جزيره خضرا - فرهنگ نامه مهدویت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فرهنگ نامه مهدویت - نسخه متنی

خدامراد سلیمیان‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

جزيره خضرا

در برخى از كتاب‏هاى متأخر از «جزيره خضرا» به عنوان جايگاه زندگى حضرت
مهدى‏عليه السلام و فرزندان ايشان در دوران غيبت ياد شده است. اصل اين قضيه به دو
حكايت باز مى‏گردد.

الف. حكايت اوّل از كمال الدين و تمام النعمة احمدبن محمدبن يحيى انبارى (در
سال 543 ه .ق) نقل شده و خلاصه آن بدين قرار است:

وى مى‏گويد: در شبى كه مصادف با ماه رمضان بود، مهمان وزيرى به نام يحيى ابن
هبيره بودم. در آن ضيافت در كنار وزير، مردى نشسته بود كه سخت مورد احترام وى قرار
داشت.

آن مرد گفت: با جمعى همراه پدرم به قصد تجارت به دريا رفتم سرنوشت ما را به
جزاير سرسبزى برد كه در آنجا وفور نعمت بود. از ناخدا نام آنجا را جويا شدم؛ اظهار
بى‏اطلاعى كرد. از مردم آن منطقه پرسيدم؛ گفتند: نام اين شهر «مباركه» و مركز آن
«ظاهره» است و حاكمش «طاهر» نام دارد. ما خواستيم مشغول تجارت شويم، لازم بود كه
ماليات خود را بپردازيم، سؤال كرديم: به چه شخصى پرداخت كنيم؟ نايب سلطان به ما
معرفى شد. خدمت او رسيديم، او از عقايد ما سؤال كرد؛ خود را معرفى كرديم. نايب گفت:
يهودى و نصرانى جزيه بدهند و از مسلمانان سؤالاتى كرد و فرمود: تمام اموال آنها
مصادره گردد. از شهر «مباركه» به «ظاهره» رفتيم و خدمت سلطان رسيديم و بعد از هشت
روز به شهر «رائقه» سفر كرديم، سپس به شهر «ظلوم» و از آنجا به شهر ديگرى به نام
«عناطيس» رفتيم تمام اين شهرها شيعه نشين و سرشار از نعمت‏هاى الهى بود. امير هر
كدام از فرزندان امام زمان‏عليه السلام بود. ما يك سال توقف داشتيم كه امام
زمان‏عليه السلام را ملاقات كنيم؛ ولى ميسر نشد و از جمع ما فقط دو نفر جهت ملاقات
ماندند و بقيه برگشتيم.(270)

ب. حكايت دوم از على بن فاضل مازندرانى (در سال 699 ه .ق) نقل شده كه خلاصه
آن به قرار ذيل است:

در يكى از قريه‏هاى اندلس بودم؛ با كاروانى برخورد كردم. گفتند: ما اهل
منطقه‏اى در نزديكى جزاير شيعيان هستيم. وقتى نام جزاير شيعيان را شنيدم، مشتاق سفر
به آنجا شدم. سفر را آغاز نمودم تا به آنجا رسيدم. در آنجا بيان شد كه ارزاق آن
جزيره از «جزيره خضراء» - كه متعلق به امام زمان و اولاد آن حضرت است - مى‏رسد.

منتظر شدم تا كشتى‏هاى ارزاق وارد شد. پيرمردى خوش سيما، همراه آنان بود كه
مرا مى‏شناخت. با او همسفر شدم تا به مقصود خود برسم. در مسير خود آب‏هاى سفيدى را
مشاهده كردم كه آن پيرمرد گفت: اين آب‏ها جزيره خضرا را احاطه نموده است و مانع
مى‏شود كه دشمن وارد جزيره گردد. از آنجا كه گذشتيم، چشمم به هفت قلعه استوار با
ديوارهاى محكم و برج‏هاى به آسمان كشيده شده خورد. از آنها كه گذشتيم، وارد جزيره
خضرا شديم. در روز جمعه‏اى در نماز جمعه شركت كردم و نماز جمعه را با سيد شمس‏الدين
ادا نمودم، بعد از نماز از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام زمان‏عليه السلام در
مسجد حاضر بودند؟ گفت: نه. ولى من نايب خاصّ آن حضرت هستم.

