازدواج و عمل به اشتراك جنسي موجب مختلط شدن انساب مي‏گردد و هيچ مردي نمي‏تواند يقين پيدا كند كه اين فرزندي كه از همسرش متولد شده از خود اوست چه اينكه هيچ زني نيز نمي‏تواند به‏طور قطع فرزند را به شوهرش نسبت دهد؛ بنابراين علاقه پدر و فرزندي از بين مي‏رود و ارث دچار هرج‏ومرج مي‏گردد و ... و اين همه از مفاسد اشتراكي‏گري در امور جنسي است كه امروز جهان غرب با آن دست به گريبان است.(11)



فلسفه حجاب و مَحْرَميّت


انسان با اينكه به سنت نكاح اذعان و اعتراف دارد و فطرتش او را به داشتن حد و مرز در شهوت و پايبندي به نكاح مي‏خواند و از ازدواج و نزديكي با خويشان همچون مادر، خواهر، عمه و ... و همسر افراد ديگر نهي مي‏كند، با اين وجود چون شهوت قوي است او را به شكستن اين حد و مرز فرا مي‏خواند و تاريخ گواه است كه چه بسيار انسانها كه اين حد و مرز را شكسته و با مادر يا خواهر خود همبستر شده‏اند. در بين ملتها براي پايبندي به نكاح، قوانين و سنتهايي وضع شده كه اگر كسي با ديد انصاف آنها را ملاحظه كند و با قوانين اسلام در اين مورد مقايسه كند، اعتراف خواهد كرد كه قانون اسلام دقيق‏ترين قانون است و براي حفظ اَنساب و بستن باب زنا، تمام احتياطهاي لازم را به عمل آورده است. مطابق دستور اسلام ازدواج با زنان شوهردار تحريم شده تا علاوه بر سدّ باب زنا، اَنساب حفظ گردد همچنان كه حكم عدّه نيز براي حفظ انساب است و ازدواج با مادر، خواهر و ديگر محارم براي هميشه حرام شده است.



«اما بقيه طوايفي كه ازدواج با آنها حرام شده، يعني محارم سيزده‏گانه كه در آيه 23 سوره نساء شماره شده، ملاك در حرمت ازدواجشان تنها سدّ باب زناست زيرا انسان از اين نظر كه فردي از مجتمع خانواده است بيشتر تماس و سروكارش با همين سيزده صنف است، مخصوصا با توجه به اينكه رعايت حجاب بر اين افراد در مقابل خويشاوندان لازم نيست يعني مادر، خواهر، دختر و ديگرمحارمِ فرد لازم نيست هنگام برخورد با او حجاب داشته باشند، و اگر ازدواج با اينها حرام نشده بود، كدام پهلواني بود كه بتواند خود را از زناي با آنها نگه دارد با اينكه مي‏دانيم مصاحبت هميشگي و تماس بي‏پرده (و حجاب و در خلوت و تنهايي) باعث مي‏شود نفس سركش در وراندازي فلان زن كمال توجه را داشته باشد و فكرش در اينكه چه مي‏شد من با او جمع مي‏شدم، تمركز پيدا كند و همين تمركز فكر، ميل و عواطف شهواني را بيدار و شهوت را به هيجان درمي‏آورد و انسان را وادار مي‏كند تا آنچه را كه نفسش از آن لذت مي‏برد به دست آورد و نفس، تاب و توان را در برابر اين تقاضا از دست مي‏دهد و - به قول معروف - معلوم است كه وقتي انسان در اطراف قرقگاه گوسفند بچراند، خطر داخل شدن گوسفندان در آن زياد است، بدين جهت واجب مي‏نمود كه شارع اسلام تنها به نهي زباني از زناي با اين طوايف اكتفا نكند، بلكه اين سيزده طايفه را تا ابد تحريم كند تا افراد جامعه براساس اين تربيت ديني بار بيايند و نفرت از چنين ازدواجي در دلها مستقر گردد و به‏طور كلي از اين آرزو كه روزي فلان خواهر يا دختر به سن بلوغ برسد تا با او ازدواج كنم، مأيوس گردد و علقه شهوتشان از اين طوايف مرده و ريشه‏كن گردد و اصلاً در دلي پيدا نشود و همين باعث شد كه بسياري از مسلمانان شهوتران و بي‏بندوبار با همه بي‏بندوباري كه در كارهاي زشت دارند، هرگز به فكرشان نرسد كه با محارم خود زنا كنند. آري اگر اين محرميت و منع ابدي نبود، هيچ خانه‏اي از زنا و فواحش امثال آن خالي نمي‏ماند.



