مهدى شخصى و مهدى نوعى - فرهنگ نامه مهدویت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ نامه مهدویت - نسخه متنی

خدامراد سلیمیان‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مهدى شخصى و مهدى نوعى



مقصود از مهدى شخصى، آن است كه حضرتش فردى معين، زنده، موجود و شناخته شده از
نظر تبار و خاندان و شخص است.

مقصود از مهدى نوعى، آن است كه فردى است نامعين كه در زمانى مناسب زاده خواهد
شد و قيام كرده، جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. و آن مفهومى است كلى كه يك
مصداق دارد و بس.

از نظر منطق و برهان، «نوعى بودن مهدى» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرض از
قيام مهدى مى‏شود؛ زيرا غرض از قيام او پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولى نوعى
بودن مهدى، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويى
مى‏تواند اين جامه را در بر كرده و ادعا كند كه من مهدى هستم و به نام اقامه عدل،
به جهانگيرى پردازد. پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهد شد و در هر زمانى و در هر
سرزمينى، ممكن است چند تن ادعاى مهدى بودن كنند و ساده دلان و نادانانى گرداگردشان
جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند. جنگ، سراسر جهان را فرا گيرد و عالم از خونريزى
و فتنه و آشوب، آكنده گردد.

بالاتر از اين، ظلم و ستم، به نام عدل و داد به خورد جهانيان داده شود!

بنابراين، وجود مهدى نوعى، از نظر اجتماعى محال است.

از طرفى وعده‏هاى قرآن و انبيا نيز باطل و دروغ خواهد بود. عقل نيز اين نظريه
را باطل مى‏شمارد. همچنين وجود مهدى پس از ظهور قابل انكار و ترديد است؛ چون دليلى
براى آنكه او مهدى موعود است، وجود ندارد.

در تاريخ اسلام، مى‏بينيم كه مدعيان مهدويت، بسيارآمدند ورفتند؛ولى‏خون‏ها
ريختند وظلمها وستمها برپا كردند!

پس بايستى، مهدى، شخص معينى باشد كه شناختش براى خلق آسان باشد و اشتباهى در
تشخيص او رخ ندهد.

مهدى نوعى، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواترى وارد شده كه آن حضرت،
شخصى معيّن، موجود و زنده است. از طرفى مهدى نوعى مستلزم آن است كه سال‏ها زمين
خالى از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مبانى اسلام است. با اين حال، مدعيان
مهدويّت، همگى از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كسانى كه از اصول و مبانى اسلام خبر
نداشته‏اند و يا آگاه بوده و حقيقت را به مسلمانان نگفته‏اند!(958)

يكى از دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است:

«موضوع مهدى‏عليه السلام نه انديشه چشم به راه نشستن كسى است كه بايد زاده
شود، و نه يك پيشگويى است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيت استوار و فرد
مشخصى است كه خود نيز، در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مى‏برد. در ميان ما -
با گوشت و خون خويش - زندگى مى‏كند؛ ما را مى‏بيند و ما نيز او را مى‏بينم. در فضاى
دردها، رنج‏ها و آرزوهاى ما است و در اندوه و شادى ما شريك است، شكنجه‏هاى آزردگان
و تيره روزى ناكامان زمين و بيداد ستمگران را - دور يا نزديك - مى‏بيند و به انتظار
لحظه‏اى است كه فرا رسد و دست پر توان خويش را سوى همه رنج كشيدگان، محرومان و
سيه‏روزان دراز كند و طومار ستمگران را بريده و در هم پيچيد.

البته تقدير اين رهبر منتظر، چنين است كه خود را آشكار نسازد، با اينكه همراه
با ديگران، لحظه موعود را انتظار مى‏كشد، خود را به آنان ننماياند.

... در احاديث نيز، پيوسته «انتظار فرج» و در خواست ظهور مهدى‏عليه السلام
ترغيب و توصيه شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. اين تشويق، تحقق همان
همبستگى روحى و وابستگى وجدانى منتظران ظهور و رهبرشان است. چنين بستگى و پيوندى،
جز با اينكه مهدى‏عليه السلام را هم اكنون انسانى تجسم يافته بشماريم، پديد
نمى‏آيد. تجسم يافتن مهدى‏عليه السلام تحرك تازه‏اى به «فكر انتظار منجى» مى‏بخشد و
آن را از توانايى و آفرينندگى بيشترى برخوردار مى‏كند. گذشته از آن، در انسانى كه
به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به
خويش احساس مى‏كند، نوعى مقاومت و شكيبايى - در برابر دردهايى كه در اثر محروميت به
او رسيده - ايجاد مى‏شود.(959)

/ 201