ولايت فقيه - فرهنگ نامه مهدویت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ نامه مهدویت - نسخه متنی

خدامراد سلیمیان‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ولايت فقيه

انديشه سياسى شيعه در عصر غيبت كبرى با نظريه «ولايت فقيه» گره خورده است.

از نظر لغوى، «ولايت» مشتق از «و، ل، ى» است و به كسر و فتح «واو» استعمال
مى‏شود.

اين كلمه بر معانى متعددى نظير نصرت و ياورى، تصدّى امر غير، و سلطه و
سرپرستى، دلالت دارد. از ميان اين معانى متعدّد، معناى تصدى و سرپرستى و تصرّف در
امر غير، با آنچه از ولايت فقيه اراده مى‏شود، تناسب بيشترى دارد. كسى كه متصدّى و
عهده‏دار امر مى‏شود، بر آن ولايت يافته و مولا و ولىّ آن امر محسوب مى‏شود.
بنابراين، كلمه ولايت و هم ريشه‏هاى آن (مانند ولىّ، توليت، متولّى و والى) دلالت
بر معناى سرپرستى، تدبير و تصرف دارد. اين گونه كلمات، معناى تصدّى و سرپرستى و
اداره شئون فرد ديگر - مولا عليه - را افاده مى‏كند و نشان مى‏دهد كه ولىّ و مولا
سزاوارتر از ديگران در اين تصرف و تصدى است و با وجود ولايت اين مولى‏ و ولىّ،
ديگران فاقد حق تصرّف و تصدّى و سرپرستى در شئون آن فرد هستند.(1040)

در اصطلاح «زعيم و ولى فقيه» كسى است كه عالم به سياست‏هاى دينى و برقرار
كننده عدالت اجتماعى در ميان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پيامبران و
جانشين پيامبر خدا و همچون پيامبران بنى‏اسرائيل بوده، بهترين خلق خدا بعد از ائمه
است. مجارى امور و احكام و دستورها، به دست او بوده و حاكم بر زمامداران است.(1041)

مسأله «ولايت فقيه» گرچه ريشه كلامى دارد؛ ولى جنبه فقهى آن موجب گرديده تا
فقها از روز نخست، در ابواب مختلف فقهى از آن بحث كنند و موضوع ولايت فقيه را در هر
يك از مسائل مربوطه روشن سازند. در باب جهاد و تقسيم غنايم و خمس و گرفتن و توزيع
زكات و سرپرستى انفال و نيز اموال غايبين و قاصرين و باب امر به معروف و نهى از
منكر و باب حدود و قصاص و تعزيرات و مطلق اجراى احكام انتظامى اسلام، فقها از مسأله
«ولايت فقيه» و گستره آن بحث كرده‏اند.(1042)

مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه گستره دامنه ولايت فقيه است، كه در شعاع
مسؤوليت رهبرى سياسى او است و تمامى ابعاد مربوط به مصالح امت را شامل مى‏شود (از
جمله اجراى تمامى احكام انتظامى اسلام). در مقابل آن، ولايت‏هاى خاصّ، مانند ولايت
پدر درباره ازدواج دختر يا ولايت پدر و جد در رابطه با تصرفات مالى فرزندان صغير
قرار دارد.

اساساً اضافه شدن ولايت به وصف عنوانى «فقيه» محدوديت آن را در چارچوب فقه
مى‏رساند، در واقع فقه او است كه حكومت مى‏كند، نه شخص او. پس هيچ گونه قاهريت و
حاكميت اراده شخصى در كار نيست.

از همين جا، مسؤوليت مقام رهبرى - در اسلام - در پيشگاه خدا و مردم روشن
مى‏گردد. او در پيشگاه خدا مسؤول است تا احكام را كاملاً اجرا نمايد و در مقابل
مردم مسؤول است تا مصالح همگانى را به بهترين شكل ممكن تأمين نمايد و عدالت اجتماعى
را در همه زمينه‏ها و به صورت گسترده و بدون تبعيض اجرا كند و هرگز در اين مسؤوليت
كوتاه نيايد.(1043)

فرق ميان ولايت فقيه و مرجعيت فتوا

ميان زعامت و مرجعيت فتوا چند فرق مى‏توان ذكر كرد:

يك. زعيم و ولى فقيه، گذشته از علم به قوانين الهى و عدالت و اجتهاد، بايد
داراى احاطه به سياست‏هاى دينى و شجاعت و مديريت الكافى براى رهبرى بوده و از مسائل
اجتماعى و سياسى روز آگاه باشد.

