« و »
واقفه
اگرچه واقفه اسم عام براى هر گروهى است كه بر خلاف جمهور در يكى از مسائل
امامت در قبول رأى اكثريت توقف مىكردند ولى در مباحث مهدويّت مقصود فرقهاى از
شيعه هستند كه امام موسى بن جعفرعليه السلام را آخرين امام مىدانند و مىگويند: او
زنده است و همو مهدى منتظر مىباشد. بنيان گذاران اين مذهب، از قبيل على بن ابى
حمزه بطائنى، زياد قندى، عثمان بن عيسى رواسى و احمد بن ابى بشر سرّاج نمايندگان آن
حضرت در كوفه، مصر، خراسان و... بودند. در دورانى كه امامعليه السلام در زندان
هارون بود، اموال فراوانى از خمس به نزد آنان گرد آمده بود و چون امام وفات يافت،
نزد خود گفتند كه اگر به امامت على بن موسى الرضاعليه السلام اعتراف كنند بايستى
همه اين اموال را به آن حضرت تسليم كنند. طمع به مال دنيا، آنها را بر اين داشت كه
منكر امامت حضرت رضاعليه السلام شده، دست از دين خود بكشند و خود و گروهى را به
الحاد و زندقه سوق دهند!!
يونس عبدالرحمن گويد: «موقعى كه امام موسى بن جعفرعليه السلام وفات يافت، نزد
زياد بن مروان قندى، هفتاد هزار دينار و نزد على بن ابى حمزه، سى هزار دينار بود.
آن دو سمت نمايندگى آن حضرت را داشتند، من در آن روزگار حسب وظيفه، مردم را
به حضرت رضاعليه السلام دعوت كردم كه حقيقت امر بر من روشن بود. آن دو به من پيغام
دادند: تو از اين كار دست بردار كه اگر مال بخواهى، تو را بىنياز سازيم... هم
اكنون ده هزار دينار به تو خواهيم داد. من گفتم: ما از پيشوايانمان شنيدهايم كه
چون بدعت ظهور كند، دانشمند وظيفه دارد علم خويش را به مردم برساند و مردم را از
فتنه و ابهام نجات دهد؛ وگرنه نور ايمان از او سلب گردد.
من به امامت على بن موسى علم دارم؛ از اين جهت موظفم آن حضرت را به مردم
معرفى كنم. آنان چون دانستند كه من تسليم آنها نخواهم شد، سخت با من دشمن شدند».
احمدبن حماد گويد: «يكى از نمايندگان حضرت كاظمعليه السلام عثمان بن عيسى در
مصر بود كه اموال فراوانى از امام به نزدش گرد آمده بود. حضرت رضاعليه السلام اموال
را طلبيد؛ اما وى به حضرت نامه نوشت كه پدرت نمرده است! حضرت در پاسخ فرمود: پدرم
در گذشت و جمع بسيارى از مردم بغداد شاهد مرگ او بودند و اموالش ميان ورثه تقسيم
شده است. وى در پاسخ حضرت نوشت: اگر پدرت زنده باشد، تو حق مطالبه اموال او را
ندارى و اگر مرده باشد، او به ما نگفته: اموالش را به تو بسپاريم. اينك اموال به
مصرف رسيده و كنيزان را آزاد و تزويج كردهام!»
] موسويه
كشى نيز در «رجال» خود به اين واقعه تصريح كرده مىنويسد: در هنگام محبوس
بودن حضرت امام موسى كاظمعليه السلام دو وكيل او در كوفه سى هزار دينار بابت سهم
امام از شيعيان آن حضرت جمعآورى كردند و چون امام در زندان بود با آن پول براى خود
خانهها و چيزهاى ديگر خريدند و چون خبر مرگ امام را بشنيدند براى اين كه پولها را
پس ندهند با كمال بىشرمى منكر مرگ امام موسى كاظمعليه السلام شدند و درباره او
درنگ و توقف كردند از آن جهت پيروان ايشان را «واقفه» خواندند.(1014)
وقاتون ] وقت ظهور