« ش »
شاهدان ولادت مهدىعليه السلام
شيعه براى اثبات ولادت حضرت مهدىعليه السلام، ادله فراوانى اقامه نموده است؛ از جمله آنها گواهى افرادى است كه در سخنان خود اشاره به حضور هنگام ولادت آن حضرت
كردهاند. از جمله اين افراد مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
1 . امام حسن عسكرىعليه السلام پدر بزرگوار حضرت
ايشان در روايات فراوانى، به ولادت فرزند خود تصريح فرمودهاند.(572)2 . حكيمه خاتون
حكيمه دختر امام جواد و عمه امام حسن عسكرىعليه السلام، از زنان والا مقام نزد ائمهعليهم السلام بوده است وى به دستور مستقيم امام عسكرىعليه السلام، در شب
ولادت حضرت مهدىعليه السلام حضور داشت و بخش فراوانى از روايات ولادت حضرت
مهدىعليه السلام از سوى اين بانوى بزرگوار نقل شده است. ( ] حكيمه
خاتون)(573)
شيخ صدوقرحمه الله يكى از روايات ايشان را اينگونه بيان كرده است: «حكيمه
دختر امام جوادعليه السلام گويد: امام حسن عسكرىعليه السلام مرا به نزد خود فرا
خواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداى تعالى
امشب حجّت خود را - كه حجّت او در روى زمين است - ظاهر سازد. گويد: گفتم: مادر او
كيست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست، فرمود: همين است كه به تو
مىگويم - گويد: آمدم و چون سلام كردم و نشستم، نرجس آمد كفش مرا بر دارد و گفت: اى
بانوى من و بانوى خاندانم حالتان چطور است؟
گفتم: تو بانوى من و بانوى خاندان من هستى، گويد: از كلام من ناخرسند شد و
گفت: اى عمه جان! اين چه فرمايشى است؟ گويد: بدو گفتم: اى دختر جان! خداى تعالى
امشب به تو فرزندى عطا فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است. گويد: نرجس خجالت كشيد و
حياء نمود.
و چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار كردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابيدم.
در دل شب براى اداى نماز برخاستم و آن را به جاى آوردم؛ در حالى كه نرجس خوابيده
بود و رخدادى براى وى نبود. سپس براى تعقيبات نشستم و پس از آن نيز دراز كشيدم و
هراسان بيدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.
حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جستوجوى فجر به آسمان نگريستم و ديدم فجر اوّل
دميده است و او در خواب است. شك بر دلم عارض گرديد، ناگاه ابومحمدعليه السلام از
محل خود فرياد زد: اى عمه! شتاب مكن كه اينجا كار نزديك شده است. گويد: نشستم و به
قرائت سوره «الم سجده» و سوره «يس» پرداختم. در اين ميان او هراسان بيدار شد و من
به نزد او پريدم و بدو گفتم: اسم اللّه بر تو باد آيا چيزى را احساس مىكنى؟ گفت:
اى عمه! آرى. گفتم: خودت را جمع كن و دلت را استوار دار كه همان است كه با تو گفتم،
حكيمه گويد: مرا و نرجس را ضعفى فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از
روى او برداشتم و ناگهان سرور خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش بر
زمين است. او را در آغوش گرفتم، ديدم پاك و نظيف است. ابومحمدعليه السلام فرياد بر
آورد كهاى عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وى بردم و او دو كف دستش را
گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و دو پاى او را به سينه خود نهاد. پس زبانش را
در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وى كشيد. سپس فرمود: اى فرزندم!
سخن گوى: گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِصلى الله عليه وآله». سپس درود بر
اميرالمؤمنين و ائمهعليهم السلام فرستاد تا آنكه بر پدرش رسيد و زبان در
كشيد».(574)
3 . نسيم و ماريه
ايشان دو تن از خدمتگزاران بيت شريف امامت بودهاند و از روايات استفاده مىشود كه آنان در شب ولادت در خانه امام عسكرىعليه السلام حضور داشتهاند.
شيخ طوسىرحمه الله و شيخ صدوقرحمه الله با ذكر سند مىنويسند: «نسيم و
ماريه گويند: چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنيا آمد، دو زانو بر زمين نهاد و دو
انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند كرد. آن گاه عطسه كرد و فرمود: «اَلْحَمْدُللهِ
رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَى اللَّهُ عَلى مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ، ستمكاران پنداشتهاند
كه حجّت خدا از ميان رفته است، اگر براى ما اذن در كلام بود شك زايل
مىگرديد».(575)
نيز ] حكيمه خاتون،