وجود امام مهدی (علیه السلام) از دیدگاه عقل نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

وجود امام مهدی (علیه السلام) از دیدگاه عقل - نسخه متنی

ستاد پاسخگویی به مسائل دینی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

وجود امام مهدى عليه السلام از ديدگاه عقل

امام مهدي (ع) - مکتب مهدويت

پرسش : برهان لطف چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : در تقرير برهان لطف بر وجود امام زمان (ع) ابتدا به مقدماتى اشاره مى کنيم:

1 - به يک جهت لطف به دو قسم تقسيم مى شود:

الف. لطف محصّل:

لطفى که با آن، مکلّف به اختيار خويش طاعت را بر مى گزيند.




ب. لطف مقرّب:

لطفى که مکلف با آن، به انجام واجبات نزديک تر واز ارتکاب محرمات دور مى شود.

2 - متکلمان عدليّه اعم از اماميه و معتزله، لطف را بر خداوند واجب مى دانند، زيرا او بندگان خود را عبث وبيهوده نيافريده است، لذا هر چه را که در رسيدن آنها به هدف مؤثّر است بايد انجام دهد که از آن جمله لطف است.

قاعده لطف مقرّب ايجاب مى کند که در ميان جامعه امامى باشد که محور حقّ بوده وجامعه را از خطاى مطلق باز دارد. از همين رو است که مى گوييم: اجماع حجّت است. قاعده لطف اقتضا مى کند که رئيسى در ميان مردم باشد، رئيسى که نمى تواند نسبت به جامعه بى تفاوت باشد، تا اگر همه جامعه به بيراهه رفتند آنها را هدايت کند ونگذارد که امت، اجتماع بر باطل کنند.

صفّار به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه جلّ وعزّ أجلّ وأعظم من أن يترک الأرض بغير إمام»؛ «همانا خداوند عزّوجلّ جليل تر وعظيم تر از آن است که زمين را بدون امام رها کند.»( بصائر الدرجات، ص 485، باب 10، ح 3)

الطاف وجود امام غايب

1 - حراست از دين خداوند در سطح کلّى؛

مرحوم شريف العلماء مى فرمايد: «به طور حتم وجود امام در زمان غيبت لطف است، واز جمله لطف آن حفظ شريعت ونفى اتفاق بر باطل وارشاد مردم به حق است».( کشف القناع، ص 148)

2 - تربيت نفوس مستعد؛

برخلاف تصور برخى که گمان کرده اند رابطه امام با مردم در زمان غيبت به طور کلّى قطع مى شود، ولى حق اين است که اين چنين نيست بلکه مطابق برخى روايات گروهى از افراد قابل ونفوس مستعدّ از نور وجود آن حضرت بهره مند مى شوند.

3 - وجود امام، سبب بقاى مذهب؛

جامعه شناسان وروانکاوان معتقدند که اعتقاد به وجود امام ورهبر هر چند غايب مى تواند اثر عميقى در جوامع دينى وغير دينى داشته باشد. در جنگ احد براى تضعيف روحيه مردم شايعه قتل پيامبر را منتشر کردند.

4 - تأثير وجود الگو در پيشرفت بشر؛

از امتيازات اساسى اديان الهى آن است که اگر بشارت به امرى مى دهند در ابتدا براى آن الگويى معرفى مى کنند تا مردم با توجه به او، خود را به کمال مطلق نزديک کنند ومى دانيم که بهترين الگو، امام ومقتداى کامل وزنده است.

پرسش : اگر وجود امام لطف است، چرا در هر منطقه اى امامى وجود ندارد؟

پاسخ : اوّلاً: متکلمين در مباحث علم کلام اثبات کرده اند که در هر زمان بيش از يک امام نبايد باشد، زيرا همان گونه که تعدد خدا صحيح نيست بلکه محال عقلى بوده ودر نظام تکوين فساد ايجاد خواهد شد تعدد امام نيز محال است، به جهت اينکه امام حقّ سلطه داشته، ومى تواند اعمال سلطه وتصرف کند واين با فرض تعدد منجر به فساد عالم خواهد شد.

ثانياً: آن لطفى که براى امام عصر (ع) در نظر گرفته اند ودر جاى خود به آن اشاره کرده ايم با وجود يک امام معصوم تحصيل خواهد شد، لذا احتياج به افراد متعدد در هر منطقه اى نيست. آرى آنچه که در هر منطقه به آن نياز است وجود عالم به دين است.

