غنا و موسیقی در اسلام (5) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غنا و موسیقی در اسلام (5) - نسخه متنی

شریعتی سبزواری، محمد باقر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید





حكام غنا و موسيقى در اسلامم (قسمت پايانى)

در شماره هاى گذشته, غنا و موسيقى را تعريف و انواع موسيقى را بازگو كرديم تا از مقوله غناى حرام مجزا گردد و هم چنين ديدگاه هاى فقهاى قديم و معاصر را درباره غناى مجاز و غير مجاز و نيز ادله حرمت غنا بيان كرديم. در قسمت پايانى برآنيم كه بحث گذشته را تكميل كرده و فلسفه حرمت اين گونه امور را بازنگرى نماييم تا روشن شود كه اسلام, هنر را محكوم نمى كند, زيرا ذات متعال, استعدادهاى هنرى را به انسان بخشيده است; بنابراين با هر چيزى كه مخالف است, قطعاً حكمتى در آن نهفته است; مثلاً شراب مست كننده به دليل اين كه از يك سو به شخصيت و عقل انسان ضربه مى زند و از سوى ديگر به سلول نسل و استعداد كودكان خسارات جبران ناپذيرى وارد مى كند, حرام است و اسلام بايد از نسل ها حمايت كند; غناى مطرب نيز چون انسان را از واقعيت هاى زندگى بازمى دارد و به اعصاب و ارواح پاك انسانى لطمه وارد مى سازد و باعث خود فراموشى مى گردد, كه ثمره آن غفلت از خدا است, حرام مى باشد. به همين دليل اغلب تعريف هايى كه از غناى حرام شده است, قبل از آن كه برخاسته از گفتار لغت شناسان باشد, از مفاهيم روايى و منابع دينى گرفته شده است.

حضرت امام(ره) تعلريف مختلفى از غنا ارائه مى دهد كه از آهنگ آن, حكمت حرمت غنا نيز مفهوم مى گردد: (صوت مطرب به همراه ترجيع و غلتانيدن صدا كه مخصوص مجالس لهو و لعب باشد; آن چه در عرف غناى حرام تلقى گردد, گرچه طرب انگيز نباشد; آهنگ ويژه اهل فسق و عصيان (رقص و دانس); صدايى كه همراه با آلات و لهو و لعب توأم باشد; صداى تهيه شده براى مجالس لهو و لعب; آهنگ برانگيزاننده شهوت جنسى; آهنگى كه خفت و سبكى از نظر عقلانى ايجاد مى كند, به گونه اى كه عقل را مغلوب ساخته و باعث صدور حركات جلف و نامناسب از شنونده غنا گردد; صدايى كه زيبايى و حسن ذاتى دارد و شأنيت ايجاد طرب و شادى براى مردم معمولى داشته باشد, به گونه اى كه آنان را از حال عادى خارج سازد.)1

ايشان در تحريرالوسيله, بخش مكاسب محرمه مى فرمايد: البته غناى زنان آوازه خوان در عروسى, استثنا شده است و بعيد نيست; ليكن احتياط در اكتفا كردن به مجلسى است كه مقدمات آن صرفاً براى مراسم عروسى فراهم شده باشد, نه مطلق مجالس.

از مجموع كلمات اهل لغت, بيان فقهاى بزرگ و آن چه از عرف فهميده مى شود, چنين به دست مى آيد كه اولاً, غنا از مقوله صوت است نه از مقوله كلام و فعل و حركت; در ثانى, داراى كيفيت خاصى است كه در شنونده به گونه طبيعى ايجاد طرب كرده و نوع انسان ها را به وجد و شعف فوق العاده وامى دارد و غالباً اين نوع آوازها در مجالس لهو و لعب و خوش گذرانى و محافل فاسقان و عاصيان اجرا مى گردد نه مجالس معمول و معقول.

البته اقليتى در گذشته و حال هستند كه غنا را فقط از جهت محتواى باطل حرام مى دانند, نه لحن و آهنگ.

از كلام شيخ طوسى اين گونه استفاده مى شود كه حرمت غنا به دليل مشتمل بودن بر افعال مانند: به كار گرفتن آلات لهو و سخنان باطل, حرام مى باشد, ولى اگر محتواى اشعار از دروغ و باطل پاك باشد, اشكالى ندارد; به ويژه در عروسى ها.2

مرحوم آيةاللّه خوئى نيز مى فرمايد: در حرمت اصل غنا بين عالمان شيعه اختلافى نيست, ليكن اهل سنت به اعتبار جهات خارجى و كارهاى جنبى آن به حرمت غنا ملتزم شده اند; ولى غنا را ذاتاً مباح مى دانند.

آن چه مى تواند بر حرمت غنا استدلال شود, يكى اجماع است كه دليل لبّى است و بايد به مستندات صاحبان اجماع مراجعه شود; دوم بعضى از آياتى است كه در ذيل آن احاديثى رسيده كه به غنا تفسير كرده اند.

