رجعت موعود (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

رجعت موعود (2) - نسخه متنی

محمدرضا ضمیری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید



رجعت-2
قسمت‏دوم

رجعت‏يك پيشگويى تاريخى است‏يا يك مساله اعتقادى؟

يكى از انديشمندان معاصر تصور كرده كه رجعت نه يك مساله اعتقادى ، بلكه از قضاياى مسلم تاريخى است، در نتيجه اعتقاد و انكار آن هيچ خدشه‏اى در ايمان انسان وارد نمى‏سازد. وى مى‏گويد: «قضيه رجعتى كه برخى از آيات قرآنى و احاديث از آن سخن گفته‏اند، از آنچه شيعه از بين امت اسلامى به آن قائل است، بدين معنى نيست كه اصل رجعت ، به عنوان يكى از اصول دين مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد باشد، بلكه از مسلمات قطعيه محسوب مى‏شود و شان آن در اين مورد هم شان بسيارى از قضاياى فقهى و تاريخى است كه راهى به انكار آنها نيست ، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند يا با دلايل محكم تاريخى ثابت‏شده كه جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضيه اول، قضيه‏اى فقهى و قضيه دوم، قضيه‏اى تاريخى است و با اين حال هر دو از اصول دين محسوب نمى‏شوند و رجعت نيز چنين است؟ (1)

در اين سخن دو احتمال به نظر مى‏رسد ، يكى آنكه اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست كه انكار آن موجب كفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مى‏شود. اين سخن صحيح و قابل قبول است. احتمال ديگر آنكه رجعت از سنخ امور اعتقادى نيست‏بلكه صرفا يك پيشگويى تاريخى در مورد آينده بشرى است، همانند قضاياى تاريخى و فقهى كه هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نيست.

اين سخن بر خلاف مفاد ادعيه و روايات و سخنان علماى كلام است، در زيارت امام حسين(ع) مى‏خوانيم:

«انى من المؤمنين برجعتكم‏» (2)

من به بازگشت‏شما اهل بيت(ع) ايمان و اعتقاد دارم .

يا در زيارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده:

«انى‏بكم‏وبايابكم‏من‏المؤمنين‏» (3)

من به شما و بازگشتتان معتقدم

در روايتى كه قبلا بيان شد، امام صادق(ع) مى‏فرمايند:

«من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منهاالايمان بالرجعة‏» (4)

هر كس به هفت چيز معتقد باشد، مؤمن است و از ميان هفت چيز ايمان به رجعت را بيان فرمود.

در سخنان بسيارى از انديشمندان كلامى، رجعت‏به عنوان يك امر اعتقادى مطرح شده بطورى كه اعتقاد به آن را ضرورى شمرده‏اند ، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مى‏فرمايد:

«پس اعتقاد به اصل رجعت‏به طور اجمالى واجب است ... هر چند كه تفاصيل آن موكول‏به‏ائمه‏اهل البيت: مى‏شود.» (5)

بنابراين در تمامى روايات مذكور و روايات متعدد ديگر، رجعت‏به عنوان يك مساله اعتقادى مطرح شده است، كه خود گوياى آنست كه رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا يك قضيه مسلم تاريخى.

شاهد ديگر آنكه پيوسته علماى كلام موضوع رجعت را در كنار ساير مباحث اعتقادى بحث كرده‏اند، و اين خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نكته ديگر آنكه آيا صرف تحقق آن در آينده موجب پيشگويى تاريخى بودن آن مى‏شود؟ اگر چنين است، معاد هم كه در آينده محقق مى‏شود، پس صرفا يك قضيه تاريخى است، آيا نويسنده به آن ملتزم مى‏شود؟

