تاريخ عصر غيبت كبرى -2
تاريخ زندگانى امام مهدى عليه السلام در عصر غيبت كبرى
اولين قلمرو براى بحث درمقطع تاريخى عصر غيبت كبرى (1) ، تاريخ زندگانى و سيره يگانه يادگار زهراى اطهر و على مرتضى، حضرت خاتم الاوصياء، حجة بن الحسن العسكرى عليهم السلام است; او كه ولى خدا، صاحب عصر، امام زمان، فرمانرواى به حق و راستين و خليفه خدا و رسول او بر جن و انس مىباشد. با توجه به چالشهاى ياد شده در پنجمين بحث مقدماتى و با توجه به رسالت اين بحث تاريخى، ناگزير هستيم كه زمينه سازىهاى قرآن، پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام را براى ورود مسلمين به عصر غيبت كبرى در نظر بگيريم تا بتوانيم زمينههاى آن را در دوران غيبت صغرى مورد مطالعه محققانه قرار دهيم. اين زمينه سازىها را با توجه به مجموعه شرابط فرهنگى، اجتماعى، سياسى و دينى حاكم بر آن دوران و در آستانه ورود به عصر غيبت كبرى، و با توجه به اهداف كلان و اساسى براى امامتحضرت مهدى عليه السلام، بايد مطالعه و بررسى كرد. از آن جايى كه حلقه وصل اين امام با مسلمين و پايگاه اصلى آن حضرت، شيعيان مىباشند; بايد با وضعيت آنان در آستانه ورود به عصر غيبت كبرى، آشنا شويم تا به يك ارزيابى واقعگرايانه نائل گرديم. پس بايد رهنمودها و زمينه سازىهاى حضرت مهدى عليه السلام و سپس مطالعه برخوردها و عكس العملهاى شيعيان و غير آنان در روزهاى اوليه قطع ارتباط رسمى با آخرين امام معصوم عليه السلام، مورد بررسى قرار گيرد. بحثياد شده در اين قلمرو، با زاويه ديدى كه ويژه تاريخ امام مهدى عليه السلام است، مطرح مىشود; هرچند كه در ساير قلمروها، از زواياى ديگر قابل مطالعه خواهد بود. در اين قلمرو; مكان زندگى امام مهدى عليه السلام طبق اسناد و مدارك موجود، سيره آن حضرت در اين عصر، امكان بهرهمند شدن از آن حضرت، و ارتباط با ايشان، رؤيت و تشرف به محضر صاحب الامر عليه السلام، و ميراث آن حضرت در اين عصر، بايد مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد. در ابتدا لازم و ضرورى است كه به پيش گويىها و زمينه سازىهاى قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت پيامبر عليهم السلام براى عصر غيبت كبرى پرداخته شود. تا روشن شود كه براى چنين دوران پر مخاطرهاى چه تمهيداتى انديشيده بودند؟ فصل اول: قرآن و آينده بشريت
براى بيان موضع اصولى و منطقى قرآن نسبتبه آينده بشر، نمىتوان از موضعگيرى آن نسبتبه اصول حاكم بر تاريخ و تحولات اجتماعى جهان چشم پوشى كرد. در عصر نزول قرآن، بحث از ظهور دين حق و گسترش و چيره شدن آن بر تمامى دينها، به حق راجع به آينده بوده. و نحوه تحقق اين پيشگويى، با توجه به منطق قرآن، يك بحث علمى و قابل فهم است. مصداق واقعى آن، ظهور دين حق و رهبرى اين حركت جهانى و گسترده است كه پس از امتحانهاى فراوان و آمادگىهاى لازم، تحققپذير مىباشد. اين مساله در قرآن مورد بحث و اشاره يا تصريح قرار گرفته و براى پذيرش و هماهنگ شدن آن با شرايط لازم، زمينه سازىهاى فراوان شده است. قرآن كريم براى روشن نمودن اين امر و جلب توجه جهانيان به آينده جهان و آينده دين حق، بر سه اصل متين و علمى تاكيد كرده و آنها را به گونههاى مختلف، توضيح داده است: اصل اول: قانونمندى حركت تاريخ; اصل دوم: ضرورت شناخت قوانين حاكم بر حركت تاريخ; اصل سوم: ضرورت ايمان به مهمترين سنتهاى حاكم بر تاريخ و لزوم به كارگيرى سنتها براى ايجاد تحولات اجتماعى.
اصل اول: قانونمندى تاريخ
قانونمند بودن يك پديده، به معناى اين است كه آن پديده تابع يك قانون كلى است. اولين نتيجه قانونمندى، قابليت تكرار مىباشد; يعنى، هر وقت علتيك پديده به وجود آيد، آن پديده نيز به وجود خواهد آمد. دومين نتيجه قانونمندى يك پديده، امكان شناخت علت آن پديده و قانون حاكم بر آن خواهد بود. به همين دليل انسان آگاه و دانا به علل و قوانين حاكم بر حركت جوامع بشرى، شخصى آيندهنگر و توانمند خواهد بود; زيرا پيش از تحقق يك حادثه، مىتواند از آن پيشگيرى كند و با نفى علتبروز يك حادثه، معلول را نفى خواهد كرد، و همان طور كه مىتواند از حوادث ناگوار پيشگيرى كند، مىتواند حوادث ناگوارى را به وجود آورد. بنابراين ايجاد هر گونه تغيير و تحولى براى انسانها، به دستخودشان و با اراده و خواست آنان امكانپذير خواهد بود، و يك انسان يا يك جامعه، مىتواند آگاهانه شرايط مطلوب را فراهم كند و يا شرايط نامطلوب را از ميان بردارد. دليل اصلى اين قانونمند بودن حركت تاريخ و جوامع بشرى، همان اصل فراگير «عليت» است. به رغم «ضرورت» و «حتميت» حاكم بر حركت جهان - كه در اصل عليت نهفته - انسانها با اختيار و آزادى خدادادى، مىتوانند با بهره بردارى صحيح از اين اصل اجتنابناپذير، بهترين بهرهها را ببرند و منشا تحولات بنيادين در وجود خود و جوامع بشرى گردند. اهريمنان، شيطان صفتان و استكبار جهانى نيز با بهره بردارى منفى، جامعه بشرى را به سمت مقاصد شوم خود مىبرند و بيشترين استفاده را از اين قانونمندى مىكنند. اصل دوم: ضرورت شناختسنتهاى حاكم بر تاريخ
پس از بيان معنا و نتايج اصل اول، ضرورت شناخت دقيق و عميق قوانين و سنتهاى حاكم بر حركت جوامع بشرى امرى روشن خواهد بود، و اين شناخت امرى ممكن بوده و قابل بهره بردارى است; زيرا انسانها با كمال اختيار و آزادى خدادادى، نحوه بهره بردارى از اين قانونمندى را در مىيابند. قرآن كريم نيز انسانها را به ضرورت اين شناخت، توجه داده است و مجموعهاى از اين قوانين را بيان نموده و نحوه بهرهبردارى از آنها را روشن كرده است. آيه شريفه«ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»، (2) رساترين آيه در اين زمينه است كه هر گونه دگرگونى اجتماعى را - هر چند از سوى خدا باشد - به اراده و خواست مردم وابسته نموده و براى انتخاب انسان، حوزهاى بزرگ و مهم تعيين كرده است. با شناخت اين سنتها، بسيارى از چالشهاى بحثهاى تاريخى ترميم مىشود، و عدم شناختبرخى از واقعيتها و يا تحريف بعضى ديگر در طول تاريخ، مانع رسيدن به تحليل منطقى و دقيق نخواهد بود، زيرا كه با ديدى كلان و فراگير، حوادث را مىبينيم و مىسنجيم. و بدين سان با اين شناخت كلان تاريخ هر عصرى را بهتر درك خواهيم نمود، و به تحليل وقايع و پديدههاى آن خواهيم رسيد.
