قيام توابين(بخش دوم)
محمدرضا سماك امانى
سالهاى آمادگى براى قيام
انگيزهى قيام
عصر عاشورا با شهادت امام حسين(ع)و 72 نفر از بهترينانسانهاى تاريخ بشريت، به غروب انجاميد. كوفيان سست اراده وپيمان شكن نه تنها امام حسين(ع)را به كوفه دعوت كرده بودند،سفيرش را تنها گذاشتند و او را يارى نكردند، بلكه به كربلاآمدند و در كشتن آن حضرت شركت كردند. كوفيان مست زر و زوربودند، اما فريادهاى آتشين امام سجاد(ع)و حضرت زينب(س)در كوفه،آنان را از مستى به هوش آورد. امام سجاد(ع)كه همراه كارواناهلبيت پيامبر(ص)به اسارت لش(ص)ريزيد درآمده بود، در دروازهشهر كوفه خطاب به مردم كوفه گفت:
«هل تعلمون انكم كتبتم الىابى وخدعتموه واعطيتموه من انفسكمالعهدو الميثاق و البيعه و قاتلتموه.»
آيا مىدانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد(و او را به كوفهدعوت كرديد)، ولى خدعه كرديد و عهد و پيمان و بيعتخود را رهاساختيد و او را به قتل رسانديد؟ حضرت زينب(س)نيز خطاب به مردمكوفه، فرياد برآورد:
«يا اهل الكوفه! يا اهل المكر و الغدر و الخيلاء» وقتى حضرت زينب(س)خطابه ايراد كرد، مردم كوفه به ياد خطبههاىآتشين امام على(ع)افتادند. زينب دختر على بود و اينك حلقومعلى(ع). پدرش به كوفيان گفته بود: «يا اشباه الرجال» و اينكفرياد حضرت زينب(س)، آنان را با طنين فرياد امام على(ع)تداعىگرشد.
شيعيان كوفه از پيمان شكنى خود پشيمان بودند. در انديشهىجبران گناه و اشتباه خود بودند. آنان مخفيانه با يكديگر صحبتمىكردند و نقشهى انتقام را مىكشيدند.
عصر قيام
حجاز و عراق پس از شهادت امام حسين(ع)دوران پرحادثهاى راگذراند. عبدالله بن زبير از احساسات مردم نسبتبه شهادت امامحسين(ع)به نفع خود سود جست و عليه يزيد طغيان كرد. روز به روزبر شمار هواداران او افزوده شد. مردم مكه و مدينه از هواداراناو بودند. عبدالله بن زبير با تبليغات فراوان توانست محبوبيتفراوانى در بين مردم حجاز و عراق پيدا كند. مردم مدينه در سال63 ه .ق فرماندار آنجا را كه از سوى يزيد انتخاب شده بود، عزلكردند و با عبدالله بن زبير بيعت كردند. اندك اندك دامنهى نفوذعبدالله بن زبير گسترش يافت. بسيارى از كارگزاران يزيد،مخفيانه با او بيعت كردند. عبدالله بن زبير فرماندارانى براىشهرهاى حجاز، عراق، يمن، خراسان و مصر گسيل داشت.
يزيد در سال63 ه ق، لشكرى تا دندان مسلح را براى بازپسگيرىمدينه گسيل داشت. لشكر يزيد چنان جنايتى در حجاز انجام دادندكه تاريخ پراست از اعمال وحشيانه آنها. سه روز اموال، ناموس وجان مردم حجاز برلشكر يزيد حلال شد. هزاران نفر كشته و به صدهازن مسلمان تجاوز شد. جنايتيزيد به نام واقعه «حره» در تاريخمشهور است. فسق و فجور يزيد نيز باعثشد تا مردم نفرت بسيارىبه او پيدا كنند. با مرگ يزيد(64 ه.)و آغاز خلافت مروان،درگيرىهاى شديدى بين لشكرهاى مروان و عبدالله بن زبير درگرفت. مرگ يزيد پايههاى حكومت اموى را سست كرده بود. مروان اقتداريزيد را نداشت. عبدالله بن زبير پس از شكست در واقعهاى حره بهدنبال تدارك قوا بود و اين فرصتبا مرگ يزيدى فراهم شد. مردمكوفه شورش كرده بودند و فرماندار آنجا كه از سوى يزيد انتخابشده بود، را عزل كردند.
