مهدى
«مهدى» اسم مفعول و به معناى هدايت شده است. مهدويّت نيز از همين ريشه است.
مهدىعليه السلام مشهورترين نام آن حضرت نزد شيعه و سنّى است.
البته گاهى نيز در معناى فاعلى به معناى «هدايت كننده» به كار مىرود. محمدبن
عجلان از امام صادقعليه السلام نقل كرده است: «... و قائم را از آن جهت مهدى
گفتهاند كه مردم را به آيينى كه از دست دادهاند، هدايت مىكند...».(949)
اما آنچه بيشتر در روايات آمده، همان معناى نخست است. امام باقرعليه السلام
در اين باره فرمود: «به درستى كه مهدى ناميده شد به جهت اينكه به امر مخفى هدايت
مىشود. او تورات و ساير كتابهاى الهى را از غارى در انطاكيه بيرون خواهد
آورد».(950)
از امام صادق نيز وقتى پرسيده مىشود: چرا مهدى ناميده شده است؟ فرمود:
«لِاَنَّهُ يُهْدى اِلى كُلِّ اَمْرٍ خَفىٍ»؛ «به جهت اينكه به تمامى امور پنهان
هدايت مىشود».(951)
نكته جالب توجه اينكه لقب «مهدى»، بيشتر درباره آن حضرت بعد از ظهور و قيام و
لقب قائم بيشتر درباره آن حضرت قبل از ظهور و قيام استفاده مىشود.
امام صادقعليه السلام درباره برخى از موارد مربوط به حضرتش پس از ظهور
فرمود: «... ثُمَّ يَأمُرُ مُنادِياً فَيُنادِى: هَذا المَهْدِىُّ...»(952)؛ «به
منادى دستور داده خواهد شد؛ پس ندا در مىدهد كه اين است مهدى».
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز فرمود: «[پس از ظهور] كسى نزد او آمده
مىگويد: اى مهدى! به من عطا كن و آن حضرت مىفرمايد: بگير»(953)
لقب مهدى اگرچه اختصاص به آخرين امام ندارد و بقيه ائمهعليهم السلام نيز
مهدى هستند؛ ولى تنها از آخرين پيشوا به عنوان «مهدى» ياد شده است.
اين لقب از همان ابتداى شكلگيرى بحث «مهدويّت» بر زبان معصومينعليهم السلام
رايج بوده و در روايات فراوانى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله اين لقب به چشم
مىخورد. بنابراين در كتابهاى اهل سنّت نيز فراوان اين لقب آمده است.(954)
امام حسين بن علىعليه السلام فرمود: «دوازده مهدى از ما است: اول ايشان امير
مؤمنان علىعليه السلام بود و آخرين ايشان نهمين فرزند از نسل من است...».(955)
محمدبن عمران گفت: من از امام ششم شنيدم كه مىفرمود: «ما دوازده مهدى
باشيم».(956)
نيز ] امام زمانعليه السلام، بقيةاللّه، حجت، صاحب الامر، صاحب
الزمان.
مهدى سودانى
محمد احمد فرزند عبداللّه در سال 1848 م در جزيره «بنت» سودان متولد شد. در
كودكى نزد علماى خارطوم دانش اندوخت. سپس به جزيره «آبا» شتافت و پانزده سال در قعر
چاهى به رياضت پرداخت. محمد پيوسته بر فساد مردم مىگريست و از شدّت رياضت و روزه،
بسيار نحيف گرديد. او شيرين زبان و با عاطفه مىنمود و سودانيان استعمار زده را به
فتح جهان و گسترش عدالت نويد مىداد. اعضاى قبيله «بگارا» - كه مقتدرترين قبيله
آنجا بود - او را تقديس مىكردند. محمد همواره از مردى كه جهان را از عدالت
مىآكند، سخن مىگفت و ستمديدگان را بشارت مىداد. در چهل سالگى روزى كسى به او
گفت: اى بزرگوار: شايد تو خود مهدى موعودى؟ محمد نخست انكار كرد؛ ولى به تدريج خود
را مهدى خواند. مردمى كه از برده فروشى و ستم مصريان و انگليسيان به، ستوه آمده
بودند، ادعايش را پذيرفتند. محمد احمد با دخترانى از قبايل مختلف ازدواج كرد و
پيوندهاى بسيار پديد آورد. پيروان محمد احمد، وى را تا حدّ پرستش گرامى مىداشتند.
در سال 1300 ق داعيانى نزد شيوخ قبايل فرستاد و از آنان خواست به او كه مهدى منتظر
است و رسول خدا آمدنش را بشارت داده ايمان آورند. حاكم خارطوم نمايندهاى نزد وى
فرستاد. وقتى فرستاده حاكم آمادگى پيروان محمد را مشاهده كرد، به پايتخت بازگشت و
با پنجاه جنگاور به نبرد با مهدى روى آورد در اين جنگ، نماينده حاكم خارطوم و
همراهانش هلاك شدند و كار مهدى سودانى رونق فزونتر يافت.
ژنرال گوردن از سوى دولت بريتانيا سمت محمد احمد شتافت؛ اما او نيز به قتل
رسيد. بدين ترتيب، خارطوم و تمام سودان به دست مهدى سودانى افتاد. او بارها با محمد
سعيد پاشا و عبدالقادر پاشا و افسران انگليسى نبرد كرد. در تمام اين جنگها پيروز
شد و غنيمت بسيار به دست آورد. مهدى سودانى سرانجام در 21 ژانويه 1885 م بر اثر تبى
شديد در گذشت. او هنگام مرگ عبداللّه نعاشى را جانشين خود ساخت، اما عبداللّه براى
اين مقام شايستگى نداشت و به زودى تمام دستاوردهاى مهدى را از كف داد.(957)
نيز ] مدعيان مهدويت.