پرسش : برهان عنايت چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : يکى از براهينى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال مى شود برهان عنايت است.

عنايت در لغت به معناى اراده وقصد است ودر اصطلاح، تعريفات گوناگونى براى آن شده است.

شيخ اشراق مى گويد: «عنايت، احاطه حق تعالى به چگونگى نظام کلى وبه آنچه که تمام اين مجموعه بر آن است مى باشد...».( اللمحات، سهروردى، ص 166)

فخر رازى مى گويد: «عنايت، يعنى علم خداوند به اينکه اشيا به چه حالتى باشند تا بر بهترين وکامل ترين وجه واقع شوند».( المباحث المشرقية، ج 2، ص 516)

صدرالمتألهين مى گويد: «نظام معقول که نزد حکما عنايت نام دارد، مصدر همين نظام موجود است، پس اين عالم موجود، در نهايت خير وفضيلت ممکن است».( الحکمة المتعالية، ج 7، ص 111)

وجوب وجود امام را از طريق برهان عنايت به دو بيان مى توان تقرير کرد:

1 - آفرينش هستى بهترين ونيکوترين نظام ممکن است. لازمه اين گفتار، لزوم وجود امام در آفرينش است، وگرنه نظام، احسن نخواهد بود. لذا به همان دليل وبرهانى که تکليف وبعثت ضرورت دارد، وجود مستمر امام نيز ضرورت دارد.

2 - خداوند براى کمال يابى هر موجودى که در اين عالم رنگ هستى مى گيرد همه نوع ابزار ضرورى وغيرضرورى را در اختيارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانى که در دامان همين طبيعت است از اين قانون استثنا شده وارتقاى معنوى او ناديده گرفته شود.

پرسش : برهان فطرت بر وجود امام زمان عليه السلام را چگونه تقرير مى کنيد؟

پاسخ : اين برهان را با ذکر مقدماتى تقرير خواهيم نمود:

1 - روان شناسان تمايلات غريزى وفطرى انسان را به سه نوع تقسيم کرده اند:

الف. تمايلات شخصى از قبيل دوستى و... .

ب. تمايلات اجتماعى از قبيل همنوع دوستى.

ج. تمايلات عالى از قبيل حقيقت جويى وحسّ دينى وپرستش ورسيدن به کمال مطلق و....

2 - براى رسيدن به کمال مطلق ومعبود حقيقى، احتياج به واسطه اى دارد که خود سفر کرده، تا بتواند انسان را دستگيرى کند. تمايل به اين واسطه نيز در وجود انسان احساس مى شود.

3 - اگر تمايل وکشش به چيزى در انسان وجود دارد، بايد آن چيز در خارج وجود داشته باشد، وگرنه وجودش در انسان لغو است. وبه عبارت ديگر، کشش وعشق انسان به کامل مطلق وانسان کامل معصوم که واسطه او در عالم خلقت است، از امور ذات الاضافه است، وتحقّق اين امور بدون تحقّق مضاف اليه امکان پذير نيست. نتيجه اينکه وجود امام به عنوان واسطه وصول به کمال مطلق ضرورى است.

حال اگر کسى سؤال کند که اين کشش چگونه در انسان به وجود مى آيد؟ در جواب مى گوييم هرگاه با عقل وفکر به اين نتيجه رسيديم که در عالم وجود، بايد «واسطه فيض» موجود باشد که وجودش داراى آثار وبرکات چندى است انسان فطرتاً به او گرايش پيدا مى کند وبه همين جهت است که بايد هميشه اين انسان کامل، وجود خارجى داشته باشد.

پرسش : برهان واسطه در فيض چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : فلاسفه براى عالم، چهار مرحله ذکر کرده اند: عالم ربوبى، عالم عقل، عالم مثال، وعالم طبيعت. ونيز آنان به عقول ده گانه معتقدند که خداوند علت فاعلى وقريب عقل اول وعقل دوّم معلول عقل اوّل وهمچنين... ودر نهايت عقل دهم، علت فاعلى بر عالم مثال، وعالم مثال نيز علت عالم طبيعت وماده است، زيرا عالم، عالم اسباب ومسبّبات است وخداوند اين نظام را بر اساس آن بنا نهاده است.