آغاز قيام
شيعيان كوفه در اندوه شهادت امامحسين(ع)و پشيمان از گناهبزرگ خويش، چاره جويى مىكردند تا بتوانند اشتباه خود را جبراننمايند. شمارى از رهبران قبايل و سرشناسترين شيعيان در منزلسليمان بن صرد گرد آمدند تا راهى براى انتقام بيابند. سليمانبن صرد دراجتماع آنان گفت:
«ما وعدهى يارى به اهلبيت پيامبر(ص)داديم، ولى ياريشاننكرديم و به انتظار فرجام كار مانديم تا آن كه فرزند پيامبرمانكشته شد. خدا از ما راضى نخواهد شد مگر اين كه با قاتلان او بجنگيم. شمشيرها را تيز كنيد و هرچه مىتوانيد نيرو و اسب تهيه كنيد تافراخوانده شويد.»
مسيب بن نجبه پس از حمد و ثناى خداوند، گفت: «ماگرفتار عمرطولانى شديم و در معرض انواع آزمايشهاى الهىقرار گرفتيم. از خداوند مىخواهيم ما را در زمرهى افرادى قرارندهد كه به آنها گفته مىشود: مگر شما را به اندازهاى عمر ندادمكه پندگيريد. اميرمومنان على(ع)هم فرمود: مقدار عمرى كه خداونددر آن بر فرزند آدم اتمام حجت مىكند، 60 سال است. در ميان ماكسى نيست كه به اين سن نرسيده باشد. ما به تزكيهى خود مغروربوديم و حال آنكه خداوند ما را در تمام امورى كه مربوط به پسردختر پيامبرش بود، دروغگو يافت.
نامهها و فرستادگان امام حسين(ع)به ما رسيد و برما اتمام حجتشد. از ماخواسته شد كه از آغاز تا پايان، در نها و آشكار او رايارى دهيم ولى ما از بذل جان در راه او بخل ورزيد، تا اين كهامام حسين(ع)در كنار ما كشته شد. نه با دستخود او را يارىداديم و نه با زبان خود از او دفاع كرديم و نه با اموال و قومو قبيله خود.
عذر ما در پيشگاه خداوند، به هنگام ديدار پيامبر(ص)چيست كهفرزند محبوبش، همراه فرزندان و خاندانش، در بين ما كشتشد؟! بهخدا سوگند، هيچ عذرى نداريم مگر اين كه قاتل او را و كسانى كهبر ضد او قيام كردند، را بكشيم و يا آن كه در اين راه كشتهشويم. شايد خداوند از ما خشنود شود.
من هنگامى كه خداوند را ملاقات مىكنم از عقوبت و عذاب او درامان نيستم. اى مردم! از ميان خود فردى را به رهبرى انتخاببكنيد تا قيام را آغاز كنيم.»
رفاعد بن شداد پس از مسيب به سخنرانى پرداخت و گفت: «خداوند تو را به بهترين سخنان راهنمايى كرد. بهترين كار راكردى كه دعوت به جهاد با تبهكاران بود كه راه توبه از گناهبزرگ است. اگر خودت رهبرى ما را بپذيرى، ما همه قبول خواهيمكرد و اگر نپذيرى، پيرمرد شيعه صحابى رسول خدا(ص)و فردى كه درقبول اسلام پيشگام بود، سليمان بن صرد خزاعى را به رهبرى برمىگزينيم كه به شجاعت و دورانديشى مشهور و مورد اعتماد است.»
عبدالله بن وال و عبدالله بن سعد نيز سخنرانى كردند و ازسليمان بن صرد و مسيب بن نجبه به نيكويى ياد كردند.
سرانجام سليمان بن صرد خزاعى به رهبرى قيام برگزيده شد.
شيعيان، همگى بر اين باور بودند كه تنها راه پاك شدن لكهىننگ پيمان شكنى آنان، كشتن قاتلان امام حسين(ع)و يارانش است.
آنان هم پيمان شده بودند كه اين بار پيمان نشكنند و تا آخرينقطره خون، بر سر پيمان خويش بايستند. شيعيان از عملكرد گذشتهىخويش توبه كرده بودند و آمادهى انتقام از قاتلان امام حسين(ع)ويارانش بودند.
اهداف قيام توابين
1- انتقام از قاتلان امام حسين(ع) و ياران او.
2- سپردن خلافتبه اهلبيت پيامبر(ص).