از او پرسيدم: آيا شما امام را مشاهده كرده‏ايد؟ گفت: نه.

با سيد شمس به خارج آن شهر رفتم، مردى خوش سيما را مشاهده كردم از سيد پرسيدم
اين مرد كيست؟ جواب داد: او همراه يك نفر ديگر خادمان قبه هستند و كوهى را به من
نشان داد و گفت! قبه در آنجا است. وى گفت: من هر صبح جمعه مى‏روم آنجا و امام را
زيارت مى‏كنم تو نيز بيا و امام را زيارت كن. رفتم به سمت قبه و از خادمان آن
پرسيدم: آيا مى‏شود امام را اينجا مشاهده كرد؟ گفتند: هرگز ديدن امام ممكن نيست!
بعد از سيد شمس پرسيدم، چرا بعضى آيات قرآن با هم مرتبط نيستند؟ گفت: قرآن بر هفت
حرف نازل شده است و وقتى عمر و ابوبكر قرآن را تنظيم كردند، بعضى از آيات را حذف
نمودند؛ لذا برخى آيات با هم مرتبط نيستند.

روز جمعه‏اى در مسجد بودم كه سر و صدايى از بيرون مسجد شنيدم. از سيد شمس
پرسيدم: اين سر و صدا چيست؟

گفت: اينها سيصد نفر از ياران امام زمان‏عليه السلام و منتظر فرج آن حضرت
هستند. از اينها سيزده نفر هنوز باقى مانده است كه ياران حضرت كامل شوند.

بعد پرسيد: اساتيد ما قائل‏اند رواياتى داريم كه: هر كس در غيبت امام ادعاى
مشاهده آن حضرت را داشته باشد، تكذيبش كنيد؟ سيد شمس گفت: اين مربوط به دوران بنى
عباس است، بعد از او پرسيدم: آيا مى‏شود امام را در دوران غيبت ديد؟ گفت: نه. گفتم:
من از مخلصين آقا هستم. گفت: تو دو مرتبه آن حضرت را ديده‏اى. بعد از خمس پرسيدم،
سيد شمس گفت: حضرت خمس را بر شيعيان مباح نموده است و پرداخت آن واجب نيست.

پس سيد شمس به من دستور داد كه به وطن برگردم و مرا با همان كشتى كه وارد
جزيره خضرا شده بودم، برگرداندند.(271)

نكات مشترك دو حكايت:

1 . محل سكونت امام زمان‏عليه السلام و فرزندان آن حضرت، در جزيره‏اى ميان
دريا قرار دارد.

2 . امام زمان‏عليه السلام هم اكنون داراى همسر و فرزند مى‏باشند.

3 . اين جزيره بسيار خوش آب و هوا و سرسبز است و در نقاط ديگر دنيا نظير
ندارد.

4 . در اين جزيره مى‏توان امام زمان‏عليه السلام را مشاهده كرد.

5 . نظم اجتماعى، رفاه و كيفيت سلوك مردم، در آن بسيار عالى است.

6 . ناقلان هر دو داستان، دو شخص مجهول مى‏باشند.

ديدگاه‏ها در اين باره:

1 . گروهى اندك بر اين عقيده‏اند كه اين داستان واقعى است.

2 . برخى از كسانى كه اصل داستان را پذيرفته‏اند، آن را با مثلث برمودا تطبيق
داده‏اند.(272)

3 . پژوهشگران سترگى چون شيخ جعفر كاشف الغطاء، آقا بزرگ طهرانى، علامه
شوشترى، علامه جعفر مرتضى عاملى، محمدباقر بهبودى و... بر اين عقيده‏اند كه داستان
جزيره خضرا واقعيت ندارد و بر دو حكايت ياد شده اشكالات متعدد سندى، تاريخى و متنى
وارد نموده و آن را كاملاً از درجه اعتبار ساقط كرده‏اند. شايسته است در اينجا به
بعضى از اشكالات اشاره شود:

/ 201