راز جاودانگی قرآن جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راز جاودانگی قرآن - جلد 1

علی نصیری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

راز جاودانگي قرآن

دكتر علي نصيري

يكي از ويژگي‌هاي برتر قرآن در كنار جامعيت و جهاني بودن ، جاودانگي آناست؛ يعني قرآن به زماني خاص يا ملت يا گروهي ويژه ، اختصاص ندارد و به فراخناي حيات بشري تا پگاه رستاخيز با تمام اقوام و ملل و زبان‌ها ومليت‌ها به گفتگو مي‌پردازد. قرآن به عنوان تنها كتاب آسماني تحريف نيافته، گفتار و پيام خداوند را‌، به طور مستقيم در دسترس بشريت قرار داده است،و ناسخ آن نخواهد آمد. بدين جهت پيامبر اكرم (ص) در خطبة الوداع با عنوان« ثقل اكبر» از آن ياد كرد. برگهاي زرين تاريخ اين كتاب ـ از آغاز ظهورتاكنون ـ براي هر مخاطب منصفي اين امر را به اثبات مي‌رساند كه قرآن بابرخورداري از اصل جاودانگي و ميزان حضور درميان جهانيان و نقش‌آفريني درتحولات اساسي جهاني و اهتمامي كه از سوي پيروان عموم اديان و مذاهب به آنشده، بي‌همتاست.

« مايكل هارت» ـ نويسنده و مورخ امريكايي ـ پس از سالها تحقيق و پژوهش و مصاحبه با شخصيت‌هاي معروف و طبقات مختلف مردمي‌،‌درباره يكصد تن ازانسان‌هاي بانفوذ و تأثيرگذار در طول تاريخ بشري ، اعم از پيامبران ،نوابغ ، پادشاهان و... كتابي به نام « يكصد انسان سرنوشت‌ساز تاريخ»منتشر كرد. در صدر اين رده‌بندي صد نفري ، نام پيامبر اسلام به عنوان «محمد متنفذترين انسان تاريخ» آمده است1.

هم‌چنين پس از جنگ جهاني دوم ، يك پژوهشگر انگليسي با تأليف كتابي باعنوان « كتابهايي كه دنيا را به حركت درآورده »، ده كتاب را به عنوان بهترين و تأثيرگذارترين كتابهاي تاريخ بشري معرفي كرد، كه در صدر آن هاقرآن و سپس انجيل قرار دارد.

ميزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاكنون جاي هيچ گفت‌وگوندارد و به يقين مي‌توان ادعا كرد كه قرآن در تمام تاريخ تابناك خود كانون توجه همه فرق اسلامي و دانشجويان همه شاخه‌هاي علوم اسلامي بوده و بدون ترديد بيشترين آثار و نگاشته‌هاي علمي انديشمندان اسلامي مستقيم ياغيرمستقيم ناظر به قرآن بوده و هست.

اينك جاي اين پرسش است كه راز جاودانگي قرآن در چيست ؟ به راستي قرآنداراي چه عناصر و ويژگي‌هاست كه آن را جاودانه ساخته است ؟ آنچه در اين مقاله دنبال شده ، پاسخ اجمالي به اين پرسش سترگ و بررسي مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگي قرآن است كه به ترتيب عباراتند از:
1. برخوردارياز عمق و ژرفا ،

2. كلان نگري ،

3. تمركز بر نيازهاي اساسي ،

4.پاسخگويي به نيازهاي هر عصر ،

5. برخورداري از استدلال و برهان ،

6. تكيه بر مباني فطرت ،

7. رعايت نزاهت در بيان ( پيرايش سخن) ،

8. رعايت عناصر زيباشناختي.

از ميان اين عوامل ، هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار وشكل ارائه محتواي قرآن مربوط مي‌شود.

اينك به بررسي اين عوامل مي‌پردازيم:

1. برخورداري از عمق و ژرفا

قرآن كتابي است كه در نگاه بدوي ، ساده و سطحي به نظر مي‌رسد اما هنگامي كه شخصي به تدبر وتفكر در آن مي‌پردازد ، درمي‌يابد كه به عكس آنچه در نگاه اوليه به نظرش آمده ، اين كتاب بس عميق و ژرف است. شايد بتوان قرآن را از اين جهت ، بسان كتاب طبيعت دانست. پديده‌هاي طبيعي بسان درختي در باغ ، در نگاه نخست ، بسيار ساده و فاقد ژرفا به نظر مي‌رسند ، و بسيارمي‌شود كه انسان را فريفته ظاهر زيباي خود مي‌سازد؛ اما وقتي با نگاه يك عارف يا يك زيست‌شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ مي‌آيد. به راستي آيا چنان نيست كه اسرار ناپيداي درون هر يك ازپديده‌هاي طبيعت ، سده‌هاي متمادي است كه انسان را در تفكر و تدبر فروبرده و او هر بار با كشف بخشي از اسرار آن اعتراف مي‌كند كه هنوز افق‌هاي ناگشوده و ناشناخته بسيار است؟! از همين رو است كه حضرت امير (ع) قرآن رااين چنين توصيف فرموده‌اند:‌ « ظاهره انيق و باطنه عميق. ظاهرش زيبا و باطنش ژرف است »3.