خونخواهى امام حسين(ع)هدف اصلى توابين بود. آنان تنها راهبراى تاوان اشتباه خويش را در كشتن فرماندههان لشكر يزيد دركربلا مىدانستند. آنان همچنين در صدد بودند پس از پيروزى، يزيدرا از خلافتخلع كنند و كارگزاران او در شهرها را عزل كنند وسپس خلافت را به اهلبيت پيامبر(ص)واگذار كنند.
متاسفانه برخى از نويسندگان در ارزيابى اهداف قيام توابين،دقت لازم را به خرج ندادند. آنها اگر به علت عدم همكارى توابينبا فرماندار كوفه كه كارگزار عبدالله بن زبير بود، پى مىبردند،مىيافتند كه توابين تنها در صدد بودند تا خلافت را به اهلبيتپيامبر(ص)واگذار كنند.
توابين از ابتداى قيام، در صدد بودند تا انتقام شهادت امامحسين(ع)و يارانش را از عاملان اصلى اين جنايتبگيرند. آنهامىخواستند پس از پيروزى، حكومت را به خاندان پيامبر(ص)واگذارنمايند. اين مطلبى است كه بارها توسط توابين بيان شد. درشعارهاى توابين در مراحل مختلف قيام، از نخستين نشست تا آخرينروز قيام، بارها عنوان شده است كه حكومت را به اهلبيتپيامبر(ص)خواهند سپرد. باتوجه به اين كه امام سجاد(ع)تنهابازماندهى خاندان امامت در آن عصر بود، بنابراين مىتوان گفتتوابين مىخواستند آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند.
عبيدالله بن عبدالله در يكى از سخنرانىهايش درجمع توابينمىگويد:
«من شما را به كتاب خدا، سنت پيامبر(ص)، انتقام خون اهلبيتو جهاد با منكران دين و مارقين دعوت مىكنم. اگر كشته شديم،آنچه خداوند براى نيكان قرار داده است، خير است و اگر پيروزىشديم، حكومت را به خاندان اهلبيت پيامبر(ص)مىسپاريم. »
سالهاى آمادگى براى قيام
شيعيان كوفه هرگاه دركوچه و خيابان همديگر را مىديدند، ازيارى نكردن امام حسين(ع)خجل بودند. آنان همواره پنهانى بايكديگر دربارهاى قيام صحبت مىكردند، زيرا بسيارى از آشنايانآنان كه هر روز آنها را در مسجد، بازار، كوچه و... مىديدند،افرادى بودند كه در روز عاشورا، عليه امام حسين(ع)شمشير كشيدهبودند. جاسوسان حكومتيزيد نيز در صدد شناسايى كانونهاى مخالفتبا حكومتبودند. شيعيان از سال 61 هجرى، از نخستين ماههاى پساز شهادت امامحسين(ع)، در جلسات مخفيانه باهم در ارتباط بودندو پنهانى ديگران را به قيام دعوت مىكردند.
شيعيان حدود چهارسال انتظار كشيدند تا روز قيام فرار رسد.
جلسات هفتگى توابين كه پنهانى برگزار مىشد، با سخنرانى سليمانبن صرد و ديگر سران توابين آغاز مىشد. شيعيان در اين جلساتدرباره چگونگى عضوگيرى، تهيهى تداركات نظامى، بررسى شيوههاىشروع قيام، تعيين زمان و مكان و بررسى اولويتها در مراحل قيامبه بحث مىپرداختند.
نام قيام
برخى از نويسندگان براين باورند كه اسم قيام توابين ازاينآيه الهام گرفته بود:
(فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خيرلكم عندبارئكمفتاب عليكم انه هوالتواب الرحيم.
پس توبه كنيد(بازگشت كنيد)به سوى پروردگارتان. پس بكشيدخودتان را. اين كار، نزدخداوند براى شما بهتر است. پس آنهاتوبه كردند و خداوند توبه آنان را پذيرفت. به درستى كه خداوندتوبهپذير(قبول كننده توبه)و رحيم است.
اين آيه دربارهى قوم بنىاسرائيل نازل شده است كه در غيابحضرت موسى(ع)، آن هنگام كه آن حضرت براى عبادت به كوه رفتهبود، به گوساله پرستى روى آورده بودند و از توحيد به شركگراييدند. خداوند به آنان دستور داد كه يكديگر را بكشند تا بااين كار توبه نمايند.