حال اگر کسى سؤال کند که چرا خداوند مستقيماً وبدون واسطه، عالم طبيعت را ايجاد نکرده است؟ در جواب مى گوييم به جهت آنکه بين عالم ربوبى وعالم مادّه سنخيّت وجود ندارد ولذا عوالم مختلف را به جهت برقرارى سنخيّت بين عالم ربوبى وعالم ماده وطبيعت، آفريد. از ميان موجودات عالم مادّه، تنها انسان است که با عالم مثال سنخيّت دارد، وبراى ايجاد سنخيّت کامل، احتياج به انسان کامل است، زيرا او واسطه فيض بر مجموعه انسان هاى ديگر است. ودر اين زمينه فرقى بين فيض تکوين وتشريع نيست.

به عبارت ديگر همان گونه که قانون سنخيّت بين علت ومعلول ونيز نظام اسباب ومسببّات در عالم تکوين اقتضا مى کند که بين عالم ربوبى وعالم طبيعت عوالم ديگرى باشد تا فيض وجود از راه آنها کاناليزه شده وبه عالم طبيعت برسد، در مورد فيض معنوى خداوند وتصرّفات او در قلوب انسان نيز با واسطه انجام خواهد گرفت که همان وجود امام معصوم کامل است. البته فيض تشريع نيز از اين کانال به انسان مى رسد.

از اين بيان به خوبى معناى حديث: «لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علىّ لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما»؛ «[اى پيامبر!] اگر تو نبودى هرگز افلاک را خلق نمى کردم، و اگر على نبود هرگز تو را خلق نمى کردم، و اگر فاطمه نبود هرگز شما دو نفر را خلق نمى کردم.» روشن مى شود؛ زيرا وجود اين انسان هاى از همه جهت کامل، سبب فيض الهى بر عالم ماده وافلاکند، وحضرت زهرا (ع) نيز حلقه وصل بين عالم عقل ونبوت با عالم امامت وانسان کامل است.

پرسش : برهان علت غايى چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : در علم کلام در مبحث افعال الهى به اين نکته اشاره شده که افعال خداوند داراى هدف وغرض است، ولى هدف وغرض الهى همانند هدف انسان نيست؛ زيرا غايت افعال خداوند رسيدن به کمال نيست، خداوند کامل مطلق است ونقص ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غايت افعال الهى به مخلوقات باز مى گردد وبه جهت استکمال مخلوقات است.

دليل غايت مندى افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث ولغو است وانجام چنين کارى از خداوند قبيح مى باشد. قرآن کريم نيز در تأييد هدفمند بودن افعال خداوند مى فرمايد: «وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ»؛ «وآسمان ها وزمين وآنچه را ميان آن دو است به بازى نيافريديم.»( سوره دخان، آيه 38)

حکما وفلاسفه الهى مى گويند: «در قوس صعود از هيولى تا وجود محض، هر مرتبه عالى، غايت وثمره براى مرتبه دانى وپايين تر است. ونيز به اثبات رسيده که نتيجه، علت فاعليت فاعل است. بنابراين، هر گاه در عالم خلقت، انسانى نباشد خلقت حيوان ووجود او لغو است و...».

از طرفى ديگر مى دانيم که هر فردى از افراد انسان ولو در صورت با افراد ديگر از انسان ها شبيه بوده، وهمگى از افراد نوع واحد منطقى به حساب مى آيند، ولى در واقع با يکديگر اختلاف دارند. ولذا در روايتى از پيامبر (ص) مى خوانيم: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّة»؛ «جوهر انسان ها به مانند معادن طلا ونقره با يکديگر متفاوت است.»( بحارالأنوار، ج 61، ص 65، ح 51)

بنابر اين، انسان به مانند درختى است که ميوه آن وجود انسان کامل است، واو کسى غير از حجّت معصوم خدا در روى زمين نيست. ولذا در روايات مى خوانيم: «... لو بقيت الأرض بغير إمام لساخت»؛ «اگر زمين بدون امام شود دگرگون خواهد شد.»( کافى، ج 1، ص 179، ح 10)

خلاصه اينکه انسان کامل -که از او به حجت خدا تعبير مى شود- از آن جهت که علت غايى وجود انسان و... است، وجودش هميشه ضرورى است.

