الغيبه بيان كرده است، نشان مىدهد كه وى ادعاى نيابت هم داشته است.
از ديگر مدعيان دروغين نيابت «شلمغانى» است كه در زمان نايب سوم حسين بن روح
بوده و شخص ديگرى به نام «ابودلف كاتب» كه بعد از وفات چهارمين نايب ادعاى نيابت
نموده است.(850)
البته گروهى از مدعيان نيابت به تدريج گام را فراتر نهاده، از «مهدويّت» خويش
سخن گفتند.
براى اثبات دروغ بودن ادعاهاى بابيّت در غيبت كبرى و بخشى از غيبت صغرى،
دليلهاى فراوانى ذكر شده است؛ اما بهترين دليل زندگى اين افراد است. زندگى خصوصى
اين افراد نشان مىدهد در آتش حسد و آزمندى و باورهاى كفرآميز مىسوختند و بىترديد
صاحبان اين رذيلتهاى اخلاقى و فكرى، در گستره پرشكوه معنويت جايى نمىيابند. افزون
بر اين، دليلهاى گوناگون ديگرى نيز بر نادرستى اين ادعا گواهى مىدهد كه به اختصار
ذكر مىشود.
يك. وقتى على بن محمد سمرى، نايب چهارم، در بستر وفات افتاد، مردم از او
خواستند نايب پس از خود را معرفى كند؛ او فرمود: «لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه»؛ «خدا
را امرى است كه بايد به اتمام رساند».
اين سخن على بن محمد نشان مىدهد هنگام غيبت كبرى فرا رسيده است و ديگر نايبى
معرفى نمىشود. چنان كه در محل خود ثابت شد هر نايبى بايد به وسيله نايب قبل از
خود، مشخص شود! بنابراين، معرفى نكردن نايب به وسيله على بن محمد سمرى، نشان دهنده
نبودن نايب و نادرستى همه ادعاهاى نيابت است.
دو. امام زمانعليه السلام در توقيعى به على بن محمد سمرى چنين نگاشت: «...
وَلا تُوصِ اِلى اَحَدٍ يَقُومُ مَقامَكَ بَعْدَ وَفاتِكَ، فَقَدْ وَقَعَتِ
الغَيْبَةُ الثانِيَةُ».(851)
سه. با آنكه اين مسأله، مورد ابتلاى مردم است و ائمه اطهارعليهم السلام تمام
آنچه مردم بدان نياز داشتند بيان مىكردند؛ در هيچ روايتى به تصريح يا اشاره از
وجود نايب و باب امام زمانعليه السلام پس از نواب اربعه سخن به ميان نيامده است.
البته روايات بسيارى از جزئيات احكام و مباحث اعتقادى را به طور كامل بيان
كردهاند؛ ولى درباره نيابت چيزى مشاهده نمىشود.
چهار. وجود نص خاصّ و كرامت، از شرطهاى اثبات نيابت امام زمانعليه السلام
است. نواب اربعه از اين شرطها برخوردار بودند؛ اما مدعيان بابيّت توان ارائه نص و
معجزه را نداشتند.
پنج. در روايات، غيبت امام زمانعليه السلام به صغرى و كبرى يا تام و غير تام
تقسيم شده است. بىترديد غيبت صغرى را بدان سبب غير تام مىنامند كه در آن دسترسى
به امامعليه السلام - به صورت غيرمستقيم و از طريق نايب - ممكن است، اگر در
زمان غيبت كبرى نيز امام زمانعليه السلام نايب يا باب داشته باشد، اصل اين تقسيم
درست نيست و حتى در زمان غيبت كبرى، غيبت تام محقق نمىشود.
شش. يكى از بهترين راههاى اثبات دروغگو بودن مدعيان نيابت، آن است كه اين
گروه مردم را به طرف دين خدا و امام زمانعليه السلام دعوت نمىكردند. آنان مردم را
به خويش فرا مىخواندند؛ بر خلاف نواب اربعه كه كسى را به خود دعوت نمىكردند. به
عبارت ديگر، آن كه هواى نفس دارد، نمىتواند نايب امام زمانعليه السلام باشد.
هواپرستى بسيارى از مدعيان دروغين، چنان بود كه به ادعاى نيابت بسنده نمىكردند و
به تدريج به سمت ادعاى «مهدويّت» و «نبوّت» پيش مىرفتند!
در پايان گفتنى است كه اجماع شيعه بر آن است كه پس از على بن محمد سمرى، هيچ
كس نايب خاصّ امام زمانعليه السلام نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شيعه
نيز بر اين است كه با وفات على بن محمد سمرى، رشته وكالت و نيابت خاصّ منقطع
شد.(852)
مدعيان مهدويّت
بدون ترديد «مهدويّت» همواره براى جامعه اسلامى يك مسأله قرآنى و روايى
شناخته شده و قطعى بود. به جهت استوارى اين واقعيت عقيدتى - دينى در جامعه اسلامى،
در تاريخ اسلام با شخصيتهايى روبهرو مىشويم كه طرفداران افراطى آنان، براى
پيشرفت دنيوى و سياست خويش، آنها را به عنوان مهدى نجاتبخش مطرح ساختند! از دگر سو
با عناصرى آشنا مىشويم كه بر اثر انگيزههاى جاه طلبانه، وسوسه قدرت و شهرت و
دنياطلبى، به دروغ ادعاى مهدويّت نمودند و خود را همان مهدى نجات بخش - كه قرآن و
روايات نويد آمدن او را داده است - معرفى كردند.
اين افراد به اعتبارى بر چهار دسته قابل تقسيماند:
1. گروهى از اينان از نظر نسب، هويت، هدف و مذهب ناشناختهاند.
2. جمعى با كارهاى جنونآميز خويش، خود را از نظرها ساقط كردند.
3. برخى نام و نشان و دعوت و پيروانشان از صفحه روزگار به گونهاى محو شده كه
نشانى از آنها نيست.
4. عدهاى نيز مردهاند؛ اما نام و يادى از آنان هست.