عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد كه دارالملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
سنايي
بيترديد، در جهان، كتابي را نميتوان سراغ گرفت كه همچون تنزيل عزيز و قرآن حكيم، مورد توجه و تدقيق و تحقيق قرار گرفته باشد. كتابي كه اگر روزي «كتابشناسي علوم قرآن» ـ با توجه به هم? زبانهايي كه در تمدن اسلامي رايج بوده و با عنايت به زبانهايي كه در پژوهشهاي علوم قرآن استعمال داشته - پرداخته شود، بيشك چندين برابر كتابشناسيهاي ديگر علوم اسلامي تواند شد.
يكي از مباحثي كه در علوم قرآن مطمح نظر دانشيان بوده، شناخت مفاهيم قرآن و مدارج و مراتب آن است، زيرا دريافت مضامين عاليه كه در وراي حروف و اصوات قرآن نهفته است - اعم از محكم و متشابه - نه تنها نياز به شناخت علم صرف و نحو و مقيد و مطلق و ناسخ و منسوخ و … دارد، بلكه سواي موارد مزبور، براي رسيدن به غور مطالب قرآن به تدبر و تأمل نيز احتياج است. از اينجاست كه گفتهاند: «هر آيتي را از قرآن شصت هزار فهم است و آنچه از فهم آن باقي مانده است، بيشتر است». و نيز روايت كردهاند كه رسول خدا (ص) فرمود: «قرأ النبي بسم الله الرحمن الرحيم فرددها عشرين مره». و اين تكرار آي? تسميه از سوي پيامبر اکرم (ص) جز براي تدبر باطن معاني قرآن نبوده است. و همچنان از ابن مسعود نقل كردهاند كه: «علم الاولين و الاخرين فليثور القرآن». و اين مطلب نيز مسلم و محقق ميدارد كه حصول علم اولين و آخرين به مجرد تفسير ظاهر و آگاهي از ظواهر علوم قرآن ميسور و مقدور نيست. و اين نكته را به نص صريح در كلام قديم ميتوان ديد، آنجا كه ميفرمايد:
«يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً و ما يذكر الاالوا الالباب ». (بقره / 269).
بنابراين، كلام الهي را به حسب ظاهر، مفهومي عام است كه هر سامعي به آن ميرسد، امّا به نسبت با هر طايفهاي از موحدان و محققان و علماي رسوم مفهوماتي خاص دارد. بهطوري كه هر لفظ از قرآن داراي وجوه متكثر و معاني متعدد است كه حق تعالي به قدر فهم سامع در صورت آن كلام بر او تجلي ميكند. از اينجاست كه امام جعفر صادق (ع) گفت: «ان الله تجلي لعباده في كلامه و لكنهم لايعلمون».
از اين رو، موحدان - كه حق تعالي سينه آنان را به نور هدايت ازلي منور گردانيده است كلام الهي را مجلاّي حق و آين? تمام نماي ذات مطلق ميدانند و قرآن را صفت ازلي ابدي بهشمار ميآورند و به عنوان «كلام عيني احدي» از آن تعبير ميكنند كه مبرا از تجزي و انقسام است و حروف و صور و كلمات و آيات مظاهر نور و منازل ظهور آن صفت است. به خلاف اينان، آنان كه قشر از لباب و كشف از حجاب را نميدانند، قرآن را در حد حروف و اصوات ميبينند. از اينجاست كه شيخ اكبر ابن عربي ميگويد: «كلام حق به هر لساني كه باشد در وضع آن لسان ادراك طرايف لطايف هر طايفهاي را از طوايف بحسب اختلاف طبقات و تفاوت درجات مختلف است.»
باري، بر اثر دقيق? مذكور است كه حديثي از طريق عامه روايت شده است به اين صورت كه: «ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناَ الي سبعه ابطن»، كه در نگاشتهها و مؤلفات حكيمان و عارفان، با اختلافي اندك در لفظ به كرات ضبط شده و با توجه به مشرب و مسلك دانشمندان ديدهور به صورتهاي گوناگون تفسير و تأويل گرديده است. چنانچه از فضلبن يسار مروي است كه از امام محمدباقر (ع) از حديث مورد بحث سؤال كرد، حضرت فرمود: «به درستي كه ظهر قرآن عبارت از تنزيل اوست و بطن قرآن عبارت از تأويل آن».