اصل سوم: ضرورت ايمان و به كارگيرى سنتهاى حاكم بر تاريخ
قرآن كريم، ضمن بيانات تفصيلى درباره قانونمند بودن تاريخ و تحقق سنتهاى الهى درطول آن، و بيان امكان و يا ضرورت شناختسنتهاى الهى حاكم بر تاريخ، انواع سنتهاى الهى را بيان كرده است. شهيد صدر (3) در بيانى روشن و دقيقتر، سنتهاى الهى در قرآن را، به سنتهاى مطلق، مشروط و موضوعى تقسيم كرده و گرايش به دين را سنتى الهى دانسته است. اين گرايش در دراز مدت، قابل تخلف نخواهد بود; بنابراين بشريت نمىتواند از ديندارى سر باز زند و تا ابد به دين پشت كند. كفر، شرك و نفاق نيز نمىتواند در دراز مدت بر جوامع بشرى حكومت كند. البته اين سنت الهى، جداى از سنتهاى مطلق «كمال خواهى، كمال جويى و كمال يابى» و سنت هدايت الهى براى بشريت و استمرار اين هدايت در تمام مقاطع حركت انسانها نخواهد بود، البته همراه با سنت اختيار داشتن انسانها، و ضرورت تربيتبشريتبر اساس خط هدايت الهى... و جدا نشدن تربيت از راهنمايى مستمر و همه جانبه، و انتخاب و تعيين مربيان شايسته از سوى پروردگار دانا و حكيم. - با توجه به امكان فساد و ظلم انسانها - در چنين شرايطى و همراه با چنين سنتهايى، به انزوا كشاندن رهبران الهى و ستم روا داشتن بر آنان و محروم كردن جامعه از بركات وجودى و هدايتهاى آنان; امرى طبيعى و قابل پيش بينى است. مؤلفههاى «ختم وصايت» و «غيبت» و «ظهور» ، بايد در اين زمينه و با توجه به چنين شرايطى مطرح گردد و مورد فهم و مطالعه قرار گيرد. قرآن كريم با آيندهنگرى خود، مسير پر فراز و نشيب بشريت را ترسيم كرده و حوزههاى تحولات اجتماعى آينده را توضيح داده است. برنامه مناسب براى رسيدن بشريتبه اهداف و آرمانهاى تعيين شده را در اختيارش قرار داده و او را براى حركتى پر شتاب، به سوى كمال دعوت كرده است. تمام آيات قرآن كه درباره حضرت مهدى عليه السلام و ياران باوفايش در روايات مطرح شده و مورد تطبيق يا تاويل يا تفسير قرار گرفته است; بهترين شاهد بر آينده نگرى و آيندهشناسى قرآن كريم است. وراثت زمين (4) ; فراگير شدن حق و از ميان رفتن باطل (5) ; شايستگى نيكان و سرسپردگان براى حق (6) ; سپرى شدن دوران ترس و تقيه و از ميان رفتن تمام گونههاى شرك (7) ; تلاش بى وقفه كافران براى خاموش كردن چراغ پر فروغ خدا در شرايطى نابرابر; چيره شدن دين خدا و دين حق بر اديان ديگر و تحقق اراده ذات حق، و روشن نمودن تمام زمين به نور هدايتخود (8) ، مفاهيمى است كه قرآن كريم در سورههاى مكى و مدنى آنها را مورد توجه قرار داده و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله در پرتو اين رهنمودهاى الهى، مصاديق روشن و دقيق آنها را بيان فرموده است. آن حضرت، رسالت اهل بيتخود را، در اين زمينه، و رسالتخاتم اوصياء خود را پس از زمينه سازىهاى جانكاه فرزندان خود براى تحقق اين آرمان بزرگ الهى در قالب حديث، كه طبق برخى منابع حداقل 550 (9) حديث از شخص پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و 742 حديث از يازده امام معصوم (10) رسيده است. و در حدود 504 حديث درباره 274 آيه، ويژه حضرت مهدى عليه السلام و ظهور آن حضرت رسيده است. (11) علاوه بر اين اهداف ظهور امام مهدى عليه السلام، شرايط و نحوه ظهور نيز در آياتى چند مورد اشاره قرار گرفته است، و با توجه به احاديث اهل بيت عليهم السلام، بسيارى از حقايق در طى دو قرن و نيم (250 سال) در اختيار جامعه مسلمين قرار داده شده است. اين احاديث (1292 حديث)، در منابع شيعه و غير شيعه مطرح بوده و در اختيار علماى مسلمين نيز قرار گرفته است. بدين ترتيب نمىتوانيم از آثار روانى و اجتماعى اين احاديث، چشم پوشى كنيم. و در بررسى تاريخ عصر غيبت از آنها صرف نظر كنيم، و زمينههاى فراهم شده براى ورود به عصر غيبت كبرى را ناديده بگيريم.خلاصه فصل اول:
روشن بودن آينده بشريت، بر اساس قانونمندى حركت جوامع است و با توجه به هدفدار بودن آفرينش انسان، اختيار و كمال جويى او; و فطرى بودن دين حق; و تجسم دين كامل در اسلام; بطلان پذيرى باطل و تمام جلوههاى آن - به رغم تمام جذابيتهاى كاذب و دروغين آن، - و هدايتهاى مستمر الهى براى بشريتبشريتبايد در انتظار روزى باشد كه با اختيار و آگاهى به آن برسد. اصل «هدايت» و «وصايت» با توجه به تحولات اجتماعى، مستلزم غيبتى است هر چند طولانى; اما براى تربيت انسانها و جوامع بشرى - كه فقط با تجربيات عينى و حسى زندگى راه را از چاه تشخيص مىدهند - بسيار ضرورى است. خداى متعال با رحمت فراگير خود، همه را مورد لطف خود قرار داده، و زمين را با گوهرهاى گرانبهايش، شاهد روزهاى تجلى ذات حق، در صحنه جهانى و براى تمام بشريت قرار خواهد داد. پس غيبت كبرى و طولانى را بايد با چنين رويكردى قرآنى مورد مطالعه قرار داده، و زمينه سازىهاى مستقيم و غير مستقيم آيات الهى را نبايد ناديده انگاشت. و از ديد علمى نيز بايد آيات مربوط به اين احاديث را مطرح و بررسى كرده، بازتاب اجتماعى و فرهنگى آن را مورد بررسى قرار دهيم. در اين صورت است كه روشن مىشود مسلمين و جامعه شيعى و اهل بيت پيامبر عليهم السلام، با چه زمينههايى به عصر غيبت كبرى منتقل شدهاند. (12) فصل دوم: غيبت كبرى در احاديث پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله
