رجعت-2
قسمتدوم
رجعتيك پيشگويى تاريخى استيا يك مساله اعتقادى؟
يكى از انديشمندان معاصر تصور كرده كه رجعت نه يك مساله اعتقادى ، بلكه از قضاياى مسلم تاريخى است، در نتيجه اعتقاد و انكار آن هيچ خدشهاى در ايمان انسان وارد نمىسازد. وى مىگويد: «قضيه رجعتى كه برخى از آيات قرآنى و احاديث از آن سخن گفتهاند، از آنچه شيعه از بين امت اسلامى به آن قائل است، بدين معنى نيست كه اصل رجعت ، به عنوان يكى از اصول دين مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد باشد، بلكه از مسلمات قطعيه محسوب مىشود و شان آن در اين مورد هم شان بسيارى از قضاياى فقهى و تاريخى است كه راهى به انكار آنها نيست ، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند يا با دلايل محكم تاريخى ثابتشده كه جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضيه اول، قضيهاى فقهى و قضيه دوم، قضيهاى تاريخى است و با اين حال هر دو از اصول دين محسوب نمىشوند و رجعت نيز چنين است؟ (1) در اين سخن دو احتمال به نظر مىرسد ، يكى آنكه اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست كه انكار آن موجب كفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مىشود. اين سخن صحيح و قابل قبول است. احتمال ديگر آنكه رجعت از سنخ امور اعتقادى نيستبلكه صرفا يك پيشگويى تاريخى در مورد آينده بشرى است، همانند قضاياى تاريخى و فقهى كه هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نيست. اين سخن بر خلاف مفاد ادعيه و روايات و سخنان علماى كلام است، در زيارت امام حسين(ع) مىخوانيم: «انى من المؤمنين برجعتكم» (2) من به بازگشتشما اهل بيت(ع) ايمان و اعتقاد دارم . يا در زيارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده: «انىبكموبايابكممنالمؤمنين» (3) من به شما و بازگشتتان معتقدم در روايتى كه قبلا بيان شد، امام صادق(ع) مىفرمايند: «من اقر بسبعة اشياء فهو مؤمن و ذكر منهاالايمان بالرجعة» (4) هر كس به هفت چيز معتقد باشد، مؤمن است و از ميان هفت چيز ايمان به رجعت را بيان فرمود. در سخنان بسيارى از انديشمندان كلامى، رجعتبه عنوان يك امر اعتقادى مطرح شده بطورى كه اعتقاد به آن را ضرورى شمردهاند ، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مىفرمايد: «پس اعتقاد به اصل رجعتبه طور اجمالى واجب است ... هر چند كه تفاصيل آن موكولبهائمهاهل البيت: مىشود.» (5) بنابراين در تمامى روايات مذكور و روايات متعدد ديگر، رجعتبه عنوان يك مساله اعتقادى مطرح شده است، كه خود گوياى آنست كه رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا يك قضيه مسلم تاريخى. شاهد ديگر آنكه پيوسته علماى كلام موضوع رجعت را در كنار ساير مباحث اعتقادى بحث كردهاند، و اين خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نكته ديگر آنكه آيا صرف تحقق آن در آينده موجب پيشگويى تاريخى بودن آن مىشود؟ اگر چنين است، معاد هم كه در آينده محقق مىشود، پس صرفا يك قضيه تاريخى است، آيا نويسنده به آن ملتزم مىشود؟ رابطه رجعتبا بعضى از امور اعتقادى
