قصه ى عتيبه و ريا - اورنگ یکم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اورنگ یکم - نسخه متنی

نورالدین عبد الرحمان جامی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قصه ى عتيبه و ريا





  • نه زنان بل ز آهوان رمه اى
    از پى رقصشان به ربع و دمن
    بود يك تن از آن ميان ممتاز
    او چو مه بود و ديگران انجم
    پاى از آن جمع بر كناره نهاد
    كاى عتيبه دل تو مي خواهد
    هيچ دارى سر گرفتارى
    با من اين نكته گفت و زود برفت
    نه نشانى ز نام او دارم
    يك زمان هيچ جا قرارم نيست
    نه ز سر خود خبر مرا، نه ز پاى
    اين سخن گفت و زد يكى فرياد
    بعد ديرى به خويش باز آمد
    شد خروشان به دلخراش آواز
    كاى ز من دور رفته صد منزل
    گرچه راه فراق مي سپري،
    خواهشم بين، مباش ناخواه ام
    بي تو بر من بلاى جان باشد
    چون بزرگ عرب بديد آن حال كاى پسر، زين ره خطا بازآي
    كاى پسر، زين ره خطا بازآي



  • هر يكى را ز ناز زمزمه اى
    بانگ خلخال ها جلاجلزن
    پاى تا سر همه كرشمه و ناز
    او پرى بود و ديگران مردم
    بر سرم ايستاد و لب بگشاد
    وصل آن كز غم تو مي كاهد؟
    كز غمت بر دلش بود باري؟
    در من آتش زد و چون دود برفت
    نه وقوف از مقام او دارم
    ميل خاطر به هيچ كارم نيست
    مي روم كوبه كوى و جاى به جاي
    يك زمانى به روى خاك افتاد
    رخ به خون تر، ترانه ساز آمد
    غزلى سينه سوز كرد آغاز
    كرده منزل چو جانم اندر دل
    سوى خونين دلان نمي گذرى
    كز دو عالم همين تو را خواهم
    گرچه فردوس جاودان باشد
    به ملامت كشيد تير مقال جاى گم كرده اي، به جا بازآي
    جاى گم كرده اي، به جا بازآي


/ 42