پيامبر عظيم اسلام صلى الله عليه و آله همراه با طرح اصل «وصايت» و «امامت» و تربيت ويژه سر سلسله اوصيا و امامان يعنى حضرت على عليه السلام، از تحولات آينده اجتماعى خبر داده و مسلمين را نسبتبه آينده خود حساس كرده است. آن حضرت در 15 حديث، از رهبران گمراه، و در 9 حديث درباره عالمان دينفروش سخن گفته است. البته چنين واقعيتى، ترسناك و هراسانگيز براى مسلمين خواهد بود. از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله همراه با اين پيش بينىها، از گروهى خبر داده كه هميشه بر حق بوده و پاسدار حق مىباشند. البته وجود آنان را در عين غربت ايمان و اهل ايمان و اسلام و تسلط امتهاى ديگر بر مسلمين، مطرح كرده است و به جز روايات ويژه اهل بيت عصمت و طهارت (مانند حديث ثقلين، و حديثسفينه و حديث نجوم) ، حداقل 10 حديث در منابع مختلف اهل سنت درباره امتحق گرا و پاسدار حق، نقل شده است. در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله، حالات مؤمنان در آخر الزمان، فتنههاى پى در پى و راه نجات از فتنهها و نقش امام مهدى عليه السلام در رهانيدن مسلمين و بلكه تمام بشريت از اين فتنهها، بيان شده است. هم چنين اسم و نسب حضرت مهدى عليه السلام، اوصاف و شمايل آن حضرت، ضرورت قيام و عدالت گسترى او و ويژگىهاى پيامبر گونهاش با وصفى بسيار دقيق بيان شده، و از جامعهئ انسانى در عصر ظهور و دولت اسلامى او، سخن به ميان آمده است. در حدود 12 حديث نيز به غيبت طولانى آن حضرت اختصاص دارد. (13) حضرت مهدى عليه السلام، در آينه روايات پيامبر اسلام صلى الله عليه
و آله
1. جابر انصارى از پيامبر صلى الله عليه و آله حديثى درباره ذوالقرنين و علت غيبت او نقل مىكند. و در آن حديث ضمن بيان شباهت و همانندى جريان حضرت قائم عليه السلام، با جريان ذوالقرنين; به غيبت آن حضرت و طولانى بودن آن اشاره شده است. متن تعبير در «مشبه به» چنين است: «... فغاب عنهم زمانا حتى قيل: مات او هلك، باي واد سلك؟ ; (14) ... سپس از آنان مدتى غايب شد تا اين كه گفته شد: مرد يا به هلاكت رسيد، معلوم نيستبه كدام دره رفته است» . 2. صالح فرزند عقبه از پدرش از امام باقر عليه السلام از رسول الله صلى الله عليه و آله چنين خبر داده است: «المهدي من ولدي، تكون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم، ياتى بذخيرة الانبياء عليهم السلام فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما; (15) مهدى از فرزندان من است، براى او غيبت و سرگردانى هست; به گونهاى كه امتها در آن گمراه مىشوند. او با محصول تلاشهاى همه پيامبران مىآيد. سپس [زمين] را پر از عدل و داد مىكند; همچنان كه قبل از او تمام زمين پر از ظلم و ستم بود» . 3. سليمان فرزند خالد از امام صادق عليه السلام از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «كيف انتم اذا استياستم من المهدي فيطلع عليكم مثل قرن الشمس؟ يفرح به اهل السماء والارض. فقيل: يارسول الله و انى يكون ذلك؟ قال: اذا غاب عنهم المهدي وايسوا منه; . (16) چگونه خواهد بود حال شما، اگر از مهدى مايوس و نااميد گشتيد؟ ولى پس از آن نااميدى، او چون آفتابى روشن بر شما تابش مىكند و تمام اهل آسمان و زمين خرسند مىگردند. سؤال شد: اى رسول خدا! چه وقت چنين زمانى فرا مىرسد؟ جواب دادند: هنگامى كه مهدى از ميان آنان غيبت كند و از او مايوس و نااميد گردند» . 4. عبدالسلام فرزند صالح هروى از امام رضا عليه السلام و او نيز از پدرانش از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «والذي بعثني بالحق بشيرا ليغيبن القائم من ولدي بعهد معهود اليه مني، حتى يقول اكثر الناس: ما لله في آل محمد حاجة، و يشك آخرون في ولادته، فمن ادرك زمانه فليتمسك بدينه...; (17) قسم به آن كه مرا به حق براى بشارت برانگيخته است! قائم از فرزندانم حتما غيبتخواهد كرد، و اين غيبتبر اساس عهدى است كه من براى او رساندهام. اين غيبت آن قدر طولانى مىشود كه بيشتر مردم مىگويند: خدا به آل محمد نيازى ندارد، و برخى از مردم در ولادت او به شك مىافتند. پس هر كس آن زمان را درك كند، مواظب باشد كه بر دين خود استوار بماند» . 5. سعيد فرزند جبير از ابن عباس از رسول الله صلى الله عليه و آله چنين نقل كرده است: «ان علي بن ابى طالب امام امتى و خليفتي عليها من بعدي و من ولده القائم المنتظر الذي يملا الله به الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، والذي بعثني بالحق بشيرا، ان الثابتين على القول به في زمان غيبته لاعز من الكبريت الاحمر. فقام اليه جابر بن عبدالله الانصاري فقال: يا رسول الله و للقائم من ولدك غيبة؟ قال: اي و ربي. و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين...; (18) همانا على بن ابى طالب، امام امت و خليفه من بر امت است و از فرزندان او قائم منتظر مىباشد كه خداوند زمين را با او از عدل و داد پر مىكند; همانطور كه از ظلم و ستم پر شده بود. قسم به آن كس كه مرا به حق براى بشارت برانگيخته، همانا پايداران بر ايمان به او در زمان غيبتش، از كبريت قرمز كم يابتراند. جابر بن عبدالله انصارى پرسيد! اى رسول خدا! آيا براى قائم از فرزندانت غيبتى هست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى به پروردگارم قسم! تا اين كه خداوند مؤمنان را از كافران جدا كند...» . ياس از ظهور و ترديد در وجود يك راه حل براى نجات از ظلم و ستم، بيانگر غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام است. در چند روايت صريحا از واژه «ياس» و در رواياتى از نشانههاى آن (مانند حيرت و گمراهى) و تعبيراتى چون «ديگر به آل محمد نيازى نداريم» به كار رفته است. فصل سوم: غيبت كبرى در احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام
معمولا واژه «ظهور» در روايات اهل بيت عليهم السلام، در مقابل واژه «غيبت» به كار رفته است. بنابراين كل رواياتى كه از واژه «ظهور» حضرت مهدى عليه السلام يا واژه قائم آل محمد صلى الله عليه و آله - آنهم در دوران خفقان - استفاده كرده است، بيانگر غيبت امام مهدى عليه السلام مىباشد. البته واژه «غيبت» در روايات زيادى به كار رفته و به صراحت غيبت امام مهدى عليه السلام مطرح و به علل آن اشاره شده است. در روايات امام على عليه السلام، اشاراتى به چشم مىخورد كه به «ملاحم» معروف، و ضمن يك نوع كلى گويى هشدارهايى در بردارد; كه نمونهاى از آنها را بيان مىنمايم: 1. «اين تذهب بكم المذاهب و تتيه بكم الغياهب و تخدعكم الكواذب؟ و من اين تؤتون و انى تؤفكون؟ فلكل اجل كتاب، و لكل غيبة اياب، فاستمعوا من ربانيكم واحضروه قلوبكم، واستيقظوا ان هتف بكم... فلقد فلق لكم الامر فلق الخرزة...; (19) به كجا مىرويد و به سمت چه راههايى كشيده مىشويد؟ و گمراه مىگرديد؟ و دروغگويان شما را فريب مىدهند؟ از كجا آسيبپذير مىگرديد؟ و كجا از راه راست منحرف مىشويد؟ به درستى كه براى هر اجلى، كتابى هست و براى هر غيبتى برگشتى وجود دارد. پس به گزارش دهنده و «سروش» آسمانى خود، گوش فرا دهيد، و او را در دل خود هميشه زنده نگه داريد، و در حال هشيارى و آماده باش باشيد كه هر آينه شما را صدا خواهد زد.. . به درستى كه حقيقت امر براى شما بسيار دقيق و روشن شكافته شده است» . حضرت على عليه السلام، پس از بيان اين جملات، حكومتباطل و طاغوت را بيان فرموده و مجموعه شرايط قبل از ظهور را توضيح مىدهد. هم چنين در اين روايت، به اصل غيبت و ظهور پس از غيبت اشاره كرده است. 2. «ثم يقع التدابر و الاختلاف بين امراء العرب والعجم فلا يزالون يختلفون الى ان يصير الامر الى رجل من ولد ابى سفيان... ثم يظهر امير الامرة و قاتل الكفرة السلطان المامول الذي تحير فى غيبته العقول، و هو التاسع من ولدك يا حسين... . (20) در اين روايت، حيرت و سرگردانى ناشى از غيبت نهمين فرزند امام حسين عليه السلام، و پس از آن ظهور و حصول مكنت و قدرت، به صراحتبيان شده است. 3. «... فاذا انقضت العلامات العشر اذ ذاك يظهر بنا القمر الازهر و تمت كلمة الاخلاص لله على التوحيد... نعم انه لعهد عهده الي رسول الله صلى الله عليه و آله ان الامر عليه اثنا عشر اماما تسعة من صلب الحسين...; (21) پس هنگامى كه علامتهاى دهگانه سپرى شد، ماه تابان ظاهر مىشود و شعار اخلاص براى خدا و توحيد سر داده مىشود و تحقق مىيابد... آرى اين آينده حتما تحقق خواهد يافت كه آن را رسول خدا صلى الله عليه و آله به من گزارش داده و فرموده است كه دوازده امام، عهده دار اين امر مىشوند، نه امام از آنان از حسين خواهند بود...» . اين روايت را علقمة بن قيس از اميرالمؤمنين عليه السلام در ضمن خطبه معروف «خطبة اللؤلؤة» آورده است كه پس از پيش بينى و خبر دادن از حكومتبنىاميه و بنى عباس - با ذكر مهمترين اوصاف ناپسند تكتك آنان - مىفرمايد: «فى عقبها قائم الحق يسفر عن وجهه بين الاقاليم كالقمر المضىء بين الكواكب الدرية» ; اما پس از حكومت [بنى اميه و بنى عباس]، قائم به حق ظاهر خواهد شد و پرده از چهرهاش بر مىدارد و در اقاليم زمين همچون ماه تابان در ميان ستارگان خواهد بود. اين تعبير از ظهور حضرت قائم (پس از سپرى شدن حكومت 42 حاكم) آنهم پس از حكومت كسرايى اموى نشانگر غيبت طولانى است. سيد بن طاووس (ره) از سليلى نقل كرده است: كه حضرت اين خطبه را قبل از بيرون آمدن از بصره به پانزده روز ايراد نموده و تعبير «مغيب» از امام غايب، به صراحت در آن آمده است. ولى در «مشارق» برسى با عنوان «خطبة الافتخار» از اصبغ بن نباته همين مضمون نقل شده و صريحا دولتبنى عباس را ياد كرده و 42 حاكم را اشاره نموده است. (22) 4. «كيف انتم اذا بقيتم بلا امام هدى، ولا علم يرى، يبرا بعضكم من بعض؟ ; (23) چگونه خواهيد بود هنگامى كه بدون امام هدايت گر خواهيد ماند؟ و هيچ پرچمى برافراشته نخواهيد داشت كه قابل رؤيتباشد؟ [در اين زمان] برخى از برخى ديگر تبرى و بيزارى مىجويند!» . اين تعبير از «غيبت امام هدايتگر» بسيار روشن و گويا است و نشانگر طولانى شدن غيبت است كه به برائتبرخى از شيعيان از بعضى ديگر مىانجامد. 5. «كاني بكم تجولون جولان الابل تبتغون مرعى و لا تجدونها يا معشر الشيعة» ; (24) روزى را مىبينم كه شما شيعيان همچون شتر سرگردانى، دنبال چراگاهى مىگرديد، اما آن را نمىيابيد. معناى اين روايتبا توجه به روايت گذشته، بسيار گويا خواهد بود. 6. «اذا نادى مناد من السماء: ان الحق في آل محمد فعند ذلك يظهر المهدي على افواه الناس و يشربون حبه ولا يكون لهم ذكر غيره» . (25) زمانى كه منادى آسمان، ندا سر دهد: «به درستى كه حق در آل محمد است» . نام مهدى بر زبانهاى مردم جارى مىشود و محبت او در دلهايشان جاى مىگيرد و به جز نام او، نام ديگرى بر زبان آنان جارى نخواهد بود. 7. «ان ابني هذا سيدكما سماه رسول الله صلى الله عليه و آله سيدا و سيخرج الله من صلبه رجلا باسم نبيكم يشبهه فى الخلق و الخلق، يخرج على حين غفلة من الناس و اماتة للحق و اظهار للجور، والله لو لم يخرج لضربت عنقه... . (26) به درستى كه اين فرزندم سرور و سيد است، همان طور كه رسول خدا او را سيد نام نهاده است. خداوند از صلب او مردى را هم نام پيامبرتان - كه در شكل و شمايل و خلق و خوى شبيه او باشد - بيرون خواهد آورد. ظهور و خروج او در حال غفلت مردم [و نا بهنگام] خواهد بود; زمانى كه حق كشى و ستمگرى پديدهاى عمومى مىگردد به خدا قسم اگر خروج نكند كشته خواهد شد... . 8. «صاحب هذا الامر الشريد الطريد الفريد الوحيد» ; (27) صاحب اين امر، همان فردى است كه فرارى و طرد شده و تنها و بى مانند است. اين تعبيرها، گوياترين و رساترين تعبير، از نوع غيبت صاحب الامر مىباشد. 9. «لا والله ما رغبت فيها ولا في الدنيا يوما قط ولكني فكرت في مولود يكون من ظهري الحادي عشر من ولدي هوالمهدي الذى يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما. تكون له غيبة و حيرة يضل فيها اقوام و يهتدي فيها آخرون...; (28) به خدا قسم هيچ روزى در حكومتبلكه در دنيا رغبتى نداشتم; ولى در فكر مولودى (فرزندى) از نوادگانم بودم كه يازدهمين فرزندم خواهد بود. او همان مهدى است كه زمين را از داد و عدل پر خواهد كرد; همان طور كه با ظلم و ستم پر شده بود. براى او غيبتى و حيرتى است كه گروههايى در آن گمراه و گروههايى هدايتيافته خواهند بود» 10. «وليبعثن الله رجلا من ولدي في آخر الزمان يطالب بدمائنا، وليغيبن عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل: ما لله في آل محمد من حاجة; (29) به درستى كه خداوند، مردى از فرزندانم را در آخر الزمان خواهد برانگيخت كه به خون خواهى ما خواهد پرداخت و زمانى غيبتخواهد كرد تا گمراهان شناخته شوند; به گونهاى كه نادانان خواهند گفت: خدا با آل محمد صلى الله عليه و آله هيچ كارى ندارد و به آنان نيازى نيست» . 11. «صاحب هذا الامر من ولدي هوالذي يقال: مات او هلك. لا بل في اي واد سلك؟ ; (30) صاحب اين امر - و اين پرچم - از فرزندان من است كه درباره او گفته مىشود: مرد يا هلاك شد يا آن كه گفته مىشود: معلوم نيست كه به چه راهى و سمت و سويى رفته است» . 12. «التاسع من ولدك يا حسين هوالقائم بالحق المظهر للدين و الباسط للعدل... و لكن بعد غيبة و حيرة، فلا يثبت فيها على دينه الا المخلصون المباشرون لروح اليقين...; (31) نهمين فرزندت اى حسين: همان قائم به حق است كه دين خدا را آشكار و عدل را گسترش خواهد داد ... اما پس از غيبتى و حيرتى (و سرگردانى) . به جز افراد با اخلاص، كسى بر دين خود و بر آيين آن قائم به حق، پايدار نخواهد ماند، كسانى كه به روح يقين رسيده و آن را لمس كرده و با آن يقين زندگى مىكنند» . 13. «... اللهم بلى لاتخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته...; (32) ... آرى زمين خدا از فردى كه دارنده حجتخدا است، خالى نمىماند; حجتى كه آشكار باشد و يا آن كه ترسان و غايب (ناپيدا و ناشناس) بوده باشد، تا اين كه حجتهاى خدا و نشانههاى او باطل نگردند» . 14. «... حتى اذا غاب المتغيب من ولدي عن عيون الناس و ماج الناس بفقده او بقتله او بموته اطلعت الفتنة و نزلت البلية والتحمت العصبية و غلا الناس فى دينهم، واجمعوا على ان الحجة ذا هبة والامامة باطلة، و يحجحجيج الناس في تلك السنة من شيعة علي و نواصبه للتحسس والتجسس عن خلف الخلف فلا يرى له اثر و لا يعرف له خبر و لا خلف، فعند ذلك سبتشيعة علي، سبها اعداءها و ظهرت عليها الاشرار والفساق باحتجاجها، حتى اذا بقيت الامة حيارى و تدلهت و اكثرت في قولها ان الحجة هالكة والامامة باطلة، فورب علي ان حجتها عليها قائمة ماشية في طرقها داخلة في دورها و قصورها جوالة في شرق هذه الارض و غربها تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ترى و لاترى الى الوقت والوعد، و نداء المنادي من السماء، الا ذلك يوم (فيه) سرور ولد علي و شيعته; (33) ... تا اين كه آن غايب از فرزندانم از چشمان مردم پنهان گردد و مردم از مفقود شدنش و يا كشته شدن او و يا مرگش زبان بگشايند. فتنه آشكار مىگردد