بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْطاووس يمانى گويد: حضرت على عليه السلام به حجر بدرى فرمود:اى حجر چه مىكنى آن زمان كه بر روى منبر صنعاء تو را وادار به دشنام و بيزارى از من كنند؟حجر گفت: به خدا پناه مىبرم از اين حادثه، حضرت فرمود: به خدا كه اين كار خواهد شد و چون چنين شد به من دشنام ده ولى از من بيزارى مجو، هر كه از من در دنيا بيزار شود در آخرت از او بيزارى خواهم جست.و سرانجام آنچه حضرت فرموده بود انجام شد، ساليان سال گذشت تا اينكه حجاج او را گرفت و دستور داد تا بر بالاى منبر حضرت على عليه السلام را دشنام دهد، حجر بالاى منبر رفت و با زيركى خاصى عبارتى دو پهلو بيان كرد و گفت:اى مردم، امير شما اين مرد به من دستور داده است على را لعنت كنم، پس او را لعنت كنيد كه لعنت خدا بر او باد! (238)مؤلف گويد: در برخى از كتب آمده است كه اين خبيث (حجاج) آن چنان با حضرت على عليه السلام عدوات داشت كه سه هزار قبر در اطراف نجف نبش كرد تا شايد جسد مطهر حضرت على عليه السلام را بيرون آورد و جسارت كند اما موفق نشد.