و شيخ عبدالرزاق كاشاني در تأويل حديث مزبور گفته است كه: «ظهر قرآن عبارت از تفسير آن است و بطن آن تأويل، و حد آن چيزي كه فهمها به آن منتهي نميشود. و مطلع آن چيزي كه كسي به آن نميرسد، مگر آنكه به مقام شهود رسيده باشد.»
سواي اين دو تعبير از ظهر و بطن و حد و مطلع قرآن - كه گفته شد - تعبيراتي ديگر نيز در نگاشتههاي فلسفي و عرفاني پيشينيان و متأخران آمده، و همچنان حديث مورد بحث به صورت مستقل نيز شرح و تفسير شده است، كه يكي از آنها، شرحي است موجز و شگرفت و نسبتاً كهن، كه همراه با اين پيشگفتار تقديم خوانندگان ارجمند ميشود.
شرح مذكور - كه شارح آن را نميشناسيم - بهطور قطع و يقين در نيم? آخر سد? هفتم و يا اوايل نيم? اول از سد? هشتم با زباني شيوا و استوار پرداخته شده است. از اين شرح - كه در كلفون نسخه به نام «شرح حديث» خوانده شده - يك نسخه در مجموع? شمار? 2703 به خط نسخ در كتابخان? علي پاشا موجود است كه طبع حاضر براساس همين نسخه صورت گرفته. كلمات در نسخ? مزبور، هر چند در بسياري از موارد بينقطه مانده، اما از جمل? نسخ معتبر موجود بهشمار ميرود. نگارنده حين استنساخ جز در دو سه مورد جزئي و رسمالخط آن - كه به صورت رسم خط رايج امروز در آورده شده - هيچگونه دخالت و تصرفي نداشته است.
بسم الله الرحمن الرحيم
1- الحمدالله الذي جعل الكفر ظلمة والايمان نور، و خلق الانسان و«لم يكن شيئاً مذكورا»،
«انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً»، امّا الكافرون فقد نبههم ثبوراً، وامّا الشاكرون «فلقيهم نضرة و سروراً، و كتب حقائق القرآن في قلوب اوليائه مشاوراً و حجبها عنالجاحدين حجراً محجوراً، كقوله: «و اذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بينالذين لا يؤمنون بالاخرة حجاباً مستورا» و صلوته علي رسوله محمد و آله اجمعين.
2- و بعد قد حققت هذا الحديث النبوي تحقيقاً دقيقاً، و كشف حظوظ الناس منه فريقاً فريقاً، و عصب في بحار اسرار القرآن و اخرجت منها درر دقائقه، و رفعت حجب الحروف و الاصوات عن مخدرات حقائقه. و قوله عليهالسلام: «ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الي سبعة ابطن» والله المستعان.
3- اوّل پيش از شروع در معني حديث دو مقدمه ايراد كنيم كه ابحاث باقي موقوف برآن است. مقدم? اوّل آنست كه بدانيم قرآن خود عبارت از چيست. و معني دوّم آنكه بدانيم كه نبي را كشف قرآن بر چه حيثيت شد.
مقدم? اوّل
4- بدان - ايدك الله و ايانا بروح منه - كه حقيقت قرآن كلام حق است كه به ذات او قائم است و از ذات او منفك نيست، ازلاً و ابداً، كقوله تعالي: «انا نحن نزلنا الذكروانا له لحافظون». و حق عز و علا متكلم است به يك كلام، كه مختلف نيست به اختلاف لغات و اصطلاحات و عبارات. و همان است با وجود عالم كه با عدم عالم بود، «كان الله و لم يكن معه شيء، والآن كما كان.»
5- اگرگويي: در ازل وقتي كه هنوز محمد در حيز وجود نبود من حيث الظاهر، و كافران در پرد? عدم محتجب بودند حق تعالي چگونه گفت: «يا ايها النبي جاهد الكفار». و موسي كه هنوز از وجود بيبهره بود، چگونه با حق گفت: «رب ارني انظر اليك». و چون جوابش داد كه: «لن تراني»؟
6-گوييم : اين تهمتي باطل است از براي آنكه : هر كه از مضيق ليالي و ايام و تنگناي عالم اجسام مترقّي شود، و قصد عالم جان كند، و طي زمان و مكان كند، او را معلوم شود كه آنجا كه عالم الوهيت است ماضي و مستقبل و حال و تغيير و انتقال صورت نبندد.
بيت
در آن حضرت كه كنه هر كمال است نه ماضي و نه مستقبل نه حال است
بلكه از ابتداي ازل تا انتهاي ابد مقدار يك جوهر فرد و نقط? موهوم ننمايد.
