تنها راه (4)
جناب صادق سهرابي السلام عليك سلام مَنْ عرفك بما عَرَّفَك به الله؛سلام بر تو! سلام كسي كه معرفت و شناخت خود را از تو، از ناحيه خداوند به دست آورده است.سلام خود را بر آن سترگي روانه مي سازيم كه شناخت و معرفت اش را از آفريدگار هستي دريافت كرده ايم. افق سلام و ارادت من، به بلندايِ درك و دريافت من است، آن معرفتي كه از آبشار آسمان و عنايت الهي باريدن گرفته و تمامي وجود مرا و بندگان را و هستي را زير بارش خود درآورده است. اگر من با سلام خود نهايت عشق و ارادت خويش را به تو فرياد مي كنم و پنجره طوفاني نهاد و خمير خود را مي گشايم، همه، از بذر معرفتي است كه با دستان باغبان هستي در پنهان خانه وجودم كِشته است و پنجره هاي دل ام را با ريسمان خود و «حبل الله المتين»1 گِره زده است. و اين گونه نجواي عشق را «اللهم عرّفني حجتك» وِرد زبان ام ساخته و زمزمه مي كند كه «اي همه اميد من و اي خالق هستي! تو خود گِل مرا با معرفت وليّ و حجّت ات سرشتي و بدينسانِ عطرِ توحيد را بر وجودم هويدا كردي، حال، منِ بي قرار از معرفت و عشق به ولايت و توحيد، لايه هاي بالاتر و بيش تر از معرفتِ حجّت را مي طلبم. و اين گونه است كه با چنگ زدن به ريسمان ولايت تو و اطاعت، از چاه نفس و دنيا و شر شيطان و مردم2 نجات يافته و فراسوي رشد و قربِ رضوان اكبر را به آسمان هدايت در مي نوردم.او ـ حجّت تو ـ سبب متصل3 و رحمت پيوسته4 آسمان و زمين است. اين سبب و ريسمان متين، از ناحيه تو فرستاده شده و معرّفي شده است و كام نهادمان را شيرين ساخته است.اگر چنين نكرده بودي، من خود را گُم كرده بودم و در وادي گمراهي سرگردان بودم. «فإن لم تعرفني حجّتك ضللتُ عن ديني»5«فبهم مَلاَْت سمأءك و أرضك»6 هستي را با آنان پوشش دادي و از نور آنان پُر كردي. كام هستي و ذائقه هستي با معرفت و شناخت اين پاكان ديرآشناست. اين نور و ريسمان متين را، او از آسمان به سرزمين قلب ما فرستاده است، و با اين نور و ريسمان متين است كه مي توانيم به آستان قُرب او بار يابيم قلّه ها و صخره هاي رشد را لايه لايه بالا رفته و در سايه سار رضوان اكبر آشيانه برگزينيم «حتي ظَهَرَ اَنْ لا اله الا انت»7 او، نور را تابنده است و ما پنجره ظرف قلب خويش را گشوده ايم. او، ريسمان حجت و ولايت را فرستاده است و ما بر آن چنگ زده ايم و به آسمان توحيد صعود كرده ايم و در ظهور توحيد، جشن بندگي خود و سلوك عبوديّيت را گرفته و از بلوغ معرفت و محبت او سرشار و سرمست ايم. «لولانا ما عرف الله؛8 اگر ما امامان معصوم ـ نبوديم خداوند شناخته نمي شد.از آن چه گفته شد، چنين به دست مي آيد كه خداوند، اين خاندان پاك و معصوم را به ما مي شناساند و آنان هم خداوند را به ما مي شناسانند.«به طوري كه در عالم ارواح و اجساد، هيچ فرشته مقرّب، پيامبر مرسل، راستگو، شهيد، دانا، نادان، پست، فاضل، مؤمن صالح، بدكار ناشايست، ظالم ستمگر، شيطان خبيث و نه مردمي كه حدّ اعتدال اوصاف را دارند و دانا و حاضرند، باقي نمانده است.مگر اين كه خداوند، عظمت مقام و منزلت شما را به ايشان شناسانده است: «... والاّ عرّفهم جلالة أمركم و عِظَم خَطَرِكم»9آري تو حجت آشكار خدا هستي: «حجّة الله الّتي الا تخفي»10 بذر معرفت تو را، خالق هستي كاشته است، ولي صد افسوس كه دستان پليد و شيطان هاي اِنسي و جنّي، مسير كاشت و برداشت اين بذر معرفت را رصد كرده و پيوسته «رشد» آن را صدّ و مانع شده اند.