و بلا نازل مىشود. و عصبيتها بر افروخته مىگردند و مردم در دين خود به غلو گرفتار مىشوند و بر [از ميان رفتن حجتخدا ] توافق مىكنند و بر بطلان امامت، اجماع مىنمايند. از شيعيان على عليه السلام و ناصبيان براى تجسس از فرزند فرزندم، به حج مىروند و هيچ اثرى و نشانهاى از او نمىيابند... شيعيان على عليه السلام مورد سرزنش دشمنان قرار مىگيرند و اشرار و فاسقان بر آنان چيره مىشوند و مردم در حيرت و سرگردانى فرو مىروند... به خدا قسم! آن هنگام حجت [خدا بر مردم]، در كوچه و خيابان و در داخل خانه هايشان تردد مىكند و در شرق و غرب زمين در رفت و آمد مىباشد سخن آنان را مىشنود و بر آنان سلام مىكند. آنان را مىبيند; ولى آنها او را نمىبينند تا روزى كه براى ظهور او تعيين شده و منادى آسمانى ندا سر دهد. آن روز، روز سرور و شادمانى فرزندان على عليه السلام و شيعيان او خواهد بود» . آنچه در اين روايتحائز اهميت است، اشاره به ضرورت غيبت و فلسفه آن و سپس فلسفه ظهور مىباشد. هيچ گونه اشارهاى به غيبت صغرى و كبرى نشده كه نشان مىدهد غيبت صغرى، مقصود اصلى اهل بيت عليهم السلام در بحثهاى غيبت نبوده است، و مساله مهم همان آماده كردن مردم و شيعيان، براى پذيرش واقعيتبسيار تلخ «فقدان و دور بودن از امام معصوم و هدايتگر به حق» است كه در غيبت كبرى نمايان شده است. امام حسن مجتبى عليه السلام نيز درباره غيبت طولانى حضرت مهدى عليه السلام چنين مىفرمايد: «فان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج، ذلك التاسع من ولد اخي الحسين، ابن سيدة الاماء، يطيل الله عمره في غيبته، ثم يظهره بقدرته في صورة شاب دون اربعين سنة...; (34) به درستى كه خداوند، تولد او را پنهان نگه مىدارد و شخص او را غايب مىكند تا اين كه هنگام خروج و قيام، بيعت هيچ كس بر گردن او نباشد. (35) او نهمين فرزند برادرم حسين است; فرزند سرور كنيزان. خداوند عمرش را در هنگام غيبتش طولانى مىگرداند; سپس او را با قدرت خود همانند يك جوان كمتر از چهل ساله آشكار خواهد ساخت» . امام حسين عليه السلام نيز درباره غيبت فرزندش مهدى عليه السلام چنين فرموده است: 1. «قائم هذه الامة هو التاسع من ولدي و هو صاحب الغيبة و هوالذي يقسم ميراثه و هو حي; (36) قائم اين امت نهمين فرزندم مىباشد. او صاحب غيبت است و او كسى است كه دارايى اش تقسيم مىگردد، در حالى كه او زنده است» . در اين روايت، به طولانى بودن غيبت اشارهاى نشده; ولى در روايتى ديگر چنين آمده است: 2. «... و هو الذي يغيب غيبة طويلة ثم يظهر و يملاالارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما; (37) و او كسى است كه غيبتى طولانى خواهد داشت. سپس ظاهر مىگردد و زمين را پر از داد و عدل مىكند; همان طور كه از ظلم و ستم پر شده باشد» . 3. «... له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت فيها على الدين آخرون، فيؤذون و يقال لهم: متى هذا الوعد ان كنتم صادقين؟ ; (38) براى او غيبتى است كه گروههايى در آن غيبت مرتد مىگردند (يعنى از دين بر مىگردند) ; در حالى كه گروههايى نيز بر دين استوار مىمانند. آنان مورد آزار قرار داده مىشوند; زيرا كه به آنان گفته مىشود: پس وعده ظهور كى سر مىرسد؟ اگر راستگو مىباشيد؟» امام چهارم حضرت سجاد عليه السلام نيز بر غيبت امام مهدى عليه السلام تاكيد فراوان داشته، كه در چند روايت ذيل آنها را با هم مىخوانيم: 1. «في القائم منا سنن من الانبياء... فاما من آدم و نوح فطول العمر، و اما من ابراهيم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، و اما من موسى فالخوف والغيبة...; (39) در قائم از ما سنتهايى از پيامبران وجود دارد... اما از آدم و نوح، سنت طول عمر و اما از ابراهيم، پنهان بودن تولد و گوشهگيرى از مردم، و اما از موسى، سنت ترس و غيبت مىباشد» . 2. «القائم منا تخفى ولادته على الناس حتى يقولوا لم يولد بعد ليخرج حين يخرج و ليس لاحد في عنقه بيعة; (40)قائم از ما ولادتش بر مردم مخفى مىشود، به گونهاى كه بگويند هنوز تولد نيافته است، تا اين كه در زمان ظهورش بيعت هيچ كس بر گردن او نباشد» . 3. «... ثم تمتد الغيبة بولي الله الثاني عشر من اوصياء رسول الله صلى الله عليه و آله والائمة من بعده...; (41)
سپس غيبت ولى خدا، دوازدهمين وصى از اوصياى رسول خدا و امامان پس از او... طولانى مىگردد» . البته در اين روايت در سه عبارت، از غيبت امام مهدى و علتهاى آن سخن به ميان آمده است. 4. «من ثبت على موالاتنا في غيبة قائمنا اعطاه الله عزوجل اجر الف شهيد من شهداء بدر و احد; (42) هر كس بر موالات، «دوستى و پيروى» از ما، در غيبت قائم ما پايدار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهيد از شهداى بدر و احد مىدهد» . در روايتهاى نقل شده از امام محمد باقر عليه السلام، مساله پنهان بودن ولادت امام مهدى عليه السلام و پرهيز از تسميه و نامگذارى آن حضرت، جلب توجه مىكند. (43) در روايتى به جاى «غيبت» از واژه «عزلت» استفاده شده است. (44) گفتنى است كه بيشترين تاكيد در روايتهاى