تفكيك مفاهيم و واژههايى كه بيانگر اعتقادات و باورهاى دينى است از اهميت زيادى برخوردار است. و گاهى كم توجهى در اين راستا مشكلاتى را به همراه داشته و باعث گرديده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شايد يكى از عوامل آن شباهت معنايى زياد اين دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از اين روى در لغتنامه دهخدا (6) از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عيسى(ع) به رجعت تعبير شده است كه از جهت لغوى چنين كاربردى ممكن است صحيح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى كلام غلطى فاحش است...، به هر صورت در اين فصل تفاوتهاى محتوايى رجعتبا ساير مفاهيم مشابه بدقتبررسى مىشود تا جايگاه واقعى كاربرد آن مفاهيم روشن گردد. ممكن است از توضيحاتى كه در مورد رجعت ذكر شد، چنين برداشتشود كه رجعت همان معاد است، چرا كه مؤمنان و كافران هر كدام به پاداش و سزاى عمل خويش خواهند رسيد و معناى معاد چيزى جز اين نيست و اساسا انتقام الهى از مشركين و يا پاداش به مؤمنان و نيز آن اتفاقات غير عادى كه در رجعت اتفاق مىافتد - همانند سلطنت طولانى اهل بيت(ع) ، زنده شدن برخى مردگان و ... - تحققش در دنيا ممكن نيست، لذا مطالبى كه در مورد رجعت گفته مىشود، در حقيقتبخشى از حوادث معاد است و همين تلقى و دريافت از رجعتسبب شده تا برخى از اهل سنت گمان كنند كه اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخيز خواهد شد. زيرا وقتى كه در رجعت، مؤمنان به پاداش و كافران به سزاى عمل خويش برسند، نيازى به رستاخيز نخواهد بود ... پس در هر صورت مىبايست تفاوتهاى اين دو امر اعتقادى بدقت تببين شود. تفاوتهاى متعددى بين رجعت و معاد وجود دارد كه از آن ميان به چهار فرق اساسى اشاره مىكنيم: 1. رجعت در اين جهان مادى با همه مشخصات و عوارض ، محقق مىگردد و همانطور كه در تعريف رجعت آمد، مردمان در همان شكل و صورتى كه در گذشته بودند، بر مىگردند ، اما معاد در جهان ديگر اتفاق مىافتد، در جهانى كه از عوارض مادى خبرى نيست. 2. در معاد همه خلايق براى حسابرسى محشور مىگردند، در حاليكه رجعت اختصاص به كافران و مؤمنان خالص دارد. 3. انكار اصلى از اصول دين موجب كفر مىشود، بر خلاف انكار اصول مذهب ، از اين روى انكار معاد موجب خروج از دين مىگردد، لكن در مورد رجعت چنين نيست . 4. بازگشت كنندگان به دنيا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد يا كشته خواهند شد ، اما در معاد ديگر مرگ و ارتحالى نخواهد بود، چرا كه آنجا سراى ابدى است.جعت و ظهور
رجعت همانگونه كه گذشت آنست كه گروهى از مؤمنان خالص و سردمداران كافر كه از دنيا رفتهاند، به دنيا برمىگردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند و گروه دوم به ذلت دنيوى برسند، اين معنا با ظهور امام دوازدهم (ع) متفاوت است، چرا كه «ظهور» در فرهنگ شيعه آن است كه امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع)، پس از غيبتبسيار طولانى آنگاه كه جهان پر از ظلم و ستم شود، ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. رجعت و ظهور در يك جهت اشتراك دارند و آن اينكه هر دو در آخرالزمان و قبل از قيامت اتفاق مىافتند ، اما فرقشان اين است كه خداوند براى برچيدن ريشههاى ظلم و ستم و ايجاد عدالت در روى زمين ، ولى خويش را پس از غيبتى طولانى، آشكار مىسازد. ولى رجعت آن است كه در هنگام ظهور، براى يارى حضرتش و نيز استمرار حاكميتحق بعد از برقرارى عدالت، خداوند