اَلْمَوْتُورُ بِاَبيهِ
«موتور» از نظر لغت به كسى گويند كه يكى از كسانش كشته شده؛ ولى خونبهاى او
گرفته نشده است.(942)
در برخى از روايات از حضرت مهدىعليه السلام، به عنوان «موتور بوالده» و يا
«موتور بابيه» ياد شده است؛ يعنى، كسى كه پدرش كشته شده و از خون او مطالبه و
خونخواهى نشده است. مراد از «پدر» در اين روايت، ممكن است امام حسن عسكرىعليه
السلام باشد و ممكن است مقصود امام حسينعليه السلام باشد و يا اينكه جنس پدر است
كه شامل تمامى ائمه معصومينعليهم السلام باشد.
امام باقرعليه السلام فرمود: «صاحِبُ هَذا الاَمْرِ هُوَ الطَّريدُ الشَّريدُ
المَوتُورُ بِاَبيهِ».(943)
و نيز از آن حضرت نقل شده است: «... المَوتُورُ بِوالِدِهِ...».(944)
عيسى خشّاب گويد: «به امام حسينعليه السلام گفتم: آيا شما صاحب الامر هستيد؟
فرمود: «لا وَلكِنْ صاحِبُ الاَمرِ الطَّريدُ الشَّريدُ المَوتُورُ بِاَبيهِ
المُكَنَّى بِعَمِّهِ...»(945)؛ خير ولكن صاحب الامر طريد و شريد و خونخواه پدرش و
داراى كنيه عمويش مىباشد...».
نيز ] منتقم، يالثارات الحسينعليه السلام.
موسويه يا موسائيه
يكى از فرقههاى منحرف در باب مهدويّت، «موسويه» يا «موسائيه» هستند طرفدار
امامت امام موسى بن جعفرعليه السلام و منتظر رجعت او بودند.
از ديدگاه اين گروه موسى بن جعفرعليه السلام نمرده و زنده است تا اينكه شرق و
غرب عالم از آن او گردد و جهان را پر از عدل و داد كند و او مهدى قائم است. آنان
مىگفتند: هارون الرشيد و ياران او، به دروغ بر مردم وانمود كردند كه آن حضرت مرده
است! حال آنكه وى زنده و روى از مردم نهفته است. روايتى از پدرش حضرت جعفربن محمد
درباره «مهدويّت» او آوردهاند كه: «هُوَالقائِمُ المَهْدِىّ فَاِنْ يُدَهْدِه
رَأسَهُ عَلَيْكُمْ مِنْ جَبَلٍ فَلا تُصَدِقُوا فَاِنَّهُ القائِمُ»؛(946) يعنى،
او مهدى قائم است و اگر ببينيد سر او غلتان غلتان ازكوهى فرود مىآيد، باور نكنيد
وبدانيد كه او زنده و مهدى قائم آل محمدصلى الله عليه وآله است.
گروهى گفتند: او امام قائم است و بمرد و هيچ امامى جز وى نباشد؛ ولى پس از
مرگ بازگشته و رجعت مىكند و در جايى پنهان مىشود. ياران او با وى ديدار مىكنند و
او به ايشان امر و نهى مىكند و در اين باره روايتى از پدرش آوردهاند كه فرمود:
«سُمِىَّ القائِمُ قائِماً لِاَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ ما يَمُوتُ»(947)؛ يعنى بدان
جهت قائم را قائم خوانند كه پس از مرگ بر مىخيزد.
عدهاى گفتند: او مرد؛ ولى ديگر باره بر مىخيزد و رجعت مىكند و همانند عيسى
بن مريم است؛ جز اينكه عيسىعليه السلام باز نگشت. اما او به هنگام خود باز گردد و
قيام كند و گيتى را پر از داد فرمايد؛ زيرا پدرش درباره وى فرمود: او به عيسى ابن
مريمعليه السلام همى ماند و به دست بنى عباس كشته شود و چنان كه گفته بود به دست
ايشان كشته شد.
گروهى ديگر گفتند: وى كشته نشد و خداوند او را به نزد خود به آسمان برد و در
هنگام قيامش ديگر باره او را باز مىگرداند. همه اين فِرَق «واقفه» ناميده شوند.
گروهى ديگر كه «بشريه» و پيروان محمدبن بشير كوفى بودند، گفتند: موسى بن
جعفرعليه السلام نمرد و هرگز به زندان نرفت و مهدى قائم است.
بايد دانست كه امام موسى بن جعفرعليه السلام در سال 128 يا 129 ه زاده شد و
در سال 179 ه زمانى كه هارون الرشيد از عمره ماه رمضان باز مىگشت، او را از مدينه
با خود به حج برد و پس از آن، از راه بصره بازگشت، وى را در نزد عيسى بن جعفر
ابىمنصور باز داشت كرد. سپس وى را به بغداد طلبيد و به زندان سندى بن شاهك افكند.
امام موسى بن جعفرعليه السلام پنج روز از رجب سال 183 ه باقى مانده در حالى
كه 54 و يا 55 سال داشت، در همان زندان به شهادت رسيد. آن حضرت را به قبرستان قريش
بردند و بنا بر وصيت خودش با بند و زنجير به خاك سپردند.(948)
نيز ] واقفه