روایات وارده در منع عمر از کتابت رسول خدا (ص) در مرض موت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روایات وارده در منع عمر از کتابت رسول خدا (ص) در مرض موت - نسخه متنی

سید محمدحسین حسینی طهرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

احمدبن حنبل سه حديثى را كه از بخارى ذكر كرديم، به عين همان اسناد و همان عبارات به ترتيب در ص 325 و ص 222 و ص 355 از جزء أوّل «مُسْند» خود روايت كرده است.

بارى اين حديث خواستنِ دوات و كتف، و منع عمر و نسبت ياوه سرائى به رسول‏خدا، و رزيّه يوم الخميس كه ابن‏عبّاس بر آن مى‏گريست هرگاه كه ياد آن روز و آن داستان را مى‏نمود، از قضاياى مشهوره و معروفه در نزد أصحاب سِيَر و سُنَن و أخبار است. بزرگان از عامّه در كتب خود ذكر كرده‏اند و بدان اعتراف دارند [175].

ابن سَعد در «طبقات» در اين زمينه، نُه حديث ذكر مى‏كند. حديث أوّل و سوم را كه ما از بخارى آورديم با حديث مَروى از مسلم، و حديثى از يحيى بن حمّاد با سند خود از سعيدبن جُبَير از ابن‏عبّاس، كه در آن بدين عبارت است: فَقَالَ بَعْضُ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ : إنّ نَبِىّ اللهِ لَيَهْجُرُ. «پس بعضى از آنان كه نزد رسول خدا بودند، گفتند: تحقيقاً پيغمبر خدا هذيان مى‏گويد.»

و يك حديث از محمّدبن عبدالله انصارى، با سند خود از جابر بن عبدالله انصارى، و يك حديث از حَفص بن عمر حَوْضى، با سند خود از اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب‏عليه السلام، و يك حديث از محمّد بن عمر با سند خود از جابر با دو حديث ديگر: أول از محمّد بن عمر، از هشام بن سعد، از زيدبن أسْلَم، از پدرش، از عمربن خطّاب كه او گفت:

كُنّا عِنْدَ النّبِىّ‏صلى الله عليه وآله وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ النّساءِ حِجَابٌ . فَقَالَ رَسُولُ اللهِ‏صلى الله عليه وآله: اِغْسِلُونِى بِسَبْعِ قِرَبٍ وَ أْتُونِى بِصَحِيفَةٍ وَ دَواةٍ أكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ‏تَضِلّوا بَعْدَهُ أبَداً! فَقَالَ النّسْوَةُ: ائْتُوا رَسُولَ‏اللهِ‏صلى الله عليه وآله بِحَاجَتِهِ! قَالَ عُمَرُ: فَقُلْتُ : اسْكُتْنَ فَاِنّكُنّ صِوَاحِبُهُ، إذَا مَرِضَ عَصَرْتُنّ اَعْيُنَكُنّ، وَ إذَا صَحّ أخَذْتُنّ بِعُنُقِهِ! فَقَالَ رَسُولُ‏اللهِ‏صلى الله عليه وآله هُنّ خَيْرٌ مِنْكُمْ !

«ما در نزد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله بوديم در ميان ما و زنان پرده و حجابى فاصله بود. رسول‏خداصلى الله عليه وآله گفت: مرا با هفت مشك آب غسل دهيد و صحيفه و دواتى بياوريد تا براى شما نوشته‏اى بنويسم كه پس از آن به هيچ‏وجه گمراه نشويد؟ زنان گفتند: حاجت رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله را برآوريد! عُمر گفت: من به آنها گفتم: ساكت شويد! زيرا كه شما همخوابگان او هستيد كه چون مريض شود چشمهاى خود را مى‏فشاريد به ريختن اشك! و چون صحّت يابد دست به گردن او مى‏بريد (و معاشقه مى‏كنيد) [176]. رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اين زنان از شما بهترند!»

اين روايت رانيز طبرانى در «أوسط» خود از عمر تخريج كرده است[177].

دوم از محمّدبن عمر با سند خود از عكرمه، از ابن‏عبّاس كه او گفت: إنّ النّبِىّ‏صلى الله عليه وآله قَالَ فِى مَرَضِهِ الّذِى مَاتَ فِيهِ: ائْتُونِى بِدَواةٍ وَ صَحِيفَةٍ أكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ‏تَضِلّوا بَعْدَهُ أبَداً! فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ : مَنْ لِفُلاَنَةَ وَ فُلاَنَةَ مَدَائِنِ الرّومِ؟ إنّ رَسُولَ‏اللهِ‏صلى الله عليه وآله لَيْسَ بِمَيّتٍ حَتّى نَفْتَحَهَا، وَ لَوْمَاتَ لاَنْتَظَرْنَاهُ كَمَا انْتَظَرَتْ بَنُو إسْرائيلَ مُوسَى. فَقَالَتْ زَيْنَبُ زَوْجُ النّبِىّ‏صلى الله عليه وآله: ألاَ تَسْمَعُونَ النّبِىّ‏صلى الله عليه وآله يَعْهَدُ إلَيْكُمْ؟! فَلَغَطُوا، فَقَالَ : قُومُوا! فَلَمّا قَامُوا قُبِضَ النّبِىّ‏صلى الله عليه وآله مَكَانَهُ [178]«رسول‏خداصلى الله عليه وآله در همان مرضى كه رحلت كردند فرمودند: دوات و صحيفه‏اى بياوريد تا براى شما كتابى بنويسم كه أبداً پس از آن گمراه نگرديد! عمربن خطّاب گفت: كيست براى فتح فلان شهر و فلان شهر، شهرهاى روم؟ رسول خداصلى الله عليه وآله نمى‏ميرد تا وقتى كه ما آن شهرها را فتح نمائيم. و اگر بميرد انتظار وى را خواهيم كشيد همان طور كه بنى‏اسرائيل انتظار موسى را كشيدند. زينب زوجه رسول‏خداصلى الله عليه وآله گفت: آيا شما نمى‏شنويد كه پيغمبرصلى الله عليه وآله دارد به شما وصيّت مى‏كند؟! آنان صداى خود را بلند كرده و به داد و بيداد و منازعه و دعوا پرداختند. رسول‏خدا فرمود: برخيزيد! چون برخاستند، در همان لحظه رسول خداصلى الله عليه وآله جان‏تسليم كرد.»

/ 5