بررسی معناشناختی واژه کفر در قرآن کریم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بررسی معناشناختی واژه کفر در قرآن کریم - نسخه متنی

حسن خود روان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید




بررسى معنا شناختى واژه كفر در قرآن كريم














حسن خود روان








































مقدمه :






يكى از مفاهيم مهم، پيچيده و پر كار برد در قرآن كريم، مفهوم كفر است كه در سرتاسر قرآن و همه سوره ها و آيات آن، به نحوى گسترش دارد. اين واژه با مشتقاتش با بيش از 500 بار تكرار در قرآن كريم از مفاهيم جامع و فراگيرى است كه همه صفات متعلق به خصايص نكوهيده، به نوعى با آن ارتباط دارند. مفهوم كفر به منزله قطبى است كه ديگر مفاهيم همسان و صفات منفى ديگر، به گرد آن مى چرخند.







با وجود تلاش هاى گسترده انديشمندان در شناخت ماهيت كفر، در باره اين مفهوم تاكنون چنانچه بايد و شايد تحقيق روشمند و محققانه اى نشده است. همچنين، ارتباط كفر با مفاهيم همسان و متضاد آن مشخص نگرديده، و زمينه ها و پيامدهاى كفرورزى از بيان قرآن كريم استخراج نشده است.







پيش از پرداختن به اصل موضوع، مطلبى رابرگرفته از انديشه هاى ايزوتسو، به عنوان مقدمه مى آوريم، به اعتقاد وى، ما هنگام مراجعه به واژه هاى كليدى قرآن، با دو امر مواجه مى شويم كه جنبه اى از آن چنان آشكار است كه شايسته اشاره نيست، و جنبه ديگر چندان وضوحى ندارد. جنبه آشكار موضوع، آن است كه هر كلمه منفرد كه به صورت جدا از كلمات ديگر در نظر گرفته شود، معناى اساسى يإ؛ للَّه للَّه مفهوم تصورى خاص خود را دارد. براى نمونه، معناى اساسى واژه كتاب نوشته و نامه است. در حالى كه در دستگاه اسلامى و نظام قرآنى، ارتباط خاصى با كلمات مهم ديگر مانند الله ، نبى ، وحى ، نزول و اهل پيدا مى كند. از اين رو، اين واژه معناى تازه اى مى طلبد كه برخاسته از روابط آن باديگر مفاهيم و اصطلاحات است.







بنابر اين، يك كلمه با قرار گرفتن در دستگاه اسلامى يا نظام قرآنى، در ارتباط با كلمات و اصطلاحات ديگر صبغه معنا شناختى خاصى به خود ميگيرد كه اگر بيرون از آن دستگاه بدون در نظر گرفتن در تركيبات خاصى لحاظ شود، هرگز آن معنا را در بر نمى گيرد.







نكته قابل توجه اينكه تا زمانى كه اين واژه در متن قرآنى به كار رفته باشد، جزيى از معناى آن كلمه و حتى بسيار مهمتر از خود معناى اساسى آن به شمار خواهد آمد. اين بخش از معنا در نزد ايزوتسو، به عنوان معناى نسبى قلمداد مى شود. از ديدگاه وى ، معناى نسبى چيزى است كه دلالت ضمنى دارد و در نتيجه پيدا شدن وضع خاصى براى آن كلمه در زمينه اى خاص، به معناى اساسى پيوسته و افزوده ميشود، و در نظام تازه نسبت به كلمات مهم ديگر، نسبتها و روابط گوناگون پيدا ميكند. «ايزوتسو»، خدا و انسان در قرآن ص 15).







گاهى قدرت كل دستگاه و نظام در تغيير معنايى، چنان است كه تقريبا واژه معناى اساسى و تصويرى خاص خود را از دست ميدهد، و به صورت كلمه ديگر در مى آيد . آشكارترين نمونه معنا شناختى در قرآن كريم، واژه كفر است.
















