بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْاين عباس گويد: آنها را برداشته و جدا محافظت كردم، تا آنكه يكروز ديدم خون تازه از آن مىچكد، گريان شدم نشستم و گفتم: به خدا حسين كشته شد، به خدا قسم على در هيچ به من دروغ نگفت و خبر نداد به چيزى مگر آنكه واقع شد چون پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلم به او خبرهائى مىداد كه از ديگران پنهان مىداشت.حيران شدم و از منزل بيرون آمدم، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هواى مدينه چنان تيره و تار شده بود كه مثل دود بود و چشم جايى را نمى ديد، خورشيد طلوع كرد، ديوارهاى مدينه را ديدم كه گويا خون تازه بر آنها بود، با حالت گريان نشستم و گفتم: به خدا قسم حسين كشته شد، صدائى از طرف بيت (خانه خدا يا خانه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلم) شنيدم مىگفت:اى خاندان رسول صبر كنيد، كه فرزند بتول كشته شد، روح الامين به زمين آمد و با صداى بلند گريه كرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنكه خبر رسيد معلوم شد كه حضرت در همان روز شهيد شده است، اين حديث را به اشخاصى كه با حسين عليه السّلام بودند گفتم: آنها نيز گفتند: به خدا قسم كه ما نيز شنيديم آنچه تو شنيدى و نمى دانيم گوينده آن كه بوده است شايد خضر عليه السّلام بوده.(355)