مقدمه - آزادی دادن به مردم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

آزادی دادن به مردم - نسخه متنی

سید جواد مصطفوی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مقدمه

چهارمين امتياز در حكومت على "ع" آزادى دادن به مردم است در حكومت على "ع" مى بينيم مردم چنان آزاد بودند كه از ناحيه ى حكومت براى آنها هيچ مانعى پيش نمى آمد، اميرالمومنين "ع" مى فرمود وظيفه ى من چيست كه الان والى و حاكم شما هستم و وظيفه شما چگونه است، بر خلاف حكومتهاى ديگر كه اگر ابتدا تفكر استبدادى نداشته باشند وقتى به حكومت مى رسند غرور آنها را مى گيرد و آزاديهاى مردم را به نفع خودشان محدود مى كنند.

ولى على "ع" اين گونه نوبده و شواهدى كه در نهج البلاغه هست اين ادعا را ثابت مى كند. ابتدا مقدمه اى بايد مطرح شود و آن اين است كه پنج موضوع براى بشر محترم است و همه ى انسانها اين موضوع را دوست دارند و به آن در بالاترين سطح علاقه دارند. اول عقيده آنهاست دوم عقلشان سوم جانشان چهارم مال و پنجم خانواده، نسب و نژاد. خود انسان به اين پنج چيز از همه بيشتر اهميت مى دهد و قوانين اسلام هم كه مطابق فطرت انسان است به اين پنج چيز اهميت داده و آنها را محترم شمرده است.

مقدمه ى ديگر اين است كه بايد گفت مردم نسبت به اين پنج موضوع دو دسته هستند يك اكثريت قابل توجهى كه ميخواهند سالم و آرام زندگى كنند و اين پنج چيز را در خود حفظ كنند و يك اقليت متجاوز به حقوق ديگران، در اينجا اسلام گفته است كه بايد جلوى آن اقليت ناچيز گرفته شود نكته ى قابل توجه اين است كه بايد دانست اسلام كه جلوى اين اقليت را مى گيرد، نمى خواهد آزاديشان را محدود كند بلكه مى خواهد آزادى آن اكثريت را تامين كند.

دو كشور را مثال بزنيد يكى اسلامى است. يك درصدى كه در آن دزد و متجاوز به ناموس مردم و اشاعه دهنده ى مواد مخدر و به اصطلاح قرآن مفسد فى الارض "كه يك اصطلاح جامع و خوبى است" پيدا مى شود يعنى كسى كه مى خواهد براى رسيدن به اين پنج چيز فساد بكند در يك مورد اسلام مى گويد اين شخص بايد كشته شود، جاى ديگر مى گويد بايد سنگسار شود، يك جا مى فرمايد بايد دستش بريده شود يعنى خلاصه مى خواهد بگويد اين خار و مانع، از سر راه آن اكثريت بايد برداشته شود.

يك كشورى هم مى گويد بايد همه ى مردم آزاد باشند يعنى آن كسى كه مى خواهد مشروب بخورد و عربده بكشد آزاد باشد دزد هم آزاد باشد و اگر هم مجازاتش مى كند مجازاتى است كه دزد در دزديش بيشتر تشويق مى شود كه دو مرتبه دزدى نمايد.

بنابراين چه كسانى از اسلام انتقاد مى كنند دقيقا همان اشخاصى كه مى خواهند به مال و جان و ناموس مردم تجاوز كنند و گرنه آن كسانى كه مى خواهند روى مرز خودشان راه بروند مى گويند قربان اسلام كه آمده و حق ما را تامين كرده و نگذاشته است كه ديگران به حق ما تجاوز كنند چون ما كه نمى خواهيم به حق ديگران تجاوز كنيم و ديگرانى هم كه مى خواهند تجاوز كنند

قوانين اسلام جلوى آنان را گرفته است و به اين دليل است كه از اسلام تقدير و تحسين مى كنند شكنجه را تحمل مى كنند، در راه اسلام جان مى دهند جوان مى دهند. براى اينكه فهميده اند كه اسلام مدافع حق آنان است و سخن منطقى و معقول و درستى مى گويند.

درست به اين نكته بايد توجه كرد زيرا كسانى كه مى خواهند به اسلام خرده بگيرند "گاهى به صراحت و گاهى چون خجالت مى كشند با كنايه" دقيقا همان كسانى هستند كه مى خواهند به مال و جان و ناموس مردم تجاوز بكنند.

مگر اينكه فريب خورده باشند كه نفهمند اسلام چرا اين مطلب را گفته است و نفهمند كه اسلام مدافع حق آنها است و اين افراد هم عدد ناچيزى را تشكيل مى دهند و بيشتر مخالفان اسلام آگاهانه انتقاد مى كنند و اينها درست همان كسانى هستند كه اولا نسبت به كل مردم اقليت بسيار ناچيزى را تشكيل مى دهند و ثانيا مخالف آزادى اكثريتند اين مقدمه دوم تا اينجا كافى است.

اكنون در اين كه اميرالمومنين "ع" در دوران حكومتش چگونه به مردم آزادى مى داده است وارد بحث شده و سه مورد ذيل بررسى مى گردد:

1- آزادى در مساله شركت در جنگ

2- بحث آزاد

3- نصيحت و موعظه

اين سه مطلب دليل بر اين است كه اميرالمومنين "ع" مى خواهد بگويد كه من دوست دارم شما بفهميد كه احكام اسلام به نفع و مصلحت خودتان است. وقتى خوبى اش را درك كرديد آن گاه بدون زور و اجبار و با داشتن آگاهى و آزادى آن را انجام مى دهيد. اجبار و اكراه در مكتب اسلام راه ندارد و على "ع" كه مروج اسلام و شاگرد اول پيامبر اسلام است هيچوقت زور نمى گويد. اسلام مى گويد هر معامله اى كه با زور باشد باطل است خريد و فروش باشد، صلح باشد، اجاره باشد، حتى اگر زكات مال كسى را از كسى به زور بگيرد و ببرند به صندوق
بيت المال بريزند بال است و تكليف را ساقط نمى كند زيرا اين عمل قصد قربت نداشته و بعد كه انسان حكمتش را فهميد، بايد دوباره خودش با رضايت كامل بپردازد. همچنين طلاق بدون رضايت باطل است و نيز در عقد ازدواج كه رضايت از هر دو طرف لازم است، بايد اين مساله رعايت شود و خلاصه عمل اجبارى و اكراهى از نظر اسلام به هيچ نحو مطلوب نبوده و صحيح هم نمى باشد. اميرالمومنين "ع" هم اين نكته را در زمان حكومتش ملاحظه مى فرموده و هيچگاه مردم رابه انجام كارى مجبور نمى كرده است.

/ 14