ملاحظه مي‌شود كه ميان كتاب طبيعت و كتاب شريعت ( قرآن) شباهت‌هاي بسياري وجود دارد. به خاطر برخورداري قرآن از چنين ژرفايي در آيات زيادياز خود قرآن بر تدبير و تفكر در آن تأكيد شده است. نظير آيه « افلاي تدبرون القرآن و لو كان من عند غيرالله لوجدوا اختلافاً كثيراً. ( نساء 82) آيا در آن تدبر و تفكر نمي‌كنند ؟ و اگر قرآن از جانب غير خداوندمي‌بود ، در قرآن اختلاف زيادي مي‌يافتند ».

چنان كه در برخي آيات ، به تدبر در كتاب هستي ، دعوت شده است نظير آيه: « و في الارض آيات للمومنين وفي انفسكم أفلا تبصرون ( ذاريات 21) در زمين و در وجود خودتان ،نشانه‌هايي باري مومنان است ، آيا نمي‌گرديد ».

پيامبر اكرم (ص) در گفتار بلندي درباره قرآن چنين فرمود « ما من آيةالا و لها ظهرو بطن. هيچ آيه‌اي نيست مگر آنكه افزون بر ظاهر داراي باطناست»4.

و امام علي (ع) درجايي ديگر ، قرآن را مايه سيرابي عطش دانشمندان دانسته است « و جعله رياً لعطش العلماء. خداوند قرآن را وسيله سيرابي عطش انديشه‌ورزان قرار داده است »5.

گاه برخي از آيات و سوره‌هاي قرآن چنان ژرف و عميق‌اند كه در روايات آمده است مخاطب آنها تنها مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان هستند. درروايتي از امام سجاد (ع) چنين آمده كه: « چون خداوند متعال مي‌دانست درآخرالزمان ، مردم ژرف‌انديش پديد خواهند آمد ، سوره توحيد و شش آيه نخست سوره حديد را براي آنان فرو فرستاده است»6. در روايتي ديگر آمده است كه سوره توحيد ، ثلث قرآن است؛ بدين جهت هر بار پنج آيه‌اي ، نظير سوره توحيد، داراي چه عمق و ژرفايي است كه يك سوم معارف و مفاهيم قرآن را درخود جايداده و براي فهم ژرفاي آن پديدار شدن مرداني ژرف‌انديش در آخرالزمان لازم مي‌باشد؟ آيا نگاهي بدوي به اين سوره كه بارها در نمازهاي خود تكرارش مي‌كنيم چنين عمقي را بدست مي‌دهد؟!

عارف و مفسر ژرف‌انديش ـ امام خميني (ره) ـ در اين باره چنين مي‌گويد:« آياتي در روايات ما وارد شده است كه براي متعمقين آخرالزمان وارد شده است ، مثل سوره توحيد و شش آيه از سوره حديد؛ گمان ندارم كه واقعيتش برايبشر تا الان و تا بعدها بشود آن طوري كه بايد باشد ، كشف شود. تحقيقات بسيار ارزنده‌اي هم صورت گرفته ، لكن افق قرآن بالاتر از اين مسائل است.همين آيه شريفه « هوالاول و الاخر والظاهر والباطن » انسان خيال مي‌كند كه خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لكن اصلاً مسأله اين نيست كه ما مي‌فهميم و فهميد‌ه‌اند؛ بيش از اين مسائل است. « هو الظاهر » اصل ظهورش را به غير خودش مي‌خواهد نفي كند ازغير خودش ، مال اوست. واقع مطلب همين است »8.

برخورداري قرآن از عمق و ژرفا از اين جهت به آن جاودانگي مي‌بخشد كه انديشمندان در هيچ عصري معارف و مفاهيم آن را پايان يافته نمي‌دانند و باگذشت هر عصري خود را نيازمند كاوش هرچه بيشتر ، در زمينه آيات قرآن مي‌بينند. سر آن كه در سخن حضرت امير (ع) ، قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است كه انديشمندان، همواره خود را در برخورد باقرآن تشنه مي‌بينند و احساس مي‌كنند براي سيرابي خود پيوسته از زلال معارفآن بهره گيرند.