پرسش : با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام استدلال مى شود؟

پاسخ : حکما مى گويند: وجود، حيات، علم، قدرت، رحمت وساير کمالات از مبدأ فيّاض بر موجودات پايين نمى رسد مگر آنکه در مرتبه سابق، بر موجود اشرف رسيده باشد، همانند چراغى که نزد ما روشن است، ابتدا مکانى که نزديک به اوست روشن مى شود، سپس دورتر از آن استفاده مى کند و... .

در امور غير حسّى از قبيل وجود وحيات وعلم وقدرت وتمام کمالات که از ذات اقدس الهى تراوش نموده وبر ماهيّات امکانى تجلّى مى يابد، در ابتدا ماهيّاتى بهره مند مى شوند که در رتبه، اشرف واقدم از ساير ماهيّات هستند.

علامه طباطبايى؛ مى گويد: «معنا ومفهوم قاعده امکان اشرف آن است که ممکن اشرف بايد در مراتب وجود اقدم از ممکن اخسّ باشد، لذا بايد ممکنى که اشرف از اوست قبل از او موجود باشد...».

ملاصدرا در استدلال بر اين قاعده مى گويد: «اگر ممکن اخسّ از طرف خداوند موجود شد بايد قبل از او ممکن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق، هم زمانى اشرف واخسّ لازم مى آيد که دو چيز در يک مرتبه براى يک ذات از يک جهت از واجب لذاته صادر شود، که محال است. ودر صورتى که موجود اشرف بعد از موجود اخس وبه واسطه موجود شود لازم مى آيد که معلول، اشرف از علت واقدم از او باشد، که اين نيز محال است...».( نهاية الحکمة، ص 320و319)

مى دانيم که انسان، اشرف مخلوقات است، زيرا او اشرف از حيوان، وحيوان اشرف از گياه وگياه اشرف از جماد است. وبه حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدأ فياض به جماد برسد قبل از آنکه در رتبه سابق، به حيوان رسيده باشد، وهمچنين به حيوان برسد قبل از آنکه در رتبه سابق به انسان رسيده باشد. ونيز محال است که وجود، حيات، علم، قدرت وجمال وجلال و... از مبدأ فيّاض بر افراد انسان برسد قبل از آنکه اين کمالات به انسان کاملى که حجت خدا روى زمين است رسيده باشد.

بنابراين قاعده، مادامى که فردى از افراد بشر در خارج موجود است بايد فردى به نام انسان کامل که از او به حجت خدا تعبير مى شود روى زمين موجود باشد.

کلينى به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «الحجّة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق»؛ «حجت، قبل از خلق وبا خلق وبعد از خلق خواهد بود.»( کافى، ج 1، ص 177، ح 4)

ونيز مى فرمايد: «لو لم يبق فى الأرض إلّا اثنان، لکان أحدهما الحجّة»؛ «اگر در روى زمين جز دو نفر کسى نباشد حتماً يکى از آن دو امام خواهد بود.»( همان، ص 179، ح 1)

پرسش : برهان مظهر جامع بر وجود امام زمان عليه السلام را چگونه تقرير مى نماييد؟

پاسخ : ابن ترکه در «تمهيد القواعد» بر ضرورت وجود امام حىّ در هر زمان، به دليلى به نام «برهان مظهر جامع» تمسّک کرده است که ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتى اين گونه تقرير مى کنيم:

1 - انسان کامل داراى مقامى است که هيچ موجودى از موجودات جهانِ امکان هم وزن آن نيست.

2 - ذات واجب، به هيچ وصفى حتّى وصف اطلاق محدود نمى باشد، لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلکه عنوان آن مى باشد. وامّا اوّلين تعيّن وظهور او همان وحدت حقيقى است که داراى دو چهره واحديت واحديّت مى باشد.

3 - هويّت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد، لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو مى گردد.

نتيجه: چون در وحدت ذاتى، مجالى براى اسماى تفصيلى نيست، زيرا که تفصيل نحوه اى از کثرت است وهر گونه کثرتى در آنجا مقهور است، ودر مظاهر تفصيلى اى که در عالم خارج ظاهر مى شوند واز اجزاى عالم اکبر شمرده مى شوند، احکام کثرت، غالب بر وحدت واحکام آن است، يعنى وحدت ذاتى در اين مظاهر، ظهورى ندارد، پس فرمان الهى مقتضى صورتى اعتدالى است که در آن وحدت، ذاتى ويا کثرت امکانى بر يکديگر غلبه نداشته باشد، تا آنکه بتواند براى حق، مظهرى از جهت اسماى تفصيليه ووحدت حقيقيه آن باشد. وآن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جميع مراتب مطلقه ذاتى ومقيّده کونى دارد، واز يک سو به واحديّت که در دايره عالم الوهيّت وفوق آن است مرتبط است واز ديگر سو به عالم طبيعت وابسته است.( تمهيد القواعد، ص 172 ؛ تحرير تمهيد القواعد، آيت اللَّه جوادى آملى، ص 555-548)