عدّه اي پس از يقين و اطمينان به حقيقت ها، از روي ظلم و برتري جويي، دست به انكار و ستيز با آن مي زنند:«وَ جَحَدُوا بها وَ اسْتَيْقَنتها أنفسهم ظلما و علواً*11امام صادق عليه السلام ، در حديثي ضمن بر شمردن اقسام پنج گانه كفر، يكي از اقسام آن را «كفر جحود» مي نامد، و يكي از شعبه هاي جحود را اين گونه بيان مي فرمايد: «هو أنْ يحجد الجاحد و هو يعلم أنّه حق قد استقر عنده. و قد قال الله عزّ و جلّ «وجحدوا بها واستيقنتها أنفسهم ظلما و علواً؛»12آن، عبارت است از چيزي كه انسان آن را انكار كند در حالي كه مي داند «حقّ» است و نزد او ثابت است...»در روايتي ديگر امام صادق عليه السلام ، بيان مي فرمايد: چگونه علماي يهود از حق چشم پوشي كردند، در حالي كه آنان، به واقع و حق، علم داشتند آنان، از روي تورات و انجيل به دست آورده بودند كه در آستانه بعثت رسول اكرم است و از ويژگي هاي او، به خوبي آگاه بودند، همان گونه كه فرزندان خود را مي شناختند. «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبنائهم»13 و از صفات آن حضرت و ياران او و بعثت و مهاجرت اش آگاهي داشتند: «محمد رسول الله و الذين معه أشداء علي الكفار رحماء بينهم تريهم ركعاً سجداً يبتغون فضلاً من الله و رضواناً سيماهم في وجوههم من أثر السجود ذالك مثلهم في التورات و مثلهم في الإنجيل»14.محمد، فرستاده خداست و همراهان اش بر كافران، دل سخت و با شدّت هستند و با هم مهربان. آنان را در حال ركوع و سجود بنگري كه فضل و رحمت خدا و خشنودي او را به دعا مي طلبند، بر رخسارشان از اثر سجده، نشان ها پديدار است. اين، در كتاب تورات و انجيل است كه مثل حال شان...».آن حضرت در ادامه حديث مي فرمايند: «پس از زماني كه خداوند نبي اكرم صلي الله عليه و آله وسلم را مبعوث فرمودند، اهل كتاب، او را شناختند همان گونه كه در قرآن آمده است: «فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به»15 او را شناختند و از حقيقت چشم پوشانيده و كفر ورزيدند. اين اهل كتاب، همان هايي بودند كه قبل از بعثت حضرت اش: عرب را خطاب مي كردند كه آستانه ظهور و بعثت پيامبر است و او در مكّه خروج خواهد كرد و به مدينه هجرت مي كند و او آخرين پيامبر الهي است و برترين آنان... و رجز سر مي دادند كه ما، در ركاب او و به همراه او با شما جنگ خواهيم كرد، ولي آن گاه كه او، مبعوث گرديد و تمامي خصوصيات و ويژگي ها را در وي آشكارا يافتند، شعله هاي حسد آنان شراره زد و در كفر، معرفت هاي خود را سوزانيدند. همان گونه كه در قرآن چنين آمده: «و كانوا من قبل يستفتحون علي الذين كفروا فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به»1617.مباد آن روزي كه ما هم از تبار آنان باشيم و با رجزها، دل خوش كنيم و خود را در زمره مهدي باوران و مهدي ياوران آن عزيز سفر كرده بدانيم، و ناله ها سر دهيم كه «اگر بيايي، در ركاب ات جان و سر مي دهيم»، ولي آمادگي هاي لازم را فراهم نياورده باشيم.