پيداست اگر قرآن فاقد چنين عمق و ژرفايي بود ، پس از گذشت روزگاري بافراچنگ آمدن كرانه‌هاي معارف آن ، ديگر به كناري گذاشته مي‌شد و هرگز حضور فعال و پويا درميان اجتماع نمي‌داشت.

2. كلان‌نگري

قرآن، در راستا هدف تربيت و انسان‌سازي خود سرگذشت شماري از اقوام نيكبخت و نگون‌بخت را منعكس ساخته و براي بسياري از حوادث و گره‌هاياجتماعي عصر نزول ، چاره‌جويي كرده است؛ چنان كه در بسياري از زمينه‌هاي اساسي حيات فردي و اجتماعي ، رهنمودهاي بنيادين ارائه نموده است. از سويديگر ، ناظر بودن اين دسته از آيات ، به حوادث بيروني و مقتضيات عصر نزول،اين اقتضا را داشت كه قرآن را در چنبره جزئي‌نگري و عصرگرايي به اسارت درآورد وكتابي جاودانه كه تمام بشريت در پهناي تاريخ را مورد خطاب قرارداده باشد ، درنظر نيايد؛ اما به رغم چنين محذوراتي، قرآن به استواري هرچه تمامتر خود را از جزئي نگري رهانيده و در تمام عصرهاي پيشگفته ، اصل «كلان نگري » خود را حفظ كرده است.

براي آن كه اين مطلب ، روشن و ثابت بنمايد ، چند نمونه از اين مسائل را ياد‌آور مي‌شويم:

قرآن به طور مكرر داستان موسي‌(ع) را آورده است ، به گونه‌اي كه سرگذشت حضرت موسي(ع) از نظر تكرار در صدر قصه‌هاي قرآن قرار دارد. به طوري كه باكنار هم گذاشتن آيات مربوط به اين ماجرا ، بسياري از حلقه‌هاي گمشده آن آشكار مي‌گردد. با اين حال ، قرآن به بسياري از پرسش‌ها پاسخ نمي‌دهد ومعتقد است كلان‌نگري كتابي جاودانه ، چنين اقتضايي دارد كه خود را گرفتارطرح مسائل خرد نسازد. برخي از اين پرسش‌هاي بي‌پاسخ عبارتند از:
1. ناموالدين موسي(ع) و زيستنامه افراد خانواده و تبار او بويژه برادرش هارون(ع).

2. نام فرعون عصر موسي(ع) ، چگونگي به سلطنت رسيدن ، زمان پادشاهي وپهنه‌ حكومت او

3. محدوده مشخص سرزمين‌ مصر ، ديار ، شعيب ، بيابان معروف( تيه) ، باريكه عبور از رود نيل و...

4. مشخصات مردم شناسي بني‌اسرائيل، نام تيره‌هاي دوازده‌گانه و...

5. جزئيات برخورد با درخت معروف و معرفيشدن به عنوان پيامبر و جزئيات دعوت فرعونيان به يكتاپرستي و....

قرآن در ساكت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب كهف9 تلويحاً به اين نكته پايفشرده كه شأن چنين كتابي جاويد و انسان‌ساز ، فروگذاردن اين جزئيات و واگذار كردن آن به تحقيقات و كنكاش‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي است: آنچه از كتاب خداوند انتظار مي‌رود همانا كلان‌ نگري است.

قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول به خوبي نشان مي‌دهد كه بسيارياز آيات و سوره‌ها، براي باز كردن گره‌اي در كار مسلمانان ، در پاسخ به پرسشي ، ارائه رهنموني با توطئه كافران و منافقان و... فرود آورده است.در تمام اين روايات تاريخي ، بيشتر جزئيات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است. اما در قرآن به هيچ روي به جزئيات اين حوادث اشاره نشده و حتياز بردن نام اشخاص به استثناي داستان زيد و زينب دختر جحش اجتناب شده است.10

ما بر اساس همين روايات اسباب نزول مي‌دانيم كه مثلاً آيه نبأ ناظر به داستان و خيانت وليد‌بن عقبه است و آيات « أريات الذي ينهي عبداً اذا صلي» ( علق 9-10)، به برخورد ابوجهل با پيامبر ( ص) در آغاز رسالت مربوط است و آيه « يا ايها الذين امنوا تخونوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أماناتكم » ( انفال 27) در پي خيانت ابولبابه فرود آمد؛ چنانچه سوره كوثربراي تسكين خاطر و تسلاي پيامبر اكرم (ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائلنازل شد و... اما براستي چرا قرآن از ذكر جزئيات اين حوادث و نام اشخاص ومكان‌هاي مرتبط با اجراها ساكت است ، آيا اينها نشانگر كلان‌نگري قرآن نيست؟!

