بازتاب قتل مالك - جنگ های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر (ص) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جنگ های ارتداد و بحران جانشینی پس از پیامبر (ص) - نسخه متنی

علی غلامی دهقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بازتاب قتل مالك

قتل مالك اعتراض و تقبيح بسيارى از صحابه را در پى داشت. علاوه بر ابوقتاده و عبدالله بن عمر، كه در محل حادثه اعتراض كردند و سپس در نامه اى به ابوبكر از خالد شكايت نمودند، ميان ابوبكر و عمر نيز در اين موضوع اختلاف نظر بود. در حالى كه ابوبكر از خالد دفاع مى كرد، عمر مى گفت:

او دو جنايت مرتكب شد و مستحق رجم و قصاص است: مسلمانى را كشته و با همسرش هم بستر شده است.83 اين كار خالد بازتابى منفى در ميان بيش تر صحابه داشت و تنها ابوبكر كار او را بااجتهاد وخطاتوجيه مى كرد و گاهى مى گفت:

خالد شمشير خداست و شمشيرى كه عليه مشركان از غلاف بيرون كشيده شده، من در غلاف نمى كنم.84 اماحكم اين مسأله در ميان مسلمانان روشن بود و نيازى به اجتهاد نداشت تا در آن اشتباهرخ دهد.

دلايل مسلمان بودن مالك

با اين كه برخى نويسندگان متعصب اهل سنّت سعى در مرتد معرفى كردن مالك دارند،85اما قراين و شواهد تاريخى نشان مى دهد كه مالك مسلمان بود و از اسلام برنگشت. اين شواهد بدين قرار است:

1) اقرار مالك و يارانش بر اسلام و گزاردن نماز;86

2) گواهى جمعى از صحابه بر مسلمان بودن مالك;87

3)پرداخت ديه مالك ازسوى ابوبكر;88 اگر مالك به جرم ارتداد كشته شده بود، پرداخت ديه مرتد چه معنايى دارد؟

4)تقاضاى قصاص خالدازسوى عمر;89 ابن اثير نيز به سه دليل از دلايل نامبرده اعتقاد دارد كه مالك مرتد نبوده است.90

5) دستور ابوبكر به جدايى خالد از همسر مالك;91 اگر مالك مرتدّ بود و ازدواج خالد صحيح، چرا خليفه دستور جدا شدن آن ها را صادر مى كند. اين در حالى است كه عمر نيز اين ازدواج را زنا مى دانست وخواهان سنگسارشدن خالدبود.92

6) توجيه واهى اجتهاد و خطا;93 اگر مالك مرتد بود و سزاوار كشتن، ديگر خطاى در اجتهاد معنا نداشت.

7) در هيچ روايت تاريخى نداريم كه مورّخان به رفتار ايمانى مالك طعنى، حتى از باب تشكيك، وارد كرده باشند.94 ذهبى به نقل از ابن اثير مى نويسد: هيچ گونه ارتدادى از مالك ظاهر نگرديد.95

ابن عبدالبرّ هم مى نويسد: در كشته شدن مالك در حال اسلام يا ارتداد، اختلاف نظر است و به نظر من، خالد او را اشتباهاً كشته است.96

8) مالك با سلاح در برابر سپاه مدينه نايستاد و يارانش را نيز از اجتماع نهى نمود.97

همه اين شواهد حاكى از آن است كه مالك در پرداخت زكات به ابوبكر دو دل و متحيّر بود، نه اين كه از اسلام برگشته و منكر اصل زكات باشد.98

بنابراين، هيچ دليلى بر ارتداد ابن نويره وجود ندارد و خليفه جز براى از ميان بردن مخالفان و تثبيت حكومت متزلزل خود، هدف ديگرى از كشتن مخالفان نداشت. عمل تناقض آميز ابوبكر در عفو افرادى كه در ريختن خون صدها مسلمان شريك بودند مانند اشعث بن قيس، عيينه بن حصن و قرّة بن هبيره با كشتن بى رحمانه مالك بن نويره، كه هيچ جرمى جز مخالفت در پرداخت زكات به خليفه نداشت، قابل توجيه نيست. تنها جرم مالك اين بود كه خلافت ابوبكر را مشروع نمى دانست.99

گونه هاى ارتداد

از بررسى دقيق متون و منابع تاريخى، كه درباره ماجراى «ردّه» سخن گفته اند، چنين برمى آيد كه شورشيان عليه خلافت مدينه داراى فكر و انگيزه واحدى نبودند و از اين نظر، ناهم گونند. هر چند نقاط اشتراكى نيز در آن ها وجود دارد، اما اين ناهم گونى نشان دهنده اين مطلب است كه شورشيان همه مرتد نبودند، بلكه اين دستگاه خلافت بود كه براى تحكيم پايه حكومت خود، بر همه برچسب «ارتداد» زد و اين را بهانه كشتار آنان قرار داد. نخستين شاهد بر چندگونه بودن متهمان به ارتداد، گفتار خود ابوبكر است كه مى گويد: «فَمِنْهُمْ مَنْ اِرْتَدَّ و ادّعى النبوّةَ و مِنْهُمْ مَنْ اِرْتَدَّ و مَنَعَ الزَكاةَ.» همو در سخنان ديگرى خطاب به عمر مى گويد: «وَ اَمَّا مَنْ اِرْتَدَّتْ مِنْ هؤلاء الْعَرَبِ، فَمِنْهُمْ مَنْ لايُصَلّى وَ قَدْ كَفَرَ بالصَّلاةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُصَلّي وَ قَدْ مَنَعَ الزّكاةَ.»100