پرسش : برهان تجلّى اعظم چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : از جمله ادلّه عقلى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال کرده اند برهان تجلّى اعظم است. وتقرير آن چنين است:

الف. تجليّات که همان ظهورات است در قرآن وروايات به آن اشاره شده است، آنجا که خداوند مى فرمايد: «کُلُّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ»؛ «هر روز خداوند در شأنى است.»( سوره الرحمن، آيه 31)

ب. اين تجليات وظهورات، انفطار موجودات از ذات واجب الوجود است که همگى به نحو قيام فعل به فاعل به او قائمند.

ج. اسماى الهى معرّف صفات جمالى وجلالى ذات اقدس حقّند، واين اسما به اعتبار جامعيّت برخى بر برخى ديگر، فضيلت وبرترى دارند.

د. وجود اسم اعظم خداوند تجلّى اعظم لازم دارد که همان انسان کامل است که فردى از او شايسته تر نيست. وآن مظهر اَتَمّ وکعبه کلّ ومظهر اسم اعظم الهى در اين زمان، خاتم اوليا حضرت مهدى (ع) است، وديگر ابدال واوتاد کُمّل وآحاد وافراد غير کمّل به فراخور حظّ ونصيبشان از تحقّق به اسماى حُسنا وصفات علياى الهيه، به آن مرکز دايره کمال، قرب معنوى انسانى دارند.

پرسش : برهان تقابل قطبين چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : اين برهان را با دو مقدمه بيان مى کنيم:

الف. خداوند متعال تجليّات جمالى وجلالى دارد، ودر الوهيّت وتجليّات وصفات خود کامل است.

ب. به مقتضاى تقابل بين قطبين ومحاذات بين قطب الوهيّت وتجلّى تام، وبين قطب عبوديّت ومتجلّى ومجلاى تام ولزوم سنخيّت بين اين دو، لازم است که در روى زمين انسان کامل در عبوديّت ومتجلّيات الهى موجود باشد تا تجلّى اَتَمّ بدون مجلاى اَتَمّ لازم نيايد. واين انسان کامل کسى غير از حجت خدا وخليفه وولىّ او نيست که در اصطلاح فلسفه اشراقيون از او به «کلمه قدسيه الهيه» تعبير شده ودر فلسفه مشّائيون از او به «عقل دهم» تعبير مى شود. واوست که چگونگى خضوع وعبادت مناسب با شأن ومرتبه خداوند را مى داند وبه آن عمل مى کند، وچنين کسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) در اين زمان نيست.

پرسش : قانون عدم تبعيض در فيض چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : نبوّت وامامت فيض معنوى است. از ديدگاه کليميان با مرگ حضرت موسى (ع) اين فيض وارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد. ونيز پروتستان هاى مسيحى معتقدند که با به دار آويخته شدن حضرت مسيح (ع) ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد.

اهل سنّت از فرقه هاى اسلامى نيز خود را از اين فيض محروم کرده ومعتقدند که با فوت پيامبر (ص) اين فيض قطع شده است. حال جاى اين سؤال است که چرا امت اسلامى بعد از پيامبر اسلام (ص) از اين فيض محروم باشد؟ مگر از امت هاى پيشين کمتر است؟ چرا خداوند متعال چنين فيضى -که همان ارتباط با عالم ربوبى توسط امام است- را به آنها نداده باشد.

شيعه اماميه اين مشکل را حلّ کرده وبه اين سؤال پاسخ داده است. اماميه مى گويد: اين فيض از طريق وحى ونبوت گر چه با فوت پيامبر (ص) قطع شد ولى از طريق انسان کامل برقرار است که امروزه در وجود نازنين حضرت مهدى (ع) متبلور است.