معناى اساسى كفر












معناى اساسى كفر، ناسپاسى كردن و ناسپاس بودن در مقابل خير و احسانى است، كه به شخصى از طرف شخص ديگر رسيده باشد. اين معنا در ميان همه افرادى كه به زبان عربى تكلم ميكنند، مشترك است، به طورى كه در همه زمانها هم اين معنا حفظ شده است. براى نمونه، واژه كافرين در آيه : قال الم نربك فينا وليدا و لبثت فينا من عمرك سنين و فعلت فعلتك التى فعلت و انت من الكافرين (شعراء /18-19) گفت: آيا تو را نزد خودمان به هنگام كودكى پرورش نداديم و تو چند سال از عمرت رادر ميان ما نگذراندى و مرتكب شدى كارت را كه از تو سرزد و تو از ناسپاسانى كه از زبان فرعون به حضرت موسى(ع) گفته شد، در يك بافت معنايى غير دينى، مفهوم ناسپاسى را براى كفر بخوبى روشن ميسازد ( طباطبايى ، الميزان ج 15 و284).







اما در نظام قرآنى بين كلمه «كفر» و كلمه «الله»، ارتباطى مستقيم به وجود آمد. در حوزه اين ميدان معنا شناختى، ديگر كفر، بيان كننده مفهوم ساده ناسپاسى نبود، بلكه مفهوم ناسپاسى به خدا و قدرنشناسى به احسان و عنايت الهى پيدا كرد.







قرآن به انسان مى آموزد كه از وابستگى و نيازمندى بنيادى خويش به خدا غافل نباشد. اين غافل نبودن، همان آغاز ايمان و اعتقاد واقعى انسان به خداست. از همين جا، معلوم ميشود كه چگونه كفر بتدريج از معناى اساسى خود منحرف شده، و به معناى بى اعتقادى و نفى تصور ايمان نزديك شده است. در آن آيات قرآنى كه نزديك اواخر زندگى حضرت محمد( ص) به او وحى شده، ديگر كفر معناى ضد شكر : يعنى سپاسگزار بودن ندارد، بلكه كلمه اى ضد «آمن»است. و اسم فاعل آن، يعنى كافر،.. بسادگى معناى غير مومن پيدا كرد «ايزوتسو»، خدا وانسان در قرآن، 19).







البته به نظر مى آيد قبول برخى از اين سخنان، بويژه اينكه: ديگر كفر معناى ضد شكر ، يعنى سپاسگزار بودن، ندارد به صورت مطلق پذيرفته نيست، زيرا نمونه هايى از تقابل كفر و شكر در سوره هاى مدنى مشاهده ميشود. در سوره مدنى بقره آمده است: فاذكرونى اذكر كم واشكرو الى و لا تكفرون بفره/ 152) (پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا شكر كنيد و ناسپاسى مكنيد.
















تضاد ميان كفر و ايمان












كفر به معناى ناسپاسى با ورود به نظام و جهان بينى اسلامى و باحفظ همان معنا، ولى در ساختار جديد علاوه بر تقابل آن با شكر، با ايمان و مفاهيم همسان آن مانند: اسلام، اخبات و تقوا نيز متضاد شد، كه در اين مجال به بررسى اجمالى تضاد ميان كفر و ايمان مى پردازيم.







كفر و ايمان: از مفاهيم عمده و كليدى قرآن كريم ميباشند كه هر كدام، حوزه معنايى مستقلى را تشكيل داده اند. در مقايسه دو حوزه معنايى كفر وايمان، در مى يابيم كه آن دو به منزله دو قطب متضادند كه همه صفات مطلوب و نامطلوب بر محور آنها مى چرخند.







از طرفى، همين دو مفهوم كفرو ايمان، متعلقاتى نيز مختص به حوزه معنايى خود دارند كه در زمينه معنا شناسى، علاوه بر فهم ارتباط مفاهيم متضاد، فهم پيوند آنها با يكديگر نيز لازم است.