قرآن، اينگونه جريان تاريخي يهود و عالمان آن را به ياد مي آورد و تحليل مي كند و بدين سان مسلمانان را «سير» و «نظر» مي دهد تا در فضاي موجود، با ملاك و معيارهاي درست، فراسوي خود را دريابيم و اسير دشمنان ديرينه نگشته، فريب آنان را نخوريم، و حدّاقل، احتمال اين را بدهيم كه صهيونيسم كه در قالب «يهودي ـ مسيحي» جريان يافته است، با علم و آگاهي، در آستانه ظهور حضرت مهدي(عج) به تكاپو افتاده است و تهاجم گسترده خود را، به عنوان «اقدامي پيشگيرانه» آغازكرده است. از اين رو، ماشين جنگي صهيونيسم، يعني امريكا، بر خلاف راهبردهاي پيشين خود، به شيوه مستقيم و بي مهابا، وارد عرصه گرديده و با شتاب و با صراحت و صلابت، براي رسيدن به اهداف خود مي تازد.وَ نَعتَكُ ببعْضِ نُعُوتِك الّتي أنتَ أهْلُها و فَوْقَها؛و تو را متصف كرد به بعض صفات ات كه توشايسته ي آني و بايسته فوق آن.اي آقا و سرور من: چه گونه مي توان به قلّه هاي معرفت تو دست يافت؟راهي نيست مگر آن كه اين سان سرود عرفاني خود را زمزمه سر دهم: «مَوالِيّ لا أُحْصي ثَنائكُمْ وَ لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ»؛18 اي سروران ام! من توانايي ستايش شما را ندارم». هم چنانكه ستايش خداوند نيز امكان ندارد.رسول خدا نقل مي فرمايند: «سُبْحانُك لا أحصي ثَنايي عَلَيْكَ أنتَ كَما أثَنيتَ علي نفسِك»؛19 منزّه هستي تو اي خداوند و من از ستايش تو ناتوان ام تو آن چنان هستي كه خود خويشتن را ستوده اي.امامان را نمي توان وصف كرد؛ زيرا، آنان مظاهر صفات و اسماي خداوند هستند و براي غير أئمه، شناختن كمالات و فضايل ايشان ممكن نيست.پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نيز فرمود: «اي علي! جز من و تو كسي ديگر خدا را نشناخته است و جز خداوند و تو، كسي ديگر مرا نشناخته است و جز خدا و من، كسي ديگر، تو را نشناخته است20». و معناي جمله «و لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ لا مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ» نيز چنين است؛ يعني، من به عمق ستايش شما نمي رسم و نمي توانم منزلت شما را آن طور كه شايسته است، توصيف كنم.»21حضرت رضا عليه السلام در وصف امامان بر حقّ چنين مي فرمايد: «... امام، يگانه زمان خود است؛ كسي به رتبه او نتواند رسيد؛ هيچ دانشمند با او برابر نباشد؛ جايگزين ندارد؛ مانند و نظير ندارد؛ به تمام فضيلت ها مخصوص است، بي آن كه خود او در طلب اش كوشيده باشد و به دست آورده باشد، بلكه امتيازي است كه خدا از فضل و بخشش به او عنايت فرموده است.چه كسي است كه بتواند امام را بشناسد يا انتخاب امام براي او ممكن باشد؟ هيهات: در اين جا خردها گم گشته، خويشتن داري ها بي راهه رفته اند، عقل ها سرگردان اند، ديده ها بي نورند، بزرگان كوچك شده اند حيكمان متحيّرند، خردمندان كوتاه فكرند، خطيبان درمانده اند، انديشه وران نادان اند، شعرا وامانده اند، اديبان ناتوان اند، سخنوران در مانده اند و نتوانند يكي از شئون و فضايل امام را توصيف كنند. همگي به عجز و ناتواني معترف اند.چه گونه ممكن است تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد يا مطلبي از امر امام را فهميد و جايگزيني كه كار او را انجام دهد، براي اش پيدا كرد؟! ممكن نيست! چه گونه و از كجا؟! در صورتي كه او از دست يازان و وصف كنندگان، اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد! او، كجا و انتخاب بشر؟! او، كجا، و خرد بشر؟! او، كجا و مانندي براي او؟!...»22أشهد أنّك الحجةُ علي مَنْ مَضي وَ مَنْ بَقِيَ؛گواهي مي دهم كه همانا تويي حجّت، بر آن كه گذشته است از دنيا و آن كه باقي مانده است.گفته شده كه در نگاه كلي و جامع زيارت، از سه ديدگاه قابل مطالعه و بررسي است:1 ـ اسلام؛