پروفسور هانرى کربن استاد دانشگاه سوربن پاريس مى گويد: «به عقيده من مذهب تشيّع تنها مذهبى است که رابطه هدايت الهى بين عالم انسانيّت وخداوند را به طور مداوم حفظ نموده وولايت را به صورت زنده تا قيامت ثابت ومستمرّ نگاه داشته است...».( الشيعة، علامه طباطبايى؛، ص 15)

پرسش : برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ : فارابى برهانى را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان (ع) است. او مى گويد: «هر عضوى از اعضاى مدينه فاضله را صلاحيّت آن نيست که رياست مدينه فاضله را بر عهده گيرد. رئيس مدينه فاضله نمى تواند هر کسى باشد، زيرا رياست به دو چيز است: يکى آنکه شخص از حيث سرشت وطبيعت آماده آن مقام باشد. ديگر آنکه ملکه وهيئت ارادى چنان کارى را داشته باشد. چنين انسانى، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است وهم معقول... . اين رئيس هم معلّم است وهم مرشد وهم مدبّر...».( تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ص 438)

فارابى براى برپايى اجتماع، وجود معلّم را که همان امام است ضرورى مى داند. واين يکى از عقايد شيعه است که بايد امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. اين فيلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل مى داند، يعنى انسانى که همه امکانات عقلى، طبعى وکسبى در وجود او در مرتبه کمال ونهايى به فعليّت رسيده ودائم الاتصال به عقل فعّال است، بلکه خود به گونه اى عقل فعّال است. فارابى چنين شخصى را شايسته آن مى داند که در رأس جامعه قرار گيرد ومعلّم ومربّى وامام ورئيس باشد. در نظر او اين گونه رئيسى در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.( ر.ک: آراء اهل المدينة الفاضلة، فارابى، ص 89)

پرسش : آيا مى توان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمان عليه السلام را به اثبات رساند؟

پاسخ : مرحوم شهيد صدر؛ در اين باره مى فرمايد: «قضيّه مهدى (ع) حقيقتى است که امت اسلامى در طول قرن ها با آن زندگى نموده است، وخصوصاً در طول هفتاد سال سُفرا ونوّاب خاص حضرت (ع) در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکّر داده اند، در حالى که هيچ کس در اين مدت حرف خلافى از آنها نشنيده است. آيا انسان مى تواند باور کند که دروغى بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد، ويا چهار نفر به عنوان نايب آن حضرت (ع) بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هيچ گونه شکّ وترديدى براى کسى پديد آيد، وبدون آنکه بين آن چهار نايب کمتر علاقه خاصى وجود داشته باشد تا مجوّز توافق بر کذب شود. از قديم الايام گفته شده که ريسمان دروغ کوتاه است. ونيز منطق حيات وزندگانى ثابت مى کند که از جهت علمى وبه حساب احتمالات محال است که دروغى به اين شکل بتواند دوام آورده واطمينان تمام امت را جلب نمايد».( بحث حول المهدى (ع)، ص 110و109)

پرسش : آيا ادله عقلى، وجود امام زمان معينى را اثبات مى کند؟

پاسخ : در پاسخ بايد گفت:

1 - ادلّه عقلى، تنها دلالت بر ضرورت ولزوم وجود امام کامل وقطب عالم امکان دارد، وبر امام زمان شخصى که همان مهدى موعود (ع) است دلالتى ندارد، ولى اين ادله نظريه شيعه اماميه را در اعتقاد به وجود امام کامل ومعصوم، مورد تأييد قرار مى دهد، ولذا اين ادله تنها بر نظر شيعه انطباق دارد.

2 - استاد حسن زاده آملى مى فرمايد: «در اين مقام دو نوع بحث لازم است: يکى کلّى وديگرى شخصى. مقصود از کلّى اينکه براهين قطعى عقلى، بر وجوب وجود حجّتى قائم به طور دائم قائمند، وبه امتناع خلوّ عالم امکان از لزوم چنين واسطه فيض الهى حاکمند که «الامام اصله قائم ونسله دائم». ومراد از بحث شخصى اينکه برهان معرّف فرد نيست که جزئى نه کاسب است ونه مکتسب. لذا بايد آن را از طريق ديگر شناخت، چنان که احاديث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت ووحى، معرف شخص آن حضرتند».( نهج الولايه، ص 7و8)

3 - عرفاى اسلامى يکى از شرايط حتمى سلوک را، داشتن شيخ واستاد مى دانند، وآن بر دو قسم است: استاد عام واستاد خاص.

استاد عام آن است که به طور خصوص مأمور به هدايت نباشد ورجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.