گروهى از مؤمنان را كه از دنيا رفتهاند، به دنيا باز مىگرداند تا براى يارى وى بشتابند. مؤمنانى كه ساليان درازى انتظار فرجش را مىكشيدند ، ولى قبل از ظهور و رؤيتحضرتش ، ديده از جهان فرو بستند. (7) رجعتيكى از وقايع مهمى است كه در آستانه ظهور رخ مىدهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلكه در همان هنگام است كه برخى پيامبران الهى و ائمه اطهار: و مؤمنان صالح به دنيا بر مىگردند تا شاهد اعتلاى كلمه اسلام در روى زمين باشند. اما نبايد چنين تصور كرد كه رجعت همان ظهور است، رجعتيعنى بازگشت عدهاى از مؤمنان و كفار، ولى ظهور به معناى آشكار شدن و قيام دوازدهمين ذخيره الهى پس از غيبت طولانى است. در نتيجه نزديكى زمان اتفاق آن دو واقعه نبايد موجب شود كه آنها را يكى تلقى كنيم. شايد اين مطلب در مورد رجعت از روايات و كلمات علما به دستبيايد، آنجا كه شيخ مفيد 1 فرمود: «ذلك عند قيام مهدى آل محمد(ع)» (8) رجعت هنگام قيام مهدى آل محمد(ع) خواهد بود. و نيز سيد مرتضى از علماى بزرگ اسلام در مورد رجعت مىگويد: «آنچه كه شيعه به آن اعتقاد دارد اين است كه، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدى(ع) گروهى از شيعيان را كه از دنيا رفتهاند، به دنيا بر مىگرداند.» (9) پس با اين بيان روشن شد كه رجعت هرگز به معناى ظهور حضرت ولى عصر (ع) نيست.يكى از مستشرقين به نام «دويت نلسون» در كتاب «عقيدةالشيعة» از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبير مىكند، كه اين خلاف معناى رجعت در اصطلاح كلام شيعه است. اين چنين اشتباهاتى گاهى سبب شده تا كسانى به غلط تصور كنند كه واقعيت رجعت نيز همان ظهور امام عصر (ع) است. از اين رو صاحب كتاب «الدعوةالاسلامية»مىنويسد: (10) «اگر منظور از رجعت ، ظهور حضرت ولى عصر7 باشد، اين حرف قابل قبول نيست، ولى اگر منظور بازگشت عدهاى به جهان ، قبل از قيامت است، اين باطل است و اخبارش با آن همه كثرت فايدهاى نداشته و مطلبى را اثبات نمىكند.» سپس مىگويد: «اگر منظور رجوع به دنيا قبل از قيامتباشد، بايد توجه داشت كه مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعتبسيار متفاوت است، واژه اول در جايى به كار مىرود كه چيزى يا كسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشكار مىشود ولى از رجعت چنين به ذهن مىآيد كه چيزى يا كسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا اين كه در عرف شيعه بين معانى اصطلاح آن دو نيز تفاوت بسيارى وجود دارد.» از اين رو اخبارى كه در مورد رجعتبه دست ما رسيده است، بخوبى گوياى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنيا پيش از قيامت است، و در برخى روايات نام تعدادى از آنان را بيان مىكند و يا برخى وقايع آن را بر مىشمارد، به طورى كه نمىتوان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست. مرحوم شيخ حر عاملى قدسسره دوازده فرق بين واژه رجعت و ظهور ذكر كرده كه به خاطر طولانىنشدن بحث از ذكر همه آنها خوددارى كرده و تنها به ذكر اين نكته اكتفا مىكنيم كه تنها در يك روايت در مورد وقايع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبير شده است. و آن روايتى است كه در كتاب غيبت نعمانى ذكر شده است: «اخبرنامحمدبن سعيد قال حدثنا احمد بن محمد الدينورى قال: حدثنا على بن الحسن الكوفى قال: حدثتنا عميرة بنت اوس قالت: حدثنىجدىالحصينبنعبدالرحمن ، عن عبدالله بن صخره عن كعبالاحبار انه قال:...