2 ـ شهادت؛
3 ـ توسّل.«سلام»، معرفت و محبّت و اطاعت پاكان را صلا مي زند و تولاّيِ آنان را باز خواني مي كند. انسان با بيان سلام هاي خود، مهر و عشق خود را به «تنها راه» اظهار مي كند و به راه مي افتد.«شهادت»، حضور يافتن در سال «معرفت» و «محبّت» و «اطاعت» و بار يافتن در ساحل «تولاّيِ پاكان و پاكي ها» است».23پس از يافتن سلامت و تسليم، در معرفت و محبت و اطاعت، روح و جان خود را در شهود و حضور معرفت و محبّت و اطاعت روانه مي سازيم و انقطاع از غير را و اتّصال با بي كرانه ها را ورود مي يابيم.تو را حجّت او، و راه مبرهن و محكم براي رسيدن و وصول به حق مي دانم و با حضور و شهود خود، آن را حس مي كنم و گواهي مي دهم جايگاه تو را و پدران تو را و معصومان را به عنوان حجّت و و طريقِ اقوم24 و پايدار در فراسوي حقِ؛ براي گذشتگان و آيندگان به خوبي مي دانم و حضور و شهود خود را در آن مي يابم. من، شاهد و گواه هستم به قامتِ بلند شما كه حجّت او هستيد، براي گذشتگان و آيندگان.شيعه، به اولين و آخرين شما، اعتقاد دارد، اعتقادي يك پارچه «مؤمنٌ... وَ اَوَّلِكم و آخِرِكم»25و من تمامي شما ائمّه را دوست مي دارم و مولاي خود مي دانم، و همه شما حجت و مولاي گذشتگان و آيندگان هستيد.توّليتُ آخِرَكُمْ بِما تولّيتُ بِهِ اَوَّلكُمْ»26وَ انَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَ أولياءَكَ هُمُ الْفائِزُونَ وَ أعْداءَكَ هُمُ الْخاسِرون؛و همانا حزب تو، پيروزند و دوستان ات، كامياب اند و سرافراز و دشمنان ات گروه زيانكاران اند.اي سرو قامت و يوسف سيما و اي كانون هستي و اوج شكوه و عظمت! تو «قواعد العلم»27 و پايه ها و اساس علم و قانون مندي هستي، و هر كس همدل و هماهنگ وهمراه با تو شود و در حزب و گروه تو در آيد، هم آوا و هم سو با نظام هستي گشته غالب و پيروز خواهد بود؛ زيرا، حزب تو، همان حزب خدا است و «فَإنَّ حِزْبَ الله هم الغالبون»28.از آن جا كه شما، پايه هاي علم و اساس قانون مندي هستي، و علم و قانون مندي ها بر شما تكيه دارند، بود و نبود شما تكوين را رقم مي زند و حيات و ممات تكوين و طبيعت به بود و نبود شما گره خورده است. از همين رو است كه در دسته اي از روايات مي خوانيم كه اگر يك چشم زدن، زمين از حجّت خالي باشد، هر آينه زمين با اهل اش فرو مي رود:عن سليمان الجعفري، قال: سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام . قلت: «تخلو الأرض من حجّة الله»؟ قال: «لو خلقت الأرض طرفة عين من حجة لساخت بأهلها»؛29 سليمان جعفري، از حضرت رضا عليه السلام پرسيد: «آيا زمين از حجّت خالي مي شود؟». فرمود: «اگر يك چشم زدن، زمين از حجّت خالي باشد، هر آينه، با اهل اش فرو مي رود.».همگرايي با سنّت حاكم بر هستي و در آمدن در گروه آنان، پيروزي را و در آمدن در دوستان و از اولياي آنان گشتن فوز سرافرازي را به همراه مي آورد. عدوات و دشمني با آنان، خسارت و از دست دادن تمامي دارايي ها و سرمايه ها را به دنبال خواهد داشت.از اين رو بايد هر چه زودتر و سريع تر، در حزب تو در آمد، و در خيل زمينه سازان ظهور تو قرار گرفت و آستانه ظهورت را ترّقب كرد و گردن كشيد و در نظر و عمل، رصد زد.