وامّا استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد وهدايت است وسالک را در هيچ حالى از احوال از مرافقت وهمراهى استاد خاص گريزى نيست.( رساله لب اللباب، ص 134و133)

اين مطلب حتى نزد عرفاى اهل سنّت نيز ثابت است، زيرا آنها نيز به دو استاد يکى عام که از آن به قطب ومرشد وديگرى خاص که همان واسطه فيض الهى وقطب عالم وجود امکانى است، تعبير مى کنند. که اگر در عالم نباشد، عالم دگرگون مى شود، زيرا ثبوت ووجود عالم وابسته به اوست. از اين رو است که مى بينيم عده اى از عرفاى اهل سنّت با آنکه معتقد به استاد عام ومرشد وپير مرادند به وجود امام مهدى (ع) به عنوان قطب عالم امکان که انسان، با گذشتن از حقيقت نوريه ولائيه او به مقام کمال مطلق مى رسد اعتراف دارند از قبيل:

1 - عبدالوهاب شعرانى.( اليواقيت والجواهر، ج 2، ص 127)

2 - محيى الدين بن عربى.( فتوحات مکيه)

3 - جامى حنفى.( شواهد النبوة، ص 404)

4 - عطار نيشابورى.( ر.ک: ينابيع المودة، ج 3، ص 351و350)

5 - ملاى رومى.( همان)

وديگران.

به تعبير ديگر: ادله اى که ذکر شد بيانگر ضرورت وجود امام معصومى است که نزد عرفا از او به قطب دايره امکان تعبير مى شود. وقطب، در عرفان در هر زمان يکى بيش نيست، واجتماع قطبين محال است. وچون جامع جميع نشآت ومصداق اسم شريف «يا من لايشغله شأن عن شأن» مى باشد از خطا وسهو ونسيان مبرّاست چه رسد به گناه وعصيان. وچون حجاب اقرب است ومتحقق به حقيقت محمديّه، همه ماسوى از مشکات نور او اقتباس مى کنند.( ر.ک: مقدمه قيصرى، فصل 12، رسالة فى التوحيد والنبوة والولاية)

لازم به ذکر است که اين اصطلاحات از متونآيات وروايات استفاده شده است. واژه قطب مى تواند يکى از اين اصطلاحات باشد، اميرالمؤمنين (ع) در خطبه شقشقيّه براى خود تعبير «قطب» را به کار برده است، آنجا که مى فرمايد: «أما واللَّه لقد تقمّصها ابن أبى قحافة وإنّه ليعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى»؛ «هان! به خدا قسم -ابوبکر- پسر ابى قحافه رداى خلافت را پوشيد در حالى که مى دانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست.»( نهج البلاغه، خطبه سوم)

پرسش : چه فايده اى در وجود امامى است که حافظ شرع وملّت نبوده واجراى احکام الهى نمى کند؟

پاسخ : گاهى سؤال مى شود: اگر قرار است که امام در پشت پرده غيبت باشد وبر کسى ظاهر نگردد ونيز متولى اقامه حدّ وتنفيذ حکم نگردد ومردم را به حقّ وجهاد با دشمن دعوت نکند، چه فايده اى در وجود اوست.

1 - غيبت امام به جهتى از ناحيه ما مى باشد، ولذا در ظهور او نيز عملکرد ما دخيل است.

2 - در عصر غيبت هرگز حدود الهى وتنفيذ احکام ودعوت به حق وجهاد با دشمنان تعطيل نمى گردد، بلکه بنابر توکيل عام از جانب امام زمان (ع) اين امور به فقها واگذار شده است.

3 - امام گرچه غايب است ولى نسبت به احکام کلّى جنبه نظارتى داشته وحافظ مجموعه شريعت است. ولذا در صورتى که اجماعى بر خلاف حق تشکيل شود دخالت کرده والقاى خلاف مى نمايد.

4 - وجود امام آن گونه که در جاى خود گفته شد واسطه فيض الهى وعلت غايى خلقت است، وبدون او زمين مضطرب خواهد شد، ولذا او واسطه تکوين نيز مى باشد.

5 - امام، گرچه از انظار عموم مردم غايب است ولى نسبت به نفوس قابل هدايت باطنى دارد، او هر نفسى را که قابل هدايت ببيند از راه باطن او را به حقّ وحقيقت رهنمون خواهد ساخت.


/ 1