چون آنجا نه چه، و نه چند باشد ازل را با ابد پيوند باشد
7- و كلام حق جل جلاله يكي است و متصل است از ازل با ابد. «وما امرنا الّا واحده كلمح بالبصر»و چون ازل وابد بيش از يك لمحه نيست، پس «ليس عنده صباح و مسا» و«ان يوماً عند ربك كالف سنه مما تعدون» اشعاري است از عدم زمان در حضرت الوهيت، و آن هزار سال در تقويم اهل حقيقت مقدار يك لمحه است كه از مشرق لاهوت بدرخشد. پس ازين تقرير معلوم شد كه قرآن كلام نفسي است حق را، و محيط است به ازل و ابد، و حادث نيست عند حدوث المخاطب. اكنون بدان كه اين مسأله از غوامض علوم معارف است و به كثرت اقامت حجج و براهين عاليه معلوم نگردد و ليك اگر نفسي قايل باشد به اندك صفاي باطن و ذوقي معنوي، ممكن كه او را معلوم گردد.
مقدم? دوم
8- بدان كه نبي - كه مؤيد است به تأييد الهي و مقوي به قوت قدسي - هر گه كه او را احتياجي عارض شود از جهت اصلاح اهل عالم و ترتيب و نظام ناموس شريعت، توجه به عالم قدس كند و آيين? حال مقابل آن عالم دارد، از جهت اقتباس علمي و حقيقي، كه مطلوب است حقايق علوم از لوح المحفوظ - كه عبارت است از ذوات جواهر قدسي - بر سبيل انعكاس در او حاصل شود. و هر آينه اين معاني كلي بود و مدرك عقل. پس قواي باطني در تركيب و تفصيل آيند، و اين معني كلي، جزئي گردانند به واسط? كسوت اصوات و حروف، كه به وي مكشف كند تا نبي افشاي آن بر امت كند و مفهوم فهمها.
9- پس به اين تقدير ظاهر قرآن معني بود كه مستفاد باشد از حروف و صوت، و باطن قرآن آن حقيقت بود كه قائم است به ذاب واجب الوجود، ازلاً و ابداً، چنانكه گفتيم. و وصول به حقيقت قرآن موقوف است به عروج از حرف و صوت، بلكه از عالم و مافيها. مجرد بايد شد تا بويي از آن عالم بشنود.
بيت
رو تبرا ده آفرينش را تا ببيني عروس بينش را
]تأويل حديث[
10 - امّا غرض در معني حديث: قوله «ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه الي سبعه ابطن». اوّل معرفت ظاهر قرآن بيان كنيم، و معرفت آن مسلم است بر چند علوم، مثل علم لغت و تصريف و نحو، و علم معاني و بيان، و علم اسباب نزول، و علم قرأت، و علم وقوف، و ناسخ و منسوخ، و مطلق و مقيد، و ظاهر و مجمل، و معين و عموم، و خصوص و قصص. و اين همه علوم به نسبت با حقايق قرآن قشور است و جدار، آن علو ]مي[ كه مفسران ظاهر و ائمه فقه خبر دهند، آن نيز قشور است.
بيت
آن كس كه بيافت دولتي يافت تمام وان كس كه نيافت درد نايافت بس است
- از هزار يكي، و از بسيار اندكي، خبر ازين معاني دارند و بيشتر خلق ] از[ قرآن بجز اين حروف كه بر كاغذ مسطور است نميدانند.
بيت
عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز حرفي
كه از خورشيد جز گرمي نيابد چشم نابينا
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
كه دارالملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
11- امّا بطون سبع? قرآن عبارت است از معانيي چند، كه هفت طايفه از او فهم كند، هر يك به حسب استعداد خويش و دقّت نظر خود. و ازين كه گفت: «ولبطنه بطناً، معلوم ميشود كه بطن ثاني در بطن اوّل است و بطن ثالث در بطن ثاني، و علي هذا، آخري اعلاي همه بطون باشد، زيرا كه لب هم? بطون است. اكنون ما به طريق تفصيل هر بطني از بطون مخصوص به نامي، مختص كنيم به طايفهاي از طوايف طلّاب حق.
12- امّا بطن اوّل، قرآن ذوالذكر است كه «ص والقرآن ذي الذكر» و اين بطن مشرب سالك است كه از آن ذكر بدايت سلوك طريق حق و آداب طريقت دريابد. مثل ارادت و رياضت و رضا و توكل و صبر و قناعت، و علي هذا. و در آيتي از آيات قرآن كه تفكر همي كند مفهوم او جزآن معني نباشد و تفسير آن به انواع رياضات و مجاهدات طلب كنند.
