سرانجام ناهنجار زبير و تاءسف اميرالمؤمنين عليه السلام بر او - پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) - نسخه متنی

سید محمد نجفی یزدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سرانجام ناهنجار زبير و تاءسف اميرالمؤمنين عليه السلام بر او

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بالاخره زبير از جنگ كناره گرفت و در ميان راه به وادى سباع رسيد، در آنجا مردى بنام احنف بن قيس با گروهى كه از شركت در جنگ امتناع كرده بودند حضور داشتند، وقتى احنف از حضور زبير مطلع شد با صداى بلند گفت:

من با زبير چه بايد بكنم، دو لشكر مسلمين را به جان هم انداخته و چون شمشيرها به كار افتاده خود كناره گيرى كرده و آنها را رها نموده است، بدانيد كه او سزاوار مرگ است.

مردى بنام عمرو بن جرموز كه در تاريخ به آدمكشى (ترور) معروف است با شنيدن اين سخنان (به طمع جايزه) به تعقيب زبير پرداخت، زبير با ديدن او ايستاد و از او پرسيد: چه مىخواهى گفت: آمده ام راجع به كار مردم (در مورد جنگ) از تو بپرسم، زبير گفت: آنها را در حاليكه سرگرم جنگ بودند و با شمشير بر يكديگر مىزدند، رها كردم.

عمرو بن جرموز با زبير به راه افتاد و هر يك از ديگرى واهمه داشت و مراقب بود، تا اينكه وقت نماز شد، زبير به ابن جرموز گفت: اى مرد، ما مىخواهيم نماز بخوانيم، او گفت: من نيز مىخواهم چنين كنم، زبير گفت: بيا به يكديگر امان دهيم (هيچيك با ديگرى كارى نداشته باشيم) پاسخ داد: باشد.

زبير نشست و مشغول وضو شد و سپس به نماز ايستاد، كه ناگاه ابن جرموز در نماز بر او حمله كرد و او را كشت، سر او را از بدن جدا كرد و به همراه انگشتر و شمشير او، به طرف احنف آمد، مقدارى خاك نيز بر روى بدن زبير ريخت، وقتى خبر را به احنف داد او گفت:

بخدا نمى دانم كارى درست بوده يا خطا، برو به نزد على عليه السلام و جريان را به او بگو، قاتل زبير به نزد حضرت آمد و به دربان گفت: به حضرت بگو كه عمرو بن جرموز اجازه ورود مىخواهد و همراه اوست سر و شمشير زبير!

در برخى روايات آمده است كه شمشير زبير را آورد، حضرت به او فرمود: تو او را كشتى آرى فرمود: بخدا كه پسر حنيفه (يعنى زبير) ترسو و پست نبود ولى اجل است و مرگ ناگوار!

سپس فرمود: شمشير زبير را به من بده، شمشير را در دست گرفت، آنرا حركتى داد و فرمود: اين شمشيرى است كه مدتها با آن غم و غصه از رخسار رسول الله صلّى الله عليه وآله زدوده بود.

اين جرموز گفت: اى اميرالمؤمنين عليه السلام جايزه من چه شد؟ حضرت فرمود: من از پيامبر خدا صلّى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود: قاتل زبير را به آتش جهنم بشارت ده، ابن جرموز محروم از جايزه برگشت و سرانجام در جريان خوارج نهروان با نهروانيان بر عليه حضرت على عليه السلام به جنگ پرداخت و كشته شد.(90)

شيخ مفيد رحمة الله عليه نيز جريان كشته شدن زبير را بطور مشروح ذكر كرده است و اضافه نموده است كه حضرت على عليه السلام وقتى شمشير زبير را در دست گرفت و حركت داد فرمود: اين شمشيرى است كه زبير چه بسيار با آن همراه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله جنگيد ولى اجل است و مرگ ناهنجار(91)، سپس به صورت زبير خيره شد و فرمود: ترا با پيامبر خدا صلّى الله عليه وآله مصاحبتى بود و با آن حضرت نسبت فاميلى نيز داشتى ولى شيطان به بينى تو وارد شد و ترا به اين جايگاه انداخت.(92)

/ 365