توقيعات ائمه(ع)
توقيعات فراوانى از سوى امامان صادر شده است كه براى نمونه ابتدا به برخى ازتوقيعات ائمه اطهارعليهم السلام قبل از حضرت مهدىعليه السلام و سپس به بعضى از
توقيعات آن حضرت اشاره مىكنيم:
1. توقيعات امامان قبل از حضرت مهدىعليه السلام:
1-1. امام موسى بن جعفرعليه السلام
در كتاب كشف الغمة آمده است: «وشاء از حسن بن على نقل مىكند: من همراه دايى خودم اسماعيل بن الياس، به قصد مناسك حج حركت كرديم؛ پس او نامهاى به سوى [امام]
موسى بن جعفرعليه السلام به اين مضمون نوشت: من داراى دخترانى هستم، در حالى كه هيچ
فرزند پسر ندارم. از آنجايى كه مردان ما نيز كشته شدهاند؛ دعا كنيد همسرم كه آبستن
است، پسر بياورد و خودتان نيز نام او را معيّن فرماييد. پس توقيعى وارد شد كه:
«قَدْ قَضَى اللّهُ حَاجَتكَ فَسَمِّهِ مُحَمَّداً»(241)؛ «خداوند حاجتت را برآورده
ساخت، او را محمد بنام». چون ما به كوفه رسيديم، فرزند پسرى به دنيا آمده بود».
2-1. حضرت هادىعليه السلام
مرحوم كلينى با ذكر سند از ايوب بن نوح نقل مىكند: «وى به ابوالحسنعليه
السلام نوشت: آيا خداى عزوجل به هر چيزى - پيش از آنكه آنها را بيافريند و پديد
آورد - آگاه بود يا آنكه نمىدانست تا آنها را اراده كرد و علم پيدا نمود به مخلوق
هنگامى كه خلق كرد و به موجود هنگامى كه موجود كرد؟ پس آن حضرت به خط خود مرقوم
فرمود: خدا هميشه پيش از خلقت اشياء به آنها علم دارد؛ مانند علم داشتنش به آنها
بعد از خلقشان».(242)
3-1. امام عسكرىعليه السلام
سهل گويد: «در سال 255 به حضرت عسكرىعليه السلام نوشتم: اصحاب ما شيعيان در
توحيد اختلاف دارند؛ برخى گويند: او (خدا) جسم است و بعضى گويند: او صورت است. اگر
صلاح بدانيد به چاكر خود لطف كنيد و به من بياموزيد آنچه را كه بر آن بايد عمل كنيم
و از آن تجاوز نكنم.
حضرت به خط خود مرقوم فرمود: از توحيد پرسيدى، در صورتى كه از شما بر كنار
است (وظيفه شما نيست)! خدا يگانه و يكتا است. نزاده و زاده نشده است. چيزى همتاى او
نيست. او خالق است و مخلوق نيست. خداى - تبارك و تعالى - هر چه خواهد از جسم و غير
جسم بيافريند و خودش جسم نيست. آنچه خواهد صورتگرى كند و خودش صورت نيست. سپاسش
بزرگ است و نامهايش مقدستر از آنكه برايش مانندى جز خود او باشد. چيزى مانندش
نيست و او شنوا و بينا است».(243)
2. توقيعات حضرت مهدىعليه السلام
چنان كه گذشت امروزه مراد از «توقيعات» نوشتههايى است كه از ناحيه مقدسه
صاحب الامرعليه السلام صادر شده است؛ اگرچه اطلاق توقيع بر نوشتههايى كه به آنها
اشاره شد، به معناى عام بدون اشكال است.
آنچه مىتوان در مورد توقيعات حضرت مهدىعليه السلام بيان كرد، عبارت است از:
1-2. اعجاز در توقيعات
چگونگى ارتباط نواب خاصّ امام زمانعليه السلام با مقام شامخ امامت در صدور
توقيعات هر چند به طور دقيق روشن نيست؛ اما بدون شك بسيارى از اين توقيعات، به
گونهاى معجزه آسا صادر شده است؛ به نحوى كه قاطعانه مىتوان گفت: صدور آنها به نحو
عادى و از شخص معمولى صورت نگرفته است.
