غرر 14 امتناع اعاده معدوم - شرح منظومه جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح منظومه - جلد 1

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نتيجه مستقيم عوامل دسته اول است . بر همين قياس است آنجا كه مي گوئيم فلان امر وجودي ، امر وجودي ، علت فلان امر عدمي است . در اينجا ما عوامل دسته دوم را علت عدم معلول فرض مي كنيم و حال آنكه معلول نتيجه مستقيم عدم عوامل دسته اول است و عدم عوامل دسته اول نيز چيزي جز تغيير مجرا و مسير يك سلسله عوامل نيست . به هر حال در باب عليت و معلوليت اعدام هميشه يك مجاز حقيقت نما دخالت دارد و اين است معني آن شعر كه مي گويد :




  • كذاك في الاعدام لا عليه
    و ان بها فاهوا فتقريبيه



  • و ان بها فاهوا فتقريبيه
    و ان بها فاهوا فتقريبيه



غرر 14 امتناع اعاده معدوم




  • اعاده المعدوم مما امتنعا
    و بعضهم فيه الضروره ادعي



  • و بعضهم فيه الضروره ادعي
    و بعضهم فيه الضروره ادعي



اعاده معدوم از جمله مسائل ممتنع است و برخي از فلاسفه در مورد آن ادعاي ضرورت كرده اند يكي از مباحث مهم فلسفه مبحث اعاده معدوم است . اعاده معدوم يعني اينكه يك شي ء موجود ، معدوم گردد و سپس عين همان شي ء - و نه مثل آن - مجددا موجود شود .

پس در مورد چيزهائي كه مثل و مانند آنها اعاده مي شوند مانند اينكه شخصي آواز مي خواند و بار ديگر مثل همان آواز ، آواز ديگري مي خواند بحثي نداريم . اينگونه مسائل را تكرار مي گويند ( نه اعاده ) يعني وجود يك شي ء تكرار مي شود . در تكرار ، وجوداتي در طول زمان پيدا مي شود كه شبيه و همانند يكديگرند . همانطور كه ممكن است دو شي ء شبيه و همانند در دو مكان قرار گيرند همچنين مانعي ندارد كه دو شي ء شبيه و همانند در دو زمان قرار گيرند ، ولي مسلم است كه هر كدام غير از ديگري است .

پس اعاده معدوم يعني اعاده عين همان شي ء كه فقط بين آن شي ء در دو زمان " عدم " فاصله شده باشد . اگر شخصي را كه اكنون در سن پنجاه سالگي قرار دارد در نظر گرفته و با بيست و پنج سال قبل از آن مقايسه كنيم مي بينيم از سن بيست و پنج سالگي تا سن پنجاه سالگي يك وجود است كه ادامه و استمرار داشته است و اين وجودي كه ادامه و استمرار يافته تا به سن پنجاه سالگي رسيده با وجودي كه در سن بيست و پنج سالگي بوده ، يكي است . زيرا همان " من " كه در سن بيست و پنج سالگي بوده هم اكنون نيز وجود دارد و همان " من " است كه ادامه يافته تا به سن پنجاه سالگي رسيده و پس از آن نيز تا به هنگام پيري ادامه خواهد يافت . اكنون اگر فرض كنيم كه انساني واقعا نيست و نابود شود و براي مرتبه دوم عين همان شخص ، پس از مدت زماني اعاده شود بطوري كه فقط زمان ، بين آن دو فاصله شده باشد ، در اينجا اعاده معدوم انجام گرفته است . چنين به نظر مي رسد كه اين مبحث اولين بار در بين فلاسفه اسلامي مطرح شده است و شايد براي اولين بار متكلمين به مناسبت يك اصل از اصول دين يعني اصل معاد آنرا طرح كرده باشند .

متكلمين در ضمن مباحث وجود و عدم به مناسبت عقيده به معاد اين سئوال را مطرح كرده اند كه آيا ممكن است يك شي ء پس از آنكه معدوم شد عينا همان شي ء يعني همان شخص و همان واحد موجود گردد يا نه . برخي از متكلمين كه البته تحقيقي نداشته اند - پنداشته اند كه موضوع حشر و قيامت و مسأله معاد همان اعاده معدومات است ، به اين معني كه اشياء و يا حداقل انسانها يك بار معدوم مي شوند و بار ديگر خداوند متعال آنها را باز مي گرداند . و از طرف ديگر چون موضوع حشر و قيامت از ضروريات دين و مذهب است لذا معتقد شده اند كه جواز اعاده معدوم و بلكه وقوع و تحقق آن از ضروريات دين و مذهب است . ولي محققين از متكلمين و قاطبه فلاسفه اعاده معدوم را امري محال و موضوع حشر و قيامت را بيگانه از اين مسأله دانسته اند و چنانكه مي دانيم در آثار مقدس ديني و مذهبي نيز تعبيراتي كه از حشر شده است هيچ كدام حتي اشعاري به اعاده معدوم ندارد .