رابطه رجعت‏با بعضى از امور اعتقادى

تفكيك مفاهيم و واژه‏هايى كه بيانگر اعتقادات و باورهاى دينى است از اهميت زيادى برخوردار است. و گاهى كم توجهى در اين راستا مشكلاتى را به همراه داشته و باعث گرديده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شايد يكى از عوامل آن شباهت معنايى زياد اين دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از اين روى در لغتنامه دهخدا (6) از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عيسى(ع) به رجعت تعبير شده است كه از جهت لغوى چنين كاربردى ممكن است صحيح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى كلام غلطى فاحش است...، به هر صورت در اين فصل تفاوتهاى محتوايى رجعت‏با ساير مفاهيم مشابه بدقت‏بررسى مى‏شود تا جايگاه واقعى كاربرد آن مفاهيم روشن گردد. ممكن است از توضيحاتى كه در مورد رجعت ذكر شد، چنين برداشت‏شود كه رجعت همان معاد است، چرا كه مؤمنان و كافران هر كدام به پاداش و سزاى عمل خويش خواهند رسيد و معناى معاد چيزى جز اين نيست و اساسا انتقام الهى از مشركين و يا پاداش به مؤمنان و نيز آن اتفاقات غير عادى كه در رجعت اتفاق مى‏افتد - همانند سلطنت طولانى اهل بيت(ع) ، زنده شدن برخى مردگان و ... - تحققش در دنيا ممكن نيست، لذا مطالبى كه در مورد رجعت گفته مى‏شود، در حقيقت‏بخشى از حوادث معاد است و همين تلقى و دريافت از رجعت‏سبب شده تا برخى از اهل سنت گمان كنند كه اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخيز خواهد شد. زيرا وقتى كه در رجعت، مؤمنان به پاداش و كافران به سزاى عمل خويش برسند، نيازى به رستاخيز نخواهد بود ... پس در هر صورت مى‏بايست تفاوتهاى اين دو امر اعتقادى بدقت تببين شود.

تفاوتهاى متعددى بين رجعت و معاد وجود دارد كه از آن ميان به چهار فرق اساسى اشاره مى‏كنيم:

1. رجعت در اين جهان مادى با همه مشخصات و عوارض ، محقق مى‏گردد و همانطور كه در تعريف رجعت آمد، مردمان در همان شكل و صورتى كه در گذشته بودند، بر مى‏گردند ، اما معاد در جهان ديگر اتفاق مى‏افتد، در جهانى كه از عوارض مادى خبرى نيست.

2. در معاد همه خلايق براى حسابرسى محشور مى‏گردند، در حاليكه رجعت اختصاص به كافران و مؤمنان خالص دارد.

3. انكار اصلى از اصول دين موجب كفر مى‏شود، بر خلاف انكار اصول مذهب ، از اين روى انكار معاد موجب خروج از دين مى‏گردد، لكن در مورد رجعت چنين نيست .

4. بازگشت كنندگان به دنيا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد يا كشته خواهند شد ، اما در معاد ديگر مرگ و ارتحالى نخواهد بود، چرا كه آنجا سراى ابدى است.

جعت و ظهور

رجعت همانگونه كه گذشت آنست كه گروهى از مؤمنان خالص و سردمداران كافر كه از دنيا رفته‏اند، به دنيا برمى‏گردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند و گروه دوم به ذلت دنيوى برسند، اين معنا با ظهور امام دوازدهم (ع) متفاوت است، چرا كه «ظهور» در فرهنگ شيعه آن است كه امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع)، پس از غيبت‏بسيار طولانى آنگاه كه جهان پر از ظلم و ستم شود، ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.

رجعت و ظهور در يك جهت اشتراك دارند و آن اينكه هر دو در آخرالزمان و قبل از قيامت اتفاق مى‏افتند ، اما فرقشان اين است كه خداوند براى برچيدن ريشه‏هاى ظلم و ستم و ايجاد عدالت در روى زمين ، ولى خويش را پس از غيبتى طولانى، آشكار مى‏سازد. ولى رجعت آن است كه در هنگام ظهور، براى يارى حضرتش و نيز استمرار حاكميت‏حق بعد از برقرارى عدالت، خداوند گروهى از مؤمنان را كه از دنيا رفته‏اند، به دنيا باز مى‏گرداند تا براى يارى وى بشتابند. مؤمنانى كه ساليان درازى انتظار فرجش را مى‏كشيدند ، ولى قبل از ظهور و رؤيت‏حضرتش ، ديده از جهان فرو بستند. (7)

