اهداف نيابت خاصّ
نمايندگى و نيابت امام زمانعليه السلام، دو هدف اساسى داشت:يك. آماده كردن اذهان عمومى براى «غيبت كبرى» و عادت دادن تدريجى مردم به
پنهان زيستى امامعليه السلام و جلوگيرى از غافلگير شدن در موضوع غيبت.
اگر امام مهدىعليه السلام به طور ناگهانى غيبت مىكرد، چه بسا موجب انكار
مطلق وجود آن حضرت و انحراف افكار عمومى مىشد. نمايندگان خاصّ امام زمانعليه
السلام در دوران غيبت صغرى، به اين هدف و غرض نايل آمدند و افكار و اذهان عمومى
براى «غيبت كبرى» آماده ساختند.
دو. رهبرى دوستداران و طرفداران امام زمانعليه السلام و حفظ مصالح اجتماعى
شيعيان.
خلأ و كمبودى كه از ناحيه عدم حضور و فقدان امامعليه السلام در اجتماع
شيعيان پيدا شده بود، پر شد و امام زمانعليه السلام توانست به وسيله نايبان خاصّ
رهبرى خويش را در جامعه اعمال كند و خسارتهاى ناشى از عدم حضور مستقيم خود را
جبران نموده و مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را - در سختترين و پيچيدهترين
شرايط اجتماعى و سياسى - حفظ كند و نگذارد شيعيان منحرف شده و متلاشى گردند.(1003)
نيز ] نواب خاص، توقيع.
نيابت عام
پس از پايان يافتن دوران غيبت صغرى و نيابت خاصه و با آغاز «غيبت كبرى» هدايت
شيعيان تحت عنوان «نيابت عامّه» از طرف حضرت مهدىعليه السلام به خود شكل گرفت. به
اين صورت كه امامعليه السلام ضابطهاى كلى و صفات و مشخصاتى عام به دست داد كه در
هر عصر، فرد شاخصى كه آن ضابطه - از هر جهت و در همه ابعاد - بر او صدق كند، نايب
امام شناخته شود و به نيابت از او در امر دين و دنيا، ولى جامعه باشد. سخنش سخن
امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. در اين باره دلايل فراوانى نقل شده
است؛ از جمله:
1. اسحاق بن يعقوب درباره تكليف شيعيان در غيبت كبرى از امام مهدىعليه
السلام سؤال كرد و توقيع ذيل در پاسخ او صادر گرديد: «... وَاَمَّا الْحَوادِثُ
الوقِعَةُ فَارجِعُوا فيها اِلى رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتي عَليكُمْ
وَاَنَا حُجةُ اللهِ عليهم»؛(1004) «در پيشامدهايىكه براى شما رخمىدهد، بايد به
راويان اخبار ما (علما) رجوع كنيد، ايشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدايم».
2. امامحسنعسكرىعليه السلام درباره علما فرموده است: «... وَاَمّا مَنْ
كانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ
مُطيعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ...»؛(1005) «هر يك از فقها
كه بر نفس خود مسلّط باشند و دين خود را حفظ كنند و با هواى نفس خود مخالفت ورزد و
امر خدا را اطاعت كند، بر همگان واجب است كه از او تقليد نمايند».
3. كلينى، صدوق و طوسى روايتى را - كه معروف به «مقبوله عمربن حنظله» است -
از امام صادقعليه السلام به مضمون ذيل نقل كردهاند: «... مَنْ كانَ مِنكُمْ
مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَديثَنا ونَظَرَ فى حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْكامَنا
فَلْيَرْضَوا بِهِ حَكَماً فَاِنّى قد جَعَلتُهُ عَلَيْكُم حاكماً...»؛(1006) «...
هر كدام از شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احكام
ما را بداند، او را به حكومت برگزينند كه من او را بر شما حاكم قرار دادم...».
4. پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: «عُلَماءُ اُمَّتي كَاَنبياءِ بَني
اِسرائيل»؛(1007) يعنى، همان طور كه انبياى بنى اسرائيل حافظ دين موسى بودند و
اطاعت آنان بر بنى اسرائيل واجب بود، علماى اسلام نيز حافظ دين پيغمبراند و اطاعت
از آنان دراحكام شرع واجب است.