خروج يمانى
يكى از نشانههاى حتمى ظهور حضرت مهدىعليه السلام، خروج سردارى از اهل يمن
است(373) كه مردم را به حق و عدل دعوت مىكند.(374) اين نشانه در منابع اهل سنّت
ذكر نشده؛ ولى در مصادر شيعه، روايات فراوانى در اين باره وجود دارد؛ به گونهاى كه
برخى آنها را مستفيض دانستهاند.(375)
امام باقرعليه السلام فرموده است: «... خروج سفيانى و يمانى و خراسانى در يك
سال و يك ماه و يك روز واقع خواهد شد؛ با نظام و ترتيبى همچون نظام يك رشته كه به
بند كشيده شده است. هر يك از پى ديگرى [مىآيد] و جنگ قدرت و هيبت از هر سوى فراگير
مىشود. واى بر كسى كه با آنان دشمنى و ستيز كند! در ميان پرچمها راهنماتر از پرچم
يمانى نباشد كه آن پرچم هدايت است؛ زيرا دعوت به صاحب شما مىكند و هنگامى كه يمانى
خروج كند، خريد و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است. چون يمانى خروج كرد،
به سوى او بشتاب كه همانا پرچم او پرچم هدايت است. هيچ مسلمانى را روا نباشد كه با
آن پرچم مقابله كند. پس هر كس چنين كند او از اهل آتش است؛ زيرا او به سوى حق و راه
مستقيم فرا مىخواند».(376)
خروج يمانى، اجمالاً از نشانههاى حتمى ظهور است؛ هرچند جزئيات و چگونگى قيام
وى روشن نيست. امام صادقعليه السلام همزمانى خروج سفيانى و يمانى را اين گونه وصف
فرموده است: «يمانى و سفيانى همچون دو اسب مسابقهاند». «اليَمانِىُ وَالسُّفيانِىُ
كَفَرَسَى رِهانٍ»(377)
نيز ] نشانههاى ظهور، خروج سفيانى.
خَسْف به بَيْداء
فرو برده شدن در «بَيْداء» - كه از آن در روايات «خسف بهبيداء» تعبير شدهاست - از نشانههاى ظهور حضرت مهدىعليه السلام است. اين نشانه در احاديثى كه
درباره سفيانى سخن گفتهاند، فراوان ذكر شده است.(378)
واژه «خَسْف» به معناى فرو رفتن و پنهان شدن است و «بَيداء» نام سرزمينى بين
مكه و مدينه است.(379) ظاهراً منظور از «خسف به بيداء» آن است كه سفيانى با لشكرى
عظيم به قصد جنگ با حضرت مهدىعليه السلام عازممكه مىشود؛ اما در بين مكه و مدينه
- در محلى كه به سرزمين «بيداء» معروفاست - بهگونهاىمعجزه آسا، به امر خداوند،
در دل زمين فرو مىروند.
اين حادثه در روايات بسيارى - از عامّه و خاصّه - به عنوان يكى از نشانههاى
ظهور ( نشانههاى ظهور) بيان شده و در شمارى از آنها بر حتمى بودن آن
تأكيد شده است.(380)
امام باقرعليه السلام در بخشى از يك روايت مفصل فرمود: «... و سفيانى گروهى
را به مدينه روانه كند و مهدى از آنجا به مكه رخت بربندد وخبر بهفرمانده سپاه
سفيانى رسدكه مهدىعليه السلام بهجانب مكه بيرون شده است، پس او لشكرى از پى آن
حضرت روانه كند ولى او را نيابد تا اينكه مهدى با حالت ترس و نگرانى بدان سنت كه
موسى بن عمران داشت داخل مكه شود.
آن حضرت فرمود: فرمانده سپاه سفيانى در صحرا فرود مىآيد، پس آواز دهندهاى
از آسمان ندا مىكند كه «اى دشت آن قوم را نابود ساز» پس آن نيز ايشان را به درون
خود مىبرد و هيچيك از آنان نجات نمىيابد مگر سه نفر...»(381)
درباره حتمى بودن اين نشانه از روايات متعددى مىتوان استفاده كرد؛ چنان كه
عمر بن حنظله، در حديثى از صادق آل محمدصلى الله عليه وآله چنين روايت كرده است:
«خَمْسٌ قَبْلَ قِيامِ القائِمِعليه السلام مِنَ العَلاماتِ: الصَّيْحَةُ
وَالسُّفيانِيُّ وَالخَسْفُ بِالبَيداءِ وَ خُرُوجُ اليَماني وَ قَتْلُ النَّفْسِ
الزَّكِيَةِ»(382)
پيش از قيام حضرت قائمعليه السلام پنج نشانه است: نداى آسمانى، سفيانى و فرو
رفتن در سرزمين بيداء و خروج يمانى و كشته شدن نفس زكيّه» در روايات اهل سنّت نيز
به اين مهم اشاره شده است.(383)
حادثه «خسف» گرچه در منطقه «بيداء» و در مورد لشكر سفيانى واقع مىشود، ولى
در برخى روايات - غير از خسف در بيداء - از خسف در مشرق و خسف
درجزيرةالعربنيزياد شده است.(384)
اين نشانگر آن است كه در ساير نقاط زمين نيز، چنين حوادثى رخ خواهد داد و به
امر خداوند دشمنان حضرت مهدىعليه السلام، بدينوسيله نابود خواهندشد.(385)
البته در برخى روايات از «خسف به مشرق» و «جزيرةالعرب»، به عنوان نشانه قيامت
( اشراط السّاعة) ياد شده است، بر اين اساس ارتباطى به «خسف به بيداء»
نخواهد داشت.(386)
نيز ] نشانههاى ظهور، خروج سفيانى