رجعت‏يكى از وقايع مهمى است كه در آستانه ظهور رخ مى‏دهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلكه در همان هنگام است كه برخى پيامبران الهى و ائمه اطهار: و مؤمنان صالح به دنيا بر مى‏گردند تا شاهد اعتلاى كلمه اسلام در روى زمين باشند. اما نبايد چنين تصور كرد كه رجعت همان ظهور است، رجعت‏يعنى بازگشت عده‏اى از مؤمنان و كفار، ولى ظهور به معناى آشكار شدن و قيام دوازدهمين ذخيره الهى پس از غيبت طولانى است. در نتيجه نزديكى زمان اتفاق آن دو واقعه نبايد موجب شود كه آنها را يكى تلقى كنيم.

شايد اين مطلب در مورد رجعت از روايات و كلمات علما به دست‏بيايد، آنجا كه شيخ مفيد 1 فرمود:

«ذلك عند قيام مهدى آل محمد(ع)» (8)

رجعت هنگام قيام مهدى آل محمد(ع) خواهد بود.

و نيز سيد مرتضى از علماى بزرگ اسلام در مورد رجعت مى‏گويد:

«آنچه كه شيعه به آن اعتقاد دارد اين است كه، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدى(ع) گروهى از شيعيان را كه از دنيا رفته‏اند، به دنيا بر مى‏گرداند.» (9)

پس با اين بيان روشن شد كه رجعت هرگز به معناى ظهور حضرت ولى عصر (ع) نيست.يكى از مستشرقين به نام «دويت نلسون‏» در كتاب «عقيدة‏الشيعة‏» از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبير مى‏كند، كه اين خلاف معناى رجعت در اصطلاح كلام شيعه است.

اين چنين اشتباهاتى گاهى سبب شده تا كسانى به غلط تصور كنند كه واقعيت رجعت نيز همان ظهور امام عصر (ع) است. از اين رو صاحب كتاب «الدعوة‏الاسلامية‏»مى‏نويسد: (10)

«اگر منظور از رجعت ، ظهور حضرت ولى عصر7 باشد، اين حرف قابل قبول نيست، ولى اگر منظور بازگشت عده‏اى به جهان ، قبل از قيامت است، اين باطل است و اخبارش با آن همه كثرت فايده‏اى نداشته و مطلبى را اثبات نمى‏كند.»

سپس مى‏گويد:

«اگر منظور رجوع به دنيا قبل از قيامت‏باشد، بايد توجه داشت كه مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعت‏بسيار متفاوت است، واژه اول در جايى به كار مى‏رود كه چيزى يا كسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشكار مى‏شود ولى از رجعت چنين به ذهن مى‏آيد كه چيزى يا كسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا اين كه در عرف شيعه بين معانى اصطلاح آن دو نيز تفاوت بسيارى وجود دارد.»

از اين رو اخبارى كه در مورد رجعت‏به دست ما رسيده است، بخوبى گوياى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنيا پيش از قيامت است، و در برخى روايات نام تعدادى از آنان را بيان مى‏كند و يا برخى وقايع آن را بر مى‏شمارد، به طورى كه نمى‏توان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست.

مرحوم شيخ حر عاملى قدس‏سره دوازده فرق بين واژه رجعت و ظهور ذكر كرده كه به خاطر طولانى‏نشدن بحث از ذكر همه آنها خوددارى كرده و تنها به ذكر اين نكته اكتفا مى‏كنيم كه تنها در يك روايت در مورد وقايع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبير شده است. و آن روايتى است كه در كتاب غيبت نعمانى ذكر شده است:

«اخبرنامحمدبن سعيد قال حدثنا احمد بن محمد الدينورى قال: حدثنا على بن الحسن الكوفى قال: حدثتنا عميرة بنت اوس قالت: حدثنى‏جدى‏الحصين‏بن‏عبدالرحمن ، عن عبدالله بن صخره عن كعب‏الاحبار انه قال:...ان‏القائم من ولد على(ع) له غيبة كغيبة يوسف و رجعة كرجعة عيسى بن مريم، ثم يظهر بعد غيبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هى‏الرى و خسف‏المزورة و هى بغداد و خروج السفيانى...» (11)

... حضرت قائم(ع) از فرزندان حضرت على(ع) داراى غيبتى مانند غيبت‏يوسف(ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عيسى بن مريم(ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقايع زير به وقوع بپيوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمين فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفيانى و ...