امام محمد باقر عليه السلام، درباره اصل «غيبت» است و با توجه به فراوانى احاديث آن حضرت نسبتبه امامان گذشته، اين تاكيد بسيار طبيعى و منطقى به نظر مىرسد. از امام باقر عليه السلام «160» روايت درباره حضرت مهدى عليه السلام گزارش شده است; در حالى كه از امام سجاد «22» روايت و از امام حسين «10» روايت و از امام حسن عليه السلام «9» روايت نقل شده است. مجموع روايتهاى نقل شده از امام على عليه السلام نيز، «130» روايت مىباشد. اولين موردى كه در آن هر دو غيبتبراى امام مهدى عليه السلام مطرح شده است، عصر امام باقر عليه السلام (يعنى پايان قرن اول و آغاز قرن دوم هجرى) است. 1. «ان لصاحب هذا الامر غيبتين; (45) به درستى كه صاحب اين امر، دو غيبت دارد» . و اين مساله در چند روايت گزارش شده است. (46) 2. در روايتى ديگر آمده است: «لقائم آل محمد غيبتان: احداهما اطول من الاخرى; براى قائم آل محمد صلى الله عليه و آله دو غيبت وجود دارد: يكى از ديگرى طولانىتر» . يا «... واحدة طويلة و الاخرى قصيرة. (47) ... يكى طولانى و ديگرى كوتاه است» . پس وجود يك غيبت طولانى براى امام مهدى عليه السلام قبل از تولدش، پيش بينى و گزارش شده است و شيعيان را براى آن آماده و بر پذيرش آن تربيت مىنمودهاند. بيشترين روايات درباره امام مهدى عليه السلام، از امام صادق عليه السلام نقل شده است. دوران امام صادق عليه السلام، كه از روزهاى واپسين حكومت مروانى شروع مىشود و در حدود شانزده سال از دوران عباسىها را فرا مىگيرد، هر دو دوره، دوره ضعف آنان به شمار مىرود; زيرا دولت مروانى در حال فروپاشى بوده و دولت عباسى هنوز استحكام و استقرار نيافته بود. مجموع روايتهاى نقل شده از امام صادق عليه السلام درباره امام زمان (عج) «297» روايت است. كه پس از دوران آن حضرت اين آمار به شدت كاهش مىيابد و از امام كاظم عليه السلام «20» روايت، و از امام رضا عليه السلام «31» روايت، از امام جواد عليه السلام «9» روايت، و از امام هادى عليه السلام «12» روايت و از امام حسن عسكرى عليه السلام، «42» روايت نقل شده است. (48) چنانچه دوران امامت هر يك از امامان را در نظر بگيريم، بيشترين فراوانى را براى امام حسن عسكرى عليه السلام در طول مدت شش سال امامتبسيار كوتاه آن حضرت مىبينيم. (21) روايت از احاديث امام صادق عليه السلام، ويژه غيبت امام مهدى عليه السلام است و در آن با رويكردى جديد بيشترين تاكيد بر فلسفه غيبتشده است. به اين معنا كه «غيبت» سرى از اسرار الهى است، و حقيقت آن فقط پس از ظهور آشكار خواهد شد. و بدين ترتيب شيعيان دعوت به تسليم براى اراده حق شدهاند تا در برابر آفات آينده بيمه گردند و ترديدهاى شكاكان در آنان اثر نگذارد. فزون بر آن وجود دو غيبت - كه يكى طولانى است - به طور مكرر بيان و توضيح داده شده است. در پايان اين گفتار چند نمونه از اين روايتها نقل مىشود: 1. «لصاحب هذا الامر غيبتان احداهما يرجع منها الى اهله والاخرى يقال: هلك في اي واد سلك; (49) صاحب اين امر دو غيبت دارد، در اولين غيبتبه نزد اهل خود بر مىگردد و در دومين غيبت گفته مىشود: هلاك شده است و معلوم نيست كه به كدام دره رفته است؟» 2. «للقائم غيبتان احداهما قصيرة والاخرى طويلة، الغيبة الاولى لا يعلم بمكانه فيها الا خاصة شيعته، والاخرى لايعلم بمكانه فيها الا خاصة مواليه; (50) براى قائم دو غيبت استيكى از آن دو كوتاه و ديگرى طولانى است. در غيبت اول به جز خواص از شيعيانش كسى جاى او را نمىداند. و در دومى به جز افراد ويژهاى كه خدمت او را به عهده دارند كسى جاى او را نمىداند» . 3. «ان لصاحب هذا الامر غيبتين: احداهما تطول حتى يقول بعضهم مات و بعضهم يقول قتل و بعضهم يقول ذهب فلا يبقى على امره من اصحابه الا نفر يسير، لايطلع على موضعه احد من ولي و لا غيره الا المولى الذي يلي امره; (51) به درستى كه صاحب اين امر، دو غيبت دارد: يكى از آن دو آن قدر طولانى مىشود; به گونهاى كه برخى مىگويند مرد و برخى مىگويند كشته شد، و برخى ديگر مىگويند رفته است. پس به جز افرادى اندك، بر امر او نمىمانند و به جز كسى كه عهدهدار كارهاى او است، هيچ كسى از او خبر نخواهد داشت» . در روايتهاى امامان پس از امام صادق عليه السلام، روى مساله طولانى بودن غيبت امام مهدى عليه السلام تاكيد بسيار زيادى به چشم مىخورد. گويا زمينههاى روانى براى پذيرش اين واقعيتبسيار تلخ فراهم مىگردد. و در كنار آن روى مساله «انتظار فرج» تاكيد شده و ثواب بسيار زياد انتظار و آداب و احكام منتظران نيز به تفصيل بيان شده است. امام حسن عسكرى عليه السلام، غيبت امام مهدى عليه السلام را از بدو تولد دانسته و فلسفه اين همه احتياط كارى و پنهان نگه داشتن تولد امام را با روىكردى تاريخى بيان مىكند. ايشان پيش دستى امويان و عباسيان براى كشف ولادت امام مهدى عليه السلام و انگيزههاى آنان را مطرح نموده و تلاش آنان براى كشتن امام حسن عسكرى عليه السلام را نيز به خاطر منع تولد امام زمان (عج) مىداند. (52) امام حسن عسكرى عليه السلام دو وظيفه بسيار سنگين