13- امّا بطن دوّم، قرآن كريم است كه «انه لقرآن كريم». و اين بطن مشرب صوفي است كه از آن مقامات و مدارج و معارج اهل تصوف ادراك كنند و مكاشفات ايشان از آن فهم. مثل وقت و حال و وجد و ذوق و سكر و سهر و قبض و بسط، و علي هذا، تفسير همه به مصطلحات متصوفه كنند و آن مقام اعلاي مقام سالك است.
14 - امّا بطن سيم، قرآن حكيم است كه «يس والقرآن الحكيم». و آن بطن، مشرب اهل حكمت است كه از آن حكم لطايف قرآن و معقولات صرف تعقل كنند و تفسير آن به وجوب اكتساب علوم و اثبات متداول و صدور كثرت از او به وسايط كنند، وليك قولاً و بياناً، و اين مقام اعلاي آن مقام است.
15- امّا بطن چهارم، قرآن مبين است كه «الرتلك آيات الكتاب و قرآن مبين». و اين بطن، مشرب عارف است كه از آن معارف حقيقي و اسرار الهي و مغيبات كلّي دريابد، لكن فعلاً و عيناً. و اين مقام اعلاي آن مقام است.
16- امّا بطن پنجم، قرآن مجيد است كه «بل هو قرآن مجيد». و اين بطن، مشرب عاشق است كه از آن شوق و محبت معشوق را استنباط كند و آيات آن دلايل سازد به وجود معشوق، و تفسير آن به الفاظ مرموز كند به طريق شطحيات. و اين مقام اعلاي آن مقام است.
17- امّا بطن ششم، قرآن عزيز است كه «انه لكتاب عزيز» و ا ين بطن، مشرب موحد است كه از آن حقيقت توحيد و كيفيت فناي حدوث در قدم به تجرد نفس از ما سويالله فهم كند، و تفسير آن به كيفيت طريق موحدان كند و افشاي مقامات توحيد طوراً بعد طور. و اين مقام اعلاي آن مقام است.
18- امّا بطن هفتم، كه آخر بطون قرآن است و ماوراي آن هيچ بطن ديگر نيست. قرآن عظيم است و آن مشرب و اصل است و انتهاي مقامات سلوك. و اصل ازين بطون سبعه كه گفتيم با نصيب باشد، چنان كه گفت: «و لقد اتيناك سبعاً من المثاني و القرآن العظيم». پس او مجمع اخلاق ]و[ مظهر صفات حق گردد و در مطالع? عالم احديت و مشاهد? اشعه قيموميت ازل مستغرق عالم شهود و شاهد تجلي واجب الوجود گردد و ارادت خود به صفات حق متحلي بيند. چنان كه معبر است به اين عبارت كه: «من راني فقد رأي الحق»* اين بود (شرح حديث) والله اعلم بالصواب.
*
تمت الرساله بعونالله و حسن توفيقه
كاتبه الفقيرالحقيرعبدالمجيد.
في سنة 731.
ياداشتها:
? پايان ص 94.
? پايان ص 95.
? پايان ص 96.
? پايان ص 97.
? پايان ص 98.
? پايان ص 99.
? پايان ص 100.
1
7
?. در حديث نبوي است که مفهوم آن نزديک به آيت «مارميت اذ رميت »است و اغلب مفسرين از عرفا ، چون به شرح آي? مزبور پرداختهاند، اين حديث را نيز بيان داشتهاند ، مولوي گويد :
ما رميت اذ رميت احمد بدست ديدن او ديدن خالق شدست
ـ ابو حامد غزالي: احياء علوم الدين، ترجمه مؤيد الدين محمد خوارزمي، به كوشش حسين خديوجم؛ تهران، چ2، 1364، ربع عبارت، ص 626.
- رك: عبدالرزاق كاشاني، تفسير، ج1، ص4. لازم به يادآوري است تفسير كاشاني كه به نام تفسير شيخ اكبر ابن عربي، با مقدمه مصطفي غالب در بيروت (1978م) به چاپ رسيده، به نص صريح متن تفسير مزبور، از مولفات كاشاني است. چنانچه در (ج2، ص228) از شيخ خود، يعني عبدالصمد نطنزي چنين ياد كرده است:
« و قد سمعت شيخنا المولي نورالدين عبدالصمد قدس سره في شهودالوحدة و مقام الفناء...».