ايمان: با يك نگاه اجمالى به قرآن كريم گسترش اين واژه با شكلهاى مختلف و صيغه هاى متفاوت در بيشتر آيات قرآنى، بر كسى پوشيده نخواهد ماند. در واقع، كمتر صفحه اى از قرآن را مى يابيم كه در آن، ايمان و مشتقات آن به كار نرفته باشد. اين واژه علاوه بر مفاهيم همسان خود، با مشتقاتش، بيش از 800 بار در قرآن كريم به كار رفته است. با اندكى تدبر در برخى از اين آيات، تقابل و تضاد ايمان، بعنوان سرچشمه و منبع همه فضايل اخلاقى، با كفر به عنوان منشاء همه رذايل اخلاقى، بخوبى آشكار خواهد شد.







با وجود برقرارى رابطه تضاد ميان كفر و ايمان، فهم اين دو، چنان لازم و ملزوم يكديگرند كه درك درست هر يك از آن دو بدون ديگرى امكان ندارد. به عبارت ديگر، فهم درست ساختمان معنايى كفر و ايمان، منوط به درك صحيح هر دوى آنهاست. در اين ميان، مفهوم هر كدام كه روشن شود، مفهوم ديگرى نيز، قاعدتاً مشخص خواهد شد، بويژه در باره كفر كه دانستن مفهوم آن، تا حدود زيادى، لازمه دريافت صحيح بيشتر ويژگيهاى مربوط به حوزه معنايى ايمان است. راجع به تقدم بررسى معنايى كفر بر ايمان، انديشمندانى همچون: استاد شهيد مطهرى (ره) و آقاى ايزوتسو، بوضوح بدان اذعان كرده اند. در اين باره، صاحب كتاب مفاهيم اخلاقى دينى چنين مى گويد: به عقيده من، حتى مفهوم ايمان را، بعنوان بالاترين و والاترين ارزش اخلاقى و دينى در اسلام، از طريق تجزيه و تحليل مفهوم كفر، يعنى از جنبه منفى ايمان، و بطور غير مستقيم بهتر مى توان روشن ساخت تا از طريق مستقيم(« ايزوتسو» مفاهيم اخلاقى، دينى 239).







بر اين اساس، براى تجزيه و تحليل كفر و ايمان، برخى از آياتى كه در آنها تضاد ميان كفرو ايمان بروشنى نمايان است، با دسته بندى ذيل، ذكر ميشود.







1. آياتى كه سير و سلوك جداگانه اى رابراى هر كدام از اهل كفرو ايمان بيان ميكنند، همچون آيه: الذين آمنو ا يقاتلون فى سبيل الله و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت ( نساء/ 76) ( كسانى كه ايمان آوردند در راه خدا مى جنگند و كسانى كه كافر شدند در راه طاغوت مى جنگند). اين آيه نشان مى دهد كه اهل ايمان در راه خدا، و كافران در راه شيطان جهاد مى كنند.







در آيه «ان الله يدخل الذين آمنو و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام و النار مثوى لهم» (محمد/12)(بدرستى كه خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، به بهشتهايى كه نهرها از زير آن جارى است وارد مى كند و كسانى كه كافر شدند بهره مند مى شوند و مى خورند همانگونه كه چهارپايان مى خورند و آتش جايگاه آنان است، تقابل ميان كفر و ايمان از دو جهت بازگو شده است:







الف: اختلاف در سير و سلوك دنيوى، كه مؤمنان در پى كارهاى خير و صلاحند. در حالى كه كافران دائم به دنبال تن پرورى و بهره جويى از لذتهاى مادى اند.







ب: اختلاف در پاداش اعمال، كه مومنان بدليل همان كارهاى نيكشان روانه بهشت مى شوند، ولى كافران بدليل عيش و نوش و زندگى حيوانى شان، وارد دوزخ و گرفتار آتش الهى مى گردند. (فخر رازى، تفسير كبير، ج 5128).







2. آياتى كه بدليل اختلاف عملكرد مؤمنان و كافران، پيامدهاى گوناگونى را براى اعمال ايشان بازگو مى كنند. بيان تشابه و يكسانى، يا تقابل و دوگانگى عقوبت در آيات متعدد قرآن كريم، يكى از بهترين شيوه ها و وجوه اشتراك يا افتراق مفاهيم عمده و مهم قرآنى از جمله دو حوزه بمعانى كفر و ايمان است.







