2 - 1 . ناشناخته بودن حضرت
بخشى از روايات، تصريح دارند كه حضرت در ميان مردم است و آنان را مىبيند و
مىشناسد؛ ولى مردم آن حضرت را نمىشناسند و به طور مطلق نفى رؤيت مىكنند.
امام صادقعليه السلام از حضرت اميرعليه السلام نقل مىكند: «اگر زمين، يك
ساعت از حجّت خالى باشد، ساكنان خود را فرو خواهد برد. حجّت، مردم را مىشناسد؛
ليكن مردم او را نمىشناسند، همان گونه كه يوسف مردم را مىشناخت و آنان او را
نمىشناختند».(903)
3 - 1 . در مراسم حج، ديده نمىشود
از مراكزى كه امام عصرعليه السلام در غيبت صغرى مشاهده مىشد، مراسم حج است.اما در غيبت كبرى، برابر رواياتى كه وارد شده، حضرت در مراسم حج شركت مىكند و مردم
را مىبيند؛ اما مردم او را نمىبينند و نمىشناسند. امام صادقعليه السلام فرمود:
«امام قائم دو غيبت دارد: در يكى، در مراسم حج شركت مىكند، مردم را مىبيند، اما
مردم او را نمىبينند و نمىشناسند».(904)
4 - 1 . امتحان شيعيان در دوران غيبت
روايات بسيارى از ائمهعليهم السلام وارد شده كه بر اثر طولانى شدن غيبت امامعصرعليه السلام گروهى از مردم منكر وجود مبارك حضرت مىشوند و از عقيده خود باز
مىگردند! اين دسته از روايات چنان فراوان است كه مىتوان گفت: به حد تواتر رسيده
است و اينها خود دليل بر عدم امكان ارتباط در عصر غيبت است؛ زيرا اگر چنين ارتباطى
ممكن بود، معنا نداشت كه مردم در اين آزمايش ناموفق باشند و ايمان و اعتقاد خود را
از دست بدهند.
اساساً فلسفه انتظار در اين نكته نهفته است كه افراد با عدم مشاهده حضرت،
ايمان بهپيروزىوموفقيت حق داشتهباشد.
دو . امكان ارتباط
گروهى از علماى شيعه بر اين باورند كه در غيبت كبرى، امكان ارتباط با امامزمانعليه السلام وجود دارد، اين ديدگاه در بين متأخران شهرت دارد. اين ديدگاه از
سيد مرتضى شروع مىشود و پس از وى شهرت مىيابد، اين گروه بر امكان ارتباط با حضرت
حجّت در غيبت كبرى دليلهايى اقامه كردهاند كه در مجموع به سه دليل مىرسد:
1-2. روايات
اين روايات امكان ديدار با حضرت را بيان مىكند.امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «صاحب اين امر ناگزير غيبتى دارد و در
دوران غيبت، از مردم كناره مىگيرد و نيكو منزلى است مدينه طيبه و با سى تن وحشتى
نيست».(905)
بهاين حديثاستدلال شدهكه هميشه سى تن با حضرت همراهند و آنان حضرت را
مىبينند. بديهى است كه با مردن يكى، ديگرى در خدمت حضرت درخواهد آمد.
به هر حال، اگر «خاصه موالى» را شامل شيعيان مخلص غير خادم و شخصيتهاى
وارسته و ابدال بدانيم، مىتوان گفت كه ممكن است برخى از شخصيتهاى بزرگ، درك حضور
را بيابند؛ بدون اينكه ادعايى داشته باشند.
2-2. اجماع
از ديگر شواهدى كه بر امكان ارتباط در عصر غيبت ذكر كردهاند، «اجماع» است؛
يعنى، عالمى، سخنى از حضرت مهدىعليه السلام شنيده و آن را به جهت اينكه تكذيب
نشود، در قالب اجماع بيان كرده است.
3-2. داستانها
در كتابهاى بسيارى، داستانهاى گوناگونى نقل شده كه امكان ارتباط به حضرت رادر غيبت كبرى نشان مىدهد. به نظر مىرسد، نخستين حكايت مربوط به ابن قولويه باشد
(درباره نصب حجرالاسود در سال 339 كه توسط قرامطه، دزديده شده بود). قطب الدين
راوندى (م 573 ه) آن را در الخرائج والجرائح نقل كرده است.
بعدها سيد بن طاووس (م 644 ه) به اين كار اهتمام ورزيد و داستانهاى گوناگونى
در كتابهاى خود نقل فرمود. رفته رفته اين داستانها زياد شد و برخى تحت تأثير اين
داستانها قرار گرفتند و روايات عدم امكان رؤيت را كنار گذاشتند و يا ناديده گرفتند
و چنين پنداشتند كه رؤيت حضرت حجّت در دوران غيبت كبرى، امرى مسلم و خدشهناپذير
است.
بايد توجه داشت پارهاى از داستانهاى نقل شده، سالها بعد به كتابها راه
يافته كه جاى تأمل دارد و در درستى آنها بايد شك كرد.(906)
مليكه ] نرجس