حكايت آن زن كه سى سال در مقام حيرت بر يك جاى بماند - اورنگ یکم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اورنگ یکم - نسخه متنی

نورالدین عبد الرحمان جامی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكايت آن زن كه سى سال در مقام حيرت بر يك جاى بماند





  • در نواحى مصر شيرزنى
    به چنين دولتى مشرف شد
    شست از آلودگى به كلى دست
    قرب سى سال ماند بر سر پاى
    خفته مرغش به فرق، فارغبال
    شست و شو داده موى او باران
    هيچ گه ز آفتاب عالمتاب
    لب فروبسته از شراب و طعام
    همچو مور و ملخ ز هر طرفى
    او خوش اندر ميانه واله و مست
    چشم او بر جمال شاهد حق
    دل به پروازهاى روحانى
    زن مگوي اش كه در كشاكش درد
    مرد و زن مست نقش پيكر خاك
    كردگارا ، مرا ز من برهان
    مردي اى ده كه رادمرد شوم غرقه گردم به موج لجه ى راز
    غرقه گردم به موج لجه ى راز



  • همچو مردان مرد خودشكنى
    نقد هستى تمامش از كف شد
    نه به شب خفت و، نى به روز نشست
    كه نجنبيد چون درخت از جاى
    گشته مارش به ساق پا خلخال
    شانه كرده صبا چو غمخواران
    سايه بانش نگشته غير سحاب
    چون فرشته نه چاشت خورده نه شام
    دام و دد گرد او كشيده صفى
    ايستاده به پا، نه نيست، نه هست
    جان به توفان عشق، مستغرق
    گوش بر رازهاى پنهانى
    يك سر موى او به از صد مرد
    جان روشن بود از اينها پاك
    وز غم مرد و فكر زن، برهان
    وز مريد و مراد، فرد شوم هرگز از خود نشان نيابم باز
    هرگز از خود نشان نيابم باز


/ 42