و باز به همين خاطر است كه اسلام با واجب كردن حجاب بر زنان، باب زناي با غير محارم را نيز سد كرد و از اختلاط زنان با مردان اجنبي جلوگيري كرد و اگر اين دو حكم نبود، صرف نهي از زنا سود نمي‏بخشيد و نمي‏توانست بين زنان و مردان و بين عمل شنيع زنا حائل شود زيرا آن زني كه ممكن است مرد به او چشم طمع ببندد يا شوهردار است كه اسلام به كلي ازدواج با او را حرام كرده است و يا يكي از محارم است كه فرد مسلمان براي هميشه از كام گرفتن از آنها نوميد است. (و اگر غير از اين دو باشد كه مي‏تواند با او ازدواج كند) و اسلام پيروان خود را بر اين دو قسم حرمت تربيت كرده و به چنين اعتقادي معتقد ساخته به‏طوري كه هرگز هوس آن را نمي‏كنند و تصورش را هم به خاطر نمي‏آورند.»(12)



مرد، زماني مي‏تواند چند همسر بگيرد كه قطعا بداند مي‏تواند بين آنان به عدالت رفتار كند و اگر كسي احتمال بدهد كه چنين تواني ندارد و در اثر اين احتمال خوف داشته باشد كه نتواند عدالت در رفتار را رعايت كند، حق چندهمسري ندارد.



خواستگاري


در الميزان خواستگاري مرد از زن مطابق فطرت و طبيعت شمرده و توجيه شده است:



«چون زن كشتزار است، پس بايد مرد عامل كشت را به سوي خود جذب كند و براي اينكه زن بتواند مرد را به سوي خود جذب كند و او را به تحمل مشقتهاي خانه و خانواده وا دارد تا نسل بشر قطع نگردد، در آفرينش، خلقت زن را لطيف قرار داد و براي اينكه زن مشقت بچه‏داري و رنج اداره منزل را تحمل كند، شعور و احساس او را لطيف و رقيق كرد.»(13)



«اما استيلاي مردان بر زنان نيز يك حكم طبيعي و فطري است. همه نرها در طبيعت به نوعي بر ماده‏ها استيلا دارند و گويي نر، خود را مالك جسم و تن ماده مي‏داند - در مسأله جفتگيري - و خواستگاري نيز در نظام خلقت از جانب نرها آغاز مي‏شود چون در اين عمل، نر فاعل است و ماده قابل و نر از شدت و قدرت بيشتري



برخوردار است برعكس ماده كه از لطافت، پذيرش و تسليم بيشتري برخوردار است.»(14)



«اگر در آيه محارم - 23 و 24 سوره نساء - خطاب را متوجه خصوص مردان كرده - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ اُمَّهاتُكُمْ و ... - با اينكه ممكن بود همين خطاب را متوجه زنان بفرمايد و بگويد: «حُرِّمَ عَلَيْكُنَّ اباؤُكُمْ و ...»، براي اين بوده كه خواستگاري و اقدام به ازدواج و توليدمثل بر حسب طبع، كار مردان است و تنها مردان - و به‏طور كلي نرها - هستند كه به طلب جفت مي‏روند.»(15)



صداق يا مهريه


صداق همان پول، مال يا هديه‏اي است كه مرد به هنگام عقد و ازدواج به زن مي‏پردازد. در الميزان ذيل آيه «وَاتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً(16) = و مهريه زنان را در كمال رضايت و طيب خاطر بپردازيد» ابتدا «نِحله» را به عطيه‏اي مجاني كه در مقابل ثمن و بها قرار نگرفته، تفسير كرده و ادامه مي‏دهد:



«اگر مي‏بينيد كلمه «صدقات» را به ضمير زنان «هن» اضافه كرده به جهت بيان اين مطلب بود كه وجوب دادن مهر به زنان مسأله‏اي نيست كه فقط اسلام آن را تأسيس كرده باشد بلكه مسأله‏اي است كه اساسا بين مردم و در سنن ازدواجشان متداول بوده است. همان طور كه معمول و متداول در بين مردم اين است كه خريدار، پول خود را برمي‏دارد و نزد فروشنده مي‏رود، در مسأله ازدواج هم كه مرد طالب و خواستگار است، بايد پول خود را برداشته و برود و در مقابل حاجتش - تمكين زن - بپردازد.»(17)



