رساله دوم:
موضوع رساله دوم، توضيح اين حديث نبوى - با توجه به مسأله غيبت امام دوازدهم- است: «مَنْ ماتَ وَهُوَ لايَعرِفُ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتةً جاهِليَةً»(391)؛
«هر كه بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، همچون مردمان دوران جاهليت مرده است».
شيخ مفيدرحمه الله اين روايت را صحيح مىداند و در توجيه غيبتِ امام و رابطه
پيروانش با او مىگويد: «شناختن امام غايب امر دشوارى نيست؛ چرا كه صِرف دانستن
حضور امام در جهان براى فرد شيعى الكافى است». از نظر او بسيارى از چيزها را
مىشناسيم، در حالى كه آنها را نديدهايم؛ از جمله اشخاص و رويدادهاى گذشته و
آينده.
سؤال: در صورتى كه آدمى نتواند امام را ببيند، پس فايده شناختن او چيست؟ شيخ
مفيدرحمه الله در پاسخ به اين پرسش مىكوشد، نه از طريقِ استدلالى و عقلى محض؛ بلكه
با توسّل به فرمان و امر الهى، از اعتقاد به غيبت امام دفاع كند. به نوشته او،
شناخت حقيقى ما از وجود امام و امامت و عصمت و كمال او، خود سزاوار پاداش است؛ چرا
كه انتظار براى ظهور امام، در نفس خود، عملى عبادى است كه كيفر را دور مىكند. از
آنجا كه اين عمل، خود به انجام رسانيدن تكليفى است كه حق تعالى براى ما معيّن كرده
است.
رساله سوم:
اين رساله، اختصاص به محاجّه شيخ مفيدرحمه الله و يكى از معارضانِ تشيّع داردكه به نقل حديثى از امام صادقعليه السلام مىپردازد: «اِنَّهُ لَوْ اِجْتَمَعَ
عَلَى الاِمامِ عِدَّةُ اَهلِ بَدْرٍ ثَلاثُمِأَةٍ و بِضْعَةُ عَشَرِ رَجُلاً
لَوَجَبَ عَلَيْهِ الْخُرُوجُ بِالسَّيْفِ»؛ «هرگاه سيصد و ده چند مرد به شمار
مردان بدر گرد امام جمع شوند، با شمشير خروج خواهد كرد». معارض ياد شده پس از نقل
اين حديث، مىپرسد: چرا در حالى كه بارها اتفاق افتاده كه چنين شمارهاى از مردان
جنگى ميان شيعيان وجود داشته، امام ظهور نكرده است؟ شيخ مفيدرحمه الله در پاسخ
گويد: مردانى كه اكنون در صحنهاند، از نظر دليرى، بردبارى، سرسختى، وفادارى،
انحصارِ هدف و پاكى و سلامت عقل، با مبارزان بدر همبستگى نمىكنند و هرگاه به شماره
ذكر شده مردانى با اين خصوصيات جمع شوند، امام بلافاصله ظهور خواهد كرد.
اعتراض كننده در ادامه سخنش مىگويد: اين روايت از چه راه مىتواند نياز
مبارزان به خصوصيات ياد شده را - در حالى كه اشاراتى بدانها ندارد - به اثبات
برساند؟ شيخ مفيدرحمه الله در پاسخ به اين ايراد - با مقايسه رفتار پيامبر اكرمصلى
الله عليه وآله در جنگ بدر، با رفتار آن حضرت در جنگ حديبيه - اظهار مىدارد: ايشان
به رغم آنكه در حديبيه چند برابر رزمندگان بدر مبارز به همراه داشت، اما نبرد نكرد
و اين مىرساند كه مردان بدر از گونهاى ديگر بودهاند.
ادامه اين رساله از نظر شناسايى موضع شيخ مفيدرحمه الله در برابر نظرگاه
معتزله راجع به غيبت امام، اهميت بسيار دارد. معتزله بر اين باورند كه: ضرورت وجود
امام را نمىتوان از طريق عقل ثابت كرد و به همين دليل بر آنند كه بنابر وحى، لازم
است كه در هر زمانى امامى وجود داشته باشد. از نظر آنان امام مورد نياز است؛ زيرا:
1. بايد حدود معيّن شده در قرآن را اجرا كند؛
2. اجماع اصحاب پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بر احتياج به وجود امام بوده
است.