مرحوم فيض كاشانى, احاديث را اين گونه جمع بندى مى كند: از مجموع اخبارى كه درباره غنا وارد شده, چنين برمى آيد كه حرمت غنا و آن چه كه مربوط به غنا مى شود; مانند: گرفتن اجرت و يا آموزش و خريد و فروش, همه اين ها مربوط به غنايى است كه در عصر حاكميت بنى اميه و بنى عباس رايج بوده است; يعنى ورود زنان بر مردان و سخنان بيهوده بانوان و نواختن با آلات لهو و لعب چون: عود, نى و آوازه خوانى آنان در چنين مجالس مختلط و فاسد. حرمت غنا در كلام ائمه اطهار(ع) مربوط به اين گونه مجالس بوده است, نه صرف خوانندگى, زيرا امام صادق(ع) در پاسخ مردى كه پرسيد: من مى خواهم كنيز خوش آوازى را خريدارى كنم تا با آوازش مرا سرگرم كند, فرمود: اشكالى ندارد, زيرا مردان نامحرم بر او وارد نمى شوند. او با اشعارش تو را به ياد بهشت و جهنم انداخته و به آخرت ترغيب كند و يا نعمت هاى الهى را توصيف و به نيكى ها و زهد و بى رغبتى به دنياى فانى دعوت نمايد, چون همه اين ها ذكر خداى سبحان است و اين نوع آهنگ ها است كه اركان وجود كسانى را كه از خدا هراسانند, مى لرزاند.3

غنا از ديدگاه آقاى بحرانى

آقاى معرفت از سيد محمد ابراهيم بحرانى, مشهور به (ماجد) كه از عالمان قرن 12 هجرى و از متخصصان و كارشناسان فن موسيقى است, چنين نقل مى كند: (ما و همه كسانى كه در مسئله غنا به تفصيل بحث كرده و نظر داده ايم, مى گوييم: غناى ممنوع, آهنگ هاى لهوى بوده كه كنيزكان خوش صدا مى خوانده اند و مردان فاسق آنان را همراهى كرده و با دايره و دف مجالس را مى آراستند, چرا كه اطلاق غنا بر اين مصداق در واقع يك حقيقت عرفى در اين معنا مى باشد. ولى مخالفان اين نظر گمان مى كنند كه غنا به معناى لغوى حرام شده; يعنى آوازى كه در گلو بگردانند و شادى بيافرينند و يا ترجيع صدا به گونه اى باشد كه براى شنونده سبكى و جلفى به بار آورد, در حالى كه حديث ابن سنان مؤيد نظر ما است نه مخالفان.)4

حرمت ذاتى غنا

از مجموع روايات و آهنگ آن ها, حرمت ذاتى غنا مفهوم مى گردد, منتها نظر به مجالس غنا است. مضافاً اين كه در احاديث صحيح, رواياتى بر دوگونگى آواز حرام و حلال دلالت دارد. على بن جعفر از امام و برادرش حضرت موسى بن جعفر پرسيد: (آيا آواز خواندن در عيدهاى فطر و قربان جايز است؟ امام فرمود: اگر در آن معصيت نباشد, اشكالى ندارد.)5

رسول اكرم(ص) فرمود: (هركس آواز حرامى بخواند كه باعث معصيت شود, درى از درهاى شر را به روى خود باز كرده است.)6

ابوبصير از امام صادق(ع) پرسيد: مزدى كه زن آوازه خوان بابت خواندن خود در عروسى مى گيرد, چه حكمى دارد؟ امام مى فرمايد: (اشكالى ندارد, مشروط بر اين كه در آن مجلس مردى نباشد.)7 به همين دليل بعضى از علما, مجلس عروسى و خواندن زن براى شوهر را استثنا كرده اند.

بديهى است هنگامى كه مزد گرفتن بر آوازخوانى حلال باشد, قطعاً خود آواز نيز حلال خواهد بود. بنابراين احاديثى كه فرموده اند: (غنا, نفاق و جدايى و فقر و فلاكت مى آورد)8; (غنا, لانه نفاق است)9; (غنا, نردبان زنا است),10 ناظر به همان غناى معمول و رايج آن زمان بوده كه تمام اين مفاسد را در پى داشته است.

در خاتمه بايد متذكر شويم آن چه ما در اين پنج شماره راجع به آن صحبت كرديم, صرفاً جنبه علمى موضوع (غنا و موسيقى) بوده است. بنابراين خوانندگان گرامى بايد در اين مسئله به نظر مرجع تقليد خود عمل كنند.


1ـ مكاسب محرمه, ج1, ص200ـ 198.

2ـ الاستبصار, ج3, ص61.

3 ـ وافى, ج3, كتاب المعاش والمكاسب, ص35.

4ـ التمهيد فى علوم القرآن, ج5, ص207.

5ـ بحارالانوار, ج76, ص122.

6ـ همان, ص262.

7ـ همان, ص121.

8ـ وسائل الشيعه, ج17, ص9.

9ـ همان, ص5.

10ـ مستدرك, ج13, ص214.

/ 1