بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْامام صادق عليه السلام فرمود: معاويه را خزانه دارى بود به نام جبير خابور كه مادرى پير در كوفه داشت، روزى به معاويه گفت:من مادرى پير در كوفه دارم، مشتاق ديدار او هستم، اجازه بده بروم او را ببينم و حق مادرى او را ادا كنم.معاويه گفت: با كوفه چه كار دارى در آنجا مرد جادوگر كاهنى (52)است به نام على بن ابيطالب، من در امان نيستم كه تو را گمراه كند.جبير گفت: مرا با على چه كار؟ من به ديدن مادرم مىروم تا حق مادرى او را ادا كنم. معاويه بار ديگر سخن خود را تكرار كرد ولى در اثر اصرار جبير اجازه داد و او به كوفه آمد حضرت على عليه السلام وقتى جبير را ديد به او فرمود:آگاه باش (اى جبير) كه تو گنجى از گنجهاى خداوند مىباشى و معاويه پنداشته است كه من جادوگر و كاهن هستم و اينرا با تو در ميان گذارده است.عرض كرد: همينطور است به خدا قسم اين چنين پنداشته است. فرمود: با تو مالى است كه آنرا در عين التمر(53) پنهان كرده اى، عرض كرد: راست مىگوئى اى اميرالمؤمنين! آنگاه حضرت به امام حسن عليه السلام فرمود تا او را به خانه برده به نيكويى پذيرايى نمايد.(54)