يعقوبى نيز آنان را به دو گروه كلّى تقسيم كرده، مى گويد: «وَ تَجَرَّدَ ابوبكر لِقتالِ مَنْ اِرْتَدَّ ... ثُمَّ وَجَّهَ لِقِتالِ مَنْ مَنَعَ الزَّكاة.»101 مقدسى نيز مرتدان را به سه دسته تقسيم كرده است: اول. دسته اى كه از دادن زكات خوددارى كردند; دوم. آنان كه منكرزكات بودند;سوم. گروهى كه كفر خود را پنهان داشتند و با مسلمانان دشمن ورزيدند.102

ابن كثير مى نويسد: برخى به نماز اعتراف نمودند و از پرداخت زكات خوددارى مى كردند و برخى ديگر از پرداخت زكات به شخص خليفه ابا داشتند و گروهى با استدلال به آيه «خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ و تُزَكّيهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَيْهِمْ اِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»103مى گفتند: ما زكات را جز به كسى كه نماز او براى ما سَكَن باشد، نمى دهيم.104

نَوَوى در شرح صحيح مسلم با تقسيم شورشيان به دو گروه مرتد و غيرمرتّد، مى نويسد: گروه دوم كسانى بودند كه بين نماز و زكات فرق قايل شدند و از پرداخت زكات خوددارى كردند. اينان اهل بغى هستند.105

مورّخان معاصر هم به اين چندگونگى اعتراف دارند. يكى از آنان مى نويسد: منابع تاريخى مى گويند: عرب پس از پيامبر(ص) مرتد شدند و بيش تر آن ها اين گونه برداشت كرده اند كه عرب از اسلام به بت پرستى بازگشتند، در حالى كه از بررسى منابع اين چنين به دست مى آيد كه اين ارتداد در درجه اول، قيام عليه حكومت مركزى مدينه و نظام اقتصادى آن بوده است. هيچ نصّى نمى گويد قبيله اى به خدا كافر شد يا نماز و زكات را ترك كرد.

وى سپس با پرداختن به انگيزه هاى ردّه، شورشيان رابه چهارگروه تقسيم كرده است.106

نويسنده ديگرى با تقسيم آنان به دو گروه، مى گويد: دسته دوم قبايلى از مسلمانان بودند كه از بيعت با ابوبكر براى خلافت خشنود نبودند و به همين دليل، از پرداخت زكات امتناع مى كردند.107

متشرق ايتاليايى، ليون كاتيانى در تاريخ الاسلام، قبايل عرب را در رابطه با ارتداد به پنج دسته تقسيم كرده است.108 عده زيادى از نويسندگان معاصر عرب معتقدند: در ماجراى ردّه، گروهى مسلمان ماندند و فقط از پرداخت زكات امتناع كردند. در جنگ با اين گروه، برخى از صحابه با ابوبكر اختلاف نظر داشتند.109

خورشيد احمد فارق نيز با تقسيم مرتدان به چهارگروه مى نويسد: گروه چهارم كسانى بودند كه مى گفتند: ما به خدا و پيامبر(ص) ايمان داريم و نماز مى گزاريم، ولى زكات نمى دهيم. ابوبكر با همه اين چهارگروه يكسان عمل كرد، در حالى كه عمر، ابوعبيده و سالم مولى ابوحذيفه با جنگ باآنان مخالف بودند.110احمدبن ذينى ذحلان نيز همين تقسيم بندى چهارگانه راذكر كرده است.111

دكتر حسن ابراهيم حسن مى نويسد: حقيقت اين است كه عرب هايى كه ابوبكر با آن ها جنگيد و عنوان «ارتداد» به آنان داد، به اسلام كافر نشده و آن را انكار نكرده بودند، بلكه آنان دو گروه بودند: گروه اول كسانى بودند كه از دادن زكات سرباز زده بودند و گمان داشتند آن باجى است كه به پيغمبر(ص) مى داده اند و پس از وفات آن حضرت، مى توانند از پرداخت آن به خليفه دريغ كنند. درباره جنگ با اين گروه عمر با ابوبكر معارضه كرد.112نتيجه اين كه مسلّماً عدّه اى مرتّد شده و با انگيزه هاى خطرناكى، مدينه را تهديد مى كردند و چاره اى جز سركوب آن ها نبود. اما گروه زيادى از آن ها مرتد نبودند و انگيزه هاى سياسىو اقتصادى داشتند. متأسفانه خليفه اول با همه به خشونت رفتار كرد و همه را متهم به ارتدادنمود.او مى توانست با دورانديشى با دسته دوم برخورد كند و ماجرا را به شكل ديگرى حل كند تا جان و مال و ناموس مسلمانان از تعرّض مصون بماند.

/ 9