شلمغانى
«شلمغانى» به «ابن عزاقر» يا «ابن ابى عزاقر» معروف بود و چون از روستاى
شلمغان (از نواحى «واسط» عراق) برخاسته بود، به آنجا منسوب شد و او را «ابوجعفر
محمدبن على شلمغانى» مىگفتند.(584)
شلمغانى از ياران امام حسن عسكرىعليه السلام و از دانشمندان، دبيران و
محدثان زمان خود در بغداد بود. كتابهاى بسيارى داشت و در آنها، انبوه رواياتى را
كه از امامان اهلبيتعليهم السلام شنيده بود، گردآورى و دستهبندى كرده بود.(585)
هنگامىكه راهانحراف وارتجاعرا در پيش گرفت و از نظر انديشه، عقيده و
عملكرد تغيير يافت، در روايات تغييراتى ايجاد مىكرد! هر چه مىخواست بر آنها
مىافزود وهرچه دلخواهاو بودكم مىكرد!
نجاشى در رجال خود مىنويسد: ابوجعفر محمدبن على شلمغانى از پيروان مذهب
اماميّه بود؛ اما رشك و حسد بر مقام ابوالقاسم حسين بن روح، وى را بر آن داشت كه
ترك مذهب اماميّه گويد و داخل كيشهاى مردود گردد؛ تا بدانجا كه از طرف امام غايب
توقيعاتى عليه او صادر گرديد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آويخته شد.(586)
حسين بن روح از سال انتصاب خود به مقام نيابت سوم (جمادى الآخر 306 ه) در
بغداد با عزّت و احترام مىزيست و خاندان آل فرات - كه وزارت بنىعباس به دست ايشان
بود - از طرفداران شيعه بوده و از او حمايت مىكردند.
در ربيع الاول سال 312 ه . وزارت به حامد بن عباس انتقال يافت و آل فرات و
كسان ايشان از كار بر كنار شده و به زندان افتادند.
پسازآن حسينبنروح نيز به زندان افتاد و تا سال 317 (مدت پنج سال) در حبس
ماند. وى پيش از افتادن به زندان، مدتى پنهان مىزيست و چون اعتمادى كامل به ابن
ابى العزاقر داشت، او را به نيابت خود برگزيد. شلمغانى واسطه بين او وشيعيانشد
وتوقيعاتحضرت مهدىعليه السلام، از سوى حسين بن روح به دست شلمغانى صادر مىشد و
مردم براى رفع حوايج و حل مشكلات به او رجوع مىكردند.(587)
بعد از اين زمان شلمغانى به دعوىهاى باطل پرداخت و از مذهب شيعه اماميّه
اثنى عشريه انحراف جست. حسين بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در
ذى حجه سال 312 ه توقيعى در لعن ابى العزاقر به شيخ ابوعلى محمدبن همام اسكافى
بغدادى - كه از بزرگان شيعه بود - فرستاد و از وى تبرّى جست. متن آن توقيع شريف
بدين قرار است:
«به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. اعلان كن: خدا عمرت را طولانى ساخته و
پايندهات بدارد و همه خوبىها و ارزشها را به تو بشناساند و فرجام كارت را به
نيكى پايان برد. اعلان كن به همه كسانى كه به ديندارى و دين باورى آنان اطمينان
دارى و به برادران ما كه از نيّت خير آنان آگاهى و خداوند نيكبختى آنان را تداوم
بخشد، به آنان اعلام كن كه: «محمدبن على» معروف به «شلمغانى» - كه خداوند در كيفر
او شتاب كرده و هرگز مهلتش ندهد - از دين اسلام برگشته و از آن جدا شده است! در دين
خدا كفر و الحاد ورزيده و ادعاهايى دارد كه باعث كفر به آفريدگار بزرگ است!» او به
دروغ تهمت مىزند و بهتان مىبندد و گناهان بزرگى مرتكب مىشود.
كسانى كه از خدا برگشته دروغ گفتهاند و به گمراهى بسيار دور و درازى افتاده
زيانى آشكار كردهاند!
ما به خدا و پيام آورش و خاندان او - كه درود و رحمت خدا و بركاتش بر او و
خاندانش باد - از او بيزارى جسته و او را لعنت و نفرين نمودهايم، لعنتهاى خدا،
يكى پس از ديگرى، در ظاهر و باطن، آشكار و نهان و هميشه و همواره، بر او باد و بر
هر كس كه از او پيروى نموده و با او دست بيعت داده و پس از اين هشدار ما باز هم به
دوستى و پيروى از او برخيزد،...».(588)
پس از آن ابن ابى العزاقر - كه به سبب دوستى با محسن پسر ابوالحسن على بن
محمد فرات وزير المقتدر بالله عباسى - در دستگاه وزارت در آمد و به كتابت و دبيرى
پرداخت. در اين هنگام قرامطه - كه طايفهاى از اسماعيليه بودند - بر كاروان حاجيان
زده و گروهى را كشتند. مردم بغداد - كه از ابوالحسن على بن محمد فرات و پسرش محسن
راضى نبودند - آنان را متهم به دستيارى با قرامطه كردند.
محسن براى پيشگيرى از دشمنان خود و مطالبات بقاياى ماليات، شلمغانى را در
ديوان وزارت وارد كرد و به تدبير او، گروهى از دشمنان خويش را به جرم نپرداختن
ماليات كشت.
اما ابن فرات و پسرش محسن، نتوانستند سوء ظن خليفه را نسبت به خويش - درباره
رابطه با قرامطه - رفع كنند؛ سرانجام خليفه ايشان را در سال 312 ه به قتل رسانيد.
شلمغانى پس از اين واقعه، گريخته و تا حدود سال 320 ه در موصل و اطراف آن
مىزيست. چون اوضاع را آرام يافت، به بغداد رفت و به دعوىهاى تازه پرداخت.
مردم پس از صدور لعن شلمغانى، نزد حسين بن روح شتافتند و گفتند: خانههاى ما
از آثار شلمغانى انباشته است، چه كنيم؟ فرمود: نظر من درباره كتابهاى او همان چيزى
است كه امام عسكرىعليه السلام درباره كتابهاى بنى فضّال فرمود: «... خُذُوا بِما
رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا»؛ يعنى، اعتقادات آنان را كنار گذاريد و آنچه نقل
كردهاند، بپذيريد».(589)
به نظر شيخ طوسىرحمه الله علت كشته شدن شلمغانى اين بود: زمانى كه ابوالقاسم
حسين بن روح او را آشكارا لعن كرد و در همه جا شهرت يافت و مردم از وى دورى جستند.
تمام شيعيان از او بر حذر بودند؛ به طورى كه نتوانست به حيلهها و نيرنگهاى خود
ادامه دهد. روزى در محفلى كه رؤساى شيعه حاضر بودند و همه لعن شلمغانى و دورى از او
را از ابوالقاسم حسين بن روح نقل مىكردند، شلمغانى به حاضران گفت: من و او (حسين
بن روح) را در جايى بخواهيد تا من دست او و او هم دست مرا بگيرد و در حق يكديگر
نفرين كنيم. اگر آتش نيامد و او را نسوزانيد، هرچه او درباره من گفته، درست است.
اين خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضى بالله» خليفه عباسى
رسيد. «راضى» هم دستور داد او را دستگير كرده و به قتل رساندند، بدين گونه شيعيان
از شرّ او راحت شدند.(590) اين اتفاق در سال 323 ه .ق رخ داد.(591)