همه آن تعبيرات اشعار يا تصريح دارد به اينكه نشئه ديگري موجود است كه حكم دنباله اين نشئه را دارد و اين نشئه ، " اولي " و آن ديگري " عقبي " است ، اين ، " دنيا " و آن ديگري " حشر و نشر و قيامت " است . متكلمين در اينجا مرتكب دو اشتباه بزرگ شده اند ، يك اشتباه شرعي و ديني كه موضوع حشر و قيامت را اعاده معدوم دانسته اند و يك اشتباه عقلي و فلسفي كه اعاده معدوم را جايز دانسته اند . و از اشتباه اول ، " صغري " و از اشتباه دوم " كبري " و از مجموع قياسي تشكيل داده اند . اما فلاسفه معتقدند كه : اولا اعاده معدوم ، محال است و اگر چيزي نيست و معدوم شد ، آنچه كه دوباره به وجود مي آيد عين آن نخواهد بود ، بلكه شبيه و همانند آن است . لذا حاجي سبزواري كه از مشرب فلاسفه پيروي مي كند چنين مي گويد :




  • اعاده المعدوم مما امتنعا
    و بعضهم فيه الضروره ادعي



  • و بعضهم فيه الضروره ادعي
    و بعضهم فيه الضروره ادعي



يعني اعاده معدوم از جمله مسائلي است كه ممتنع و محال است . و برخي از فلاسفه - خصوصا بو علي سينا - مدعي هستند كه اين مسأله از بديهيات است و نيازي به دليل و برهان ندارد . ولي در عين بي نيازي از دليل و برهان ، باز هم فلاسفه دلايلي براي اثبات مدعاي خود اقامه كرده اند كه به آنها اشاره خواهيم كرد .

و ثانيا معاد به معني اعاده معدوم نيست . و اشياء - خصوصا انسانها - معدوم نمي شوند تا اينكه پس از انعدام مجددا مخلوق شوند بلكه معدوميت ، معدوميت نسبي است . مثلا انساني كه مي ميرد از زندگي اي كه داشته است معدوم شده است ، نه اينكه به كلي از صفحه وجود محو و نابود شده باشد . و بلكه به يك معني بنابر عقيده فلاسفه هيچ چيز از صفحه وجود معدوم نمي شود .

حاجي سبزواري نيز در آخر اين مبحث ذكر مي كند كه عقيده متكلمين در مورد انعدام مخلوقات و معاد جسماني كه اجسام پس از انعدام دوباره اعاده مي شوند مضر به قول ما نيست . گر چه در اينجا راجع به اين مطلب توضيحي نمي دهد ولي ارجاع مي كند به باب معاد كه در آنجا ثابت كرده است كه امتناع اعاده معدوم با اعتقاد به معاد جسماني منافاتي ندارد . پس مقصود از اعاده معدوم ، اعاده عين شخص معدوم شده است ( 1 ) البته ما گاهي در تعبيرات خود شبيه يك شي ء را عين خود آن شي ء فرض مي كنيم و يا به جاي شخص ، " نوع " را در نظر مي گيريم . مثلا در بعضي از موارد از لحاظ آنكه غرض انسان قائم به " نوع " چيزي است نه به " شخص " آن ، نوع آن چيز را به جاي شخص در نظر مي گيرد ، مانند اينكه انسان به پول علاقه مند است ، ولي به يك واحد معين و شخص معين از پول علاقه ندارد ، بلكه هر واحد معادل ديگر مي تواند قائم مقام آن بشود . و لهذا اگر فردي داراي يك اسكناس يكصد ريالي باشد و كسي

1 - در اينجا ممكن است اين شبهه براي عده ديگري پيش بيايد كه چون اساسا موجود معدوم نمي شود بنابراين اين بحث موضوع ندارد . ما در مقدمه مقاله هشتم " اصول فلسفه و روش رئاليسم " درباره اين مطلب بحث كافي كرده ايم . جواب اين شبهه را از آنجا بايد مطالبه كرد .

/ 109