بررسى روايت:

در مورد اين روايت‏بايد گفت كه:

اولا: سند حديث‏به دو جهت مخدوش است. يكى آنكه روايت مضمره است‏يعنى كعب‏الاحبار روايت را به پيامبر(ص) نسبت نداده است و اينگونه احاديث‏حجت نيستند و ديگر آنكه راوى آن كعب‏الاحبار معروف است كه يهودى بود و احاديث‏بسيارى از يهوديت وارد كرده است، البته بايد توجه داشت كه احاديث مهدى(ع) تواترشان ثابت‏شده است و اينكه يك مورد از كعب الاحبار در مورد امام مهدى(ع) نقل شود دليل نمى‏شود كه او اين عقيده را وارد مذهب شيعه كرده است.

نكته ديگر آنكه منظور از رجعت در اين حديث، رجعت اصطلاحى نيست، زيرا همانطور كه گفته شد رجعت ، رجوع به دنيا پس از مرگ است در حالى كه در مورد حضرت ولى عصر7 چنين نيست كه وى از دنيا رفته باشد و پس از ساليانى به اين جهان برگردد، بلكه منظور رجعت لغوى است،به خصوص با توجه به اينكه آن رابه رجعت‏حضرت عيسى(ع) و غيبتش را به غيبت‏حضرت يوسف(ع) تشبيه مى‏كند، درصدد رفع استبعاد و بيان مقام والاى امام عصر7 مى‏باشد.

ثانيا: اگر خوب دقت كنيم درمى‏يابيم كه از غيبت‏به رجعت تعبير نشده، بلكه گفته شده است كه حضرت علاوه بر غيبت داراى رجعتى نيز هست و در اين حديث رجعت و غيبت كنار هم ذكر شده است و لذا كيفيت غيبت‏حضرت را از نوع غيبت‏حضرت يوسف(ع) و رجعت‏حضرت را همانند رجعت‏حضرت عيسى(ع) بيان مى‏كند. خلاصه سخن آنكه حديث تمام نيست و بر فرض قبول سند، جهت دلالتى آن مخدوش است.

بديهى است كه زمان دقيق رجعت را با ذكر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمى‏توان معلوم كرد، اما به طور كلى مى‏توان گفت كه رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) رخ خواهد داد. چنانكه در برخى از كلمات علما از زمان رجعت‏به «بعد ظهوره‏» تعبير شده است، يعنى بعد از ظهور ولى عصر (ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد. و نيز در دو روايت‏به اين مطلب تصريح شده است. از جابر جعفى نقل شده كه گفت از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود:

«والله ليملكن رجل منا اهل‏البيت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة، و يزداد تسعا ، قلت: فمتى ذلك؟ قال: بعد موت‏القائم. قال قلت: وكم يقوم القائم فى عالمه حتى يموت؟ قال: تسع عشرة سنة من يوم قيامه الى يوم موته . قال قلت: فيكون بعد موته هرج؟ قال نعم ، خمسين سنة ، قال: ثم يخرج المنصور الى الدنيا و فيطلب بدمه و دم اصحابه فيقتل و يسبى حتى يخرج السفاح و هو اميرالمؤمنين‏» (12)

به خدا سوگند كه او مردى از اهل بيت ما را پس از سيصد و نه سال از وفاتش قدرت مى‏دهد. جابر گفت: پرسيدم اين واقعه چه زمانى خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع). تا هنگام مرگش چند سال در جهان حكومت مى‏كند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قيامش تا وقت مرگش به طول مى‏انجامد. پرسيدم: آيا بعد از او جهان دچار آشوب مى‏شود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه كردند و بعد از آن منصور [امام حسين(ع)] به دنيا برمى‏گردد تا انتقام خون خود و يارانش را بگيرد. تااينكه سفاح قيام كند، كه همان اميرالمؤمنين على(ع) است.