آيه : «الملك يومئذالله يحكم بينهم، فالذين آمنوا و عملو صالحات فى جنات نعيم. والذين كفروا و كذبوا باياتنا فاولئك لهم عذاب مهين»(حج 56-57) فرمانروائى در آن روز براى خداست. برايشان حكم ميكند پس كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند در بهشتهاى پر نعمتند و كسانى كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ شمردند، پس براى آنان عذاب خوار كننده اى است). از اين گروه است كه مثل آيه 12 سوره محمد كه در ذيل عامل قبلى از آن سخن گفته شد تقابل و تضاد ميان كفر و ايمان را از دو جنبه بيان مى كنند:







الف: افتراق در سير و سلوك مؤمنان و كافران، و پيامدهاى ناشى از كفر و ايمان.







ب : افتراق و اختلاف در عقاب و ثواب، به عنوان آخرين پى آمد كفر و ايمان، به طورى كه هر كدام از مؤمنان يا كافران با انتخاب يكى از راههاى كفر و ضلالت يا ايمان و هدايت، مسير جداگانه اى را طى مى كنند و با پيگيرى رفتارهاى جداگانه اى در اين عالم، آينده و آخرت متفاوت خويش را رسم مى كنند.







3. آياتى كه يار و معين متفاوتى را براى مؤمنان و كافران بيان مى كنند، همچون آيه : «الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات ...» (بقره 257) خداوند يار كسانى است كه ايمان آوردند. آنان را از تاريكيها به روشنائى بيرون مى برد. و آنان كه كافر شدند، يارانشان طاغوت است، آنان را از روشنايى به تاريكيها بيرون مى برد.







از آنجا كه ولى حقيقى و واقعى، خداوند بارى تعالى است اولياى ديگر غير از او ارزش و اعتبارى ندارند. به عبارت ديگر، بودن يا نبودن آنها، سودى به حال كافران نخواهد داشت. به همين خاطر، جاى هيچگونه تعجب نيست كه در مثال ذيل، كافران را مطلقا بى ياور معرفى مى كند، «افلم يسيروا فى الارض فينظرواكيف كان عاقبه الذين من قبلهم دمرالله عليهم و للكافرين امثالها ذلك بان اللهمولى الذين آمنوا و ان الكافرن لامولى لهم» (محمد 10-11) پس، آيا در زمين سير نكردند پس بنگريد كه عاقبت كسانى كه بيش از آن بودند، چگونه بود. خداون آنان را هلاك كرد و براى كافران امثال آن (عاقبت) خواهد بود.اين بدان سبب است كه بدرستى خداوند ياور كسانى است كه ايمان آوردند و بدرستى كافران هيچ ياورى ندارند.







فخر رازى در ذيل اين آيات مى گويد: «در اين كلام، تباين عظيمى ميان كافر و مومن است، زيرا كه مومن مورد نصرت و حمايت خداوند كه بهترين ناصر است مى باشد، در حالى كه كافر با توجه به لاى نفى جنس هيچ يارى نخواهد داشت ( فخر رازى، تفسير كبير، ج 28ù50).







4. آياتى كه حالات درونى و قلوب كافران و مؤمنان را مختلف و صف مى كنند. يكى از آثار مهم ايمان در زندگى انسان، دست يافتن به آرامش روحى و روانى است. اين آرامش به دو جهت است:







اولا: بدان جهت است كه خداگرايى در انسان فطرى است. فطرت انسان ناخودآگاه در تب و تاب است تا به اين خواسته خود، دست يابد و تا به آن نرسد آرام و قرار نمى گيرد. حال رسيدن به هيچ خواسته اى، نمى تواند جاى آن را بگيرد. به همين خاطر، انسانى كه ياد خدا را در دل خويش جاى دهد و ارتباط روحى ميان خود و خدا بر قرار كند، آرامش عميقى توام با رضايت و خشنودى به دست مى آورد.







