شواهدى از ادب تازى
ابونواس- حسن بن هانى "198 -146" شاعر ايرانى الاصل عرب زبان كه او را مبتكر تغزلات در ادبيات عرب دانسته اند و شعرش در غايت فصاحت و نيكويى است، در قصيده اى كه موضوع آن فلسفه ى حيات انسان و سرنوشت فرزندان آدم است. به هنگام سرودن اين بيت:
لدوا للموت و ابنو للخراب
فكلكم يصير الى التراب
فكلكم يصير الى التراب
فكلكم يصير الى التراب
متاثر از اين سخن امام على "ع" است كه فرموده:''ان لله ملكا ينادى فى كل يوم: لدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للخراب'' [ نهج البلاغه، الدكتور صبحى الصالح- همان- ص 493. ] خداوند را فرشته اى است كه هر روز فرياد مى كند: بزائيد براى مردن، جمع كنيد براى از بين رفتن و بسازيد براى ويران شدن".
و ابوتمام طايى- حسن بن اوس "231 -190" قصيده سراى معروف عهد عباسيان و صاحب كتاب ''حماسه'' كه شامل غرر اشعار عرب از جاهليت تا عصر عباسى است، در ابيات ذيل:
و قال على: فى التعازى لاشعث
اتصبر للبلوى عزاء و حسبه
فتوجر ام تسلو سلو البهائم
و خاف عليه بعض تلك الماتم
فتوجر ام تسلو سلو البهائم
فتوجر ام تسلو سلو البهائم
"على "عليه السلام" به هنگام تسليت گويى به اشعث بن قيس- در حالى كه اندوهى كه به او رسيده متاثر و بيمناك بود- فرمود: اگر در اين گرفتارى و مصيبت، بزرگوارانه شكيبا باشى "نزد خداوند" ماجور خواهى بود وگرنه بدون اجر و مزدى آن گرفتارى را به گونه ى فراموش كردن چهارپايان، از ياد خواهى برد" مضمون اين سخن
حضرت را كه به اشعث فرموده اند، در شعر خود نقل كرده است:
ان صبرت صبر الاكارم
و الا سلوت سلو البهائم''.
و الا سلوت سلو البهائم''.
و الا سلوت سلو البهائم''.
"اگر "در اين مصيبت" صبر كردى همانند شكيبائى جوانمردان "نزد خداوند نيكوست و ماجور خواهى بود" و اگر شكيبائى نكردى، مانند فراموش كردن چهارپايان "آن مصيبت را" از ياد خواهى برد."
و ابى الطيب المتنبى- احمد بن حسين الجعفى الكوفى- "354 -303" شاعر مشهور عرب، كه مضامين فراوانى [ رك: مائه شاهد و شاهد، من معانى كلام الامام على عليه السلام فى شعر ابى الطيب المتبنى، اعداد: السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب، الطبعه الاولى، طهران 1404 ه. ق، نشر: موسسه نهج البلاغه، صفحات 13 تا 95. ] از كلام اميرالمومنين على "عليه السلام" را رونق فزاى اشعار خود ساخته است، از جمله در اين ابيات:
الراى قبل شجاعه الشجعان
فاذا هما اجتمعا لنفس مره
بلغت من العلياء كل مكان
هو الاول و هى المحل الثانى
بلغت من العلياء كل مكان
بلغت من العلياء كل مكان
"در افراد شجاع، خردمندى و قدرت انديشيدن بر صفت دلاوريشان مقدم است، زيرا خرد در مرتبه ى نخستين و شجاعت در درجه ى دوم اهميت قرار دارد. زمانى كه آن دو "عقل و دلاورى" در كسى كه منيع الطبع است جمع شوند، او به والاترين مرتبه از زندگى و ارجمندى مى رسد".
متاثر از اين عبارت امام است كه فرمود:''راى الشيخ احب الى من جلد الغلام'' [ نهج البلاغه، الدكتور صبحى الصالح- همان- صفحات 482 و 495. ] "انديشه و خردمندى مرد آزموده را بيشتر از دلاورى جوان ناآزموده دوست مى دارم".
و در اين بيت:
و الهم يخترم الجسيم نحافه
و يشيب ناصيه الصبى و يهرم
و يشيب ناصيه الصبى و يهرم
و يشيب ناصيه الصبى و يهرم
"غم و اندوه، تن فربه را لاغر و ضعيف مى كند و موى كودك را سپيد و او را پير مى گرداند" از مضمون اين جمله ى امام سود جسته است:
''الهم نصف الهرم'' [ نهج البلاغه، الدكتور صبحى الصالح- همان- صفحات 482 و 495. ] "اندوه و غم نصف پيرى است".
و ابن ابى الحديد- عزالدين عبدالحميد "655 -586" شاعر فاضل و سنى مذهب عرب، كه شارح نهج البلاغه است و اعتقادش به امام على "عليه السلام" به پايه اى است كه او را انسانى مافوق همه و شجاعترين و فصيحترين افراد بشر مى داند و ''سخنانش را در حكمت نظرى از آراء فلاسفه اى چون افلاطون و ارسطو و در حكمت نظرى از سقراط برتر مى شناسد.'' [ استاد مرتضى مطهرى، سيرى در نهج البلاغه، چاپ دوم، تهران 1354 ش، انتشارات صدرا، ص 16. ] ،
در فالخير خير و خير منه فاعله
و الشر شر و شر منه صانعه
و الشر شر و شر منه صانعه
و الشر شر و شر منه صانعه
"كار نيك، پسنديده است و از آن بهتر و پسنديده تر، شخص نيكوكار است. و كار بد، زشت و ناپسند است و از آن ناخوشتر، فرد
زشتكار است" ملهم از اين كلام حضرتش مى باشد ''فاعل الخير، خير منه و فاعل الشر شر منه'' [ نهج البلاغه، صبحى الصالح- همان- ص 474. ]
و... [ در مورد ديگر شاعران تازيگويى كه متاثر از سخنان امام على "عليه السلام" و نهج البلاغه شريف او هستند، رك: نهج البلاغه و اثره على الادب العربى- همان- صفحات 17 تا 43. ]