بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْاز امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام را از منزل بيرون بردند، حضرت فاطمه عليهما السلام در پشت سر او خارج شد و هيچكدام از بانوان هاشمى نيز نبود مگر اينكه با حضرت حركت كرد تا نزديك قبر (پيامبر صلّى الله عليه وآله) رسيد.سپس صدا زد: پسر عمويم را رها كنيد، سوگند به آنكه محمد پدر مرا به حق برانگيخت اگر او را رها نكنيد، موى خود را پريشان مىكنم و پيراهن پيامبر را بر روى سر مىگذارم و از خداوند متعال فريادرسى مىكنم، حضرت صالح نزد خداوند از پدرم گرامى تر نيست و نه ناقه او از من و نه بچه او از دو فرزندانم.سلمان گويد: من نزديك فاطمه بودم، بخدا سوگند ديدم كه پايه هاى ديوارهاى مسجد پيامبر صلّى الله عليه وآله از بن كنده شد به گونه اى كه اگر مردى مىخواست عبور كند مىتوانست.من گفتم: اى سرور من خداوند تبارك و تعالى پدرت را پيامبر رحمت قرار داد، شما خشم و نقمت مباش، حضرت برگشت و ديوارها به جاى خود بازگشت به گونه اى كه گرد و خاك بر پا شد.(48)