به عنوان نمونه نقل شده است: «محمدبن فضل موصلى» شيعه بود؛ ولى نيابت «حسين
بن روح» را قبول نداشت. روزى هنگام بحث با يكى از دوستانش - حسن بن على وجنا - و
بنا به پيشنهاد او، براى آزمودن نايب امام، مطلبى را كاملاً محرمانه با هم توافق
كردند و حسن بن على وجنا كاغذى از دفتر موصلى جدا كرد و قلمى تراشيد. سپس با آن
بدون مركب، مطالبى را بر روى آن ورقه نوشت و آن كاغذ سفيد را مهر كرد و به وسيله
خدمتكار نزد حسين بن روح فرستاد.
ظهر همانروز - درحالىكه محمدبن فضل مشغول غذا خوردن بود - جواب نامه وارد
شد كه فصل به فصل در همان ورقه ارسالى، جوابها با مركب نوشته شده بود. محمد بن فضل
در حالى كه سخت تحت تأثير قرار گرفته بود، همراه با حسن بن وجنا به محضر حسين بن
روح وارد شدند و از وى عذرخواهى كردند.(244)
اين معجزه در مرحله صدور توقيع بود. در متن توقيعات نيز موارد فراوانى از
معجزات به چشم مىخورد كه بيشتر به صورت اخبار غيبى از حوادث آينده، اتفاقات
پنهانى، شفاى بيماران و مانند آن مىباشد.
يك نمونه از اين توقيعات، زمانى صادر شد كه در مورد وكلا و نمايندگان حضرت،
نزد خليفه غاصب وقت سعايت شده بود. خليفه براى شناسايى و دستگيرى آنان، دستور داد
افراد ناشناسى را همراه با پول نزد آنان به جاسوسى بفرستند و اگر كسى از آنها چيزى
پذيرفت، او را دستگير كنند!
حضرت ولى عصرعليه السلام در توقيعى خطاب به كليه وكلا، فرمانى صادر فرمود
مبنى بر اينكه: از هيچ كس و تحت هيچ شرايطى چيزى نپذيرند و از گرفتن هرگونه چيزى
خوددارى كنند و خود را بىاطلاع نشان دهند. مرحوم كلينى اين واقعه را در كتاب شريف
الكافى اين گونه بيان كرده است:
حسين بن حسن علوى گويد: «مردى از نديمان روز حسنى و مرد ديگرى كه همراه او
بود، به او گفتند: اينك او (صاحب الزّمان) اموال مردم را [به عنوان سهم امامعليه
السلام] جمع مىكند و وكلايى دارد. پس وكلاى آن حضرت را كه در اطراف پراكنده
بودند، نام بردند.
اين خبر به گوش عبيداللّه بن سليمان وزير رسيد؛ وى همت گماشت كه وكلا را
بگيرد.
سلطان گفت: جستوجو كنيد و ببينيد خود اين مرد كجا است؛ زيرا اين كار سختى
است؟ عبيداللّه بن سليمان گفت: وكلا را مىگيريم. سليمان گفت: نه، بلكه اشخاصى را
كه نمىشناسند، به عنوان جاسوس با پول نزد آنان مىفرستيم. هر كس از آنها پولى قبول
كرد، او را مىگيريم.
از حضرت ولى عصرعليه السلام نامه رسيد كه: به همه وكلا دستور داده شود: از
هيچ كس چيزى نگيرند و از گرفتن سهم امام خوددارى كنند و خود را به بىخبرى زنند.
مردى ناشناس به عنوان جاسوس نزد محمدبن احمد آمد و در خلوت به او گفت: مالى همراه
دارم كه مىخواهم آن را برسانم.
محمد گفت: اشتباه كردى؛ من از اين موضوع خبرى ندارم. او همواره مهربانى و
حيلهگرى مىكرد و محمد خود را به نادانى مىزد».(245)
در ماجراى ديگرى حضرت ولى عصرعليه السلام، با صدور دستورى از زيارت كاظمين و
كربلا نهى كرد. پس از چندماه معلوم شد خليفه در آن موقع، دستور داده بود كه هر كس
به زيارت رود، در كمينش باشند و او را دستگير كنند.(246)