ـ فصوص الحكم، شرح تاج الدين حسين خوارزمي، به اهتمام نگارنده، تهران 1364، ج 1، ص 167.
? كاشاني در تفسيرش (ج 1 ص 4) به صورت «ما نزل من القرآن آية الاولها ظهر و بطن، و لكل حد مطلع». و فيض در تفسير الصافي و مجلسي در بحار، چاپ جديد (ج 92، ص 78) به صورت «ان القرآن انزل علي سبعة احرف لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حرف حد و مطلع»، و ابن منظور در لسان العرب، ذيل ماد? بطن، و ابن ابي الجمهور در عوالي اللئالي (ج 4، ص 107)، و عين القضاة در تمهيدات، ص 3، و دايه در مرصاد العباد. ص 48، سهروردي در عوارف، ص 25، و جامي در نقد النصوص، ص 135، و سعدالدين حمويه در المصباح، ص 57، و رشيدالدين وزير در لطائف (ج 2 ص 443) و … با اندك اختلافي آوردهاند.
? همان طوري كه فهم ظواهر قرآن و استدلال بعموم يا اطلاق آن بدون مراجعه به سنت معصومين (ع) صحيح نيست، همچنين فهم بواطن قرآن بدون راهنمائي آنان در شناخت بطون، ناصواب است. چه اينكه در تأويل نيز بايد از هدايت آنان در تأويلشناسي، همانند تفسير استمداد نمود تا اينكه قرآن از عترت طاهره در هيچ مرحله جدا نشود. «كيهان انديشه»
ـ ملا عبدالله زنوري، منتخب الخاقاني، به اهتمام نگارنده تهران، 1361، ص 130.
ـ تفسير كاشاني، پيشين، ج 1، ص 4.
? حدس نگارنده در خصوص زمان تأليف اين شرح، بر اساس تاريخ كتابت اين نسخه است كه به سال 731 پايان پذيرفته.
ـ قرآن: الانسان 76/1.
ـ قرآن: الانسان 76/3.
ـ قرآن: الانسان 76/11.
- قرآن: الاسراء 17/22.
? - درباره حديث مزبور بنگريد به پيشگفتار همين مقال.
-. قرآن: الحجر 15/9.
? - قسمت اول آن، يعني «كان الله … شيء» حديث نبوي است كه در صحيح بخاري، كتاب توحيد، ش 22 و كتاب بدءالخلق، ش 1 آمده است. قسمت دوم آن ظاهراً از اضافات صوفيه حديث دان و يا طايفهاي ديگر از محدثان است. قاري در شرح خود بر صحيح بخاري، قسمت دوم را از كلام صوفيه دانسته است. نيز رك: ختم الاولياء ترمذي، تحقيق اسماعيل عثمان يحيي، ص 147. و نفحةالروح جندي، به اهتمام نگارنده، ص 69.
ـ قرآن: التوبه 9/73
ـ قرآن: الاعراف 7/143
? دربار? اين نكته كه در عالم الوهيت ماضي و مستقبل و حال نيست، بايد گفت كه حكماي متأله و عرفاي ديدهور و متفكر، زمان را سه قسم ميدانند: 1- زمان شهادي، كه در آن ماضي و مستقبل و حال هست و كوتاهي و بلندي دارد و تعلق به عالم بشري دارد، 2- زمان روحاني، كه در آن كار يك سال? زمان شهادي در كمترين لحظاتي صورتپذير است و اين زمان خاص ملائك? مقربين است، 3- زمان عالم الوهي، كه به عنوان زمان بيزماني نيز خوانده ميشود، و در آن كوتاهي و بلندي و ماضي و حال و مستقبل وجود ندارد، يك سر آن ازل است و سري ديگر ابد. براي اطلاع بيشتر بنگريد به مقدم? نگارنده بر «مجموعه آثار فارسي اشنوي»، تهران، زير چاپ.
ـ قرآن: القمر 54/50.
? از سخنان فرزانگان متفكر است كه در بعضي از كتب عرفاني و حكمتي به نام حديث نيز آورده شده، بنگريد به: فصل الخطاب محمد پارساي بخاري، فصل حقيقت زمان و مكان.
ـ قرآن: الحج 22/47.
? اين كلام مورد تأمل صاحب نظران است (كيهان انديشه).
? بوي شنيدن: حس كردن بوي، بوي بردن، مطلع شدن. سعدي ميگويد: بوي پيراهن گم كرد? خود ميشنوم / گر بگويم همه گويند ضلاليست قديم.