ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 9

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 9

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ 279 ] زيرا مغز ما در حال خواب كشش زمان را بطور طبيعى درك نميكند . و اگر اين قدرت مغزى را داشته باشيم كه : در اين زندگانى از حوادث و رويدادها و محسوسات قطع نظر نموده و بطور خالص گذشت لحظات زمان را بطور خالص مورد تماشا قرار بدهيم ، از سرعت گذشت آن به وحشت خواهيم افتاد . مخصوصا اگر نتيجه گذشت زمان را هم در نظر بگيريم كه عبارتست از بريدن تدريجى درخت عمر ما ، تأسف شديد هم بآن وحشت اضافه خواهد گشت :




  • در قطع نخل سركش باغ حيات ما
    چون اره دوسر نفس اندر كشاكش است



  • چون اره دوسر نفس اندر كشاكش است
    چون اره دوسر نفس اندر كشاكش است



فقط يك توجه است كه مى تواند وحشت و تأسف گذشت و سپرى شدن عمر ما را از بين ببرد و اميد و خوشحالى و آرامش را جانشين آنها بسازد و آن توجه باينست كه بدانيم با هر نفسى كه مى زنيم از زندان دنيا دورتر و به ملاقات پروردگارمان نزديكتر مى شويم :




  • اين نفس جانهاى ما را همچنان
    اندك اندك دزدد از حبس جهان



  • اندك اندك دزدد از حبس جهان
    اندك اندك دزدد از حبس جهان



تا اليه يصعدا طياب الكلم

صاعدا منّا الى حيث علم [ 1 ]ترتقى أنفاسنا بالارتقاء

متحفا منَّا الى دار البقاء [ 2 ] پارسى گوئيم ، يعنى اين كشش

زانطرف آيد كه دارد او چشش

اين توجه معلول درك صحيح واقعيات است كه با عمل مطابق آن واقعيات همراه باشد . عمل مطابق واقعيات از قطعه قطعه شدن موجوديت آدمى با گذشت زمان و سپرده شدن هر قطعه آن به برهه اى از زمان جلوگيرى مى نمايد :




  • هست هشيارى زياد ما مضى
    آتش اندر زن بهر دو تا به كى
    لا مكانى كه در او نور خدا است
    ماضى و مستقبل و حالش كجا است



  • ماضى و مستقلبت پرده خدا
    پر گره باشى از اين هر دو چونى
    ماضى و مستقبل و حالش كجا است
    ماضى و مستقبل و حالش كجا است



زيرا مقصود از جمله :

[ 1 ] تا بسوى خداوندى برود كلمات يا اعمال پاكيزه تا آنجا كه خدا ميداند .

[ 2 ] نفس هاى ما بعنوان تحفه اى بسوى ابديت ارتقاء پيدا مى كند . [ 280 ]

فلم يبق منها الاّ صبابة كصبابة الأناء اصطبّها صابّها ( و نمانده است از دنيا مگر ته مانده اى در كاسه اى كه كسى آنرا در كاسه ريخته باشد ) .

اينست كه هر لحظه اى از زمان كه در آن قرار گرفته ايم ، بدانجهت كه لحظات بعدى در اختيار ما نيست و ممكن است زندگى ما پيش از فرا رسيدن آن لحظات به پايان برسد ، يا در امكانات و استعدادهاى فعلى ما نقص و كاهشى پيدا شود و علل موفقيت هاى ما از بين بروند لذا همان لحظه اى كه در آن قرار داريم ، با نظر به امكانات و استعدادهاى موجود مانند اينست كه ته مانده اى از امكانات و استعدادهاى گذشته در اختيار ما است و يا اصول و مبادى هستى مربوط به هستى آفرين ، مقدار كمى آن امكانات را به گنجايش اين لحظه در اختيار ما قرار داده است . اين همان مضمون بيتى است كه مى گويد :




  • ما فات قضى و ما سيأتيك فأين
    قم فاغتنم الفرصة بين العدمين



  • قم فاغتنم الفرصة بين العدمين
    قم فاغتنم الفرصة بين العدمين



( آنچه كه گذشته ، سپرى شده است و آنچه كه مى آيد آمدنش قطعى نيست و معلوم نيست كه چگونه خواهد آمد ، پس برخيز و ميان دو عدم را غنيمت بشمار ) 9 الا و ان الاخرة قد اقبلت ( بدانيد كه آخرت روى آورده است ) .

/ 246