« س » - فرهنگ نامه مهدویت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ نامه مهدویت - نسخه متنی

خدامراد سلیمیان‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

« س »

سامرّا

«سامرّا» دومين شهرى است كه عباسيان در 120 كيلومترى شمال بغداد، بر كنار
شرقى دجله ساختند. اين شهر از زيارتگاه‏هاى عمده شيعيان و مدفن امام على النقى‏عليه
السلام و امام حسن عسكرى‏عليه السلام است. سردابى كه معبد و خوابگاه امامان‏عليهم
السلام و ولايت گاه حضرت قائم‏عليه السلام و محل تشرف صالحان و ديدار ايشان بوده
است، در آنجا قرار دارد.

نام اين شهر به زبان آرامى «سامرا» دانسته شده و معتصم خليفه عباسى - كه آن
را پايتخت خود قرار داد - آن را «سُرَّ مَن راى» (هر كه آن را ببيند مسرور مى‏شود)
نام گذاشت. روى سكه‏هايى كه در زمان عباسيان در آن شهر ضرب گرديده و اكنون در دست
است، همين نام عربى وجود دارد.

سامرّا به جهت مدفون بودن دو تن از ائمه بزرگوارعليهما السلام، از
زيارت‏گاه‏هاى عمده شيعيان و از اماكن مقدس ايشان است. مشهد اين دو امام در قسمتى
از سامرّا واقع است كه عسكر معتصم و اردوگاه وى آنجا بود؛ از اين رو ايشان را عسكرى
گويند. علاوه بر دو امام دهم و يازدهم، نرجس خاتون و حكيمه خاتون را در آنجا دفن
نموده همچنين جده، مادر امام حسن عسكرى و حسين ابن على الهادى در اين محل مدفون
شدند.

نيز ] آستانه سامرا، سرداب سامرا،

سيد حسنى ] خروج سيد حسنى‏

سربداران



يكى از گروه‏هايى كه اعتقاد به حضرت مهدى‏عليه السلام در شكل‏گيرى و استمرار
آن نقش بسيار مهمّى داشتند، سربداران بودند.

سربداران نام جنبش مردمى پيشه‏وران و صوفيان شيعه دوازده امامى سبزوار بود كه
در سال 736 ه، به پيروى از آموزش‏هاى شيخ خليفه و شيخ حسن جورى، عليه ظلم و جور
حاكمان محلى شكل گرفت و در قالب حكومت مردمى، نيم قرن در منطقه مسلّط بود. درباره
وجه تسميه اين جنبش نوشته‏اند كه در پى غائله «باشتين» اعضاى اين گروه «دارى» بيرون
ده نصب كردند و دستارها بردار نمودند و... نام خود را «سربدار» نهادند. سربداران
معتقد بودند: اگر خداوند ما را توفيق دهد، رفع ظلم و دفع ظالمان كنيم؛ وگرنه سر خود
را بر دار اختيار كرده‏ايم. آورده‏اند كه سربداران سر خود بر دار ديدن را به هزار
نامردمى كشته شدن، ترجيح مى‏دادند.

زمينه ظهور و خروج سربداران، در بستر اجتماعى، سياسى و اقتصادى ايران پس از
هجوم مغولان فراهم آمد. با فروپاشى حكومت ايلخانان، حاكمان محلى در اطراف و اكناف
ايران حكومت‏هاى مستقلى پايه گذاشتند و به جنگ قدرت با هم پرداختند. ظلم و جور اين
امير نشينان مستقل و تجاوز و تعرّض آنان به حقوق مردم و خرده مالكان، موجى از
نارضايتى را در منطقه برانگيخت. در اين ميان شرايط مغشوش سياسى و اجتماعى خراسان،
زمينه را براى بروز يك قيام مردمى فراهم آورد.

