بنابراين، ميتوانيم بهطور كلي بگوييم: تمام جنگهاي اسلام، دفاعي است ولي ريشهاش يا دفاع از توحيد و يا دفاع از عدالت است. هنگامي كه شاه ايران نامه پيامبر اكرم(ص) را پاره ميكند, و اين شاه ستمگر با چند وزير ستمگرش تمام كشور ايران را تيول خودشان قرار دادهاند و نميگذارند مردم زير بار حق بروند, آيا بايد گذاشت يك كشور وسيع ايران زير بار ظلم اين چند نفر باشد و توحيد و عدالت در اين كشور جايگزين نشود؟ قطعاً وجدان ميگويد، اين چند نفري را كه خار راهند بايد برداشت تا اينكه حق پياده شود. پس آن جنگهاي ابتدايي هم كه اسلام داشته, جنبه دفاعي دارد ولي چون اين جنگها بسيار اهميت دارد, لذا اين جنگهاي ابتدايي ـ در اسلام ـ موكول به اذن امام است. حالا آيا مراد از امام, امام عصر است ـ كه دوازده امام باشد ـ يا اينكه حاكم شرع هم در زمان غيبت ميتواند آن جنگهاي ابتدايي را كه براي دعوت به اسلام است, انجام دهد, اين يك بحثي است در فقه كه بايستي در جاي خود بحث شود. در هر صورت آن جنگهايي كه براي بسط توحيد و عدالت در كشوري انجام ميگيرد, بسته به اذن امام است، و اسم آن را جهاد ابتدايي ميگذارند، گرچه در حقيقت آن هم دفاع است. اما در جنگ دفاعي كه كسي حمله ميكند به كشوري، يا ظالمي ميخواهد حقوق مردم را بگيرد و مال مردم را غارت كند، در اينجا دفاع، وظيفه همگاني است، زنها هم بايد دفاع كنند براي اينكه بايد نواميس مردم و جان و مال مردم محفوظ بماند.