اين نكته جالب توجه است كه در آيات قرآن، هرجا سخن از صداق و مهريه است، هميشه آن را به عنوان هديه‏اي كه همان ابتداي ازدواج به زن پرداخت شده، ياد كرده است كه مرد هيچ‏گاه حتي هنگام طلاق، حق بازپس‏گرفتن همه يا مقداري از آن را ندارد، مگر در موردي كه زن تمكين نكرده و تقاضاي طلاق داشته باشد كه مرد مي‏تواند با گرفتن بخشي از مهريه يا همه آن و يا حتي بيشتر، آن حد كه زن راضي به پرداخت باشد، او را طلاق دهد. پس‏گرفتن همه يا بخشي از مهريه در غير مورد فوق ظلم و بغي شمرده شده و از آن نهي گرديده است.(18)



اسلام زيربناي زندگي بشر و بنيان جامعه اسلامي

را بر زندگي عقلي و فكري بنا نهاده،

نه زندگي احساسي و عاطفي؛ در نتيجه هدفي كه

بايد در اسلام دنبال شود، رسيدن به صلاح عقلي

در سنن اجتماعي است نه به صلاح و شايستگي

احساسي و عاطفي.

چندهمسري


يكي از مسائل جنجال‏برانگيز در حقوق زن مسأله چندهمسري است. بسياري از افراد جاهل يا مغرض اجازه چندهمسري به مرد را نوعي ظلم بر زن و قانوني غير عادلانه شمرده‏اند و به اسلام به خاطر امضاي اين قانون خرده گرفته و مي‏گيرند. در مباحث الميزان اين مسأله مورد توجه و كنكاش دقيق قرار گرفته و فلسفه و مطابقت آن با طبيعت و فطرت بشر و جامعه بشري تبيين شده و به اشكالات جواب داده شده است؛ از جمله اينكه:



«انسان از قديم‏الايام و در بيشتر امتهاي قديم چون مصر، هند، فارس و بلكه روم و يونان، تعدد زوجات را سنت خود كرده بود و در بعضي امتها به عدد معيني منتهي نمي‏شد. اسلام قانون ازدواج با يك زن را تشريع كرد و با بيشتر از يك همسر يعني تا چهارتا را در صورت تمكّن از رعايت عدالت در بين آنها، تنفيذ نمود و تمام محذورهايي را كه متوجه اين تنفيذ مي‏شود، به بياني كه خواهد آمد، اصلاح كرد.»(19)



در تبيين بيشتر قيد حكم چندهمسري ذيل آيه «فَانْكِحوُا ماطابَ لَكُمْ مِنَ‏النِّساءِ مَثْني وَثُلاثَ وَرُباعَ وَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّتَعْدِلوُا فَواحِدَةً»(20) چنين آمده:



«در اين جمله مسأله (لزوم تك‏همسري و اجتناب از چندهمسري) را معلق به «خوف» كرد نه «علم» و فرمود: «ان خفتم الاّ ... = اگر مي‏ترسيد كه نتوانيد بين چندهمسر به عدالت رفتار كنيد، پس يك زن بگيريد.» و نفرمود: «ان علمتم ... = اگر مي‏دانيد كه نمي‏توانيد عدالت برقرار كنيد، پس...» و علتش اين است كه در اين امور كه وسوسه‏هاي شيطاني و هواهاي نفساني اثر روشني در آن دارد، غالبا براي كسي علم حاصل نمي‏شود و قهرا اگر خداي تعالي قيد علم را آورده بود، مصلحت حكم فوت مي‏شد.»(21)



بنابراين مفهوم كلام اين است كه مرد، زماني مي‏تواند چند همسر بگيرد كه قطعا بداند مي‏تواند بين آنان به عدالت رفتار كند و اگر كسي



احتمال بدهد كه چنين تواني ندارد و در اثر اين احتمال خوف داشته باشد كه نتواند عدالت در رفتار را رعايت كند، حق چندهمسري ندارد. در اين صورت كسي كه احتمال قوي بدهد كه توان رعايت عدالت دارد، در مقابلش خوف عدم رعايت عدالت را هم دارد و چنين كسي نمي‏تواند چند همسر بگيرد. اگر مي‏فرمود: «هر كس مي‏داند كه نمي‏تواند عدالت برقرار كند، چند همسر نگيرد»، بيشتر افراد با اين استدلال كه ما چنين علمي نداريم بلكه احتمال قوي بر رعايت عدالت مي‏دهيم، اقدام به چندهمسري را براي خود جايز مي‏شمرند.