به عنوان مثال قرآن بي‌آنكه وارد مسائل جزئي شود از مردان مي‌خواهند كه نسبت به همسرانشان به نيكي و معروف رفتار كنند « وعاشروهن بالمعروف» (نساء19). وي بدون آن كه تعيين حد وسعت و تنگي روزي را ضروري بداند ، مرزرسيدگي به امور خانواده را توان مالي معرفي مي‌كند. « علي الموسع قدره وعلي المقتر قدره » ( بقره 83) ، اما تبيين مصاديق حسن وخوب سخني را به تشخيص خود آنان وا مي‌گذارد؛ و آنجا كه از مومنان مي‌خواهد كه خود را براي مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه « قوه » كمك مي‌گيرد كه تمامگونه‌هاي توان نظامي را در برمي‌گيرد. « و أعدوالهم ما استطعتم من قوه »(انفال 60)، يا وقتي كه ازممنوعيت انواع سلطه كفار بر مسملمانان سخن مي‌گويد از تمام ابعاد آن عبارت « ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين بيلاً » ( نساء141) ياد مي‌كند بدون آن كه اشاره به نوعي خاص را ضروريبداند.

3. تمركز بر نيازهاي اساسي

قرآن ، خود را كتاب هدايت و انسان‌سازي مي‌داند: « ذلك الكتاب لاريبفيه هدي للتمقين »‌‌( بقره2)؛ « ان هذار القرآن يهدي للتي هي اقوم » (اسراء9). در حقيقت قرآن بيانگر آخرين ، جامع‌ترين و كامل‌ترين مرامنامه حيات فردي و اجتماعي انسان‌هاست كه در آن اصول و مباني بنيادين در زمينه قايد ( هستي شناسي)‌، اخلاق ( بايد شناسي) و احكام ( نظام تشريع)انعكاس يافته است. از اين جهت تفصيل و جزئيات اين عرصه‌ها را به سنت واگذار كرده است. آنجا كه خود تصريح مي‌كند: « و انزلنا اليك الذكرلتبين للناس ما نزل اليهم » ( نحل 44).

حال كه هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، مي‌بايست به اين نكته توجه كنيم كه قرآن در سرتاسر آيات خود هماره بر محور هدف خود چرخيده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدين خاطر در عين آنكه قرآن خود را تبيان هر چيز مي‌داند، ضرورتاً از مسائل جبر و مثلثات،رياضيات و هندسه ، فيزيك و شيمي ، طب و نجوم ، زمين شناسي و صدها دانش زميني ديگرسخن به ميان نياورده است ، مگر در حد اشاره به برخي اصول وكليات ، آن هم در راستاي همان هدف انسان‌سازي.

از اين رو، گفته‌اند حتي اگر در قرآن برخي مباحث علمي انعكاس يافته كهاز آنها بيشتر در مبحث اعجاز علمي استفاده مي‌شود ، بيشتر اشاره‌هاي گذارست كه غالباً براي تبيين آيات و نشانه‌هاي خداشناسي كه از جمله اهداف اساسي قرآن است ، بازگو شده است.11

به عنوان مثال اگر قرآن در آيه شريفه « الله الذي رفع السموات بغير عمدترونها » ( لقمان 10) به اصل جاذبه اشاره دارد، يا در آيه... « كل فيفلك يسبحون» ( يس40) از گردش افلاك سخن به ميان آورده، يا در آيه « ثمخلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة... » ( مومنون 14) مراحل تكون ورشد نطفه در رحم را به تصوير كشيده ، همگي در راستاي تحقق بخشيدن به آن هدف اساسي، يعني توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌هاي الهي و دست‌يابي به معرفت عميق‌تر از خداوند كه اساسي ترين‌ مرحله هدايت و رشديابي است، ارائه شده است.

و تبيان هرچيز بودن با عدم ورود به اين عرصه‌ها منافات ندارد ، زيرا به اذعان بيشتر مفسران، مقصود از بيان هرچيز بودن، بيان در زمينه هدايت وارائه مرامنامه زندگي است.12

به عبارت روشن‌تر ، قرآن براي خود قلمرو قايل است. قلمروي آن پرداختن به اموري است كه از دسترس بشريت خارج بوده و با كنكاش‌هاي آنان فراچنگ نمي‌آيد و درعين حال در تمام عرصه‌هاي حيات به كار مي‌آيد. معرفة الله وراههاي كسب فضايل اخلاقي و داشتن باور و بينشي از معاد و جهان آخرت، ازاين دست مسائل است كه از سويي با عقل و تجربه بشري قابل تحصيل نيست و ازسوي ديگر جزء نيازهاي اصلي و اوليه بشري به شمار مي‌آيند.