حديث ديگرى از على بن مهزيار نقل شده است، وى مى‏گويد: «در خواب ديدم كسى مى‏گويد: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان(ع) را زيارت كنى ... بعد او با حضرت سخن مى‏گويد و ايشان وقايع ظهور را بيان مى‏كنند و مى‏فرمايد:
«احج‏بالناس حجة‏الاسلام واجى‏ء الى يثرب ... قلت: يا سيدى مايكون بعد ذلك؟ قال: الكرة الكرة الرجعة الرجعة‏» (13)

حج را با مردم به جا مى‏آورم و به سوى يثرب عازم مى‏شوم... عرض كردم: آقاى من بعد از آن چه رخ خواهد داد .فرمودند: برگشت‏برگشت رجعت رجعت

چنانچه مشاهده مى‏شود در هر دو حديث تصريح مى‏شود كه رجعت‏بعد از ظهور خواهد بود، روشن است كه منظور از «بعد از ظهور» اين نيست كه وقتى ظهور تمام شد، رجعت اتفاق مى‏افتد ، بلكه مقصود آن است كه اندكى پس از ظهور حضرت، مردمانى نيكو همچون برخى انبيا و صلحا براى يارى حضرت به دنيا بر مى‏گردند. و رجعت‏به صورت تدريجى خواهد بود. يعنى برخى از افراد همانند اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر(ص) و برخى ديگر رجعتشان تقريبا همزمان با ظهور است و رواياتى در مورد اين مطلب داريم كه آنان حضرت ولى عصر (ع) را يارى مى‏دهند و اين طبعا با همزمانى رجعت آنان با ظهور سازگارى دارد. و نيز در برخى روايات داريم كه وقتى حضرت ظهور مى‏كند، به بعضى از مؤمنين در قبر خطاب مى‏شود كه حضرت ظهور كرده اگر مايليد ، مى‏توانيد امروز حضرتش را يارى دهيد (14) . البته بعضى از ائمه ممكن است رجعتشان مدتى بعد از ظهور باشد.

خلاصه سخن آنكه رجعت‏يكى از وقايع همزمان با ظهور است و نبايد آنها را دو نام براى يك واقعيت پنداشت.

تاريخچه رجعت

معمولا در كتابهايى كه پيرامون رجعت نگارش شده است، توجهى به تاريخچه و سير تحول و تطور اين عقيده ننموده‏اند، در صورتى كه مطالعه تاريخى در مورد يك پديده مى‏تواند تصوير روشنى از آن در ذهن ايجاد كند و بسيارى از كج‏انديشيهاى موجود را پاسخ دهد. از اين رو با توجه به مستندات تاريخى مى‏توان سه دوره براى اين عقيده در بستر تاريخ در نظر گرفت:

1. دوره پيدايش (از عصر رسالت تا سنه 95 ق شهادت امام سجاد(ع)). در اين دوره كه دوره تكون و پيدايش اين عقيده است ، رجعت‏براى اولين بار توسط پيامبر گرامى اسلام(ص) تحت عنوان «خروج‏» مطرح گرديد. و در زمان حضرت على(ع) از آن به رجعت تعبير شد. در اين عصر رجعت‏به عنوان يكى از اسرارى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، به اصحاب خاص ائمه: گفته مى‏شد، و كم كم آن را شيوع دادند، و مدتى طول كشيد تا اذهان عامه با آن انس گرفت. از اين رو در اين مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبرى نيست و عمده مطالب طرح شده پيرامون رجعت كنندگان بوده است.

جنبنده خدا

رجعت‏يكى از امور اعتقادى است كه از صدر اسلام مورد توجه ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) بوده و به مناسبتهاى مختلف آن را بيان مى‏كرده است. در روايتى كه در ذيل مى‏آيد حضرت به بازگشت اميرالمؤمنين(ع) در آخرالزمان به دنيا اشاره كرده و براى تبيين آن از آيات قرآنى استفاده مى‏كنند.