انالقائم من ولد على(ع) له غيبة كغيبة يوسف و رجعة كرجعة عيسى بن مريم، ثم يظهر بعد غيبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هىالرى و خسفالمزورة و هى بغداد و خروج السفيانى...» (11) ... حضرت قائم(ع) از فرزندان حضرت على(ع) داراى غيبتى مانند غيبتيوسف(ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عيسى بن مريم(ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقايع زير به وقوع بپيوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمين فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفيانى و ... بررسى روايت:
در مورد اين روايتبايد گفت كه: اولا: سند حديثبه دو جهت مخدوش است. يكى آنكه روايت مضمره استيعنى كعبالاحبار روايت را به پيامبر(ص) نسبت نداده است و اينگونه احاديثحجت نيستند و ديگر آنكه راوى آن كعبالاحبار معروف است كه يهودى بود و احاديثبسيارى از يهوديت وارد كرده است، البته بايد توجه داشت كه احاديث مهدى(ع) تواترشان ثابتشده است و اينكه يك مورد از كعب الاحبار در مورد امام مهدى(ع) نقل شود دليل نمىشود كه او اين عقيده را وارد مذهب شيعه كرده است. نكته ديگر آنكه منظور از رجعت در اين حديث، رجعت اصطلاحى نيست، زيرا همانطور كه گفته شد رجعت ، رجوع به دنيا پس از مرگ است در حالى كه در مورد حضرت ولى عصر7 چنين نيست كه وى از دنيا رفته باشد و پس از ساليانى به اين جهان برگردد، بلكه منظور رجعت لغوى است،به خصوص با توجه به اينكه آن رابه رجعتحضرت عيسى(ع) و غيبتش را به غيبتحضرت يوسف(ع) تشبيه مىكند، درصدد رفع استبعاد و بيان مقام والاى امام عصر7 مىباشد. ثانيا: اگر خوب دقت كنيم درمىيابيم كه از غيبتبه رجعت تعبير نشده، بلكه گفته شده است كه حضرت علاوه بر غيبت داراى رجعتى نيز هست و در اين حديث رجعت و غيبت كنار هم ذكر شده است و لذا كيفيت غيبتحضرت را از نوع غيبتحضرت يوسف(ع) و رجعتحضرت را همانند رجعتحضرت عيسى(ع) بيان مىكند. خلاصه سخن آنكه حديث تمام نيست و بر فرض قبول سند، جهت دلالتى آن مخدوش است. بديهى است كه زمان دقيق رجعت را با ذكر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمىتوان معلوم كرد، اما به طور كلى مىتوان گفت كه رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) رخ خواهد داد. چنانكه در برخى از كلمات علما از زمان رجعتبه «بعد ظهوره» تعبير شده است، يعنى بعد از ظهور ولى عصر (ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد. و نيز در دو روايتبه اين مطلب تصريح شده است. از جابر جعفى نقل شده كه گفت از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: «والله ليملكن رجل منا اهلالبيت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة، و يزداد تسعا ، قلت: فمتى ذلك؟ قال: بعد موتالقائم. قال قلت: وكم يقوم القائم فى عالمه حتى يموت؟ قال: تسع عشرة سنة من يوم قيامه الى يوم موته . قال قلت: فيكون بعد موته هرج؟ قال نعم ، خمسين سنة ، قال: ثم يخرج المنصور الى الدنيا و فيطلب بدمه و دم اصحابه فيقتل و يسبى حتى يخرج السفاح و هو اميرالمؤمنين» (12) به خدا سوگند كه او مردى از اهل بيت ما را پس از سيصد و نه سال از وفاتش قدرت مىدهد. جابر گفت: پرسيدم اين واقعه چه زمانى خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع). تا هنگام مرگش چند سال در جهان حكومت مىكند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قيامش تا وقت مرگش به طول مىانجامد. پرسيدم: آيا بعد از او جهان دچار آشوب مىشود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه كردند و بعد از آن منصور [امام حسين(ع)] به دنيا برمىگردد تا انتقام خون خود و يارانش را بگيرد. تااينكه سفاح قيام كند، كه همان اميرالمؤمنين على(ع) است. حديث ديگرى از على بن مهزيار نقل شده است، وى مىگويد: «در خواب ديدم كسى مىگويد: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان(ع) را زيارت كنى ... بعد او با حضرت سخن مىگويد و ايشان وقايع ظهور را بيان مىكنند و مىفرمايد: «احجبالناس حجةالاسلام واجىء الى يثرب ... قلت: يا سيدى مايكون بعد ذلك؟ قال: الكرة الكرة الرجعة الرجعة» (13) حج را با مردم به جا مىآورم و به سوى يثرب عازم مىشوم... عرض كردم: آقاى من بعد از آن چه رخ خواهد داد .فرمودند: برگشتبرگشت رجعت رجعت چنانچه مشاهده مىشود در هر دو حديث تصريح مىشود كه رجعتبعد از ظهور خواهد بود، روشن است كه منظور از «بعد از ظهور» اين نيست كه وقتى ظهور تمام شد، رجعت اتفاق مىافتد ، بلكه مقصود آن است كه اندكى پس از ظهور حضرت، مردمانى نيكو همچون برخى انبيا و صلحا براى يارى حضرت به دنيا بر مىگردند. و رجعتبه صورت تدريجى خواهد بود. يعنى برخى از افراد همانند اميرالمؤمنين(ع) و پيامبر(ص) و برخى ديگر رجعتشان تقريبا همزمان با ظهور است و رواياتى در مورد اين مطلب داريم كه آنان حضرت ولى عصر (ع) را يارى مىدهند و اين طبعا با همزمانى رجعت آنان با ظهور سازگارى دارد. و نيز در برخى روايات داريم كه وقتى حضرت ظهور مىكند، به بعضى از مؤمنين در قبر خطاب مىشود كه حضرت ظهور كرده اگر مايليد ، مىتوانيد امروز حضرتش را يارى دهيد (14) . البته بعضى از ائمه ممكن است رجعتشان مدتى بعد از ظهور باشد. خلاصه سخن آنكه رجعتيكى از وقايع همزمان با ظهور است و نبايد آنها را دو نام براى يك واقعيت پنداشت.
تاريخچه رجعت
معمولا در كتابهايى كه پيرامون رجعت نگارش شده است، توجهى به تاريخچه و سير تحول و تطور اين عقيده ننمودهاند، در صورتى كه مطالعه تاريخى در مورد يك پديده مىتواند تصوير روشنى از آن در ذهن ايجاد كند و بسيارى از كجانديشيهاى موجود را پاسخ دهد. از اين رو با توجه به مستندات تاريخى مىتوان سه دوره براى اين عقيده در بستر تاريخ در نظر گرفت: 1. دوره پيدايش (از عصر رسالت تا سنه 95 ق شهادت امام سجاد(ع)). در اين دوره كه دوره تكون و پيدايش اين عقيده است ، رجعتبراى اولين بار توسط پيامبر گرامى اسلام(ص) تحت عنوان «خروج» مطرح گرديد. و در زمان حضرت على(ع) از آن به رجعت تعبير شد. در اين عصر رجعتبه عنوان يكى از اسرارى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، به اصحاب خاص ائمه: گفته مىشد، و كم كم آن را شيوع دادند، و مدتى طول كشيد تا اذهان عامه با آن انس گرفت. از اين رو در اين مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبرى نيست و عمده مطالب طرح شده پيرامون رجعت كنندگان بوده است.جنبنده خدا