ثانيا: از آن جهت است كه فرد مؤمن با توكل و اعتماد به خدا و دل بستن به الطاف و عنايات او، هرگز ياس و نااميدى را به دل خويش راه نمى دهد. از اين رو با ايمان به مبدا و معاد و دل نبستن به زخارف دنيوى، به هنگام از دست دادن آنها مضطرب و ناراحت نمى شود. اما كافران كه به دليل بى اعتمادى به مبدا و معاد فقط هدف و خواسته شان را در دنيا و نعمتهاى فانى آن جستجو مى كنند، طبيعتا نگران از دست دادن آنهايند و حسرت نداشته ها را مى خورند. و بدين ترتيب، آنان هرگز روى آرامش و قرار را نمى بينند.







از اين رو، برخى از آيات، قلب مومنان را بدليل ذكر نام خداوند، مالامال از صفا و آرامش ملكوتى وصف مى كنند، در مقابل قلبهاى كافران، كه مثل سنگ و بلكه سخت تر از آن وصف مى شوند. در اين باره قرآن مى فرمايد: «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله، الا بذكرالله تطمئن القلوب»(رعد28) آنان كه ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مى يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مى يابد.







ميزان آرامش روحى هر كس، متناسب با ايمان و پيوند قلبى او با خداوند است. هر چه ايمان قوى تر باشد، آرامش روحى نيز به همان ميزان افزايش مى يابد. اما كسانى كه ايمان سست و ضعيفى دارند، آرامش ايشان نيز كمتر خواهد بود. به همين خاطر، كافران بى ايمان، هيچ بهره اى از آرامش و ثبات ندارند، و قلب و دلشان هم مثل سنگ، سفت و سخت است.







در آيه: «ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجاره اواشد قسوه و ان من الحجاره لما يتفجر منه الانهار، و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء و ان منها لما يهبط من خشيه الله و مالله بغافل عما تعملون» (بقره 74) پس،: دلهاى شما پس از آن چون سنگ سخت گرديد يا سختتر { از سنگ } كه بدرستى كه از سنگ گاه جويها روان شود و بدرستى كه چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست، قلبهاى قوم بهانه جو و كافر بنى اسراييل را كه بعد از ديدن معجزات متعدد باز كافر شده بودند، مثل سنگ و بلكه سخت تر از آن وصف مى كند، چه آنكه سنگ با وجود سفت و سخت بودنش در مقابل عظمت پروردگار خاشع مى شود، و حال آنكه دل كافران خاشع نمى شود.







5. آياتى كه با ارائه سيماى متفاوتى از مومنان و كافران، صف آرائى جداگانه ايشان را در روز قيامت به تصوير مى كشانند، همچون : «يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت و جوههم اكفرتم بهد ايمانكم فذو قوا العذاب بما كنتم تكفرون. و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمه الله هم فيها خالدون» (آل عمران 106-107) آن روزى كه گروهى سپيد روى و گروهى سيه روى شوند پس اما { به } آنان كه سيه روى شدند { گفته مى شود } ، آيا شما پس از ايمانتان كافر شديد. پس به سبب كافر شدنتان عذاب را بچشيد و اما كسانى كه سپيد روى شدند پس همواره در رحمت خداوندند.







نظير اين عبارات را در سوره عبس نيز مشاهده مى كنيم كه همگى، تقابل و تضاد كفر و ايمان را بوضوح بيان مى كنند: « وجوه يومئذ مسفره. ضاحكه مستبشره. و وجوه يومئذ عليها غبره. ترهقها قتره. اولئك هم الكفره الفجره» (عبس 38-42) چهره هايى كه درآن روز درخشانند، خندانند و شادانند. و چهره هايى كه در آن روز غبار آلودند، در سياهى فرو رفته اند. اينان كافران و فاجرانند.