برخى از نويسندگانى كه مىگويند نام قيام توابين از اين آيهگرفته شده است و به همين خاطر، نيز مىگويند توابين، قصد خودكشىداشتند; آنان به شان نزول آيه و حكم شرعى آن در اسلام توجهنكردهاند. شان نزول اين آيه دربارهى متيهود بود و خودكشى دراسلام هم حرام است. در بين توابين، بويژه در بين رهبران آنهاافرادى بودند كه جزو حافظان قرآن و راويان احاديث پيامبر(ص)وفقيهان و دانشمندان شيعى بودند. بعيد به نظر مىرسد كه آنهابراى جبران گناه خويش، با استفاده از اين آيه، به نوعى خودكشىدستبيازند.
رهبران قيام توابين، همگى بيش از 60 سال داشتند، يعنى دورانجوانى، خامى و احساساتى را پشتسرگذاشته بودند و ساليان درازدر مكتب ائمه اطهار(عليهم السلام )با تفسير قرآن، احكام شرعى ومعارف اسلامى آشنا بودند. از آنان تصور نمىشود كه براى جبران يكگناه بزرگ به گناه بزرگ ديگر روى آورند. علاوه براين كه، اگربپذيريم كه نام قيام از آيات قرآن كه دلالتبرتوبه مىكند، گرفتهشده باشد، نمىتوان گفت كه حتما از اين آيه اخذ شده باشد. مهمتراز همه، اين كه در كتب تاريخى نامى براى اين قيام ذكر نشدهاست، بلكه نويسندگان معاصر اين قيام را «قيام توابين»ناميدهاند. بنابراين اگر نام قيام از اين آيه اخذ شده بود، دركتب تاريخى و احاديث اشارهاى به آن مىشد.
عضوگيرى براى قيام
شيعيان باگردآورى اسلحه و نيرو، پنهانى خود را براى قيامآماده مىكردند. سالهاى 6461 ه . سالهاى آماده شدن شيعيانبراى قيام بود. گروهى از توابين، پس از مرگ يزيد(64 هجرى)نزدسليمان بن صرد آمدند و پيشنهاد كردند تا با شورش بر عمروبنحريث، فرماندار كوفه، قيام را آغاز كنند. سليمان بن صردپيشنهاد آنان را نپذيرفت و گفت: قاتلان امام حسين(ع)اشراف كوفهو دليران عرب هستند.
اگر الان شما قيام را آغاز كنيد، زود كشته خواهيد شد. سليمانبن صرد به آنها پيشنهاد كرد كه افرادى را به همهى شهرها وروستاها بفرستند تا مردم را براى قيام فرا خوانند.
شيعيان پيشنهاد سليمان بن صرد را پذيرفتند و شمارى از مبلغانورزيده را به صورت پنهانى به ميان قبايل كوفه و روستاهاى اطراففرستادند. مبلغان توابين گناه بزرگ يارى نكردن امام حسين(ع)،جنايات يزيد و فسق و فجور او و نقشهى خود براى قيام را به مردممىگفتند و از آنان مىخواستند به آنها بپيوندند. اندك اندكدامنهى قيام درازتر شد و شهرهاى ديگر عراق را در برگرفت.
مبلغان هماره مردم را به انتقام از قاتلان امام حسين(ع)فرامىخواندند و به آنها مىگفتند كه در صورت پيروزى قيام، خلافت رابه خاندان پيامبر واگذار خواهند كرد. بسيارى از شيعيان دعوتآنان را پذيرفتند و پنهانى با خريد اسلحه، خود را براى قيامآمادهكردند.
سليمان بن صرد همواره هدفهاى قيام را براى توابين بيان مىكردو مبلغانى را به مسجدها، بازارها و مراكز عمومى روستاها وشهرها مىفرستاد تا آنها را به قيام دعوت نمايند. مبلغان چنانخبره بودند و اين تبليغات چنان گسترده و پى درپى بود كه بسيارىاز مردم، سخنان مبلغان را حفظ كرده بودند.
استقبال مردم از قيام درسال 64 هجرى بسيار چشمگيربود. مرگيزيد را مىتوان علت اصلى اين امر دانست. زيرا عبيدالله بنزياد، حاكم بصره كه عامل اصلى قتل امام حسين(ع)و يارانش دركربلا بود. پس از مرگ يزيد، از ترس از بصره گريخت و به شامرفت.
سليمان بن صرد در سال 64 ه. نامههايى به سعدبن حذيفه، رهبرشيعيان مداين و نيز براى مثنى بن مخرمه عبدى، از بزرگان شيعهبصره نوشت و آنها را به قيام فرا خواند. در نامهى سليمان بنصرد به آنها آمده بود:
«چون برادرانتان فكر كردند و در سرانجام كارهاى خويش دقتكردند، فهميدند كه اشتباهى بزرگ انجام داند كه امام حسين(ع)رايارى ندادند و او را در برابر دشمن تنها گذاشتند، اشتباهى كهتاوان آن و توبه از آن، تنها با كشتن قاتلان آن حضرت و يا باكشته شدنشان خواهد بود.