دو. وقتى زعيم و ولى فقيه بنا به مصالح مردم حكمى صادر مى‏كند، بر همه - حتى
بر كسانى كه از ديگرى تقليد مى‏كنند - آن حكم واجب مى‏شود؛ چنان كه وقتى مرحوم
ميرزاى شيرازى‏رحمه الله زعيم دينى و سياسى، حكم تحريم تنباكو را صادر فرمود يا
مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى حكم جهاد دادند، همه حتى علما تبعيت كردند.

اگر فرد لايق كه داراى اين دو خصلت (علم به قانون و عدالت) است، به پا خاست و
تشكيل حكومت داد؛ همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در امر
اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.(1044)

سه. مقام مرجعيت فتوا مى‏تواند در يك زمان متعدد باشد و هر كس هر مجتهدى را
پارسا و داناتر تشخيص دهد، از وى پيروى كند. اما مقام زعامت و ولايت فقيه نمى‏تواند
متعدد باشد؛ چه اين مقام با ابعاد سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و دفاعى بايد
داراى يك قدرت مركزى باشد وگرنه موجب تشتت و چند دستگى امت خواهد شد و وحدت كلمه از
بين خواهد رفت. از اين رو در هيچ زمانى بيش از يك امام نبوده است.

چهار. كار مرجعيت فتوا را مى‏توان تداوم كار نبوّت؛ يعنى، ابلاغ قوانين الهى
به مردم و كار ولايت فقيه را تداوم كار امامت، يعنى، مسؤوليت اجرا و پياده كردن
قوانين دانست.

پنج. از شرايط مرجعيت فتوا اعلميت است؛ ولى براى رياست دينى، زعامت و ولايت
فقيه آگاهان دينى، اعلميت و يا اولويت را شرط مى‏دانند.

اساساً فقها، ولايت فقيه را در راستاى خلافت كبرى و در امتداد امامت
دانسته‏اند و مسأله رهبرى سياسى را - كه در عهد حضور براى امامان معصوم ثابت بوده -
همچنان براى فقهاى جامع شرايط و داراى صلاحيّت در دوران غيبت ثابت دانسته‏اند. آنان
مسأله «تعهد اجرايى» را در احكام انتظامى اسلام، مخصوص دوران حضور ندانسته، بلكه آن
را پيوسته ثابت و برقرار مى‏شمارند.

امام خمينى‏رحمه الله در اين باره مى‏فرمايد: «تمامى دلايلى كه براى اثبات
امامت، پس از دوران عهد رسالت آورده‏اند، به عينه درباره ولايت فقيه، در دوران غيبت
جارى است. عمده‏ترين دليل، ضرورت وجود كسانى است كه ضمانت اجرايى عدالت را عهده دار
باشند؛ زيرا احكام انتظامى اسلام مخصوص عهد رسالت نبوده يا عهد حضور نيست؛ لذا
بايستى همان‏گونه كه حاكميت اين احكام تداوم دارد، مسؤوليت اجرايى آن نيز تداوم
داشته باشد و فقيه عادل و جامع الشرايط، شايسته‏ترين افراد براى عهده دار شدن آن
مى‏باشد».(1045)

از آنجايى كه اين بحث دامنه‏
گسترده‏اى دارد تنها در اينجا ارتباط بين اين واژه و مهدويّت به اجمال بيان
شد. علاقه‏مندان مى‏توانند به كتاب‏هاى مفصل مراجعه نمايند.

نيز ] نيابت عام، رساله عمليه، مرجع تقليد.

/ 201