فطري بودن حكم تعدد


در الميزان اشكالهايي كه بر اين حكم گرفته شده، مطرح گرديده و به‏طور مفصل بدانها جواب داده شده و در ضمن اين جوابها فطري‏بودن و مطابقت اين قانون با طبيعت و خلقت اثبات شده است. اشكالهايي كه به اين قانون شده عبارتند از:



1 - اين حكم باعث جريحه‏دار شدن عواطف زنان مي‏شود و محبت آنان را به حس انتقام تبديل مي‏كند، در نتيجه نسبت به كار در خانه و تربيت فرزندان بي‏علاقه شده و عفو و گذشت لازم در محيط خانه را از دست داده و به انتقام رو مي‏آورند و در ضمن زن هم به تماس با اجنبي رو مي‏كند و ...



2 - طبيعت، با تعدد زوجات مخالف است چون بر طبق آمارگيريهاي مكرر، ثابت شده كه همواره عدد مرد و زن مساوي بوده و يا اختلاف كمي داشته و خلاصه طبيعت در قبال هر مرد يك زن آفريده است.



3 - تشريع تعدد زوجات حرص شهوتراني را در مردان زياد مي‏كند و اين غريزه حيواني را در جامعه گسترش مي‏دهد.



4 - موقعيت اجتماعي زن را پايين مي‏آورد و در حقيقت ارزش چهار زن را مساوي ارزش يك مرد قرار مي‏دهد و حال آنكه اسلام در مسأله ارث و شهادت (گواهي‏دادن) يك مرد را با دو زن مساوي قرار داده بود.



با توجه به اشكالهاي فوق معلوم مي‏شود اين يك قانون ظالمانه است!



تربيت ديني در اسلام زن را به‏گونه‏اي بار مي‏آورد كه هرگز از اعمالي نظير تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جريحه‏دار نمي‏گردد.



پاسخي كه الميزان داده از اين قرار است:



«اما جواب از اشكال اول، اولاً اسلام زيربناي زندگي بشر و بنيان جامعه اسلامي را بر زندگي عقلي و فكري بنا نهاده، نه زندگي احساسي و عاطفي؛ در نتيجه هدفي كه بايد در اسلام دنبال شود، رسيدن به صلاح عقلي در سنن اجتماعي است نه به صلاح و شايستگي احساسي و عاطفي. (خلاصه اينكه بناي اسلام بر اصول عقلي فطري است نه احساسات ظاهري و عواطف محيطي و علائق نفساني) دوم اينكه اين معنا (جواز چندهمسري) به هيچ‏وجه مستلزم كشته‏شدن عواطف و احساسات رقيق زنان و ابطال حكم موهبتهاي الهي و غرايز طبيعي نيست زيرا در مباحث علم‏النفس [روانشناسي] ثابت شده كه صفات روحي و عواطف و احساسات باطني از نظر كميّت و كيفيت با اختلاف تربيتها و عادات، مختلف مي‏شود همچنان كه به چشم خود مي‏بينيم كه بسياري از آداب در نظر شرقيها پسنديده و ممدوح و در نظر غربيها ناپسند و مذموم است و به عكس. تربيت ديني در اسلام زن را به‏گونه‏اي بار مي‏آورد كه هرگز از اعمالي نظير تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جريحه‏دار نمي‏گردد. (يعني به حكم خدا راضي شده و در مقابل خواست نفس مقاومت مي‏كند.) بله يك زن غربي كه از قرون متمادي تاكنون عادت كرده كه تنها زوجه همسرش باشد و قرنها اين معنا را به خود تلقين نموده، يك عاطفه كاذب در روحش جايگزين شده و آن عاطفه با تعدد زوجات ضديت مي‏كند. دليل بر اين معنا آن است كه زن غربي به خوبي اطلاع دارد كه شوهرش با زنان بيگانه زنا مي‏كند و هيچ از اين مطلب ناراحت هم نمي‏شود. پس اين عاطفه، عاطفه‏اي كاذب و تلقيني است. اين زناكاري، تنها كار مرد غربي نيست بلكه [برخي از [زنان نيز چنينند و ... . پس اين عواطف و احساسات در حقيقت عاداتي است كه در اثر كثرت، دلها بدان خو گرفته و پايه طبيعي و فطري ندارد و اسلام نسبت به رعايت چنين عواطفي خود را متعهد ندانسته بلكه بنا بر تربيت و تغيير آنها دارد.