ساير دانش‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانيت و ابزاري شناخت كه از سوي خداوند به انسان‌ها ارزاني شده، قابل دستيابي است؛ لذا ضرورتي ندارد دركتاب هدايت به اين امور پرداخته شود.

حركت در راستاي قلمرو و تمركز بر نيازهاي اساسي انسان‌ها ، از قرآن كتابي برخوردار از چهارچوب مشخص و تعريف شده ساخته كه بسان بسياري ازنگاشته‌هاي بشري به هر مناسب از محدوده قلمرو خود به صورت استطرادي خارجنشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نيازهاي و پرسش‌هاي غير اساسي سوق نمي‌دهد.

به عنوان مثال گفته مي‌شود كه بنياد معارف قرآن، تبيين ابعاد توحيد وچگونگي دستيابي به آن ويژه توحيد افعالي است؛ زيرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقيقت توحيد راه يابند و به اين كان بي‌پايان معرفت دست يابندكه « لا موثر في‌ الوجود الا الله » بسياري از بحران‌هاي فردي و اجتماعي كه در اثر تكيه بر عناصر غيرخدايي رخ مي‌نمايد، رنگ خواهند باخت.

حال وقتي به خط سير آيات و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌كنيم ، درمي‌يابيم كه همارهاين قانون بنيادين و سوره‌هاي قرآن توجه مي‌كنيم ، در مي‌يابيم كه همارهاين قانون بنيادين به شكل‌هاي گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پيوسته اين مسأله، اساسي را در پيش روي انسان نصب‌العين او قرار داده است كه قرآن ازقانون « اسلوب حكيم » استفاده كرده است. مقصود از اسلوب حكيم ، پاسخگويي به پرسش مخاطب در راستاي نياز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست.

به عنوان مثال طبق آيه: « يسئلونك عن الأهلة قل هي مواقيت للناس والحج» پرسش حقيقي پرسشگران ناظر به تحليل ماهيت و چگونگي شكل‌گيري حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جاي پاسخ به اين پرسش كه در حقيقت آن را نياز اصلي ندانسته ، چنين پاسخ داده كه فلسفه تغييرحالات ماه ، كمك به زمان شناسي مردم و نيز تشخيص ايام عبادت، بويژه درايام حج است. حال جاي اين پرسش است اگر قرآن به جاي رعايت اصل تمركزگرايي پراكنده‌گويي مي‌كرد و كشكولي از هر يك از دانش‌ها و معرفت‌ها مي‌بود چنين جاويد و جاودانه مي‌بود؟ و چنين مورد توجه جهانيان قرارمي‌گرفت؟!


1ـ تفسيرامثال القرآن ، ص 66-65 ، به نقل از روزنامه اطلاعات، مورخه 7 مرداد 1357.

2ـ همان ، ص 79.

3ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18.

4ـ بحارالانوار، ج 23 ، ص 197؛ بصائر الدرجات، ص223.

5ـ نهج‌البلاغه ، خطبيه 198.

6ـ متن روايت چنين است:‌« سئل عن السجادعن التوحيد فقال: ان الله عزوجل علم انه يكون في آخرالزمان اقوام متمعقون فانزل الله قل هوالله احدو الايات من سوره الحديداي قوله: عليم بذات الصدور فمن رام وراء ذلك فقدهلك » تفسير صافي ، ج5 ، ص 393؛ تفسير نور الثقلين ، ج5، ص6و7.

7ـ هم چنين در روايات آمده است كه سوره كافرون يك چهارم قرآن است. ر. ك: كافي ، ج2 ، ص621؛ عيون أخبارالرضا(ع)، ج1 ، ص41.

8ـ قرآن كتاب هدايت در ديدگاه امام خميني ، ص 158-157.

9ـ آيه 22 سوره كهف «... فلا تمار فيهم الا مراءاً ظاهراً » به اين نكته ناظر است.

10ـ احزاب 37.

11ـ براي آگاهي بيشتر ر. ك: التمهيد في علوم القرآن، ج6 ص6 ، آيةالله معرفت از اين دانش‌ها با عنوان « اشارت عابره » ياد كرده است.

12ـ ر. ك: مجمع البيان ، ج 6، ص190؛ الميزان ، ج12 ، ص 324.

گلستان قرآن، سال ششم، شماره 167

/ 1