ناهنجارى‏هاى اقتصادى و اجتماعى - كه در پى استيلاى مغولان در جامعه پديد آمد
و با انحطاط حكومت آنها شدت يافت - انگيزه‏هاى لازم را در مردم براى پيوستن به يك
قيام مذهبى ايجاد كرد. اين در حالى بود كه متعاقب حمله مغولان و حذف پايگاه‏هاى
حكومتى تسنّن در شرق جهان اسلام، امكان رشد و گسترش تفكر شيعى دوازده امامى در
ايران بيش از پيش فراهم شد تا جايى كه در زمان ايلخانان مدّتى شيعه مذهب رسمى كشور
شد. باورهاى عرفانى متأثر از تفكرات شيعه اماميّه، در كنار ظلم ستيزى و دادگسترى
مبتنى بر اعتقادات مذهبى، مهم‏ترين انگيزه براى حذب مردم به اين جنبش شد.

حكومت سربداران نخستين دولت مستقل شيعى دوازده امامى و گسترده‏ترين نهضت
شيعى، پيش از رسميت يافتن اين مذهب در ايران بود كه زمينه ظهور بسيارى از نهضت‏هاى
هم عصر و پس از خود را فراهم كرد. جنبش سربداران با الهام از مكتب مهدوى، با هدف
استقرار يك حكومت مشروع و به منظور براندازى تشكيلات غير شرعى ملوك الطوائفى و حذف
بقاياى قوانين و رسوم ياسايى عهد مغول شكل گرفت. ايدئولوژى حاكم و دور نمايه اين
قيام، مذهب اثنى عشرى بود. عده‏اى از رهبران و پيروان اين جنبش، از تشيّع انقلابى
متكى بر تصوّف و تشيّع علوى حمايت مى‏كردند. عده‏اى ديگر نيز نوعى تشيّع فقاهتى را
ترجيح مى‏دادند و علماى دينى را به شراكت در امور دينى ترغيب مى‏كردند.

با اين همه تعاليم شيخ حسن و شيخ خليفه، با تكيه بر جهان بينى مهدويّت، بر
عدم جدايى دين و دولت تصريح مى‏كرد. اعتقاد به مهدويّت در تعابير و ادبيات جنبش
سربداران آشكار بود؛ آن چنان كه شيخ حسن ، مريدان را به «اختفاء» فرا مى‏خواند و از
آنان مى‏خواست به هنگام «ظهور» آماده نبرد باشند.

نوشته‏اند: در زمان حكومت على مؤيد، پيروان شيخ حسن، اسبى مجهز را هر روز
دوبار در شهر مى‏گرداندند و ظهور امام غايب را انتظار مى‏كشيدند. ظلم‏گريزى، بيگانه
ستيزى، حس مساوات‏طلبى و برقرارى عدل و داد از ديگر ارزش‏هاى اين قيام بود.
سربداران توانستند قسمتى از خاك ايران را از اشغال مغولان و فئودال‏هاى محلى
برهانند. برابرى و مساوات كه در رفتار و حتّى پوشش سران سربدار، مشهود بود، توزيع
عالانه غنايم، تقليل ماليات و خراج محصول براى عوام، از ويژگى‏هاى ديگر اين قيام به
شمار مى‏آمد.

حكومت در ميان سربداران موروثى نبود و گاهى از آن شيخيان و گاه از آن
سربداران بود. با وجود اين ويژگى‏ها، دولت سربداران به واسطه اتخاذ سياست‏هاى
نادرست داخلى و خارجى از هم فرو پاشيد. با اين همه سنت سربدارى در ايران زنده ماند
تا جايى كه در پى قيام مردم سبزوار، اصطلاح سربدار صفت عام قيام‏هايى از اين دست
شد. قيام مردم سمرقند به سركردگى مولانا زاده بخارى (كه سى سال بعد از خروج
سربداران سبزوار رخ داد و به همين نام شهرت يافت)، قيام پهلوان اسد خراسانى در
كرمان عليه ظلم شاه شجاع (كه رنگ و بوى سربدارى داشت)، خروج سادات و دراويش
مازندران به رهبرى سيد قوام الدين مرعشى و جنبش سادات كيانى در گيلان از اين
شمارند.(545)

/ 201