برادران شما آمادهى قيام هستند، شما نيز بكوشيد آماده شويد.
قرار است كه در اول ربيع الاخر سال 65 ه .، در نخيله، همهگردهم آييم تا قيام را آغاز كنيم. مىخواهيم شما نيز در اينتاريخ، به ما بپيونديد و ما را در خونخواهى امام حسين(ع)يارىدهيد. شما همواره يار، برادر و هم فكر ما بودهايد، اكنون نيزبا برادرانتان كه مىخواهند با اين كار از گناه يارى نكردن آنحضرت، توبه كنند، همراه باشيد. شايسته است كه شماهم در اينفضيلت و ثواب سهيم باشيد و بدين وسيله، نزد پروردگار توبهنماييد، گرچه قطع گردنها، كشته شدن فرزندان، مصادرهى اموال وهلاك عشاير در اين كار باشد.»
سليمان بن صرد در پايان نامه، ياد شهيدان قيام حجربن عدى راگرامى مىدارد. شيعيان مداين و بصره دعوت سليمان بن صرد راپذيرفتند و به او اعلام كردند كه خود را براى قيام آماده خواهندكرد.
خريد اسلحه
توابين، پنهانى به خريد اسلحه مىپرداختند. آنان از ترس فاش شدن نقشهى قيام، در تهيهى ساز و برگ نظامىاحتياط فراوان به خرج مىدادند. كوفه پس از مرگ يزيد، دورانپرتلاطمى را گذراند. سه فرماندار پس از مرگ يزيد، در مدت شش ماهبه كوفه آمده بودند و زمامدارى آنجا را برعهده گرفته بودند.
فرماندار نخست، كارگزار يزيد بود. مردم كوفه پس از مرگ يزيدسربه شورش گذاشتند و عمروبن حريث را عزل و «عامر بن مسعود»را به فرماندارى كوفه نصب كردند.
همان طور كه قبلا گفتيم، رهبران قيام توابين بااين شورش موافقنبودند. سه ماه از اين شورش نگذشت كه عبداللهبنزبير، فرماندارمنتخب مردم را عزل و «عبدالله بن يزيد» را به جاى او نصبكرد.
شيعيان پنهانى با يكديگر جلساتى داشتند و مبلغان توابين نيزفعاليتهاى تبليغى خود را ادامه دادند. كوفه در تب و تاب يكجنبش بزرگ مىسوخت تا اين كه فرماندار جديد، در نخستين عكسالعمل در برابر اقدامات توابين، موقعيت تازهاى براى قيام فراهمساخت.
فرصت طلايى قيام
عبدالله بن زبير مانند پدرش دشمن اهلبيتبود ولى دشمن مشتركباعثشد تا در برابر شيعيان نرمى نشان دهد. او داعيهى خلافتداشت و دشمنش يزيد و سپس مروان بود. يزيد، يك بار در واقعه حرهضربهاى سنگين به او وارد كرده بود و اينك پس از مرگ يزيد،بهترين فرصتبراى او فراهم شده بود تا بدون كمترين هزينهاى،بتواند انتقام بستاند; زيرا توابين مىخواستند با حكومتشامنبرد كنند. عبدالله بن زبير با شيعيان امام على(ع)ميانهى خوبىنداشت ولى دشمن مشترك سبب شد تا فرماندارش در برابر قيامتوابين، نرمى به خرج دهد. فرماندار كوفه، عبدالله بن يزيد به مردم گفت:
به من خبر رسيده است كه گروهى از شما مىخواهند به خونخواهىحسين(ع)قيام كنند. خداوند اين گروه را مورد رحمتخود قرار دهد. به خدا سوگند، به من گفتند كه چه افرادى مىخواهند قيام كنند وخانههايشان راهم نشان دادند و حتى دستور دادند تا آنها رادستگير كنم; اما من خوددارى كردم و گفتم:
اگر بامن جنگ كردند، با آنان مىجنگم ولى براى چه با من جنگكنند؟! به خدا سوگند، من قاتل حسين(ع)نيستم. به خدا سوگند، منهم از كشته شدن او كه رحمتخدا براوباد. ناراحتشدم. بههرحال، افرادى كه مىخواهند قيام كنند، در امان هستند. آشكاراقيام كنند و به سوى قاتل حسين(ع)به راه بيفتند. من هم پشتيبانشما هستم. پسرزياد قاتل حسين(ع)و يارانش است.او در حال لشكركشىبه عراق است. من ديشب او را در كنار پل «منبج» ديدم.