و اين مهم، همّت مردانه سَلمانيان را فرا مي خواند كه با جنبش نرم افزاري «علم و ايمان تا اُفق ثريا»30 تئوري خود را چنان پيش برند تا توانِ لازم را براي زمينه سازي ظهور، به چنگ آرند و زبان حال خويش را «وَ اجْعَلْنا في حِزْبِهِ»31 زمزمه كنند.وَ أنَّكَ خازِنُ كلِّ عِلْمٍ وَ فاتِقُ كُلِّ رتْقٍ وَ مُحّقِقُ كُّلِ حَقٍّ و مُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ؛همانا، تويي گنجينه هر علم و شكافنده هر بسته شده و ثابت كننده هر حقّي و باطل كننده هر باطلي.از امام باقر نقل شده كه فرمودند: «إذا قام قائمنا وضع يده علي روؤس العباد فجمع بها عقولهم و كَمُلَتْ بِها أحْلامُهُمْ؛32 زماني كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر روي سَر مردم مي گذارد، و بدان وسيله، عقل هاي آنان و استعدادهاي دروني شان جمع و متمركز مي شود و از هرز و حدر شدن رهايي مي يابد و افكار و انديشه هايشان كامل مي گردد.ابن مسكان گويد: از حضرت صادق عليه السلام ، شنيدم كه فرمود: «إِنَّ الْمُؤمنَ في زَمانِ الْقائِمِ وَ هُوَ بِالْمَشْرِقِ لَيَري أَخاهُ الّذي فِي الْمَغْرِبِ. وَ كَذا الّذي في الْمَغْرِبِ يَري أَخاهُ الّذي في الْمَشرِقِ؛33در زمان دولت قائم، يك فرد با ايمان كه در مشرق باشد، برادرش را در مغرب مي بيند. و آن كسي كه در مغرب است، برادرش را كه در مشرق مي باشد، مي بيند.».دانشمندان، در تحقيقات خود، بدين باور دست يافته اند كه انسان ها، تاكنون بخش فراواني از استعداد و قدرت فكري خود را نتوانسته اند مهار كنند و مورد استفاده قرار دهند. اگر انسان بتواند، به آن دست يابد، مي تواند از اين طرف عالم با آن طرف عالم، بدون هيچ ابزار و رسانه اي، ارتباط برقرار كند.34همه اين محروميّت ها، از غيبت آن عزيز است و اين كه بشر بدون او، از اين گرفتاري ها و حرمان ها رهايي نخواهد يافت، و تا زمينه ها آماده نشود و بلوغ بشر و درك اضطرار به او و اقدام هاي ممكن، انجام نگيرد و وظايف دوران غيبت عملي نگردد، محروميّت و حرمان، همچنان گريبان ما خواهد گرفت.آري او خازن و گنجينه تمامي دانش هاست. كه در حديثي از امام صادق نقل شده است:«اَلْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عشْرِوُنَ حَرْفاً. فجميعُ ما جائَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْمانِ. فَلَمْ يَعْرِفِ النّاسُ حَتَّي الْيَوْمَ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فِإِذا قامَ قائِمُنا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ و الْعِشْرينَ حَرْفاً، فَبَثَّها فِي النّاسِ و ضَمَّ إلَيْها الْحَرْفينِ، حَتّي يَبَثُّها سَبْعَةَ و عِشْرينَ حَرْفاً؛35علم، بيست و هفت حرف است. هر آن چه كه تاكنون پيغمبران آورده اند، دو حرف است. و علم و دانش مردم، پيش از دو حرف نيست و از آن فراتر نرفته است. اگر قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون مي آورد و آن را در ميان مردم منتشر مي سازد و آن دو حرف را هم به آن ها ضميمه مي كند، تا آن كه بيست و هفت حرف ـ علم ـ را منتشر سازد.