در حديثى امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
«انتهى رسول‏الله‏6 الى اميرالمؤمنين و هو نائم فى‏المسجد ، قد جمع رملا و وضع راسه عليه فحركه برجله ثم قال: قم يا دابة‏الله فقال رجل من اصحابه: يا رسول‏الله انسمى بعضنا بعضا بهذاالاسم؟ فقال: لا، والله ما هوالا له خاصة و هو دابة التى ذكرالله فى‏كتابه و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة من‏الارض تكلمهم ان‏الناس كانوا باياتنا لا يوقنون‏» ثم قال: يا على اذا كان آخرالزمان اخرجك الله فى احسن صورة و معك ميسم تسم به اعدائك‏» (15)

روزى رسول خدا(ص) به سوى اميرالمؤمنين على(ع) آمد در حالى كه وى در مسجد خوابيده بود و مقدارى شن را به عنوان بالش زير سر گذاشته بود، او را با پا حركت داد و فرمود: اى دابة‏الله (جنبنده خدا) برخيز، يكى از اصحاب عرض كرد: اى رسول گرامى آيا ما مجازيم اين اسم را به ديگران نسبت دهيم؟ حضرت فرمود: خير ، به خدا سوگند كه آن نام مخصوص او (حضرت على(ع)) است . و او همان دابه و جنبنده‏اى است كه خداوند در كتابش فرمود: «هنگامى كه قول بر آنان واقع گردد ، براى آنها دابه‏اى از زمين خارج مى‏كنيم كه با آنان سخن مى‏گويد و يا ايشان را مجروح مى‏كند در صورتى كه («تكلمهم‏» را بدون تشديد بخوانيم) به درستى كه مردم به آيات و نشانه‏هاى ما يقين نمى‏كنند.» سپس اضافه كردند:اى على هنگامى‏كه آخرالزمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترين صورت از زمين خارج مى‏سازد، در حالى كه به همراه تو عصايى است، كه با آن دشمنانت را مشخص مى‏كنى.

پيامبر گرامى اسلام در مورد بازگشت‏حضرت على(ع) در آخرالزمان، تعبير به اخراج (از زمين) مى‏كند، كه دقيقا مفهوم رجعت را بيان مى‏كند.

1. سبحانى ، جعفر، الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل، قم ، مكتبة الاعلام الاسلامى، ج 2 ، ص‏787.

2 . القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولويه ، كامل الزيارات ، صص‏257 - 218 ، نجف ، المطبعة‏المرتضوية فى‏النجف الاشرف .

3. همان جا

4. المجلسى ، بحارالانوار ، ج‏53 ، ص 92 ، 121.

5. حق‏اليقين ، ج 2 ، ص 35 .

6. لغتنامه دهخدا، حرف راء ، انتشارات دانشگاه تهران، صص 295- 294.

7. از امام صادق(ع) منقول است كه هر كه چهل صبح اين عهد (دعاى عهد امام زمان(ع)) را بخواند از ياوران قائم « ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد، قمى، شيخ عباس ، مفاتيح‏الجنان، قدس، ص 892

8. رجوع شود به تعريف رجعت ، شماره قبل موعود، صص‏49- 48 .

9. به نقل از بحارالانوار، ج‏53، ص 128 .

10. الخنيزى ، شيخ على‏ابوالحسن بن حسن بن مهدى، الدعوة الاسلامية ، بيروت، ج 2 ، ص 94 .

11. المجلسى ،بحارالانوار، ج 52 ، ص‏226- 225، با اندكى تفاوت ، مؤسسه المعارف‏الاسلامية - بهمن ، چاپ اول سال 1411 ق، 52 ، ص‏226-225، معجم‏الاحاديث الامام المهدى(ع)،ج‏3، صص‏33-329

12. بحارالانوار، ج‏53 ، صص 104 -103.

13. همان جا، ج 52 ، ص‏9 و 42.

14. همان جا، ص 92 .

15. همان جا، ص 52.

/ 1