حكومت جهانى مهدىعليه السلام
كتاب «حكومت جهانى مهدىعليه السلام» نوشته آيتاللّه ناصر مكارم شيرازى،پژوهشى درباره ظهور امام مهدىعليه السلام و ويژگىهاى حكومت جهانى او است.
مؤلف محترم در اين كتاب، با بهرهگيرى از روايات و منابع تاريخى شيعه و سنّى
و برخى از پژوهشهاى غربيان، مطالب ارزشمندى ارائه كرده است. ايشان نخست در خصوص
آينده جهان و سير تكاملى جامعه، به بيان نظريات بعضى از اديان و كتابهاى آسمانى
(نظير زرتشتى، هندو، تورات، انجيل) و كتابهاى غربيان درباره مصلح بزرگ پرداخته
است. سپس درباره انواع حكومتها، فلسفه انتظار و غيبت، مصلح بزرگ جهانى در منابع
اسلامى، نشانههاى ظهور امام مهدىعليه السلام و روش حكومت آن حضرت بحث مىكند.
حكومت صالحان
اعتقاد به «حكومت صالحان» ميان مسلمانان (به ويژه شيعيان) وجود داشته است.مراد از «حكومت صالحان» آن است كه در جامعه بشرى - و به طور خاصّ در جامعه دينى و
اسلامى - چارهاى جز به دست گرفتن قدرت سياسى، به وسيله انسانهاى صالح، ديندار،
عادل، امين، پارسا، شجاع و مورد اعتقاد و اعتماد مردم نيست؛ وگرنه نه ديانت بر جاى
مىماند و نه عدالت محقق مىشود و نه مردم به سعادت واقعى خواهند رسيد. براى اثبات
اين مدعا، به دلايل عقلى و نقلى استناد شده است؛ از جمله اينكه «وجود نظام آفرينش
دليل روشنى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان خواهد بود». از نظر
نقلى هم به برخى از آيات و روايات الاحتجاج و استناد شده است؛ از جمله آيه 105 سوره
«انبياء» است كه از آن ضرورت قطعى قيام مصلح جهانى و تشكيل حكومت عدل الهى و
اسلامى، استنباط مىشود.
از نظر شيعيان دوازده امامى، حكومت صالحان منحصراً حكومتى است كه در رأسش
معصوم باشد و معصوم نيز در حال حاضر فقط يك تن بيش نيست كه غايب است؛ از اين رو تا
كنون حكومت صالحان بر جهان حكم نرانده است و پس از اين فقط با ظهور امام زمان و
مهدى منتظرعليه السلام مورد اعتقاد شيعيان، حكومت صالح جهانى و ايده آل محقق خواهد
شد.
نيز ] حكومت جهانى حضرت مهدىعليه السلام، حكومت صالحان، پايان
تاريخ.
حكومت مستضعفان
تشكيل دولت مستضعفان و تحقق بخشيدن به آرمان والا و الهى حكومت فرو دستان و
عقب نگهداشته شدگان، از برنامههاى اصلى و اقدامهاى اساسى و ترديدناپذير مهدى
موعودعليه السلام است. در جامعه و نظامى كه امام مهدىعليه السلام بنياد مىنهد،
زمام همه امور در دست طبقات محروم است و مستضعفان بر آن حكم مىرانند و به اداره
جامعه مىپردازند.
چنين آرمانى، هدف اصلى همه اديان آسمانى به ويژه اسلام بوده است. در تعاليم
اديان، معيارها و اصولى بيان شده كه جهتگيرى كلى به سود مستضعفان و تحقّق بخش
حاكميت آنان است و رويارويى و نبرد اصلى پيامبران، با همين طبقات اشراف، مسرفان،
مترفان و مستكبران بوده است؛ يعنى، طبقاتى كه همواره از تن دادن به حق و عدل سرباز
مىزدهاند و خوى و خصلت برترى جويى، سلطهطلبى، حق كشى و بيدادگرى راه و روش ايشان
بوده است.
خداوند در قرآن مىفرمايد: «وَنُريدُ اَنْ نَمُنَ عَلَى الَّذِينَ
استُضْعِفُوا فِى الاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُم اَئِمةً وَ نَجْعَلَهُمُ
الوارِثينَ»(327)؛ «و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت
نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين] كنيم».
اين آيه به صراحت، از امامت مستضعفان سخن گفته و فرو دستان و مستضعفان را
ميراث برِ آن زمين معرفى كرده است، روشن است كه در دوران ظهور و قيام مهدى آل
محمدصلى الله عليه وآله اين وعده خدايى تحقق مىپذيرد و حكومت آل محمدصلى الله عليه
وآله؛ يعنى، همان حكومت مردم مستضعف و رسيدن محرومان به حق خود.
از نظر ديگر براى اجراى عدالت راستين، حاكميت فرودستانِ محروم ضرورت دارد؛
زيرا در تمامى دوران گذشته تاريخ، مورد اصلى ظلم و بىعدالتى، طبقات محروم بودهاند
و سرانجام بايد پديده ناهنجار و ضد بشرى «استضعاف» - كه تعبيرى از همه ظلمها و
ستمها است - از ميان برود و انسان از زير بار سنگين و شكننده آن آزاد شود.
براى اين امر مهم، مبارزه با علل اصلى «استضعاف» ضرورتى اجتنابناپذير است.
روشن است كه زورمندان و زرمداران، دو عامل اصلى استضعاف در گذشته و اكنون بودهاند.
هر ظلم و ستمى كه به محرومان و بىپناهان شده است، يا مستقيم به دست حكومتهاى
اشرافى و مرفّه انجام گرفته است و يا به دست طبقات اشراف و سرمايه دار كه در زير
چتر حمايت حكومتهاى مستكبر قرار داشتند و با حكايت قانونى و عملى آنها، راه ظلم،
تحميل و استثمار را هموار مىساختند.
اين نظامها و جريانهاى ضد بشرى، هنگامى پايان مىيابند كه حكومت و قدرت
سياسى و نظامى جامعه، به دست طبقات محروم و مستضعف سپرده شود. دفاع از حقوق پايمال
شده فرودستان و مستضعفان، آن گاه امكان دارد كه حاكميت به دست آنان سپرده شود. هر
حكومتى - هر چه صالح باشد - نمىتواند حقوق محرومان را به آنان بازگرداند؛ مگر
اينكه خود از اين طبقه باشد و دردهاى اين طبقه را با تمام وجود خويش لمس كرده باشد.
از اين رو، بايد مستضعفان حاكميت يابند و اين از شاخههاى اصلى اجراى عدالت مطلق
است.(328)
نيز ] مستضعف،