چون ندارى درد، درمان هم مخواه
درد پيدا كن كه درمانت كنند'
درد پيدا كن كه درمانت كنند'
درد پيدا كن كه درمانت كنند'
[ جواد محدثى، مقاله ى ''نهج البلاغه، كتاب دل'' مجله ى مدينه العلم، شماره 1 "بهار 1361" نشريه بنياد نهج البلاغه، صفحات 32 و 33. ]
كوتاه سخن آنكه: نهج البلاغه تصويرى است از آفتاب حقيقت، آفتاب وجود پيشواى خداپرستان و پرهيزكاران آزاده ى عالم- امام على "عليه السلام"-
و با توجه و اذعان به اين واقعيت كه به گفته ى خواجه شيراز، حافظ:
قلم را آن زبان نبود كه سر عشق گويد باز
وراى حد تقرير است شرح آرزومندى
وراى حد تقرير است شرح آرزومندى
وراى حد تقرير است شرح آرزومندى
آنچه در اين نوشتار به رشته تحرير درآمده- و در مقالات بعد نيز نگاشته خواهد شد- شرحى نارسا و سايه روشنى كمرنگ است كه از آن تصوير بى همال نموده شده است. لذا در بيان حال و احساس نگارنده ى اين سطور نسبت به آن خداوندگار بلاغت و كتاب مستطابش- نهج البلاغه- شايد رباعى ذيل بتواند
گزارشگر و ترجمانى ضعيف باشد:
آن شه كه كمالش آسمانى است بلند
اين دفتر نعت او چو بگشوده درى است
بر چهره ى آفتاب و بر روى پرند
شهد سخنش فزون ز شيرينى قند
بر چهره ى آفتاب و بر روى پرند
بر چهره ى آفتاب و بر روى پرند