و خُزّانَ العلم36»، يعني تمامي علوم الهي و اسرار رباني و دانش هاي حقيقي و آن چه كه كتاب هاي الهي شامل آن است، در نزد امامان معصوم عليهم السلام ذخيره شده است. ايشان، راسخان در علم و دانايان به تأويل قرآن و فصل خطاب هستند. ابي بصير گويد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود:«ما راسخان در علم هستيم و به تأويل آگاه قرآن هستيم.»37بُريدبن معاويه، از امام باقر يا امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت در تفسير آيه «و ما يَعْلَمُ تأويَلهُ إلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فيِ الْعِلْم» فرمود: «رسول خدا، در رأس راسخان در علم قرار دارد؛زيرا، خداوند تمامي آن چه را كه بر حضرت رسول صلي الله عليه و آله وسلم فرو فرستاد اعمّ از تنزيل و تأويل، به وي آموخت و خداوند چيزي را فرو نفرستاد كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله وسلم تأويل اش را نداند و نيز جانشينان آن حضرت، تمامي تفسير و تأويل امور را مي دانند.»38 از ابي بصير، روايت شده كه گفت: از حضرت باقر عليه السلام ، شنيدم كه درباره آيه «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتو الْعِلْم»39 سخن مي گفت و با دست و به سينه مبارك اش اشاره كرد.40و امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «صاحبان دانش امامان هستند.41».42فاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ؛ تو شكافنده هر امر بسته شده هستي. و گره هاي كور در تمامي عرصه ها به دست با كفايت تو گشوده مي شود. تويي كه گنج هاي علم و دريچه هاي شكوفايي استعدادها را مي گشايي و آن چه كه خير است به دست تو بازگشايي مي شود و آن چه كه شرّ است، به دست تو بسته مي شود. از همين رو است كه نگاه ما به دست تو التماس مي كند و زبان دل مان، اين گونه «وَاْرتُقْ به فَتْقَنا»43 زمزمه مي سُرايد كه «بار خدايا! تمامي گره ها را در تمامي عرصه ها، به دست آن سفر كرده باز كن.».و محقق كلِّ حقٍّ؛ تو ثابت كننده هر حق و حقيقت هستي.در زيارت جامعه كبيره مي خوانيم: «وَ الْحقُّ مَعَكُمْ و فيكُمْ و اليكم؛ حقّ و حقيقت، با شما ائمه همراه است. و در پيروي از گفتار و كردار شما است و آن، چيزي است كه از شما به ما رسيده است و هر حقّي كه در بين مردم رواج دارد، منشأ آن، شما هستيد و از شما گرفته اند.».محمد بن مسلم گويد: از حضرت باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: «در نزد هيچ كس از مردم، حق و راستي نيست وهيچ كس به حقّ قضاوت نمي كند، مگر اين كه از طريق ما اهل بيت باشد و اگر امور ولايت و امامت بر شما مشتبه شد، بدانيد كه خطا از ديگران و حق با علي عليه السلام است: «لَيْسَ عِنْدَ أحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَ لا صَوابٌ وَ لا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ يَقْضي بِقَضاءِ حقٍّ إِلاّ ما خَرَجَ مِنّا أهْلِ الْبَيْتِ وَ إذا تَشَعبَّتْ بهم الأموُرُ كانَ الْخَطاءُ مِنْهُمْ وَ الصَّوابُ مِنْ عَليٍ عليه السلام »44گرچه در گذشته، قدر و منزلت شما را ندانستند و استعداد تحقق حق و اجراي آن را نداشتند، ولي با ظهور تو، چهره هستي دگرگون خواهد شد و تو، حقّ را حاكميّت مي بخشي و داد و عدالت را مي گستردي و بركات زمين و آسمان را به نمايش مي گذاري.«و مبطل كّلِّ باطل» و تو در هم كوبنده تمامي باطل ها خواهي شد: «وَ قُلْ حاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلَ إنَّ الباطل كان زهوقاً»45 و بگو حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل، نابود شدني است.