6. آياتى كه مقوله ايمان را ارزش، ولى مقوله كفر را ضد ارزش معرفى مى كنند: از ديدگاه اسلام يكى از ملاكهاى اساسى در امر ازدواج ايمان و تقواست. انتخاب همسر و تشكيل زندگى مشترك، بايستى بر اساس همين معيار و مواردى از اين قبيل كه در متون دينى به آنها اشاره شده است باشد. اسلام ضمن نفى هرگونه مقياسهاى مادى و ظاهرى، ملاك اصلى براى ازدواج و تشكيل خانواده را، ارزشهاى دينى معرفى مى كند و قوام خانواده و به تبع آن پايدارى جامعه را بسته به ايمان و خلق و خوى نيك افراد مى داند. عواملى همچون: رئيس و مرئوس بودن، باسواد و بى سواد بودن، فقير و غنى بودن و بنده و آزاد بودن، هيچ كدام ملاك انتخاب همسر نيستند. آنچه از ديدگاه اسلام در اين باره اهميت دارد، ايمان و ارزشهاى دينى است. به همين خاطر، در آيه: «ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمن، ولامه مؤمنه خير من مشركه ولوا عجبتكم، ولاتنكحوا المشركين حتى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لوا عجبكم، اولئك يدعون الى النار، والله يدعو الى الجنه و المغفره باذنه و يبين آياته للناس لعلهم يتذكرون» (بقره 221) (زنان مشركه را تا ايمان نياورده اند به زندگى مگيريد و كنيز مومنه بهتر از آزاد زن مشركه است، هر چند شما را از او خوش آيد. و به مردان مشرك تا ايمان نياورده اند، زن مومنه ندهيد. و بنده مومن بهتر از مشرك است، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به سوى آتش دعوت مى كنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آيات خود را براى مردم آشكار بيان مى كند، باشد كه به ياد آورند). ضمن بى ارزش قلمداد كردن شرك كه نمود بارزى از كفر است، ايمان را صراحتا به عنوان مهمترين ملاك همسر گزينى بيان مى كند (بغوى، معالم التنزيل، ج 1، 290، هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما،ج 942).







آياتى كه از تبديل ايمان به كفر، و كفر به ايمان سخن مى گويند. برخى از آيات قرآن كريم ضمن هشدار به مومنان در باره خطر ارتداد، كفر و ايمان را به عنوان دو خصلت متضاد معرفى ميكنند كه با وجود قابل جمع نبودن درآن واحد در شخصى، ممكن است به مرور زمان، انسانى به صورت متبادل متصف به يكى از آنها بشود. در واقع، خطر كفر و ارتداد همواره براى انسان وجود دارد. در اين باره به دو آيه اشاره مى شود:







الف: «من كفر بالله من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم» (نحل 106) كسى كه پس از ايمانش به خدا كافر شود، مگر كسى را كه به زور واداشته اند و حال آنكه قلبش به ايمان مطمئن است، بلكه آنان كه در دل را به روى كفر مى گشايند، مورد خشم خدايند و عذابى بزرگ برايشان است.







ب: «يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا الذين كفروا يردوكم على اعقابكم فتنقلبوا خاسرين» (آل عمران 149) اى كسانى كه ايمان آورديد اگر از كسانى كه كافر شدند پيروى كنيد، شما را به آيين پيشين برمى گردانند پس زيانديده باز مى گرديد.







آيات فراوانى با تعبيرهاى مختلف و متنوعى و تقابل كفر و ايمان را از جهات متعدد ديگرى بيان مى كنند، كه از ذكر همه آنها پرهيز مى شود، و صرفا يادآورى مى گردد كه با توجه به تضاد كفر با ايمان، مفاهيم مربوط به حوزه همديگر نيز با اين دو در تضادند.







منابع:















1. ايزو تسو، توشيهيكو، خداوند و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، موسسه تحقيقاتى و فرهنگى و زبانشناسى







2. همان، مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن، ترجمه فريدون بدره اى، تهران، فروزان، 1378.







3. بغوى ابو محمد حسين ابن مسعود، معالم التنزيل فى التفسير و التاويل،بيروت، دارالفكر، 1405 ه. ق.







4. طباطبائى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسيرالقرآن ، تهران، دارلكتب الاسلاميه، 1397 ه.ق.







5. فخر رازى، محمد ابن عمر، التفسير الكبير، بيروت، داراحياء التراث العربى.







6. هاشمى رفسنجانى، اكبر و جمعى از محققان، تفسير راهنما ، دفتر تبليغات اسلامى، حوزه علميه قم، 1371.







پژوهش هاى قرآنى - ش14







/ 1