رجعتيكى از امور اعتقادى است كه از صدر اسلام مورد توجه ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) بوده و به مناسبتهاى مختلف آن را بيان مىكرده است. در روايتى كه در ذيل مىآيد حضرت به بازگشت اميرالمؤمنين(ع) در آخرالزمان به دنيا اشاره كرده و براى تبيين آن از آيات قرآنى استفاده مىكنند. در حديثى امام صادق(ع) مىفرمايد: «انتهى رسولالله6 الى اميرالمؤمنين و هو نائم فىالمسجد ، قد جمع رملا و وضع راسه عليه فحركه برجله ثم قال: قم يا دابةالله فقال رجل من اصحابه: يا رسولالله انسمى بعضنا بعضا بهذاالاسم؟ فقال: لا، والله ما هوالا له خاصة و هو دابة التى ذكرالله فىكتابه و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة منالارض تكلمهم انالناس كانوا باياتنا لا يوقنون» ثم قال: يا على اذا كان آخرالزمان اخرجك الله فى احسن صورة و معك ميسم تسم به اعدائك» (15) روزى رسول خدا(ص) به سوى اميرالمؤمنين على(ع) آمد در حالى كه وى در مسجد خوابيده بود و مقدارى شن را به عنوان بالش زير سر گذاشته بود، او را با پا حركت داد و فرمود: اى دابةالله (جنبنده خدا) برخيز، يكى از اصحاب عرض كرد: اى رسول گرامى آيا ما مجازيم اين اسم را به ديگران نسبت دهيم؟ حضرت فرمود: خير ، به خدا سوگند كه آن نام مخصوص او (حضرت على(ع)) است . و او همان دابه و جنبندهاى است كه خداوند در كتابش فرمود: «هنگامى كه قول بر آنان واقع گردد ، براى آنها دابهاى از زمين خارج مىكنيم كه با آنان سخن مىگويد و يا ايشان را مجروح مىكند در صورتى كه («تكلمهم» را بدون تشديد بخوانيم) به درستى كه مردم به آيات و نشانههاى ما يقين نمىكنند.» سپس اضافه كردند:اى على هنگامىكه آخرالزمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترين صورت از زمين خارج مىسازد، در حالى كه به همراه تو عصايى است، كه با آن دشمنانت را مشخص مىكنى. پيامبر گرامى اسلام در مورد بازگشتحضرت على(ع) در آخرالزمان، تعبير به اخراج (از زمين) مىكند، كه دقيقا مفهوم رجعت را بيان مىكند.
1. سبحانى ، جعفر، الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل، قم ، مكتبة الاعلام الاسلامى، ج 2 ، ص787. 2 . القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولويه ، كامل الزيارات ، صص257 - 218 ، نجف ، المطبعةالمرتضوية فىالنجف الاشرف . 3. همان جا 4. المجلسى ، بحارالانوار ، ج53 ، ص 92 ، 121. 5. حقاليقين ، ج 2 ، ص 35 . 6. لغتنامه دهخدا، حرف راء ، انتشارات دانشگاه تهران، صص 295- 294. 7. از امام صادق(ع) منقول است كه هر كه چهل صبح اين عهد (دعاى عهد امام زمان(ع)) را بخواند از ياوران قائم « ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد، قمى، شيخ عباس ، مفاتيحالجنان، قدس، ص 892 8. رجوع شود به تعريف رجعت ، شماره قبل موعود، صص49- 48 . 9. به نقل از بحارالانوار، ج53، ص 128 . 10. الخنيزى ، شيخ علىابوالحسن بن حسن بن مهدى، الدعوة الاسلامية ، بيروت، ج 2 ، ص 94 . 11. المجلسى ،بحارالانوار، ج 52 ، ص226- 225، با اندكى تفاوت ، مؤسسه المعارفالاسلامية - بهمن ، چاپ اول سال 1411 ق، 52 ، ص226-225، معجمالاحاديث الامام المهدى(ع)،ج3، صص33-329 12. بحارالانوار، ج53 ، صص 104 -103. 13. همان جا، ج 52 ، ص9 و 42. 14. همان جا، ص 92 . 15. همان جا، ص 52.