بَقيّةُ اللّه
واژه «بقيه»؛ يعنى، باز مانده و پاينده و آنچه از چيزى باقى گذاشته شود و آنمصدرى است كه به جاى اسم فاعل يا اسم مفعول به كار مىرود.
تركيب «بَقيّةُاللّه» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمتعليهم السلام آمده
است. در قرآن فقط يك بار در داستان حضرت شعيب آمده است كه پس از آنكه قوم خود را از
كمفروشى نهى مىكند، چنين فرمايد: «بَقيَّتُ اللّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ
مُؤمِنينَ»(151)؛ يعنى، آنچه را كه خداوند [در ازاى چشم پوشى از منافع نامشروع
دنيوى ]برايتان باقى مىگذارد، براى شما بهتر است.
در اين آيه هر چند مخاطب قوم شعيب هستند و منظور از «بَقيَّةُاللّه» سود و
سرمايه حلال و يا پاداش الهى است؛ ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر
باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقيّةاللّه» محسوب مىشود.
تمام پيامبران الهى و پيشوايان بزرگ «بَقيّةُاللّه»اند. تمام رهبران راستين
كه پس از مبارزه با يك دشمن سرسخت براى يك قوم و ملت باقى مىماند، از اين نظر
«بقيّةاللّه»اند...
از آنجا كه مهدى موعودعليه السلام آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابى پس
از قيام پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله است، يكى از روشنترين مصاديق
«بَقيَّةُاللّه» مىباشد و از ديگران به اين لقب شايستهتر است؛ بخصوص كه تنها
باقيمانده بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله و امامانعليهم السلام است.
در روايات و ادعيه و زيارات متعددى، ائمه اطهارعليهم السلام به عنوان
«بقيةاللّه» توصيف شدهاند كه براى نمونه به برخى از آنها اشاره مىشود:
1 . يك بار به دستور هشام بن عبدالملك امام باقرعليه السلام را به شام بردند،
موقع مراجعت به مدينه هشام فرمان داد بازارها را بر روى آن حضرت و همراهانش ببندند
و از خوراك و آشاميدنى محروم باشند. چون به شهر مدينه رسيدند، مردم درِ شهر را بر
رويشان بستند و اصحاب آن حضرت از جهت كمبود آب و غذا به زحمت افتادند و به آن
بزرگوار شكايت بردند. امام باقرعليه السلام به بالاى كوهى كه مشرِف به شهر بود رفت
و با صداى بلند فرمود: «اى اهل شهرى كه مردمانش ستمگرند! به خداوند سوگند من
بقيةاللّه هستم. خداوند فرمود: بقيةاللّه برايتان بهتر است اگر ايمان داريد».(152)
2 . در «زيارت جامعه كبيره» آمده است: «اَلسَّلامُعَلَىالاَئِمَةِ... وَ
بَقيَّةِ اللَّهِ...»؛ «سلام بر امامان كه... بقيةاللّه هستند».(153)
3 . در دعاى ندبه مىخوانيم: «أيْنَ بَقِيَّةُاللَّهِالَتي لاتَخْلُو
مِنَالعِتْرَةِ الهادِيَةِ...»؛ «كجاست آن بقيةاللّه كه از عترت هدايتگر بيرون
نيست».(154)
4 . در حديثى آمده است: مردى از امام صادقعليه السلام پرسيد: آيا بر امام
قائمعليه السلام مىتوان با عنوان «اميرمؤمنان» سلام كرد؟ فرمود: «لا ذاكَ اِسْمٌ
سَمَّى اللّهُ بِهِ اَميرَالمؤمِنينَ لَمْ يُسَمَّ بِهِ اَحَدٌ قَبْلَهُ وَلا
يَتَسَمَّى بِهِ بَعْدَهُ اِلاّ كافِرٌ قُلتُ جُعِلْتُ فِداكَ كَيْفَ يُسَلِّمُ
عَليهِ؟ قالَ: يَقُولُونَ السَّلامُ عَلَيكَ يا بَقيَّةَ اللَّهِ ثُمَّ قَرَأ
بَقيَّتُاللهِ خَيرٌ لَكُم اِنْ كنتُم مُؤمنين»؛ «خير، خداوند اين نام را به حضرت
اميرالمؤمنين علىعليه السلام اختصاص داده است. پيش از او كسى اين نام بر خود
ننهاده و پس از او نيز - مگركافر - اين نام به خود نبندد. راوى گويد: پرسيدم: فدايت
گردم پس چگونه بر او سلام كنند؟ فرمود: مىگويند: سلام بر تو اى بقيةاللّه».(155)
5 . و از امام باقرعليه السلام روايت است كه فرمود: «نخستين سخن حضرت
مهدىعليه السلام بعد از ظهور اين آيه است كه مىخواند: بقيةاللّه برايتان بهتر است
اگر ايمان داريد. آن گاه مىفرمايد: منم بقيةاللّه و حجّت و خليفه او در ميان شما.
در آن زمان هر كس بر آن جناب سلام كند، مىگويد: السَّلامُ عَلَيْكَ يا
بَقيَّةَاللّهِ فِى اَرْضِهِ».(156)
6 . در روايت است وقتى احمدبن اسحاقبن سعد اشعرى محضر امام عسكرىعليه
السلام شرفياب شد، درباره جانشين آن حضرت سؤال كرد؛ حضرتش كودكى خردسال همچون قرص
ماه به او نشان داد. احمدبن اسحاق پرسيد: آيا نشانهاى هست تا قلبم اطمينان يابد؟
آن كودك زبان گشود و با زبان عربى فصيح چنين فرمود: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فِى
اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يا
اَحْمَدَبنَ اِسْحاقَ»(157)؛ «من بقيةالله بر روى زمين هستم و من منتقم از دشمنان
اويم. اى احمدبناسحاق! بعداز ديدن اثرى طلب نكن».
نيز ] مهدى، قائم، منتقم.
بلالى ] محمدبن على بن بلال