دارد، اولين وظيفه اتمام حجتبر مسلمين و بالخصوص شيعيان خود نسبتبه تولد آخرين حجتحق مىباشد. كه اين اتمام حجت، به طور طبيعى با نشان دادن آن حضرت به مردم همراه خواهد بود. بنابراين براى دفع خطر بايد به گونهاى حركت كند كه ضمن اتمام حجت، حجتخدا را بر مردم حفظ كند و او را از گزند حوادث ناگوار، دور نگه دارد و چنين وظيفهاى بسيار پر زحمت و خطرناك مىباشد. با زمينه سازىهاى امامان گذشته، نسبتبه ايجاد ذهنيت لازم درباره پنهان بودن ولادت، نام و محل سكونت و تمام امورى كه باعث علنى شدن امر امام مهدى عليه السلام مىشود، با توجه به تمام زمينه سازىهاى دو امام بزرگوار: هادى عليه السلام و عسكرى عليه السلام در سامرا كه به نوعى در حجابى از غيبتبودند و يا آنكه خود را از شيعيان خود پنهان مىنمودند، زمينهاى مناسب براى انتقال به دوران غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام بوده و بايد ساير نيازهاى جامعه شيعى و اسلامى نيز در يك مدت زمان معقول و مقبول بر آورده گردد، و ضايعات غيبتبه حداقل كاهش داده شود. البته امام حسن عسكرى عليه السلام در مدت بسيار كوتاه امامتخود يعنى فقط 6 سال بيشترين تلاش را در اين زمينه داشته و فقط «42» حديث در اين دوران كوتاه و بسيار حساس و خطرناك گزارش شده است در حاليكه امام حسن عسكرى عليه السلام را در تمام اوقات و حالات مورد بازرسى و تحت نظر دقيق قرار داده بودند و مردان و زنان جاسوس به منزل و درون منزل امام عليه السلام رفت و آمد مىنمودند. اينجاست كه دوران غيبت صغرى آن هم طى 70 سال تقريبا دورانى انتقالى براى ورود به عصر بسيار حساس غيبت كبرى قرار مىگيرد و چندين نسل با مساله مهدويت و غيبت امام مهدى عليه السلام آشنا و تربيت مىشوند و امام را در كنار خود اما با اندكى فاصله احساس مىكنند. و در دوران غيبت صغرى شخص امام مهدى عليه السلام، اين مساله بسيار مهم را دنبال مىكند و حداقل «115» روايت از امام مهدى عليه السلام راجع به موضوع مهدويت گزارش شده است. كه در بحثهاى آينده انشاءالله تعالى مجموعه اين روايتها با شرايط فرهنگى اجتماعى سياسى حاكم بر دوران غيبت صغرى - جهتبررسى نحوه ورود امام و شيعيان و مسلمين به عصر غيبت كبرى - بايد مطرح شود و مورد بررسى قرار گيرد. البته نقش سفرا و توقيعات امام مهدى عليه السلام را كه به طور ويژه در تحقق شرايط لازم براى انتقال به عصر غيبت كبرى مؤثر بوده نبايد ناديده بگيريم. نتيجه اينكه عصر غيبت كبرى در راستاى تحقق اهداف بلند امام مهدى عليه السلام با توجه به چرخش حاصل شده در روند حكومت الهى پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله عصرى اجتناب ناپذير بوده، و بايد پيامبر و اهل بيت عليهم السلام تمام مقدمات لازم براى كاهش دادن ضايعات آن عصر فراهم نمايند. و اين مقدمات در مدتى بيش از دويست و پنجاه سال بلكه در حدود سه قرن و چهار دهه طول كشيده تا اينكه به گونهاى گسترده و فراگير و به طور عميق به عمق جان و روان جامعه اسلامى وارد گردد و مقدمات ظهور آرمانى امام مهدى عليه السلام را فراهم نمايد.
1) اين بحث پيشنيازى استبراى اولين قلمرو، از قلمروهاى ششگانه كه در سومين بحث مقدماتى در شماره پيشين مطرح شد. 2) سوره رعد، آيه 11. 3) ر.ك: تفسير موضوعى، شهيد سعيد سيد محمد باقر صدر (قدس سره) . 4) اعراف (7)، آيه 128. 5) اسراء (17)، آيه 81. 6) انبياء (21)، آيات 105- 107. 7) نور (24)، آيه 55. 8) توبه (9)، آيه 32 و 33. 9) معجم احاديث الامام المهدى، ج 1 و 2. 10) همان، ج 3- 4. 11) همان، ج 5. 12) براى تحقيق و پژوهش در اين زمينه ر.ك: معجم احاديث الامام المهدى، ج 5. در آن جا مىتوان آيات و روايات مربوطه را، با چنين روى كردى مورد مطالعه قرار داد و به نكات بسيار ظريف و مهمى دستيافت. 13) ر.ك: معجماحاديث الامامالمهدى عليه السلام، ج 1. 14) همان، ج 1، ص 256. 15) همان، ج 1، ص 257. 16) همان، ج 1، ص 259. 17) همان، ج 1، ص 264. 18) همان، ج 1، ص 265. 19) نهجالبلاغه، خ157; صبحىصالح، خ108. 20) منتخب الاثر، ص 466، (عن كشف النورى، ص 221 و 222) . 21) همان، ص 213- 219. 22) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 24- 26. 23) همان، ص 31. 24) همان، ص 32. 25) همان، ص 35 از ابن حمام و ديگران. 26) همان، ص 38. 27) همان، ص 43. 28) همان. 29) همان، ص 65. 30) همان، ص 66. 31) همان. 32) همان، ص 68. 33) همان، ص 73. 34) همان، ص 165. 35) اين تعبير از امام حسن عليه السلام كه با معاويه صلح كرده بود و براى عدم قيام مجدد در زمان معاويه به اين صلح بسنده مىفرمود بسيار قابل توجه مىباشد. 36) همان، ص 179. 37) همان، ص 181. 38) همان، ص 184. 39) همان، ص 193. 40) همان، ص 194. 41) همان، ص 195. 42) همان; 417. 43) همان، ص 229. 44) همان، 229 و 230. 45) همان، ص 234. 46) همان، ص 234. 47) همان، ص 234. 48) ر.ك: معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، جلدهاى 3 و 4. 49) همان، ج 3، ص 364. 50) همان. 51) همان، ص 365. 52) همان: ج 4، ص 221- 223.