نه زنان بل ز آهوان رمه اى از پى رقصشان به ربع و دمن بود يك تن از آن ميان ممتاز او چو مه بود و ديگران انجم پاى از آن جمع بر كناره نهاد كاى عتيبه دل تو مي خواهد هيچ دارى سر گرفتارى با من اين نكته گفت و زود برفت نه نشانى ز نام او دارم يك زمان هيچ جا قرارم نيست نه ز سر خود خبر مرا، نه ز پاى اين سخن گفت و زد يكى فرياد بعد ديرى به خويش باز آمد شد خروشان به دلخراش آواز كاى ز من دور رفته صد منزل گرچه راه فراق مي سپري، خواهشم بين، مباش ناخواه ام بي تو بر من بلاى جان باشد چون بزرگ عرب بديد آن حالكاى پسر، زين ره خطا بازآي كاى پسر، زين ره خطا بازآي
هر يكى را ز ناز زمزمه اى بانگ خلخال ها جلاجلزن پاى تا سر همه كرشمه و ناز او پرى بود و ديگران مردم بر سرم ايستاد و لب بگشاد وصل آن كز غم تو مي كاهد؟ كز غمت بر دلش بود باري؟ در من آتش زد و چون دود برفت نه وقوف از مقام او دارم ميل خاطر به هيچ كارم نيست مي روم كوبه كوى و جاى به جاي يك زمانى به روى خاك افتاد رخ به خون تر، ترانه ساز آمد غزلى سينه سوز كرد آغاز كرده منزل چو جانم اندر دل سوى خونين دلان نمي گذرى كز دو عالم همين تو را خواهم گرچه فردوس جاودان باشد به ملامت كشيد تير مقالجاى گم كرده اي، به جا بازآي جاى گم كرده اي، به جا بازآي