بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْابو خالد تمار گويد: روز جمعه اى بود كه با ميثم تمار بر روى رودخانه فرات بوديم ناگهان بادى وزيد، ميثم بيرون آمد و بعد از نگاه به باد گفت: كشتى را محكم داريد كه اين بادى تند است، همين ساعت معاويه مرد.يك هفته گذشت، در جمعه آينده پيكى از شام آمد وقتى از او جوياى حال شدم گفت: اوضاع مردم خوب است ولى معاويه مرد و مردم با يزيد بيعت كرده اند، پرسيدم: در چه روزى مرد؟ گفت: روز جمعه.(165)