با اين حال معتزله - بر خلاف اماميّه - ضرورت وجود امام در هر عصر را ضرورتى
مطلق نمىدانند. شيخ مفيدرحمه الله نيز به همين دليل و با بهرهگيرى از ناتوانى
معتزله در اشاره به امامى كه در عصر او مىزيسته است، آن را همچون برهانى براى
كوبيدن رأى ايشان به كار مىگيرد. او در اين باره مىنويسد: «جالب توجه است كه ما و
معتزله، هر دو به ضرورت امامت و نياز به وجود امام در هر عصر معترفيم و هر دو آن كس
را كه منكر نياز به وجود امام پس از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله باشد، بر خطا
مىدانيم. اما با اين احوال، معتزله، هماره به ما، به جهت اعتقادمان به غيبت امام و
اينكه به رغم گذشت زمان او هنوز ظهور نكرده، ناسزا مىگويند! آن هم در حالى كه
خودشان مىپذيرند كه از زمان اميرالمؤمنينعليه السلام تا كنون امامى نداشتهاند و
نيز اميدى ندارند كه در آينده نزديك هم امامى مستقر شود! بدين ترتيب، عذر ما براى
اعتقاد به غيبت پذيرفته است و اگر به انصاف نگريسته شود، ما بيش از آنها شايستهايم
كه پاسخگوى نياز به امام در هر زمانى باشيم».
وى پس از بيان اين مطلب - كه اماميّه بيش از معتزله، تكليف خود را در خصوص
امامت انجام دادهاند - مىكوشد راه اعتراض معتزله بر غيبت امام اماميّه را بر
بندد: «بنابراين آن قوم (معتزله) چنين گفتهاند: با اينكه آنها (اماميّه) به
نيازمندى به وجود امام معتقدند، بخت بدشان را آشكارا مىتوان ديد؛ چرا كه اكنون به
دليل ناموجود بودن امام، اجراى حدود شرعى آنها موقوف مانده است. شما مىگوييد كه
امامتان تا زمان غيبت آشكار بود، اكنون چه عذرى براى موقوف ماندن حدود و اجراى
احكام داريد؟! من (شيخ مفيدرحمه الله) در پاسخ گفتم: اين مردم (اهل سنّت) با آنكه
به گونه ما در معرض اين اتهام نيستند كه پس از غيبتِ امام، اجراى حدود و اقامه
احكام را مهمل گذاشته باشند؛ امّا معتقدند: در هر زمان گروهى از اهل حلّ و عقد وجود
دارد كه قدرت اجراى حدود و اقامه احكام به عهده آنان محول شده است. پس آنها
(معتزله) چه عذرى در قصور در تعيين امام دارند؛ در حالى كه مىبينند اهل حلّ و عقد
در هر زمانى وجود دارند و مورد اعترافند؟ از آنجا كه چنين افرادى در هر عصر وجود
دارند و آشكارا ديده مىشوند؛ لازم است كه معتزليان نيز امامى تعيين كرده باشند كه
حدود و احكام الهى را اجرا كند! اما آنها اين همه وقت را از دست دادهاند؛ بدون
اينكه به چنين كارى دست يازند. آنان از روى نافرمانى از راه هدايت منحرف شدهاند و
اين حجّيت ما عليه ايشان است.
شيخ مفيدرحمه الله در دنباله اين بحث آورده است. هر گاه مخالفان اماميّه عذرى
براى عدم تعيين امام داشته باشند، عذر شيعيان در نشان ندادن امامِ خود، معقولتر
مىنمايد؛ چرا كه اين مطلب به خوبى روشن است كه بسيارى از اخلاف علىعليه السلام در
طول تاريخ، كشته يا تبعيد شدهاند و سايرين نيز هماره گرفتار ترس بوده و زير
بدگمانى دستگاه حاكمه نسبت به خود مىزيستهاند. اين در حالى است كه معتزله، - مدعى
امر به معروف و نهى از منكر هستند و مدعاى خود دارى از اطاعت از يك حكومت بد را
دارند - در عمل با اجتناب از آزار، با فرمانروايان خود كامه بر مسند نشسته، كنار
آمدهاند!