ابراهيم بن محمد بن طلحه(نوهى طلحه)كه سرپرستخراج(ماليات)كوفه بود، از سخنان فرماندار بر آشفت و به مردمگفت: اى مردم! سخنان اين مرد سست و چرب زبان، شما را غافلنكند. هركسى قيام كند، كشته خواهد شد. اگر كسى عليه ما قيامكند، او را خواهيم كشت.
مسيب بن نجبه سخنان او را قطع كرد و گفت: اى فرزند پيمان شكنان(ناكثين)! تو با شمشير خود ما را تهديدمىكنى! تو زبونتراز آن هستى كه ما راتهديد كنى. ما تو را بهخاطر دشمنى با ما، سرزنش نمىكنيم، چون پدر بزرگ و پدرت راكشتهايم.
عبدالله بن وال هم گفت: چرا بين ما و فرماندار دخالت مىكنى؟! تو حاكم كوفه نيستى، تو تنها مامور دريافت جزيه هستى.
ابراهيم بن محمدبن طلحه، فرماندار كوفه را تهديد كرد كه بهابن زبير گزارش خواهد داد. فرماندار كوفه با عذرخواهى از اومانع اين كار شد.
سخنان فرماندار كوفه، توابين را داراى يك فرصت طلايى براىشروع قيام نمود. ديگر نيازى به فعاليتهاى پنهانى نبود. تبليغاتو عضوگيرى توابين سرعت گرفت. روز به روز برشمار افرادى كه براىخوانخواهى امام حسين(ع)اسم نوشته بودند، اضافه شد.
مختار و قيام توابين
مختار ثقفى، شش ماه پس از مرگ يزيد، به كوفه آمد و با اوجفعاليتهاى توابين رو به رو شد. توابين آمادهى قيام بودند. مختار نسبتبه قيام توابين نظر مساعدى نداشت. او اين قيام راناكام مىدانست. مختار از فرماندهى قيام انتقاد مىكرد و مىگفت: سليمان تجربهاى از جنگ ندارد.
تبليغات مختار عليه سليمان بن صرد خزاعى بسيار مؤثر بود. حدود دو هزار نفر از توابين به مختار پيوستند.
درباره علت مخالفت مختار ثقفى با سليمان بن صرد خزاعى تنهاگفته شده است كه وى كارايى نظامى سليمان بن صرد را قبول نداشتاما سليمان بن صردخزاعى در زمان قيام، بيش از 90 سال عمر داشتو حداقل پنجاه سال تجربهى نظامى داشت. او درتمام جنگهاى امامعلى(ع)عليه دشمنان اسلام شمشير كشيده بود. بقيه فرماندهانتوابين نيز جزو دلاوران عرب و پهلوانان كوفه بودند كه سابقهىحداقل چهل ساله در جنگ داشتند.
به نظر مىرسد علت مخالفت مختار ثقفى با سليمان بن صرد خزاعى،به ارتباط مختار ثقفى و عبدالله بن زبير برمىگردد. مختار قبلاز ورود به كوفه، مدتى به خدمت عبدالله بن زبير در آمده بود. از سوى ديگر گفته شده است كه مختار كه در حادثهى عاشورا دركوفه زندانى شده بود، با وساطت داماد خود كه از طرفدارانعبدالله بن زبير بود، آزاد شده بود. به نظر مىرسد كه عبداللهبن زبير، مختار را به كوفه روانه كرده بود تا فرماندهى قيام رابه دستبگيرد. فرماندار كوفه كه كارگزار ابن زبير بود، اطلاعاتكاملى از فعاليتهاى توابين را به ابن زبير داده بود و ابن زبيرمختار را از حجاز به عراق فرستاد تا رهبرى قيام را در اختياربگيرد و به اين صورت ابن زبير بتواند از جنبش خونخواهى امامحسين(ع)به نفع خويش بهره بجويد.
اكثريت توابين همچنان به پيمان خود وفادار ماندند و فرماندهىسليمان بن صرد را پذيرفتند. به هرحال، ماههاى آخر آمادگى براىقيام سپرى شد و شيعيان آمادهى انتقام از قاتلان امامحسين(ع)شدند.