بررسى است:
1 . ادعاى امامت
وى بعد از برادر خود امام حسن عسكرىعليه السلام، ادعاى امامت كرد و براى
رسيدن به اين هدف خود، نقشههايى كشيد. اوّل خود را در معرض تسليت گويى مردم و
تبريك بر امامت خود قرار داد. دوم خود را آماده اقامه نماز بر جنازه برادرش كرد تا
بلكه از اين راه منصب رسمى (امامت) را به چنگ آورد. نقشه ديگر اين بود كه دست به
دامن دولت شد تا دولت او را به جاى برادرش گذاشته و زعامت شيعيان را به وى واگذار
نمايد! اما در تمام اين نقشهها شكست خورد و جز رسوايى، چيزى به دست نياورد.
2 . انكار وارث امامعليه السلام
جعفر كذّاب، منكر وارث شرعى امام عسكرىعليه السلام و امامت حضرت مهدىعليه
السلام شد. به همين دليل مدعى ما ترك و وارث منحصر به فرد امام عسكرىعليه السلام
گرديد و اتفاقاً به كمك دولت، توانست اموال و ماترك امام عسكرىعليه السلام را تصرف
كند.
3 . تحريك دولت
وى وقتى ديد حضرت مهدىعليه السلام در جريان نماز، بر او الاحتجاج كرده و
رسوايش نمود، دولت حاكم را عليه آن حضرت و وجود او تحريك نمود و در نتيجه حاكمان
جور، دوباره به خانه امام عسكرىعليه السلام يورش بردند و جهت يافتن حضرت مهدىعليه
السلام تلاشهاى مذبوحانهاى انجام دادند؛ ولى مشيت الهى بر آن تعلق گرفت كه آن
حضرت از گزند بدخواهان در امان بماند.(281)
منابع شيعه درباره پايان كار او دو قول مختلف دارند: بعضى مىگويند: وى تا
پايان زندگى بر دعوى دروغين خود پاى فشرده، همچنان خود را امام مىدانست! برخى ديگر
مىگويند: وى از دعوى كذب خود دست برداشته، توبه كرد و شيعيان نيز نامش را از جعفر
كذّاب به جعفر تائب برگردانيدند.
كلينى به نقل از محمدبن عثمان عمرى مىگويد: «امام دوازدهمعليه السلام در
توقيعى به توبه او تصريح كرده و فرموده است: راه جعفر راه برادران يوسف است كه
سرانجام توبه كردند و گناهشان بخشوده شد».(282)
وى با وجود عمر كوتاهى كه كرد، 120 فرزند داشت و از اين رو وى را ابوالكراين
(پدر فرزندان بسيار) مىخواندند. نوادگان وى چون نسبت خود را به امام رضاعليه
السلام مىرساندند، به رضويان شهرت يافتند.
احمدبن اسحاق گويد: از جعفر بن على نامهاى به دست من رسيد و طى آن ادعا كرده
بود كه: به علم دين (حلال و حرام) و نيز كليه علوم و آنچه كه مردم بدان نيازمندند،
آگاهى دارد! پس از اينكه نامه را خواندم، عريضهاى به پيشگاه مقدس حضرت امام
عصرعليه السلام نگاشتم و نامه جعفر را نيز به پيوست آن قرار دادم. متعاقباً از
ناحيه مقدسه جوابى بدين شرح صادر شد:
«به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ خداوند تو را پايدار بدارد! نامه تو و ضميمه
آن (نامه جعفر) به من رسيد و از مضمون آن - كه با اختلاف الفاظ و اشتباهات بسيار
توأم بود - مطلع شدم و اگر شما هم دقّت كرده بوديد، به برخى از آنها آگاه مىشديد».
آن گاه حضرت مهدىعليه السلام در ادامه با ذكر حمد و ثناى پروردگار، مطالبى
در ردّ جعفر بيان فرمود: «... اين پيرو باطل و دروغگو بر خداوند افترا بسته است.
اين شخص با اميد به چه چيزى، مىخواهد اين ادعاى عارى از حقيقت خود را ثابت كند!
آيا با اطلاعاتى كه در احكام الهى دارد؟ به خدا قسم اين فرد آن قدر بىاطلاع است كه
حلال و حرام را نمىشناسد و ميان بد و خوب فرق نمىگذارد! آيا به دانش خود تكيه
دارد؟ او به قدرى تهى دست است كه حق و باطل را نمىشناسد، محكم و متشابه را
نمىداند و از احكام نماز - حتى وقت آن - آگاهى ندارد! آيا اين مدعى فاقد صلاحيت،
به ورع و پرهيزگارى خويش تكيه مىكند؟ خداوند شاهد است كه نماز واجب خويش را براى
اينكه شعبده بازى ياد بگيرد، ترك نموده است! حتماً از ظروف مشروب و آثار ديگرى از
گناهان او اطلاع داريد...!
خداوند تو را توفيق دهد؛ آنچه برايت گفتم، از اين ستمكار ظالم بپرس و او را
آزمايش كن. از يكى از آيات قرآن و تفسير آن از وى سؤال نما و يا از نماز و شرايط آن
از او باز پرس تا به معايب و كمبودهاى او پى ببرى و حال او را بدانى. خداوند كفايت
كننده است؛ او حق را براى اهلش حفظ مىكند و آن را در جايگاهش قرار مىدهد».(283)
نيز ] امام حسن عسكرىعليه السلام .