اختلاف ابوبكر با صحابه - جنگ های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر (ص) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جنگ های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر (ص) - نسخه متنی

علی غلامی دهقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اختلاف ابوبكر با صحابه

همان گونه كه ذكر شد، قبايل اطراف مدينه با اعزام نمايندگانى نزد ابوبكر، از او درخواست معاف شدن از پرداخت زكات نمودند،35 اما خليفه در همان برخورد نخست، به شورشيان اعلان جنگ نمود، با اين كه بيش تر صحابه پيامبر(ص) با نظر او مخالف بودند. آنان عمر را، كه از مشاوران نزديك خليفه بود واسطه قرار دادند تا با اوصبحت كند و قبايلى را كه به اعتراف خود نماز مى گزاردند و فقط خواهان عدم پرداخت زكات بودند معاف دارد، چرا كه آن ها قريب العهد به اسلام بودند و هنوز با فرهنگ اسلامى خو نگرفته بودند.36

طبرى مى نويسد: برخى از اصحاب از ابوبكر خواستند كه از جنگ بااين قبايل تازه مسلمان خوددارى كند و آن ها را از پرداخت زكات معاف دارد تا ايمان در دل هاى آن ها محكم گردد و در آينده، به اختيار خود، زكات بپردازند.37 عمر و ديگر صحابه پيامبر(ص) در مخالفت با جنگ با مانعان زكات به اين روايت پيامبر(ص) استدلال مى كردند:

«اُمِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ النّاسَ حَتى يَقُولُوا لا اِلهَ اِلّا اللَّه، فَاِذا قالُوها عَصَمُوا مِنّي دِماءَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ»;38 من فقط در دعوت به توحيد مأمور به جنگ هستم. وقتى مردم توحيد را به زبان قبول كردند، جان و مالشان مصون است. اما ابوبكر به روايت ديگرى استدلال مى كرد; او مى گفت: من خود از پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: «اُمِرْتُ اَنْ اُقاتِلَ النّاسَ عَلى ثَلاثِ: شَهادَةُ اَنْ لااِلهَ اِلّا اللّه وَ اِقامُ الصَّلاةِ وَ ايتاءُ الزَكاةِ»;39 من در سه چيز مأمور به جنگ هستم: توحيد، نماز و زكات. خليفه اول با اصرار فراوان مى گفت: به خدا قسم، اگر عقالى40را كه به پيامبر(ص) مى پرداختند از من دريغ دارند، با آن ها خواهم جنگيد. و معتقد بود فرقى بين نماز و زكات نيست.41

نخستين رويارويى با شورشيان

پس از مخالفت خليفه با درخواست معاف شدن قبايل از پرداخت زكات، نمايندگان آنان برگشتند و با بيان اين كه مردم مدينه اندكند، آن ها را براى حمله به آن شهر تشويق كردند.42 گويا پيش از آمدن فرستادگان اين قبايل به مدينه، افرادى همچون عيينه بن حصن و اقرع بن حابس به همراه عده ديگرى از اشراف به مدينه آمده بودند و با اعلان خبر شورش اعراب و تصميم آن ها در خوددارى از پرداخت زكات، از خليفه خواسته بودند كه مبلغى را به آن ها بدهد تا از ارتداد اعراب و حمله آنان به مدينه جلوگيرى كنند. مهاجران و انصار هم با پذيرش خواسته آن ها، از ابوبكر خواستند تا هنگام بازگشت سپاه اسامه، آن ها را با دادن مبلغى، به اين كار راضى كند. اما ابوبكر گفت: ما در اسلام، به احدى رشوه نمى دهيم و با آنان خواهيم جنگيد.43ابوبكردستورآمادگى مسلمانان مدينه براى جنگ با شورشيان را صادر نمود و تنى چند از مهاجران قريش را به نگهبانى در اطراف مدينه گماشت. مرتدان پس از سه روز به مدينه حمله كردند، ولى با استقامت مردم مدينه مواجه شدند و با شكست مجبور به فرار گرديدند.44 شكست خوردگان در مسير بازگشت، به مسلمانان قبايل خود حمله كردند و به طرز فجيعى آنان را كشتند. آنان بيش تر از دو قبيله عبس و ذبيان بودند. ابوبكر قسم ياد كرد كه بيش از مقدار كشته شدگان مسلمان از شورشيان خواهد كشت.45

با بازگشت سپاه اسامه، ابوبكر او را در شهر نهاد و خود با اين كه صحابه با رفتنش مخالف بودند، به طرف ذى القصه حركت كرد و با چهار قبيله بنى مرّه، ثعلبه، عبس و ذبيان روبه رو گرديد. با اين كه طليحه عده اى از جمله برادرزاده اش، حبال، را به يارى شورشيان اعزام كرده بود. اما شورشيان شكست خوردند و حبال كشته شد و قبايل عبس و ذبيان به طليحه پيوستند. اين نخستين فتح مسلمانان در جنگ هاى ردّه بود كه به «يوم ذى القصه» معروف است.46

پس از اين ماجرا، ابوبكر يازده نفر را به عنوان فرماندهان جنگ هاى ردّه تعيين كرد كه در رأس آن ها خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل از قبيله بنى مخزوم بودند.47 او همچنين به پيشنهاد برخى از اصحاب، به چند تن از كارگزاران خود و شهرهاى ديگر نامه نوشت و از آنان يارى طلبيد.48

/ 9