حق، آن چنان بر باطل هجوم مي برد كه جايي براي آن باقي نمي گذارد و نابودش مي سازد: «نَقْذِفُ بِالْحِقِّ عَلَي الْباطِلِ فَيَدْمغه»46 باطل، لفِ روي آب آست كه از آرامش و سكون حق فرصت مي گيرد تا روي آن خود مي نمايد. اگر آب زُلال، قدرت خود را به كار گيرد و جريان توفنده و هجوم خود را به راه اندازد، آن را در هم مي كوبد، به حاشيه مي راند. و هميشه، با غروب حقَّ، باطل جرئت جلوه و طلوع يافته است و در خلأ حقّ، جسارتِ رجز خواني و بروز را مي يابد.آن گاه كه جلوه حقّ و خود حقّ، از سفر باز آيد و طلوع كند، غروب باطل ها را به تماشا مي نشينيم: «عن ابي جعفر عليه السلام ، في قوله تعالي: «و قل جاء الحق و زهق الباطل»، قال: «إذا قام القائم ذهبت دولة الباطل.»47 امام باقر عليه السلام ، در تفسير اين آيه شريف مي فرمايد: «زماني كه حضرت قائم قيام كند و ظهور فرمايد، دولت هاي باطل نابود خواهند شد.».رَضُيتك يا مَولايَ إِماماً وَ هادياً وَ وليًّا وَ مُرْشداً، لا اَبْتَغي بِكَ بَدَلاً وَ لا اتَّخِذُ مِنْ دوُنِك وَليًّا؛ خشنود از آن ام كه اي سرور من! تو، امام و هدايت كننده و سرپرست من هستي و مرشد و جهت سازمي و هرگز جايگزيني براي تو نتوان جست و غير از تو سرپرستي را نگزينم.چه ابتهاج و سُروري برتر از اين كه سَروري مانند تو دارم؛ تو، مظهر و جلوه گاه صفات آفريدگاري ؛ تو، همان اسماي حسني و برترين نام ها و زيباترين آن هستي؛ تو، كانون صفات و اسماي خدا هستي. من چه بگويم؟ اگر سكوت كنم، با طوفان عشق ام به تو، چه سازيم؟ اگر لب بگشايم، ناتوان ام! من، از تبار عشق ام و آواره اي در جست وجوي او، كوبه كو، نشان اش مي گيرم و زمزمه هاي «يا ابن الحسن»! يابن الحسن!» را با آبشار چشمان ام ضرب آهنگ مي سازم. تو، امام و جلودار زمانه اي! همه و همه چير نياز به دستان تو دوخته اند؛ چون محدود و محروم هستند و تو بيكرانه ها معنا و جلوه مي بخشي.و تو، هادي و رهبري: اين، تو هستي كه من را با خود آشنا مي سازي و آشتي مي دهي و عظمت وجودي مرا به من بازخواني مي كني و آيه هاي كرامت و قدر و منزلت من را بر جان و دل ام تلاوت مي كني و از هندسه «قدر و استمرار و روابط» سخن مي گويي تا خود را بيابم و ادامه خويش را ببينم و با روابط، خود با خودم و با ديگران و با هستي هماهنگ و همراه سازم.تو، ولي «و سرپرست من هستي و مرا در چتر حمايت و عنايت خويش پوشش داده اي و فقط به راهنمايي و راه نشان دادن كفايت نكرده اي تو، سرپرست مني و تمامي حوزه هاي وجودي من را تحت نظر داري، سرپرستي مي كني، پوشش مي دهي، و من خود را با تو هماهنگ و همراه مي كنم.تو «مُرشد» و جهت ساز من هستي، بعد از هدايتِ هندسه «قدر و استمرار و روابط، من را در مسير قرب و رضوان اكبر به جريان مي اندازي و جهت مي دهي و در اين صورت است كه با اعمال و كردارم، خودم، رفعت وجودي مي يابم، و خودم، زياد مي شوم، نه علم ام نه ذهن ام نه جسم ام...لا اَبْتَغي بِكَ بَدَلاً؛ و من، چه گونه مي توانم دل بِكنَم؟!بر فرض كه چنين شود، به كجا مي توان رو كرد؟ كي و كجا؟ همه، محتاج اند و گرفتار! البته لاف هايي زرّين و بزك شده، بسيار است، امّا دل هاي خسته كه به دنبال حركتي هستند و از تنوع ها و در جا زدن هاي فريبنده، ديگر آرام نمي يابند. نمي توان به اينان دل خوش و دل مشغول داشت. من چه گونه مي توانم از «تنها راه» نجات، چشم بپوشم؟ من، با تمام وجودم، يافته ام كه «مَنْ أتاكم نجي»48 هر كه به آستانه شما در آيد، راهياب مي شود و نجات مي يابد.آخر، به غير از اين آستانه، به كجا مي توانم رو كنم؟! آيا راهي هست؟ تو كدامين زيبايي را نداري كه من مي خواهم؟ و ديگران، كدامين از آن ها را مي توانند داشته باشند؟!«وَ لا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَليًّا؛ و من، هرگز، غير تو را سرپرست خود برنمي گزينم.تو، آگاه بر تمام راه هستي و آزاد از تمامي جلوه ها و كشش ها هستي. تو، ما را براي خودت نمي خواهي، همانند ديگران كه خود خواه هستند. تو،خدا خواهي و ما را براي خدا مي خواهي.من، هرگز، نمي توانم از آستان عشق تو نشان ديگر را بجويم! هرگز!49از اوجِ «سلام» كه زبان معرفت و محبّت و طاعت تو است به عروج «شهود» و حضورِ در معرفت و محبت و طاعت تو راهياب مي شويم، و در اين حضور، خود را همدل و هماهنگ و همراه با سنّت هاي حاكم بر هستي يافته، و در حزب غالب تو و از دوستان فوز يافته و سرافراز تو مي گرديم، و با اين عشق سرشار، از مولاي خود و امام و هادي و وليّ و مرشدِ خويش، هرگز نمي توانيم از «تنها راه« چشم بپوشيم و جايگزين ديگر؛ برگزنيم.براي بخش عربي هم همين اشاره مي تواند مفيد باشد.
1. دعاي ندبه.
2. دشمن چهار گانه انسان ها. نفس، دنيا، شيطان، مردم: صراط، استاد صفايي، ص 47 و 48 و 49 و 64 و 65.
3. دعاي ندبه. «أين السبب المتصل بين الأرض و اسماء (2) رحمةً موصولة: زيارت جامعه كبيره.
4. و 5 ـ دعاهاي هر روز ماه رجب، مفاتيح.
5. دعاي حضرت صاحب الامر. مفاتيح.
6. دعاهاي هر روز ماه رجب، مفاتيح.
7. همان.
8. المختصر، حسن حلي، ص 129. حديث از امام صادق عليه السلام است.
9. زيارت جامعه كبيره.
10. دعاي حضرت صاحب الامر فصل نامه انتظار، ش 7، مقاله تنها راه.
11. نمل، 14.
12. نور الثقلين، ج 1، ص99، ح 277.
13. بقره، 146.
14. فتح، 29.
15. بقره: 89.
16. بقره: 89.
17. نروالثقلين، ج 1، ص99 ـ 100، ح278.
18. زيارت جامعه كبيره.
19. المستدرك، حاكم نيشابوري، ج 1، ص306.
20. بحار الانوار، ج 39، ص84.
21. شرح زيارت جامعه، عبدالله شبّر، ص175.
22. اصول كافي، ج 1، ص287.
23. تنها راه، (فصلنامه انتظار، ش 3، ص248).
24. ان هذا القران يهدي للتي هي أقوم.
25. زيارت جامعه كبيره.
26. زيارت جامعه كبيره ـ مفاتيح.
27. مائده، 56.
28. مائده، 56.
29. بصائر الدرجات، ص 489، ح8.
30. فصلنامه انتظار، ش 7، مقاله «تنها راه».
31. دعا براي امام زمان(عج).
32. بحارالانوار، ج 52، ص 328، ح 47 اصول كافين، ج 1، ص 25، و ج 2، ص 392.
33. بحار الانوار، ج 52، ص391، ح 213.
34. از بيانات مقام معظم رهبري براي گروه مهدويت استفاده شده است.
35. بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 73.
36. زيارت جامعه كبيره.
37. كافي، كتاب الحجة، راسخون في العلم.
38. كافي، ج 1، كتاب الحُجّة، ب·· راسخون في العلم.
39. عنكبوت، 49.
40. كافي، ج 1، ب·· أن الائمّه قد أُوتوالعلم و أثبت في صدورهم.
41. همان.
42. شرح زيارت جامعه كبيره، شبّر، ص 58 ـ 59.
43. دعاي افتتاح.
44. كافي، ج 2، ص 25، ح 1.
45. اسراء، 81.
46. انبياء 18.
47. نور الثقلين، ج 3، ص212، ح 407.
48. زيارت جامعه كبيره.
49. زيارت جامعه كبيره.