و اما اينكه گفتند زنان به خانه‏داري و تربيت فرزند بي‏علاقه مي‏شوند و ...؛ درست نيست و برخلاف تجربه مي‏باشد. در صدر اسلام حكم تعدد زوجات جاري شد و هيچ‏كدام از اين پيامدها را نداشت و هيچ مورخي به چنين پيامدي اشاره نكرده است. علاوه بر اين، زنان دوم و سوم هم با علم بر وجود زن اول به خانه شوهر زن‏دار مي‏روند و نسبت به اين ازدواج رغبت دارند و از اين شوهر زن‏دار زده نيستند بلكه همسر اول ممكن است مشكلاتي براي آنها پديد آورد و يا از اينكه قلب شوهرش بدانان متمايل شود و زنان بعدي رياست او را بگيرند و ... احساس خطر كند و اين هم يك ترس و



تألم روحي است نه يك غريزه طبيعي.



و اما جواب از اشكال دوم:



1 - امر ازدواج تنها متكي به آمار نيست بلكه عوامل و شرايط ديگري نيز در كار است. يكي بلوغ است كه در زنان زودتر است و زنان معمولاً در مناطق گرمسيري در سن نه سالگي شايستگي ازدواج دارند و حال آنكه مردان در سن 15 سالگي به سن ازدواج مي‏رسند و اگر بخواهيم به اين دختران بگوييم صبر كنيد تا پسران همسال شما به سن ازدواج برسند، برخلاف فطرت و طبيعت حكم كرده‏ايم و به همين جهت مي‏بينيم در كشورهاي متمدن كه به اين روش مي‏خواهند عمل كنند، كمتر دختري بكارت خود را حفظ مي‏كند و معلوم مي‏شود او قبل از ازدواج رسمي بكارت خود را مفت از دست داده است.



گذشته از آن، بر طبق آمارها، متوسط عمر زنان از مردان بيشتر است و لازمه آن اين است كه در سال مرگ همين پسران، تعدادي از دختران همسال آنان كه پير هستند، هنوز وجود داشته باشند و در برابر آنان پيرمردان همسالشان نباشد.



مطلب ديگر اينكه خاصيت توليد نسل در مردان بيشتر از زنان است و زنان تقريبا در سن 50 سالگي اين خاصيت را از دست مي‏دهند و حال آنكه از مردان چه بسا تا آخر عمر وجود دارد و معنا ندارد كه طبيعت خاصيت توليد نسل را (كه انگيزه و پايه اصلي و طبيعي ازدواج است) در مردان قرار دهد و در عين حال آنان را از توليد منع كند.



از طرف ديگر جنگها و جنايات، بيشتر، مردان را تهديد مي‏كند و زناني كه شوهرانشان را از دست داده‏اند چاره‏اي ندارند جز اينكه ازدواج با مردان همسردار را بپذيرند وگرنه به خلاف كشيده مي‏شوند.



اگر جامعه اسلامي داراي زمامدار و والي صالح باشد، مي‏تواند مردم را از ظلمها و از كارهاي زشتي كه در زير پوشش تعدد زوجات انجام مي‏دهند، جلوگيري نمايد.



2 - استدلال به «آمارِ مساوي مردان و زنان در تولد» زماني درست است كه همه مردان بخواهند بيش از يك زن اختيار كنند (يا به عبارت ديگر سخن از وجوب چندهمسري باشد) و حال آنكه ما سخن از جواز مي‏گوييم و جواز هم شرايط و امكانات مي‏خواهد كه براي همه كس حاصل نمي‏شود.



3 - اشكال زماني وارد است كه اسلام قيد و شرطهايي براي دفع محذورها قرار نداده باشد.



و اما جواب از اشكال سوم كه مي‏گفت: «اين قانون مردان را شهوتران بار مي‏آورد و اين غريزه حيواني را در جامعه گسترش مي‏دهد». صاحب اين اشكال اطلاعي از تربيت اسلامي ندارد و نمي‏داند كه تربيت اسلامي، زنان را پوشيده، باحيا و عفيف بار مي‏آورد و زنان را طوري تربيت مي‏كند كه خود به خود، شهوت در آنان كمتر از مردان مي‏شود و اين ادعاي ما، آن‏قدر روشن است كه مردان مسلماني كه با زنان متديّن و تربيت شده در دامان پدر و مادر دين‏دار، ازدواج كرده‏اند، كمترين ترديدي در آن ندارند. پس روي هم رفته شهوت جنسي مردان معادل است با شهوتي كه در يك زن، بلكه دو يا سه زن وجود دارد.



/ 1